خانه » ایران باستان » آرامگاه کوروش در پاسارگاد است؟

آرامگاه کوروش در پاسارگاد است؟

مورخان باستان صراحتا ویژگی‌های آرامگاه کوروش بزرگ را در پاسارگاد ثبت کرده‌اند. ویژگی‌هایی مانند پلکانی و طبقاتی بودن که دارای یک بخش ویژه فوقانی است. مورخان باستان از وجود باغ و بوستانی یاد کرده اند که آرامگاه داخل آن قرار داشته است و یافته های باستانی ثابت می کند که بنای پاسارگاد داخل بوستان قرار داشته است. علاوه بر داده‌های تاریخی، آثار باستانی به جا مانده از پاسارگاد نشان می‌دهد که آرامگاه مرتبط با کوروش بوده است. کتیبه مشهوری که به سه زبان پارسی باستان، ایلامی و اکدی، در مجموعه پاسارگاد وجود دارد که نوشته است: «منم کوروش پادشاه هخامنشی». همچنین نقش برجسته‌ای از یک مرد بالدار موجود است که کلاهی با دو شاخ بر سر دارد و دارای کتیبه‌ای بوده و باز هم همان جملات «منم کوروش پادشاهی هخامنشی» در آن وجود داشته است. به نظر می‌رسد نحوه قرار گیری پیکر کوروش بزرگ در آرامگاه بر اساس باورهای زرتشتی بوده، به طوری که پیکر با خاک تماس نداشته است. باستان‌ستیزان موارد گوناگون و گاهی بی ربط را مطرح می‌کنند و به قول خود «چالش‌ها» را ردیف می‌کنند و تصور می‌کنند هر چه تعداد این چالش‌ها بیشتر باشد می‌توانند بیشتر بر روی مخاطب تاثیر بگذارند.

فهرست

– گفته مورخان باستان درباره آرامگاه کوروش بزرگ

– یافته‌های باستان‌شناسان درباره آرامگاه کوروش بزرگ

…..– کتیبه‌های پاسارگاد

– نباید به خرافات گذشتگان استناد کنیم؛ پاسارگاد مقبره مادر سلیمان نیست

– نباید به افسانه‌ها استناد کرد؛ بررسی مرگ کوروش بزرگ

– آیا تعداد طبقات آرامگاه در منابع تناقض دارند؟

– آیا معماری آرامگاه کوروش بزرگ، یونانی یا سلوکی است؟

– آیا آرامگاهی شبیه به آرامگاه کوروش وجود ندارد؟!

– نحوه قرار گرفتن پیکر کوروش بزرگ در آرامگاه

– نگاهی به نوشته‌های متاخر و نامعتبر

| نويسنده‌ها: کوروش شهرکی، مجید خالقیان  | واپسين به روزرساني : ۳۰ آبان ۱۴۰۰ |


بله، آرامگاه کوروش بزرگ در پاسارگاد است

نویسنده‌ها:

– کوروش شهرکی

– مجید خالقیان (دانش آموخته کارشناسی ارشد تاریخ، دانشگاه تهران)

این روزها در فضای مجازی پیام‌ها و مقالاتی دست به دست می‌شوند که بیان می‌کنند آرامگاه کوروش در پاسارگاد قرار ندارد!

این افراد معمولا با استناد به داستان‌های افسانه‌ای، خرافات و موارد از این دست به نتیجه می‌رسند! طبیعی است وقتی معیار ما افسانه و خرافات باشد به آرامگاه کوروش بزرگ شک کنیم! ولی اگر معیار ما پژوهش‌های دانشورانه باشد با تعقل بیشتر به بررسی می‌پردازیم.

در مرحله اول این افراد با استناد به یک افسانه مبنی بر کشته شدن کوروش در خارج از مرزهای ایران به این نتیجه می‌رسند که مقبره موجود در پاسارگاد نمی‌تواند محل دفن کوروش بزرگ باشد و این مکان مربوط به اشخاص دیگری است. این در حالی است که کشته شدن کوروش خارج از مرزهای ایران با ابهامات فراوان روبرو است و نمی‌توان به صورت قاطعانه گفت که کوروش در جنگ و خارج از مرزهای ایران از دنیا رفته است. داستانی هم که بدان استناد می کنند جنبه های افسانه‌ای فراوان دارد.

باستان‌ستیزان به نحوه قرار گرفتن پیکر در آرامگاه هم اشاره می‌کنند و حتی چند سال پیش در یک جمله پیش پا افتاده می‌گفتند: ﺯﺭﺗﺸﺘﯿﺎﻥ ﻃﺒﻖ ﺁﺩﺍﺏ ﻭ ﺍﻋﺘﻘﺎﺩﺍﺗﺸﺎﻥ ﻣﺮﺩﮔﺎﻥ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﻣﯽ‌ﺳﻮﺯﺍﻧﺪﻩ‌ﺍﻧﺪ، ﺍﮔﺮ ﮐﻮﺭﻭﺵ ﺯﺭﺗﺸﺘﯽ ﺍﺳﺖ، ﻃﺒﯿﻌﺘﺎ ﺟﺴﺪﺵ ﺭﺍ ﺳﻮﺯﺍﻧﺪﻩ‌ﺍﻧﺪ ﭘﺲ ﺁﺭﺍﻣﮕﺎﻩ ﮐﻮﺭﻭﺵ چرا پیدا شده است؟!! این در حالی است که هر کس که با باورهای زرتشتیان آشنا باشد می‌داند که سوزاندن مردگان اصلا در آیین زرتشتی روا نیست. قطعا اینها ناشی از عدم آشنایی کوروش‌ستیزان با باورهای زرتشتی است! آنچه در آیین زرتشتی مهم است عدم تماس پیکر با خاک است که به نظر می‌رسد در آرامگاه کوروش بزرگ این موضوع کاملا رعایت شده است.

اما پس از آنکه پاسخ به آنها داده شد، باستان‌ستیزان مرحله جدیدی از تحریف را آغاز کردند. آنها موارد گوناگون و گاهی بی ربط را مطرح می‌کنند و به قول خود «چالش‌ها» را ردیف می‌کنند و تصور می‌کنند هر چه تعداد این چالش‌ها را بیشتر کنند، می‌توانند بیشتر بر روی مخاطب تاثیر بگذارند.

درباره این موارد پرسش‌های زیادی مطرح می‌شود؛ از این رو بر آن شدیم تا در نوشته‌ای با توجه به منابع تاریخی و شواهد گوناگون، نشان دهیم که آرامگاه موجود در پاسارگاد آشکارا مربوط به کوروش بزرگ است.

.

گفته مورخان باستان درباره آرامگاه کوروش بزرگ

مورخان دوران باستان از جمله مورخان عصر الکساندر، به صورت آشکار از دیدن آرامگاه کوروش بزرگ در یک بوستان و پردیس زیبا یاد کرده‌اند. آنها ویژگی‌هایی مانند پلکانی بودن و مربعی شکل بودن آرامگاه کوروش بزرگ در پاسارگاد را ذکر کرده‌اند و از وجود تابوت کوروش در آن سخن رانده‌اند.

از مشهور ترین مورخانی که از آرامگاه کوروش یاد کرده‌اند می‌توان به «آریان»، «استرابو» و «کنت کورس» اشاره کرد که سخن آریان (نوشته آریان را در اینجا به زبان انگلیسی مشاهده کنید: Alexander and the tomb of Cyrus). و استرابو هم در این باره مشهور است.

اریستوبولوس، یکی از همراهان الکساندر درباره آرامگاه کوروش مواردی را نقل کرده و توسط آریان مورخ نامدار یونانی در کتاب آناباسیس ثبت شده است. وی درباره آرامگاه کوروش بزرگ به صورت خلاصه اینچنین نوشته است:

آرامگاه در یک بوستان سلطنتی در پاسارگاد قرار داشت. درختان گوناگون آن را احاطه کرده بودند… بنای آرامگاه از قطعه‌های سنگی مربع شکل تشکیل شده بود و در بالای آن محفظه‌ای سقف دار قرار داشت که آن هم از سنگ بود. این محفظه در ورودی کوچک و تنگی داشت که در یک لحظه فقط یک نفر آن هم با سختی زیاد می‌توانست داخل شود (Arrian, 6.29.5).

همانطور که می‌بینید آشکارا یادآور آرامگاه کوروش در پاسارگاد می‌باشد؛ بنایی که دارای قطعه‌های سنگی در پایین و محفظه سقف دار است. درگاه بسیار کوچک آرامگاه در روایات مورخین باستان دیده می‌شود، به صورتی که ورود به این بنا دشوار بوده است. این موضوع باز هم گواه مطابقت کامل با آرامگاه کوروش است.

مشخص است مورخین دوران باستان هیچ تردیدی نداشته‌اند که آرامگاهی که در پاسارگاد وجود دارد، آرامگاه کوروش بزرگ است و مشاهدات و شنیده‌های خود را از آرامگاه بیان نموده‌اند.

.

یافته‌های باستان‌شناسان درباره آرامگاه کوروش بزرگ

علاوه بر داده‌های تاریخی ذکر شده، آثار باستانی به جا مانده از پاسارگاد نشان می‌دهد که آرامگاه مرتبط با کوروش بوده است. از جمله آنکه یافته‌های باستان شناسان ثابت می‌کند که بنای پاسارگاد در بوستان و پردیس‌ها وجود داشته است. شاید این تصور اشتباه به وجود آید که «آرامگاه پاسارگاد» در محیطی خشک و عاری از آب و علف است و این با نوشتار مورخین سازگار نیست، چنانکه پیشتر دیولافوا چنین پنداشته بود. اما باید دانست که شرایط آب و هوایی و پوشش گیاهی پاسارگاد در دوران باستان بسیار متفاوت از روزگار کنونی بوده است و رود های پر آبی از دشت پاسارگاد عبور می‌کرده‌اند.

دشت پاسارگاد… از دیرباز با توجه به فراوانی آب رود پُلوار و رود دشت مُرغاب که از سمت شمال به جنوب روانند و همچنین خرمی و سرسبزی ویژه‌اش که پر از باغ‌ها، آبادی‌ها و برکه‌های متعدد بوده به دشت مُرغاب [=دشت سرسبز] شهرت یافته است (نجف زاده اتابکی، ۱۳۹۲: ص ۲۹).

کاوش‌های باستان‌شناسی و گزارش‌های معتبر نیز گواهی دیگر بر وجود پردیس‌هایی در پاسارگاد است:

محوطه بوستان پاسارگاد را که از حدود ۳۰۰ متر در ۲۵۰ متر بوده، از بقایای آب نماهای سنگی آن تشخیص داده اند. حدود ۱۱۰۰ متر از این آب نماها در چند ردیف و محدوده معین قابل تشخیص است (شهبازی، ۱۳۷۹: ص۶۹ و ۷۳).

آبراهه های سنگی آبیاری پردیس های پاسارگاد

آبراهه های سنگی آبیاری پردیس های پاسارگاد

این پردیس‌های پاسارگاد در جهان بسیار مشهور شد و به نظر می‌رسد از زمان هخامنشیان ایده «باغ بهشتی» به نوشتار و افسانه‌های دیگر فرهنگ‌ها نیز ورود کرد. واژه پردیس ریشه اوستایی دارد و به کلمه یونانی «paradeisoi» تبدیل شد و آن نیز به کلمه لاتین «paradisus» تغییر یافت و از آن جا به زبان های اروپایی راه پیدا کرد. این کلمه به زبان های سامی نیز راه یافت؛ از جمله پاردسو در زبان اکدی، پردیس در عبری، و فردوس در زبان عربی (ن.ک: پردیس‌ها و چهارباغ‌ها در ایران باستان).

این آرامگاه تا اواخر دوران هخامنشی گرامی داشته می‌شده است. آن طور که آریان آورده، یک بنا مختص روحانیان در فضای آرامگاه کوروش بوده است که از زمان کمبوجیه وظیفه نگهداری از آرامگاه را داشتند و این شغل به صورت موروثی به فرزندان آنها انتقال می‌یافته است که نشان دهنده احترام به آرامگاه کوروش بزرگ در طول دوران هخامنشی است.

در اینجا اشاره می‌کنیم که کوروش‌ستیزان در یک ادعای دروغین می‌گویند در نوشته‌های آریان ذکر شده یک پلکان داخلی در آرامگاه بوده و به سمت اتاق روحانیون محافظ آرامگاه می‌رفته است!!! آنها می‌گویند چون الان چنین پلکانی نیست پس بنای پاسارگاد مربوط به کوروش بزرگ نیست!! در صورتی که اصلا در نوشته‌های آریان حرفی از پلکان داخلی نیست!! بلکه صحبت از راهی از بنای مغ‌ها به سوی آرامگاه است که طبیعتا یک راه بیرونی بوده است.

این همه منبع و مدرک و شواهد دیگر شکی نمی‌ماند که آرامگاه پاسارگاد همان آرامگاه کوروش بزرگ هخامنشی است.

.

کتیبه‌های پاسارگاد

در اطراف بنای آرامگاه، چنیدین کتیبه یافت شده که آشکارا مرتبط با کوروش بزرگ است. برای مثال در فاصله ۶۰۰ متری (سامی، ۱۳۳۰: ص ۱۲) و در کاخ های پاسارگاد کتیبه مشهوری (Cma) به سه زبان پارسی باستان، ایلامی و اکدی، وجود دارد که نوشته است منم کوروش پادشاه هخامنشی.

همچنین در آن مناطق نقش‌برجسته‌ای از یک مرد بالدار به دست آمده است که کلاهی با دو شاخ بر سر دارد. این نقش برجسته هنوز هم در دسترس است اما کتیبه‌ای بر بالای آن قرار داشته که بخش بیشتر آن از بین رفته است. جالب آنکه در سال ۱۳۹۷ در بررسی محوطه کاخ‌های مجموعه پاسارگاد‌‌‌‌‌‌ که توسط «پایگاه میراث جهانی پارسه-پاسارگاد‌‌‌‌‌‌» انجام گرفت بخشی از این کتبه پیدا شد (ن.ک: نقش برجسته مرد بالدار، نقشی مرتبط با کوروش بزرگ). در آن کتیبه باز هم همان جملات منم کوروش پادشاه هخامنشی به سه زبان دیده می‌شود.

کتیبه بالای نقش برجسته را سفرنامه نویسانی که از ایران گذر کرده بودند نقل کرده اند و برخی از آنها هم نقاشی‌هایی از آثار به جا مانده کشیده اند. از جمله می‌توان به سفرنامه کرپورتر اشاره کرد (Ker Porter, 1821: p.492-498).

تصویر یک نقاشی‌ که از نقش برجسته کوروش در این سفرنامه وجود دارد در زیر آمده است:

نقش برجسته ای از یک مرد بالدار - پاسارگاد مقبره کوروش

نقش برجسته مرد بالدار پاسارگاد به همراه کتیبه بالای آن

همانطور که ذکر شد در یافته‌های باستان شناسان در سال ۱۳۹۷ در منطقه پاسارگاد بخشی از کتیبه مورد اشاره به دست آمده است که می‌توان از وجود کتیبه بالای سر تند‌‌‌‌‌‌یس انسان بالد‌‌‌‌‌‌ار مطمئن شد‌‌‌‌‌‌ (آخرین خبر، ۲۰ آبان ۱۳۹۷).

نکته‌ای درباره کتیبه‌های پاسارگاد وجود دارد که از نظر نگارشی تفاوت‌هایی با کتیبه‌های پارسی باستان دوران داریوش بزرگ دارند. یک احتمال این است که نگارش پارسی باستان پیش از داریوش بزرگ تفاوت‌هایی داشته و در زمان داریوش، نگارش‌ها تفاوت پیدا کرده است که بعید به نظر می‌رسد.

احتمال دیگر که به نظر منطقی‌تر می‌رسد این است که کتیبه‌های پاسارگاد برای اواخر دوران هخامنشیان است و طبیعی است که پس از ده‌ها سال نگارش‌ها تغییر کند. همانطور که امروز در فارسی به نسبت دوران قاجار، نگارش برخی از واژه‌ها تغییر کرده است. برای مثال در گذشته «طهران» می‌نوشتند و امروز همه جا «تهران» می‌نویسند. یعنی احتمال می‌رود برای آنکه هویت بنا مشخص بماند کتیبه‌هایی را سالها پس از کوروش بزرگ در آنجا نقش کرده باشند و جملاتی را از زبان او نوشته باشند. گویا سنتی وجود داشته که وقتی می‌خواستند هویت بنا را مشخص کنند جملاتی را از زبان شخصی که بنا مربوط به او بوده است نگارش می‌کردند.

برخی می‌خواهند به این کتیبه‌ها ایراد بگیرند و می‌گویند داریوش بزرگ در کتیبه‌هایش ادعا کرده خط میخی پارسی باستان در زمان او ابداع شده است پس کتیبه‌های با خط میخی پارسی باستان در زمان کوروش بزرگ وجود نداشته است. اولا این ادعا درست نیست و با توجه به ترجمه‌های دقیق‌تر در می‌یابیم که داریوش بزرگ هیچ کجا چنین ادعایی نکرده است. جدا از این همانطور که گفته شد احتمال می‌رود این کتیبه‌ها برای پس از داریوش بزرگ باشند پس چنانچه خط میخی پارسی باستان در زمان داریوش هم به وجود آمده باشد مشکلی پیش نمی‌آيد.

اگر این کتیبه‌ها برای اواخر دوران هخامنشیان باشد نشان می‌دهد که آرامگاه و کاخ‌های کوروش بزرگ تا آن دوران هم جایگاه مهمی داشته و اصالت و هویت این منطقه از اهمیت خاصی برخوردار بوده است. به همین دلیل کتیبه‌هایی را نقش کرده‌اند. همانطور که آریان هم نوشته از آن به خوبی نگه داری می‌شده است.

اما به نظر می رسد علاوه بر این کتیبه‌ها، کتیبه‌های دیگری هم وجود داشته است که امروز در دسترس نیستند. آریان به کتیبه‌ای از زبان کوروش بزرگ اشاره می‌کند و از این کتیبه بعدها پلوتارک از دیگر مورخین دوران باستان در کتاب حیات مردان نامی یاد کرده است:

ای مرد من کوروش فرزند کمبوجیه‌ام، که امپراطوری آسیا را اساس نهادم و شهریار آسیا بودم. پس بر این مقبره رشک مبر (Arrian, 6.29.8؛ ن.ک: نجف زاده، ۱۳۹۲: ص ۶۴ و پلوتارک، ۱۳۴۶: صص ۴۲۴ -۴۲۵).

درباره این کتیبه که مورخان یونانی به آن اشاره کرده اند، پرسش‌هایی پیش آمده است. برخی از پژوهشگران به متن آن ایراد گرفتند که با ارزش‌های یونانی آمیخته شده است و نمی توانسته چنین متنی به پارسی نوشته شده باشد. ولی باید گفت که قطعا در دوران باستان گزارش‌ها و ترجمه‌ها با نگرش مترجم و ارزش‌های زبان مقصد آمیخته می‌شده است. برای مثال مترجم جملاتی که احساس می‌کرده می‌تواند مفهوم را به مخاطب برساند استفاده می‌کرده است. به هر حال در آن زمان آموزش زبان به صورت آکادمیک وجود نداشته است.

به هر حال این کتیبه امروز در دسترس نیست و اینکه دقیقا در کجای آرامگاه بوده است و از چه جنسی بوده بر ما پوشیده است. می‌دانیم در بالای آرامگاه نقش یک گل بوده که امروز آسیب فراوانی دیده است، یا همان کتیبه بالای نقش مرد بالدار که از بین رفته ولی بخشی از آن در سال ۱۳۹۷ به دست آمد. بنابراین هیچ بعید نیست بخش‌های دیگر مانند همین کتیبه به مرور تخریب شده باشند. ولی این امید وجود دارد که بعدها در یافته های باستان‌شناسان، بقایای این کتیبه هم مانند کتیبه بالای مرد بالدار به دست بیاید، هرچند ممکن است جنس آن طوری بوده باشد که کامل نابود شده باشد.

.

نباید به خرافات گذشتگان استناد کنیم؛ پاسارگاد مقبره مادر سلیمان نیست

تاریخ ایران روزهای شکوهمند فراوانی را به خود دیده است اما نباید روزهای سخت که خرافات و کارهای ناپسند رواج یافته بود را نادیده بگیریم.

متاسفانه امروز هم برخی به افکار خرافی گذشتگان استناد می‌کنند و می‌خواهند نتیجه‌های عجیب و غریب بگیرند. نه فقط در ایران بلکه در سراسر جهان!

یکی از این موارد آن است که باستان‌ستیزان از آنجایی که در دوره‌ای بناهای باستانی به پیامبران یا خانواده پیامبران ادیان ابراهیمی نسبت داده شدند، می‌خواهند هویت اصلی این بناها را نادیده بگیرند و سپس نتیجه بگیرند که کار غربی‌ها و صهیونیسم جهانی است!!

از جمله می‌توان به بناهایی مانند آرامگاه منسوب به استر و مردخای (بنایی مربوط به دوره ایلخانی)، تخت سلیمان (در اصل یک آتشکده زرتشتی بوده است) و همین بنای پاسارگاد اشاره کرد در زمانی به مقبره مادر حضرت سلیمان شهرت داشت.

شوربختانه به نظر می‌رسد در دوره‌ای به دلیل ستم حکمرانان، ناآگاهی عمومی و درگیر شدن مردم در مسائل گوناگون معیشتی، برخی افراد منادی خرافات شدند!! چه بسی این افراد از ناآگاهی عمومی سوء‌استفاده کردند و به بناهای باستانی هویت جعلی دادند و افکار خرافی درباره آنها ساختند. عجیب آنکه افرادی در ایران به خرافات گذشتگان استناد می‌کنند!

اینکه سلیمان نبی (ع) با طی کردن کیلومترها مسیر، مادرش را خارج از مرزهای قلمروی خود و در پاسارگاد دفن کرده باشد حتی در دوران کهن و برای مسیحیان هم عجیب بوده است. شاید به همین دلیل برخی گفتند منظور سلیمان نبی نیست بلکه منظور مادر شخص دیگری به نام سلیمان است که مسیحیان او را خلیفه چهاردهم می‌خواندند!!!

به عنوان مثال برای سیاحان اروپایی این سوال پیش آمده بود که چطور سلیمانی که بر اساس کتاب مقدس از ارض مقدس خارج نشد مادرش را در پاسارگاد دفن کرده است؟! اولین کسی که جویای پاسخ این سوال شد آلبرشت فون ماندلسو (Albrecht von Mandelso) بود که در سال ۱۶۳۸ میلادی از فارس بازدید کرد. در پاسخ به پرسش‌های فون ماندلسوی جوان، پدران روحانی وابسته به فرقه کارملی (Carmelite) ساکن شیراز آرامگاه را «مدفن مادر شاه سلیمان»، خلیفه چهاردهم معرفی می‌کنند (آستروناخ، ۱۳۷۹: ص ۱۵).

این موضوع شاید در مرحله اول به ذهن بیاورد که در آن مناطق و در اطراف این آرامگاه، مادر یکی از خلفا با نام سلیمان دفن شده است و برای همین کل آن منطقه به آرامگاه مادر سلیمان مشهور شده است. هرچند دفن شدن کسی در آن مناطق نمی‌تواند درباره آرامگاه کوروش بزرگ ابهامی را پیش آورد، اما از نظر تاریخی دفن مادر خلیفه‌ای با نام سلیمان با هیچ کدام از خلفا همسانی ندارد و این نظریه هم تناقضات فراوانی دارد. در واقع هیچ سند قابل توجهی وجود ندارد و به نظر می‌رسد برخی از مسیحیان شیراز برای آنکه درستی کتاب مقدس خود و اینکه حضرت سلیمان از ارض مقدس خارج نشده است را ثابت کنند چنین چیزی را گفتند.

همه این‌ها را می‌گذاریم کنار پندارهای خرافی که درباره این آرامگاه وجود داشته است. از جمله آنکه ابن بلخی در کتاب فارس‌نامه درباره باورهای خرافی می‌نوسد و می‌گوید این اعتقاد بوده که این خانه طلسم شده و هر کس داخل آن را نگاه می‌کرده نابینا می‌شده است:

خانه چهار سو هیچکس در آن خانه نتوان نگریدن کی گویند کی طلسمی ساخته‌اند کی هرکی در آن خانه نگرد کور شود اما کسی را ندیده‌ام کی این آزمایش کند (ابن بلخی، ۱۳۸۵: صص ۱۵۴-۱۵۵).

گویا بعدها این باور خرافی فراموش شد و به جای آن دخیل بستن و حاجت گرفتن از آرامگاه رواج یافت (ن.ک: صداقت کیش، آذر و دی ۱۳۸۰: ص ۹۵).

شاید باورتان نشود ولی در قرن ۲۱ هنوز هستند افرادی که چون در زمانی مردم به این بنا مقبره مادر سلیمان می‌گفتند، می‌خواهند هویت اصیل این آرامگاه را زیر سوال ببرند!!! بدون در نظر گرفتن منابع باستانی، کتیبه‌ها و ساختار معماری صرفا می‌خواهند به خرافات گذشتگان استناد می‌کنند!! خرافاتی که فقط درباره آرامگاه کوروش بزرگ وجود نداشته بلکه درباره بسیاری از مناطق و بناهای باستانی وجود داشته است.

در کنار نابودی داده‌ها و اسناد توسط بیگانگان و دوران سلطه آنها، خرافات ناشی از آنها که در میان مردم به وجود آمد و چه بسی نقش مهمی در فراموش شدن تاریخ واقعی داشته است.

متاسفانه هستند کسانی که هنوز جنایات الکساندر و بازماندگانش را نمی‌پذیرند، ‌هستند کسانی که جنایات برخی از خلفای نخستین و خلفای اموی و عباسی را نمی پذیرند و اعتقاد دارند آنها با گل و شیرینی وارد ایران شدند!! ولی جنایات و نابودی اسناد و مدارک آنقدر زیاد بوده که در بسیاری از موارد تاریخ پژوهی درباره ایران باستان دشوار می‌شود از جمله آنکه ما نمی‌توانیم نتیجه بگیریم که مردم در دوران اشکانیان و ساسانیان چه رویکردی به این آرامگاه داشتند و این بنا را مربوط به چه کسی می‌دانستند.

.

نباید به افسانه‌ها استناد کرد؛ بررسی مرگ کوروش بزرگ

حال می‌پردازیم به بحث مرگ کوروش و اینکه گفته می‌شود این پادشاه خارج از ایران کشته شد و پیکرش را هیچگاه به ایران نیاورند.

گویا کوروش‌ستیزان به خرافات و افسانه‌ها اعتقاد ویژه دارند! آنها بدون در نظر گرفتن یافته‌های باستان‌شناسان که قطعا ما را بسیار بسیار بیشتر به واقعیت‌ها نزدیک می‌کنند، همیشه به دنبال افسانه‌ای‌ترین روایات هستند و بعد برای خود تناقض می‌تراشند! طبیعی است وقتی معیار ما افسانه و خرافات باشد به آرامگاه کوروش بزرگ شک کنیم! ولی اگر معیار ما پژوهش‌های دانشورانه باشد با تعقل بیشتر به بررسی می‌پردازیم. در این میان هرودوت که نوشته‌هایش آمیختگی فراوانی با افسانه‌ها دارد با آنکه اذعان می‌کند چند روایت درباره مرگ کوروش شنیده، روایت دلخواه که البته افسانه‌ای‌ترین روایت است را مفصل بیان کرده است و مطرح کرده که کوروش خارج از مرزهایش کشته شده است.

با آنکه درباره مرگ کوروش سخن‌های متفاوتی در منابع آمده است اما با توجه به منابع، شواهد و آثار باستانی به نظر می‌رسد که کوروش در قلمروی خودش دار فانی را وداع گفته است. درباره کشته یا زخمی شدن کوروش در جنگ تردید جدی وجود دارد و سوال آنجاست که چرا کوروش بزرگ در دوران سالخوردگی باید شخصا در جنگ با اقوم گمنام (داهه یا ماساگت) آن هم در فواصل دور حضور می‌یافت؟ در حالی که با توجه به کتیبه‌های معتبر در می‌یابیم که کوروش شخصا در برخی از فتوحات مهم حضور نداشته است! برای مثال با توجه به منابع معتبر می‌دانیم که کوروش شخصا برای فتح شهر بابل (مهم‌ترین شهر در دوران باستان) حضور نیافت و به نظر می‌رسد نهایتا تا اوپیس ارتش را شخصا همراهی کرد. در نهایت یکی از فرماندهان ارتش کوروش بزرگ یعنی اوگبرو مامور فتح شهر بابل شد (رویدادنامه نبونئید، ستون ۳ بندهای ۱۵ و ۱۶).

برخی از مورخان مانند گزنفون از مرگ طبیعی کوروش در دوران سالخوردگی سخن گفته‌اند و حتی اندرز پایانی بسیار مشهوری هم از او نقل کرده است (گزنفون، دفتر ۸، بخش ۷). برخی مورخان دیگر مانند کتزیاس، نوشته اند که کوروش در جنگ زخم برداشته و پس از وصیت و اندرز، درگذشته است (کتزیاس، کتاب ۶، بندهای ۲ و ۴؛ کتاب ۸، بندهای ۱ و ۵ و ۶).

همانطور که گفته شد اینکه گفته می‌شود کوروش خارج از ایران کشته شده و نتوانستند پیکرش را به ایران بازگردانند، معمولا بر اساس گفته هرودوت بیان می‌شود اما خود هرودوت صریحا نوشته است که درباره چگونگی مرگ کوروش روایات گوناگونی شنیده است، اما روایتی را که نقل کرده، بیش از بقیه برای خودش درخور اعتماد می‌نمود (هرودوت، کتاب ١، بند ٢١۴). به عبارتی خود هرودوت اعتراف کرده که بر اساس تمایل خودش این داستان را روایت کرده است! داستانی که جنبه‌های افسانه ای زیادی دارد و با شواهد تاریخی همخوان نیست.

هرودوت نوشته است ملکه ماساگت‌ها توانست کوروش را شکست دهد و سر پادشاه ایران را برید! این روایت را فقط هرودوت گفته است و در گفته دیگر مورخان هم عصر هخامنشی چنین داستانی دیده نمی‌شود.

یکی از دیوانسالاران دوره قاجار که از کوروش به نیکی یاد کرده است، در این باره تحلیل خوبی دارد. میرزا حسینقلی سالور نوشته است:

محال است یک سرداری مثل سیروس [=کوروش] یا قشون رزم آزموده جنگی رشید او که تقریباً ثلث آسیا را با آن قشون به حیطه تصرف و تملک در آورده بود از قشون ملکه ماساگت که در فنون جنگ و علم ابداً بهره نداشتند شکست بخورد. علاوه بر آن اگر مثل سیروس [=کوروش] پادشاهی که تازه این ممالک را فتح کرده بود در جنگ ماساگت‌ها کشته می‌شد چطور کامبیز [=کمبوجیه] پسرش بدون منازع و بدون تزلزل پادشاه کلِ این ممالک فسیحه می‌شد و مملکت او چنان منظم می‌بود که شخصاً به خیال فتح سایر ولایات که پدرش فتح نکرده بود می‌افتاد مثل مصر و غیره… (بازگشت ده هزار یونانی، ۱۳۸۴. ص ۲۷۷).

به راستی سرنوشت این جنگ چه شد؟ کمبوجیه پس از شکست پدرش با خیال آسوده به سراغ مصر رفت؟!

باید بررسی کرد که قلمروی اقوام بیابانگردی مانند ماساگت‌ها آن هم در سرزمین دوردست که بنا به گفته خود هرودوت دشتی پهناور است که تا چشم کار می‌کند بی پایان است (هرودوت، کتاب ١، بند ۲۰۴) به چه درد کوروش می‌خورده است؟!

این موارد نشان می‌دهد روایتی که هرودوت به دلخواه انتخاب کرده است چندان قابل اطمینان نیست و اشکال اصلی کسانی که اعتقاد دارند آرامگاه پاسارگاد مربوط به کوروش نیست این است که بر روی یک روایت افسانه ای تأکید دارند.

اساسا نوشته‌های هرودوت سرشار از افسانه‌های غیر قابل باور است. نه فقط درباره ایرانیان بلکه درباره اقوام دیگر افسانه‌های غیر قابل باور آورده است. برای مثال درباره هندیان به مطلب زیر توجه کنید:

همه هندیانی که درباره شان سخن گفتیم مانند جانوران در ملاء عام جفت گیری می‌کنند، پوست همه شان یک رنگ و تا حدودی همانند پوست اتیوپیایی‌هاست. آب نطفه ایشان مانند بقیه آدمیان سپید نیست بلکه مانند پوستشان تیره است (هرودوت، کتاب ۳، بند ۱۰۱).

چنین می‌نماید که این داستان‌هایی که بیشتر به افسانه شبیه است، با چاشنی جذابیت‌های جنسی همراه است. هرودوت درباره تاریخ مصر مینویسد که ادرار زنی که غیر از همسرش با کس دیگری همبستر نشده است، چشم نابینای پادشاه مصر را شفا داد (کتاب ۲، بند ۱۱۱). حتی هرودوت از گفتگوی داریوش و آتوسا در هنگام همبستری خبر می‌دهد (هرودوت، کتاب ۳، بند ۱۳۴).

کسانی که صرفا با استناد به هرودوت نتیجه می‌گیرند که آرامگاه کوروش بزرگ در پاسارگاد نیست پس لابد می‌پذیرند که آب نطفه هندیان تیره است و یا ادرار یک زن چشم نابینای پادشاه مصر را شفا داد!!!!

همانطور که اشاره شد مورخان دیگر موارد دیگری را درباره مرگ کوروش بزرگ نقل کرده‌اند از جمله گزنفون از مرگ طبیعی کوروش در دوران سالخوردگی سخن گفته‌اند (گزنفون، دفتر ۸، بخش ۷).

اینکه امروز ثابت شده آرامگاه کوروش در پاسارگاد وجود دارد دلیل روشنی بر رد نوشته هرودوت است.

برای بررسی مفصل موضوع مرگ کوروش بزرگ و افسانه هرودوت نگاه کنید به: مرگ کوروش بزرگ

.

آیا تعداد طبقات آرامگاه در منابع تناقض دارند؟

یکی از مواردی که باستان‌ستیزان بیان می‌کنند تا درباره آرامگاه کوروش بزرگ ابهام ایجاد کنند تعداد طبقات آرامگاه کوروش بزرگ در منابع تاریخی است.

آنها به نوشته‌های یکی از نویسندگان باستانی به نام Onesicritus استناد می‌کنند که نوشته برج (آرامگاه) ده طبقه داشته است (کرزن، ۱۳۷۳: ص ۱۰۱).

البته که این روایت پیش از هر چیز شباهت به بنای مشهور پاسارگاد را به یاد می‌آورد و می‌تواند یکی از شواهدی باشد که بنای پاسارگاد همان آرامگاه کوروش بزرگ است. ولی کسانی که ایراد می‌گیرند گویا منافعی دارند و برای همین برداشت‌های دلخواه خود را برجسته می‌کنند.

پیش از هر چیز باید توجه داشته باشیم که شمارش طبقات بنای آرامگاه کاملا نسبی است به طوری که شاید هر کس در هنگام شمارش موارد مختلفی را در نظر گیرد و با توجه به آن تعداد طبقات کم یا زیاد شود.

برای مثال ما می‌توانیم سقف آرامگاه را یک طبقه حساب کنیم و تعداد طبقات بیشتر شود. از سوی دیگر ار آنجایی که برخی از پله‌ها ارتفاع بیشتری دارند می تواند در تصور ما از طبقات تاثیر بگذارد. اگر از منظر دیگری به بنا نگاه کنیم اتفاقا ۱۰ طبقه می‌شود. چه بسی Onesicritus با آگاهی دقیق و پرسش درباره بنا این طبقه را گفته باشد.

در مرحله اول باید توجه کنیم که حدود ۶۰ سانتیمتر پله نخست آرامگاه در اصل نتراشیده و پنهان بوده‌است. احتمال می رود زیر کف سازی ویژه آرامگاه پنهان بوده است. بنابراین یک بیننده شاید این را یک طبقه جدا حساب کند. برخی از پله‌های بالاتر هم نزدیک به ۶۰ سانتیمتر ارتفاع دارند و اگر قرار است آن پله‌ها یک طبقه حساب شوند طبیعنا بخش پایینی پله اول هم می‌تواند در نظر یک بیننده یک طبقه باشد.

همچنین امروز دیگر شکی نیست که یک فضای خالی در سقف آرامگاه وجود دارد. یعنی سقف خود می تواند دو طبقه محسوب شود. یعنی با توجه به آنکه پله نخست ۲ طبقه حساب شود، ۵ پله دیگر وجود دارد. یک اتاق هم که وجود دارد و سقف هم ۲ طبقه است مجموعا ۱۰ طبقه می‌شود!

کوروش ستیزان می‌گویند Onesicritus از وجود فضای خالی در سقف آگاهی نداشته است! البته که هیچ سند و مدرکی نمی‌آورند ولی حتی فرصت‌الدوله شیرازی به وجود این فضای خالی پی برده بود چه برسد به نویسنده‌ای در دوران باستان که می‌توانسته به اطلاعات بیشتری درباره آرامگاه دست پیدا کند.

البته که باید توجه داشته باشیم که هر راوی و گزارشگری آن هم در دوران باستان ممکن است ناخواسته اشتباه کرده باشد. درباره Onesicritus یک احتمال این است که در هنگام نگارش این توصیف تعداد دقیق طبقات را از یاد برده باشد و تعدادی را که از نظر او نزدیک تر بوده است (۱۰ طبقه) را نگاشته باشد، خصوصا آنکه عدد ۱۰ عددی نمادین و نشانگر کثرت است. همانطور که امروز هم هر کدام از ما بنایی را دیده باشیم شاید دقیق به شمارش پله ها و طبقات نمی‌پردازیم و چیزی که به صورت نسبی در ذهن ما باقی مانده است را ذکر می‌کنیم. به ویژه آنکه توصیفی که Onesicritus نوشته مانند توصیف های دیگر مفصل نیست. در دوران باستان دوربین عکاسی وجود نداشته که بر اساس عکس‌هایی که گرفته اند، گزارش تهیه کنند.

.

آیا معماری آرامگاه کوروش بزرگ، یونانی یا سلوکی است؟

افراد ایران‌ستیزی مانند ناصر پورپیرار ادعا می‌کردند که بنای پاسارگاد یک بنای یونانی است! پس از پورپیرار بسیاری از رسانه‌های رسمی و وابسته به برخی از نهادها که رویکرد باستان‌ستیزانه داشتند، گفته‌های پورپیرار را تکرار کردند ولی نامی از او نبردند چرا که گفته‌های پورپیرار که گویا تحصیلاتی تا زیر دیپلم داشت نه تنها دانشورانه نبود بلکه دارای تناقضات فراوان بودند. پورپیرار عفت کلام هم نداشت و به طور کلی شخص بدنامی بود. برای همین نام بردن از پورپیرار برای باستان‌ستیزان ساده نبود. برای همین با نام‌های دیگر مقالات و گفته‌های او را درباره هخامنشیان منتشر کردند.

به هر حال آنها روی چند چیز تاکید می‌کنند. اول معماری آرامگاه و سپس وجود علائمی که سنگ‌تراش‌ها به جا گذاشته‌اند و ادعا می‌کنند که بنای پاسارگاد یونانی است. 

ولی باستان‌شناسان بر خلاف ادعاهای مطرح شده، بناهای پاسارگاد را تلفیقی از چندین معماری می‌دانند و چندین الگو را برای آرامگاه کوروش بزرگ ذکر کرده‌اند. این هم به دلیل سیاست فرهنگی هخامنشیان برای احترام به هنر و معماری اقوام گوناگون بوده است.

شباهت معماری این آرامگاه به معماری ایلامی و بابلی آشکار است. به طوری که طراحی پلکانی آرامگاه کوروش بزرگ یادآور زیگورات‌ها است (به ویژه زیگورات مشهور به چغازنبیل شوش).

دکتر هرتسفلد در مورد الگوهای معماری آرامگاه کوروش می‌گوید: «این بنای ابتدایی را چنان بر سکوی شش پله‌ای بنا کرده بودند که اتاق تدفین پله هفتم باشد این شیوه معماری تقلیدی بود از معابد بابلی … قصد این بوده است که به مقبره حالت تقدس بدهند» (هرتسفلد، ۱۳۸۱: ص ۲۲۱).

اما این پایان ماجرا نیست و هنر و معماری دیگر اقوام از جمله لودیه‌ای‌ها هم در آرامگاه دیده می‌شود (لودیه کشوری باستانی در آسیای کوچک بود که لیدیه هم خوانده می‌شود). هنر و معماری لودیه همسانی‌هایی با معماری یونانی داشته است. حتی به نظر می رسد کارکنان چیره دست لودیه‌ای استخدام شدند. این موضوع از علائمی که در آرامگاه دیده می‌شوند به نظر می‌آید به طوری که دکتر آستروناخ احتمال می‌دهد که سنگ تراشانی با تبار لودیه‌ای استخدام شدند (آستروناخ، ۱۳۷۹: ص ۶۳)

می دانیم که کوروش بزرگ پس از پیروزی آرام بر آستیاگ، با یک تهاجم بزرگ از طرف کشورهای همجوار روبرو شد. اتحاد مشهوری میان بابل، لودیه و مصر به سرکردگی پادشاه لودیه یعنی کرزوس علیه کوروش به وجود آمد (ن.ک: هرودوت، کتاب ۱، بند ۷۷ و ۱۵۳؛ گزنفون، دفتر ۲، بخش ۱، بند ۵). کرزوس عملا جنگ را علیه ایرانیان آغاز کرد. کوروش به آنها واکنش نشان داد و پیروز شد.

قلمروی لودیه در اختیار کوروش بزرگ قرار گرفت اما سیاست کوروش نابودی هنر و فرهنگ و دستاوردهای کشور مغلوب نبود بلکه از توانمندی آنها بهره برد.

بنابراین در آرامگاه کوروش عناصر هنری از تمدن‌های ایلام، بابل، لودیه و… به چشم می‌خورد.

با نگاه به این نکته‌ها می‌توان گفت گردآوری این همه هنر در کنار یکدیگر، نشانی از پاسداشت فرهنگ و هنر تیره‌های گوناگون در شاهنشاهی هخامنشی می‌باشد. به گفتاری دیگر یادآور سیاست‌های فرهنگی آن دوران است به گونه ای که همه تیره‌ها، هنر جدید را از خود بدانند و با آن پیوند برقرار کنند. موضوعی که علاوه در پاسارگاد در بناهایی مانند پارسه (تخت جمشید) هم ادامه یافت.

تا اینجا مشخص شد که ادعای باستان‌ستیزان واقعیت ندارد ولی آنها ادعاهای دیگری هم می‌کنند. از جمله ناصر پورپیرار ادعا می‌‌کرد در پاسارگاد فقط سکه‌های یونانی و سلوکی پیدا شده و حتی یک سکه هخامنشی به دست نیامده است!!!

این ادعا به واقع سخنی گزاف و بی مایه است و باید گفت یکی از ضرابخانه‌های هخامنشی در پاسارگاد واقع بوده و سکه‌های هخامنشی ضرب شده در پاسارگاد هم پیدا شده است که در تصویر زیر یکی از آنها را مشاهده می‌کنید:

سکه هخامنشی ضرب شده در پاسارگاد

سکه هخامنشی ضرب شده در پاسارگاد (عکس از کوروش شهرکی، 16 تیر 1396 موزه نارنجستان ، شیراز)

بنابراین همه ادعاهای ایران‌ستیزان درباره یونانی بودن آرامگاه کوروش بزرگ کذب است و شاید ناشی از سواد اندک تاریخی آنها باشد.

.

آیا آرامگاهی شبیه به آرامگاه کوروش وجود ندارد؟!

یکی از پرسش‌هایی که درباره هخامنشیان مطرح می‌شود این است که آیا آرامگاهی شبیه به آرامگاه کوروش بزرگ در دوران هخامنشان ساخته شده است؟ در ادامه خواهیم دید که چندین نمونه آرامگاه شبیه به آرامگاه کوروش بزرگ حتی مربوط به دیگر شاهان هخامنشی پیدا شده است.

با این حال باستان‌ستیزان در تبلیغات دروغین خود می‌گویند چون آرامگاهی شبیه به آرامگاه کوروش بزرگ وجود ندارد پس این بنا ربطی به هخامنشیان ندارد و آرامگاه کوروش بزرگ نیست!!

یافته‌ها نشان دهنده ساخت آرامگاهی همانند آرامگاه کوروش در همان دوران اوایل هخامنشی است که نیمه کاره باقی مانده است. که باز هم به دلیل ناآگاهی عمومی، به نام «تخت رستم» مشهور شده است!

بنای موسوم به تخت رستم، آرامگاهی نیمه کاره اما مشابه با آرامگاه کوروش که احتمالا متعلق به کمبوجیه بوده است

در مسیر جاده پارسه (تخت جمشید) به چایگاه آرامگاه‌های شاهنشاهان هخامنشی (مشهور به نقش رستم) و در فاصله نیمه‌های راه و پس از گذشت از پل رودخانه پلوار، بقایای ناتمام یک بنای دوره هخامنشی به چشم میخورد … بقایای این بنای سنگی دارای دو ردیف تخت سنگ‌های کنار هم چیده شده شبیه پایه ردیف‌های مقبره کوروش در پاسارگاد است (ایمان پور، ۱۳۸۸: ص ۷).

بنای تخت رستم به احتمال زیاد طرح نیمه تمام مقبره کمبوجیه به سبک مبره کوروش است که با مرگ نا به هنگام وی و روی کار آمدن داریوش، نیمه تمام رها شد (همان: ص ۳).

چنانکه گفته شد بنایمورد بحث از نظر مشخصات معماری و باستان‌شناسی کاملا با آرامگاه کوروش برابری می‌کند به احتمال زیاد مربوط به کمبوجیه است، این نشانی از الگو برداری پسر کوروش از آرامگاه وی دارد، با این حساب مشخص می‌شود که پیش‌فرض عدم الگوبرداری از آرامگاه کوروش بزرگ توسط دیگر پادشاهان هخامنشی نادرست است.

اما این تنها نمونه‌ای نیست که شبیه به آرامگاه کوروش بزرگ است بلکه موارد دیگر هم وجود دارد.

آرامگاهی شبیه به آرامگاه کوروش بزرگ مشهور به گور دختر و واقع در دشت بسپر (بُزپر) منطقه «پشت کوه» بوشهر است که احتمال می رود برای اواخر دوران هخامنشیان باشد.

آرامگاه هخامنشی گور دختر که شباهت آشکاری به آرامگاه کوروش بزرگ در پاسارگاد دارد

آرامگاه هخامنشی گور دختر که شباهت آشکاری به آرامگاه کوروش بزرگ در پاسارگاد دارد

آرامگاه دیگری که شباهت کاملی به آرامگاه کوروش بزرگ دارد در نزدیکی منطقه فوچا در ازمیر ترکیه وجود دارد که آن هم مربوط به دوران هخامنشیان می باشد.

آرامگاه هخامنشی در منطقه فوچا در ازمیر ترکیه

آرامگاه هخامنشی در منطقه فوچا در ازمیر ترکیه

پس اینکه گفته شود آرامگاهی شبیه آرامگاه کوروش بزرگ در دوران هخامنشیان وجود نداشته، کاملا اشتباه است و حتی به نظر می‌رسد ساخت آرامگاه‌هایی به سبک آرامگاه کوروش بزرگ تا اواخر دوران هخامنشی ادامه داشته است.

اما وقتی به آرامگاه های دیگر شاهان هخامنشی یعنی از داریوش بزرگ تا آخرین پادشاه این سلسله نگاهی بی­اندازیم هیچ شباهتی به آرامگاه کوروش ندارد و همه آنها از روی آرامگاه داریوش بزرگ الگوبرداری و ساخته شده اند.

نقش رستم ، آرامگاه پادشاهان هخامنشی

علت اینکه چرا این شاهان هخامنشی از دوره داریوش به بعد از شکل و شمایل آرامگاه کوروش در ساخت و ساز های خود پیروی نکرده اند را شاید بتوان در تبار نامه آن ها جستجو کرد.

پادشاهان هخامنشی از زمان چیش ­پش به دو شاخه تقسیم میشوند، شاخه‌ای که با کوروش یکم شروع می‌شود و در آن ۲ شاه هخامنشی معروف یعنی کوروش بزرگ (کوروش دوم) و کمبوجیه دوم پسر کوروش بزرگ را در بر می‌گیرد و شاخه‌ای که با آریا­من آغاز شده و پادشاهان مشهوری چون داریوش بزرگ، خشایارشا و… را در بر می‌گیرد (کتیبه بیستون، بند ۴؛ شارپ، ۱۳۸۸: ص ۳۱).

دو شاخه پادشاهی هخامنشی (شارپ، ۱۳۸۸:ص ۳۱)

طبیعی است که در شاخه های گوناگون از یک خاندان شیوه‌های گوناگونی و ویژه آن شاخه برای آرامگاه به کار برده شده است. همانطور که تا کنون هم بخش‌های مختلف از یک خاندان یا قوم، سنت‌های خاص خودشان را برای خاک سپاری و حتی شکل و شمایل آرامگاه دارند.

از داریوش بزرگ به بعد، با توجه به اینکه از شاخه دوم (بازماندگان آریامن) هخامنشیان بودند، شیوه آرامگاه‌های شبیه یکدیگر می‌بینیم. احتمالا شاخه نخست هخامنشیان (بازماندگان کوروش یکم) با توجه به ساختار آرامگاه کوروش بزرگ، آرامگاه خود را ساخته اند.

.

نحوه قرار گرفتن پیکر کوروش بزرگ در آرامگاه

برخی به نحوه قرار گرفتن پیکر کوروش بزرگ در آرامگاهش ایراد می‌گیرند و مدعی می‌شوند که برخلاف عقاید زرتشتیان است.

برخی از کوروش‌ستیزان می‌گویند ﺯﺭﺗﺸﺘﯿﺎﻥ ﻃﺒﻖ ﺁﺩﺍﺏ ﻭ ﺍﻋﺘﻘﺎﺩﺍﺗﺸﺎﻥ ﻣﺮﺩﮔﺎﻥ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﻣﯽ‌ﺳﻮﺯﺍﻧﺪﻩ ﺍﻧﺪ و از آنجایی که کوروش بزرگ زرتشتی بوده اصلا نباید آرامگاه داشته باشد!! اینکه گفته می‌شود ﺯﺭﺗﺸﺘﯿﺎﻥ ﻃﺒﻖ ﺁﺩﺍﺏ ﻭ ﺍﻋﺘﻘﺎﺩﺍﺗﺸﺎﻥ ﻣﺮﺩﮔﺎﻥ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﻣﯽ‌ﺳﻮﺯﺍﻧﺪﻩ ﺍﻧﺪ، از آن حرف هاست! چنین روشی اصلا در میان زرتشیان مرسوم نبوده و حتی گناه محسوب می‌شده است.

برخی دیگر از کوروش‌ستیزان می‌گویند بر اساس باورهای زرتشتی نباید مردگان را در مقبره گذاشت!! آنها ادعا می‌کنند از آنجایی که کوروش زرتشتی بوده است پس نباید مقبره داشته باشد!!

همه اینها ناشی از عدم آشنایی کوروش‌ستیزان با باورهای زرتشتی است!

به نظر می‌رسد آنچه در آیین زرتشتی باستانی مهم بوده عدم تماس پیکر با خاک است. نه آنکه بنایی برای یادبود ساخته نشود!! پادشاهان دیگر هخامنشی که اهورامزدا را ستایش کردند مانند داریوش بزرگ و خشایارشا هم دارای آرامگاه هستند ولی آرامگاه آنها در کوه‌های سنگی قرار دارد که یادآور همان عدم تماس پیکر با خاک است. در زمان حال هم زرتشتیان دارای گورستان هستند که با روش‌های خاصی عدم تماس پیکر با خاک را رعایت می‌کنند.

اتفاقا باید تاکید کرد که نحوه قرار گرفتن پیکر کوروش بزرگ در آرامگاهش یادآور باورهای زرتشتیان است. همانطور که اشاره شد در زمان اسکندر مقدونی تابوت کوروش بزرگ را در قسمت بالای آرامگاه دیده بودند که کاملا یادآور فاصله پیکر با خاک است که در باورهای زرتشتیان آمده است.

شواهد نشان می‌دهد پیکر کوروش بزرگ در بخش بالای آرامگاه و در تابوتی قرار داشته است. لوازمی از کوروش هم در کنار تابوت او گذاشته بودند که پس از حمله اسکندر توسط اشخاصی ناشناس به تاراج رفته است.

وجود تابوت در قسمت بالای آرامگاه کوروش، در منابع صراحتا نقل شده است. آریان به نقل از  اریستوبولوس به طور خلاصه اینچنین نوشته است:

محفظه [فوقانی] در ورودی کوچک و تنگی داشت … در داخل آن تابوتی طلایی بود که پیکر کوروش در آن قرار داشت و یک نیمکت با پایه‌هایی طلایی در کنار تابوت گذاشته بودند. موارد دیگر مانند یک شنل آستین‌دار، لباس‌های گوناگون و همچنین یک میز در محفظه وجود داشتند… (Arrian, 6.29.5-6).

با توجه به این شواهد می‌توان گفت کوروش با توجه به آیین زرتشتی و شاید تشریفات مغان در آرامگاهش قرار گرفته است.

البته درباره نحوه قرارگیری پیکر کوروش در آرامگاهش فرضیات دیگری هم مطرح کرده‌اند که باز هم هیچ کدام نمی‌تواند خلاف باورهای زرتشتی آن زمان باشد که در نوشتاری دیگر به صورت مفصل مورد بررسی قرار داده‌ایم (نگاه کنید به: دین کوروش بزرگ).

.

نگاهی به نوشته‌های متاخر و نامعتبر

باستان‌ستیزان در ادامه ادعاهای خود به منابع متاخر استناد می‌کنند و ایرادهایی به موقعیت جغرافیایی بنای آرامگاه می‌گیرند.

این در حالی است که منابع مورد استناد آنها فاصله زمانی بسیار زیادی با هخامنشیان دارد و اساسا منابع معتبری برای دوران هخامنشیان محسوب نمی‌شوند.

در این میان منابعی هم وجود دارد که نویسنده‌های آنان ادعاهای عجیب و غریبی کرده‌اند که یادآور خرافات و افسانه است. یکی از این منابع پلینی نویسنده رومی است.

پلینی در ادعایی عجیب نوشته است پاسارگاد در شرق پرسپولیس (پارسه یا تخت جمشید)‌ قرار دارد (تاریخ طبیعی، کتاب ۶، بخش ۲۹). این پلینی همان کسی که گویا به جادوگری و رمالی اعتقاد داشته و درباره ایرانیان داستان‌های افسانه‌ای فراوان نوشته است. از جمله درباره هوشتانه (Ostanes) افسانه‌هایی ذکر کرده است (نگاه کنید به: تناقضات منابعی که هوشتانه را جادوگر خوانده‌اند). 

جالب آنکه همین منبع مورد استناد باستان‌ستیزان قرار می‌گیرد! اتفاقا همین که این نویسنده آشنایی چندانی با تاریخ و جغرافیای ایران نداشته است به طوری که پاسارگاد و آرامگاه کوروش بزرگ در شرق پارسه می دانسته، نشان می‌دهد آن چیزهایی که درباره هوشتانه هم نوشته است چندان قابل اتکا نیست.

دیگر منابعی که باستان‌ستیزان به آنها استناد می‌کنند هم مربوط به دوران روم باستان یا دوره هلن گرایی هستند و یا حتی رمان‌هایی که در دوران معاصر نوشته شدند!! دوره‌ای که پس از تهاجم و سلطه بیگانگان اسناد و مدارک زیادی نابود شدند. احتمال می‌رود مکان‌های باستانی با یکدیگر اشتباه گرفته شدند و برای همین تناقضاتی در این منابع دیده می‌شود. کما اینکه در منابع ایرانی پس از اسلام هم تناقضات تاریخی و جغرافیایی درباره دوره باستان وجود دارد.

کتاب هایی مانند سیاحت‌نامه فیثاغورث نوشته پیر سیلون مارشال اصلا ارزش تاریخی ندارند که بخواهیم بر اساس آنها تاریخ پژوهی کنیم.

اگر منبعی هم باشد که درون‌مایه‌های افسانه‌ای در آنها دیده می‌شود و فاصله زیادی تا هخامنشیان داشته باشد، طبیعی است که درباره هخامنشیان معتبر نیست. آری اگر با جادوگری و رمالی و افسانه سرایی بخواهیم تاریخ پژوهی کنیم به آرامگاه کوروش بزرگ شک می‌کنیم! ولی اگر با بررسی‌های دانشورانه تاریخ‌پژوهی و باستان‌شناسی بخواهیم بررسی کنیم به این نتیجه می‌رسیم که بنای مورد بحث پاسارگاد همان آرامگاه کوروش بزرگ است.

گفتار بیشتر درباره آرامگاه کوروش بزرگ و پاسارگاد:

آرامگاه کوروش بزرگ یا مقبره مادر سلیمان؟

بررسی مرگ کوروش بزرگ

آیا مجموعه پاسارگاد جعلی است؟ (پاسخ به سخنان نادرست) – بخش اول

آیا مجموعه پاسارگاد جعلی است؟ (پاسخ به سخنان نادرست) – بخش دوم

آیا مجموعه پاسارگاد جعلی است؟ (پاسخ به سخنان نادرست) – بخش سوم

آیا مجموعه پاسارگاد جعلی است؟ (پاسخ به سخنان نادرست) – بخش پایانی

بن مایه‌ها و یاری نامه‌ها:

– خالقیان، مجید؛ شهرکی، کوروش (۲۶ آبان ۱۴۰۰). «آرامگاه کوروش در پاسارگاد است؟». پایگاه خردگان.

– آخرین خبر (۲۰ آبان ۱۳۹۷). «چیزی نماند‌‌‌‌‌ه راز «انسان بالد‌‌‌‌‌‌‌ار» پاسارگاد‌‌‌‌‌‌‌ برملا شود‌‌‌‌‌». نشانی آرشیو شده.

– آستروناخ، دیوید (۱۳۷۹). پاسارگاد: گزارشی از کار های انجام شده توسط موسسه مطالعات ایرانی بریتانی. ترجمه حمید خطیب شهیدی. سازمان میراث فرهنگی کشور.

– ابن بلخی (۱۳۸۵)، فارسنامه، تصحیح گای لیترانج، انتشارات اساطیر.

– ایمان پور، محمد تقی (زمستان ۱۳۸۸)، «تخت رستم و مقبره کمبوجیه: آیا بنای ناتمام تخت رستم در فارس میتواند مقبره کمبوجیه دوم باشد»، مجله پژوهش های علوم تاریخی، شماره دوم

– پلوتارک (۱۳۴۶). حیات مردان نامی، ترجمه رضا مشایخی. جلد سوم. تهران: بنگاه ترجمه و نشر کتاب.

– سامی، علی (۱۳۳۰). پاسارگاد: قدیمیترین پایتخت کشور شاهنشاهی ایران. شیراز: انتشارات معرفت.

– شارپ، رلف نارمن (۱۳۸۸)، فرمان های شاهنشاهان هخامنشی، انتشارات پازینه.

– صداقت کیش، جمشید (آذر و دی ۱۳۸۰). «نگاهی به باور های مردم فارس، روستای پاسارگاد». مجله ماه هنر، شماره ۳۹ و ۴۰.

– کتزیاس (١٣٨٠). خلاصه تاریخ کتزیاس از کوروش تا اردشیر (معروف به خلاصه فوتیوس). ترجمه کامیاب خلیلی. تهران: کارنگ.

– کرزن، جورج ناتائیل (۱۳۷۳). ایران و قضیه ایران. جلد دوم. تهران: شرکت انتشارات علمی و فرهنگی.

– گزنفون (۱۳۸۴). بازگشت ده هزار یونانی. ترجمه حسینقلی سالور. به کوشش مسعود سالور. تهران: اساطیر.

– گزنفون (١٣٨٩). زندگی کوروش [مشهور به کوروش نامه]. ترجمه ابوالحسن تهامی. تهران: نگاه.

– نجف زاده اتابکی، ابوالحسن (۱۳۹۲). پاسارگاد شهر کوروش. پازینه: تهران.

– هرتسفلد، ارنست (۱۳۸۱). ایران در شرق باستان. ترجمه همایون صنعتی زاده. پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی دانشگاه باهنر کرمان

– هرودوت (١٣٨٩). تاریخ هرودوت. ترجمه مرتضی ثاقب فر. تهران: اساطیر.

– Arrian of Nicomedia. “Alexander and the tomb of Cyrus”. translate by Aubrey de Sélincourt . Livius.

– Ker Porter, Robert (1821). Travels In Georgia, Persia, Armenia, Ancient Babylonia, During the years 1817, 1818, 1819 and 1820. London: Printed for Longman, Rees, Orme, and Brown.


شرایط استفاده از نوشتار:

از آنجایی که هرگونه استفاده يا رونوشت از نوشتارها بر اساس پيمان نامه کاربري امکان پذير است، اگر قصد رونوشت از اين نوشتار را داريد، بن‌مايه آن را ياد کنيد. طبیعی است که ذکر مواردی مانند نام پدیدآور (نویسنده، گردآورنده و…)، تاریخ واپسین به روز رسانی، عنوان کامل نوشته به همراه پیوند (لینک) و همچنین ذکر تارنمای خردگان (www.kheradgan.ir) ضروری است.

برچسب ها:
پست قبلی
پست بعدی

56 دیدگاه

  1. درود. لطفا شماره خود را برای پرسش تاریخی بدهید

  2. درود، مطالب رو نمی شود چاپ نوشتار کرد! با دو گوشی امتحان کردم، ذخیره نمی شود، لطفأ بررسی کنید، سپاسگذارم 🙏 🙏

    آیا باید در سایت خردگان ثبت نام کنیم تا بتوانیم مطالب سایت را ذخیره کنیم؟ چون چاپ نوشتار انجام نمی شود، کپی نمی شود

    • اشکان دهقان

      درود. خیر نیاز به ثبت نام نیست. صرفا باید گزینه را روی خروجی pdf قرار دهید یا پرینتر مورد نظر را انتخاب کنید. اگر دستگاه شما پشتیبانی نمی کند به آقای خالقیان ایمیل بزنید و لیست نوشتارهایی که قصد دارید نسخه pdf آنها برای شما ارسال شود را بنویسید تا برای شما ارسال شود. آدرس ایمیل: majid.khaleghian@gmail.com

  3. سلام یه سوالی داشتم،الان تمام تخت جمشید کاوش شده؟یا ممکنه که هنوز باستان شناسا چیزای جالبی از اونجا پیدا کنن؟

    • اشکان دهقان

      با درود. البته کاوش های زیادی انجام شده ولی هنوز هم موارد جالبی به دست می آید از جمله در کاوش های چند سال در سه کیلومتری پارسه (تخت جمشید) دوازه ای پیدا شد که احتمال می رود در زمان کوروش بزرگ ساخته شده است.

      نگاه کنید به: https://kheradgan.ir/?p=9822

  4. این مقاله رو بیش از ۳۰ بار خوندم. درود بر خردگان.

  5. امیرحسین

    سلام.. البته کتاب سیاحت نامه فیثاغورث رو یه نویسنده اروپایی معاصر نوشته و نوشته خود فیثاغورث نیست.. همچنین‌ تو این کتاب پاسارگاد در اطراف دریای خزر قرار داره.. حس میکنم یه پاسخی به مقاله سایت ادیان نت بود که البته یه چند مورد ایراد دیگه هم گرفته بودن کاش یه اونا هم میپرداختین.. یکی محل جغرافیایی نسبت به تخت جمشید که مورخان برای مقبره کورش بزرگ تو کتاباشون ذکر کرده بودن و با پاسارگاد امروزی متفاوته، یکی محل اون رود خانه ای که تو منابع ذکر شده که از نزدیک پاسارگاد می‌گذشته، یکی اون کتیبه ای که غلط املایی داره و یکی هم که البته اهمیتش کمتر جهت ورودی مقبره به سوی غرب و پشت به آفتاب

    • با درود.

      دیدگاه شما منابع و استنادات کافی را ندارد. ابتدا ادعا می کنید سیاحت نامه فیثاغورث در دوران معاصر نوشته شده است!! بدون هیچ سند و مدرک! سپس بدون نام بردن مورخان ادعاهای دیگری مطرح می کنید. همواره گفته ایم که باید تاریخ پژوهی را با شیوه درست پژوهش انجام داد.

      البته این متن در حال به روز رسانی است و به زودی نوشته‌های دیگری هم به آن اضافه می شود که احتمالا پاسخ خود را دریافت خواهید کرد. واقعیت آنکه نوشتارهای دیگر پایگاه خردگان در این نوشتار گردآوری شده و خلاصه ای از آنها ذکر شده است و پاسخ به یک مقاله خاص یا یک وبسایت نیست. بلکه سعی شده پاسخی جامع و البته خلاصه به منکران آرامگاه کوروش بزرگ داده شود.

      به هر حال آن رود و اینکه پاسارگاد در شرق پرسپولیس قرار دارد از نوشته های پلینی است. پلینی یک نویسنده متاخر و با فاصله زیاد از هخامنشیان است که نوشته هایش سند معتبری درباره هخامنشیان محسوب نمی شود!! علاوه بر این پلینی همان کسی است که افسانه های فراوان و مغرضانه درباره ایرانیان از جمله هوشتانه نوشته است. گویی به جادو و خرافات اعتقاد داشته است!! نمی دانم چرا ایران ستیزان به افسانه ها و خرافات و جادوگری و رمالی انقد علاقه دارند. بله اگر معیار را افسانه و خرافات و جادوگری قرار دهیم درباره آرامگاه شک و تردید ایحاد می شود.

      به امید خدا در بخش هایی که اضافه خواهد شد ذکر می شود که هم سیاحت نامه فیثاغورث و هم پلینی و حتی بطلمیوس از منابع متاخر و نا معتبر هستند و نمی توان با استناد به آنها نتیجه گیری کرد. این کتاب ها پس از نابودی گسترده الکساندر و بازماندگانش نوشته شده. بعید است هیچ کدام از آنها به ایران سفر کرده باشند و چه بسی مناطق را اشتباه گرفته اند.

      درباره موضوعی که شما ادعا می کنید غلط املایی است در همین نوشته توضیح داده شده است. لطفا متن را کامل بخوانید.

      اینکه بگوییم چون آرامگاه کوروش رو به غرب است پس ربطی به کوروش ندارد هم از ادعاهای مضحک است که چیزی را ثابت نمی کند و ارزش پاسخگویی ندارد

      • امیرحسین

        سلام مجدد.. کتاب سیاحت نامه فیثاغورث رو یه نویسنده فرانسوی نوشته به نام پیر سیلون مارشال.. آقای علی اردستانی که ویراستار همین کتاب بوده یه ایرادی که بر ترجمه این کتاب توسط آقای اعتصامی میگیره همینه که اسم مولف فرانسوی رو قید نکرده و اینطور به ذهن متبادر میشده که خود فیثاغورث این کتاب رو نوشته.. این اظهار ویراستار کتاب تو ص 19 همین کتاب که توسط نشر نگاه معاصر چاپ شده اومده.. یه برنامه ای هم هست به نام تاریخ بدون روتوش که به نقد دین زرتشت و تاریخ ایران باستان می‌پردازه.. شما دانش خوبی دارین اگه باهاشون تماس بگیرین و پاسخشون رو بدین خیلی عالی میشه

  6. برخي از دوستان در مورد نحوه مراسم دفن زرتشتيان نوشتند خواستم مواردي عرض كنم: يك معلم ادبيات پارسي بيست سال پيش در دبيرستان داشتم كه ميگفت اجدادي زرتشتي بوده وقتي به معني واژه دخمه كه رسيد براي همه گفت دخمه مكاني بوده بسيار دور از مكان زندگي انسانها در جايي كه فرسخها آدميزاد زندگي نميكرده و در هر بخش آن كه بر بلندي نسبي بوده و سقف هم داشته و منافذ روزنه كوچك بر ديوارها كه زرتشتيان اجساد خود را آنجا ميگذاشتند و دور تا دور دخمه ها آتشي در جهت باد بر پا ميكردند كه تا حتي چندين روز آتش روشن بماند و كسي هم مامور ميشده هرزگاهي بره آتشها را روشن كنه چون اجساد به خودي خود تجزيه ميشدند و يا خوراك پرندگان ميشدند آتش ها در جهت باد باعث ميشدند بوي تعفن و آلودگي بهمراه وزش باد به دور دستها نره!
    البته صحت اين حرف ايشون از زرتشتيان باستان نميدونم تا چه حد درسته ولي يك چيز مطمئنم فكر نكنم زرتشتيان باستان مردگان خودشان در هر جايي بر هر بامي بدون تابوت رها ميكردند حتما تابوتهايي سنگي هم بايد ميداشتند چون اگر مرده دفن نشه (عقلاني دفن كردن هست) يا سوزانده نشه (سوزاندن آلودگي هوا داره) يا در تابوت سنگي نباشه بيماري زا و سبب رشد باسيل طاعون سياه ميشه چون در گذشته بعلت جنگها و رها شدن كشتارها روي زمين در نقاط مختلف كره خاكي شاهد شيوع طاعون سياه در طول تاريخ در كشورهاي مختلف در قاره ها بوديم در هند هم در بعضي مناطق دور افتاده دهكده كوچكي رسمي داره مردار خودش بدون سوزاندن در رودخانه ميندازه كه گاهي شيوع طاعون و بيماري برايشان رخ ميده.
    ايرانياني كه اولين سازندگان حمام و سرويس بهداشتي و نشر دهنده طب پزشكي در كهن بودند و يكتاپرست به احتمال قوي مراسم دفن بهداشتي داشتند وگرنه كل ايران با طاعون خورده ميشد فقط چند بار در ايران طاعون رخ داد حتي بعد اسلام هم رخ داد آنهم بعلت زيادي اجساد به جا مانده در نقاط مختلف از كشتار و تجاوز اقوام متجاوز به ايران.
    بخاطر همين آرامگاه كوروش كبير كه مقبره كامل سنگي كه احتمالا روزنه هم در قديم نداشته و به مرور تخريب شده با تابوتي سنگي عقلاني هست كه آلودگي پخش نشه.

  7. محمدرضا

    واقعا ارزش کار شما در این برهه که ایرانستیزان دارای قدرت و تریبون هستند مشخص میشود
    با قدرت ادامه دهید یزدان یارتون باشد

  8. سلام.ممنون .خیلی خوب بود.از دست اندرکاران وبسایت به این
    خوبی سپاسگزارم

  9. در 9 فروردین سال 93 حجت الاسلام مهدی رستمی در سفری که به پاسارگاد داشت عکس هایی را از داخل مقبره کوروش جعلی در سایت راستی به قلم خود منتشر کرد…در این عکس ها که از داخل مقبره ثبت شد بود کتیبه ای قابل مشاهد بود که بر روی آن لفظ الله و سبحان الله و خلفای مسلمین دیده میشد واقعا هنوزم خیلی ها حاضر نیستن قبول کنن طبق گفته مورخین قدیمی ( از جمله مادام دیولافوآ و جیمز موریه و ابن بطوطه و ابن بلخی و….) اینجا قبر مادر سلیمان یکی از خلفای مسلمین است نه کوروش موهومی…
    حال بروید دور قبری که حمد و ثنای عربی و الله داخل آن میدرخشد شعار دهید ما عریایی هستیم عرب نمیپرستیم

    • کوروش شهرکی

      با سلام و درود.

      در زمان حکمرانی اتابکان فارس ، در پیرامون آرامگاه کوروش مسجد ساخته شد و درون آن را کتیبه ای کندند،دارای چهار آیه از سوره شریفه الفتح یعنی از «انا فتحنا لک فتحنا مبینا» تا «و کان الله علیما حکیما» با خط ثلث معمولی و تزئینات اسلامی است (شهبازی، 1379: صص113-117).

      نکته اینجاست که منکران آرامگاه کوروش با توجه به این کتیبه استدلال می‌کنند که چون کتیبه‌های اسلامی در بنا قرار دارد پس این آرامگاه ساخته شده در دوران اسلامی و متعلق به مادر شخص سلیمان نامی است!! اما حقیقت اینست که فقط کتیبه و مسجد در دوران اسلامی در مکان آرامگاه ساخته شده اند و خود آرامگاه قدیمی تر از این دوران است ، شاهد این مدعا نیز خود کتیبه های اسلامی هستند که تاریخ ساختشان را درخود ضبط کرده اند. بر اساس کتیبه های اسلامی سعد ابن زنگی (یکی از شاهان اتابکان فارس) کتیبه‌ها و مسجد را در سال 620 (یا 621) هجری قمری ساخته است (شهبازی، 1379: صص116-117).

      شاید کسی مدعی شود که فقط کتیبه‌ها و بنای مسجد در دوران اتابکان ساخته نشده، بلکه خود آرامگاه نیز در دوران اتابکان ساخته شده. این هم استدلالی بی اساس است چراکه همانطور که پیشتر گفته شد معماری آرامگاه به هیچ وجه با معماری اسلامی همخوانی ندارد همچنین کتیبه‌ها و مسجد در بین سال های 612 تا 620 هجری قمری ساخته شده‌اند. اگر کسی مدعی ساخت خود ارامگاه در دوران اسلامی و همراه با این کتیبه‌ها باشد، می‌بایست که قبل از تاریخ 612-620 هجری قمری هیچ اثری از این آرامگاه در دشت مرغاب نباشد. حال آنکه ابن بلخی در کتاب «فارس نامه» شرح آرامگاه کوروش را بیان می‌کند (ابن بلخی، 1385: صص154-155)، و می‌دانیم که ابن بلخی در حدود 498 تا 511 هجری قمری کتاب ارزشمند فارسنامه را نگاشته است (دایره المعارف بزرگ اسلامی، 1367: ص135) یعنی حدود 90 سال قبل از اقدامات اتابکان وجود آرامگاه را گزارش کرده است. البته اگر بخواهیم به نوشته‌های یونانی و رومی درباره آرامگاه استناد کنیم شرح وجود آرامگاه به چندین هزار سال پیش از اقدامات اتابکان می‌رسد.

      نگاشتن کتیبه در دوران اسلامی بر روی آثار باستانی پدیده‌ای جدید نیست به عنوان نمونه کتیبه‌های اسلامی بسیاری بر جرزهای کاخ تچر تخت جمشید نوشته شده است (نجف زاده اتابکی، 1392: ص198- 206/ راهنمای کلاسیک و مستند تخت جمشید)

      البته این سوال وجود دارد که با وجود اینکه ورود به داخل آرامگاه کوروش برای عموم ممنوع است این جناب آقای حجت الاسلام با چه مجوزی وارد آرامگاه شده اند؟ به هر روی وجود کتیبه های اسلامی موضوعی پوشیده نبوده است کافی بود ایشان چهار خط کتاب میخواندند همراه با عکس در آن ها درج شده است و بیخود رنج آرامگاه نوردی و عکس گرفتن به خود نمیدادند.

      میتوانید اسناد و مدارک کامل تر را نیز در مقاله « آرامگاه کوروش یا مادر حضرت سلیمان» مشاهده کنید: https://kheradgan.ir/?p=16629

  10. خداوند یزدان شما را برای ایران و ایرانی حفظ کند
    شما نوری هستید بر صفحات تاریک ایران باستانی که امروزه دشمنانش بیشتر از دوستانش توسط حکومت مورد اهمیت اند

  11. اریستوبولوس:
    بنای آرامگاه از قطعه‌های سنگی مربع شکل تشکیل شده بود.

    بنای فعلی از قطعه سنگ های مستطیل شکل درست نشده؟

    • اشکان دهقان

      اگر تصاویری که از بالای آرامگاه گرفته شده را نگاه کنید بیشتر متمایل به مربع است. کافی است در گوگل جستجو کنید

      ولی اگر با متر برویم اندازه بگیریم شاید از نظر محاسبات ریاضی مستطیل باشد. ولی ما با نوشته های آدم هایی که سفر کردند و نگاهی انداختند مواجه هستیم. نه ریاضی دانانی متر انداخته باشند و سوال چهارگزینه ای طرح کنند که بنا مربعی است یا مستطیل!!!

  12. با درود بنده هم با این عقیده که زرتشتیان اجساد خود را می سوزاندند مخالفم چون اگر چنین بود می توانستیم بگویم این مکان محل دفن خاکستر کورش است اما زرتشتیان آتش را مقدس می دانستند آنها مردگان خود را در آن زمان بر کوه می گذاشتن تا کرکس ها از آن استفاده کند پس یا کورش زردتشتی نبوده یا بر دین خود عمل نکرده و عصیانگر بوده پس فرد لاابالی بوده

    • اشکان دهقان

      متوجه نشدم چگونه از نحوه آرامگاه یک شخص فهمیدید که او لاابالی بوده است!!!!

      ولی دوست گرامی شما که آگاهی کافی از آیین زرتشتی ندارید چرا دیدگاه می گذارید؟! همچنین هنگامی که نوشتار را نخواندید چرا می خواهید به آن خرده بگیرید؟!

      به هر روی در آیین زرتشتی پیکر شخص از دنیا رفته نباید با آب و خاک و… تماس داشته باشد نه آنکه کرکس ها از آن استفاده کنند!!!

      چنانچه متن را بخوانید روشنگری شده است که پیکر کوروش با خاک تماس نداشته است که آشکارا یادآور آیین زرتشتی است

    • محمد امین نیکواختر

      سلام علیکم.
      زرتشتیان اصلا مرگان خود را نمیسوزانند تازه از کجا معلوم که کوروش بزرگ زرتشتی بوده؟
      وقتی دانیال نبی(ع)کنارش بوده و دانیال رو بهترین یار و وزیر خود میدانسته چطور میشه که زرتشتی بمونه؟
      بعدشم زرتشتی ها مرده هاشون رو بالای برجک هایی میگذاشتند

      • ضداخوند

        آقا شما میخوای بگی کورش مسلمون بوده وشیعه دوازده امامی و علمی هم که داشته از وجود ائمه اطهار بوده باشه ماهم قبول میکنیم ول کنید کورش کبیر رو از چاه جمکران صحبت کنید

      • کوروش بزرگ

        پاسخ به ضد آخوند😂: اخه برادر واقعا آخوند ها چه بلایی سر ما آوردن؟! غیر از این بوده که در دوران معاصر روحانیون همراه مردم بودند؟! مشروطه! ملی شدن نفت! همین انقلابمون! همش یا روحانیون در رأسش بودن یا حداقل یک پایه اون موضوع بودن. درسته خیلی وقت ها هم پیدا میشن از این آخوند های انگلیسی! که البته به خاطر پایگاه خردگان نام نمیبریم. ما نباید همه رو از یک نظر ببینیم. همونطور که هر مسئولی دزد نیست، هر تاجری جیله گر نیست، هر بانکی اختلاس گر نیست، هر ملی گرایی ضد اسلام نیست، هر مسلمونی داعشی نیست، هر مذهبی تندرو نیست و هر یهودی صهیونیست نیست، هر آخوندی هم بد نیست.

        راستی الان بیشتر آخوند ها کوروش رو دوست دارن و بهش احترام میزارن. مثل حاج آقا دانشمند، مثل آیت الله محمد خامنه ای و …
        الان بیشتر کت شلواری ها به کوروش حمله می کنن.

      • کوروش بزرگ پیروی یهود حقیر نبود چون یهودیان رو پچیزی حساب نمی کرد چون هیچ گاه اسمی از اونا نیاورده
        هیچ سندی هم در خصوص اینکه دانیال یار ویاورش وجود ندارد بلکه او در دربار شغلی داشت

  13. وای خیلی خوبه ساییتون

  14. بزرگوار،با قدرت ادامه بده،دلم میگیره وقتی می بینم دنیا کوروش رو ستایش میکنه،بعد یه عده از رو دشمنی و یه عده از رو نادانی میخوان تیشه به ریشه های این مردم بزنن.جوری شده که قزاقستان هم داره فیلم می‌سازد از کشتن کوروش

  15. امید حلاج

    دوست عزیز برای فرنام کورش بزرگِ پارسی و بنیانگذار شاهنشاهی هخامنشی مرگ شایسته نیست، وفات یا درگذشت

  16. ارامگاه شاه در وسط یک باغ که اب در آن جاری و درختان سرسبز ان را احاطه کرده قرار گرفته و قسمت‌های پایینی مقبره از سنگ‌هایی تشکیل شده بود که به شکل مربع بریده شده بودند و یک قاعده مستطیلی شکل را ایجاد می کردند. بالای ارامگاه یک اتاق سنگی بود که یک در داشته و به قدری باریک بود که یک فرد کوتاه قد به‌ سختی می‌توانست داخل اتاق شود. در داخل اتاق یک تابوت طلایی وجود داشت که پیکر کورش را در داخل ان قرار داده بودند. یک صندلی نیز با پایه‌هایی از طلا در کنار تابوت قرار داشت. یک پرده بابلی روی آن بود و کف اتاق نیز با فرش پوشانده شده بود. یک ردا استین‌دار و سایر لباس‌های بابلی روی ان قرار داشتند. جامه‌های مادی در اتاق بود، بعضی تیره و بعضی به رنگ‌های دیگر بودند. گردنبند، شمشیر، گوشواره های سنگی با تزیینات طلا و یک میز نیز در اتاق بودند. تابوت کوروش بین میز و صندلی قرار داشت.یک پلکان داخلی به اتاقی که روحانیون حافظ بنا در ان منزل دارند مرتبط می گردد و سر در مقبره نوشته شده : ای انسان من کوروش پسر کمبوجیه هستم و دولت پارس را تاسیس کردم پس این مقبره را از من دریغ مدار (رشک مبر)

    برگرفته از کتاب پاسارگاد قدیمی ترین پایتخت شاهنشاهی ایران و دیگر کتب

    • اشکان دهقان

      ترجمه فارسی که شما استفاده کردید اشکالات آشکاری دارد. به هیچ وجه در متن پلکان داخلی نیامده بلکه یک «راه» ذکر شده است. البته شاید منظور مترجم از پلکان چیز دیگری بوده. در اینجا عینا متن انگلیسی را می آورم:

      Within the enclosure, by the way which led up to the tomb, a small building had been constructed for the Magi who guarded it, a duty which had been handed down from father to son ever since the time of Cyrus’ son, Cambyses.

      متن کامل:
      https://www.livius.org/sources/content/arrian/anabasis/alexander-and-the-tomb-of-cyrus

      همانطور که می بینید واژه Way که معنی راه می دهد آمده است و نه واژه هایی مانند Stairs و….

      شاید هم مترجم فارسی با واژه پلکان می‌خواسته مفهوم راه در بوستان را به خواننده بفهماند ولی صراحتا می توان گفت که ترجمه فارسی دقیق نیست به طوری که متن اصلی در همین بخش از موروثی بودن شغل مغ‌ها برای نگهداری از آرامگاه کوروش از زمان کمبوجیه پسر کوروش می‌گوید ولی در متن فارسی که شما آوردید اصلا این بخش نیامده که نشان دهنده غیر دقیق بودن ترجمه فارسی است.

      هر کس گزارش آریان را بخواند متوجه می‌شود که منظور پاسارگاد است. هر جای دیگر دنیا بود با سرمایه گذاری روی این آثار تاریخی معتبر برنامه ریزی برای توسعه اقتصادی می کردند. ولی نمی‌دانم ما چه اصراری به خود زنی داریم؟!

  17. به نام خدا

    اریستوبولوس که مقبره کوروش را دیده می گوید یک پلکان داخلی داشته به سمت اتاق روحانیون محافظ مقبره ولی این مقبره فعلی پلکانی ندارد

    بعد از از تابوت طلا و میز شراب و نیمکت طلا و تشت طلا و انواع و اقسام لباس و جواهرات گران قیمت در مقبره صحبت می کند. مقبره فعلی حدود 6 متر است و امکان جا دادن اینهمه وسائل در آن نیست، مگر اینکه مقبره کوروش را انبار سمساری در نظر بگیریم.

    منبع:پاسارگاد قدیمی ترین پایتخت شاهنشاهی ایران نوشته علی سامی ص45

    • اشکان دهقان

      نمیدانم چه شده که به تازگی برخی به زبان تمسخر یاوه سرایی می‌کنند! گویی هر چه یاوه سرایی بیشتر باشد جوایز ارزنده‌تری اهدا می‌شود!! البته خوشبختانه پایگاه خردگان قرعه کشی و اپلیکیشن و مسابقه و… ندارد.

      از مزاح و شوخی که بگذریم درباره مطالب باید عرض کنم که آریان به نقل از آریستوبول می‌نویسد در آن محوطه سرسبز، علاوه بر آرامگاه کوروش بزرگ، بنایی وجود داشته و آن بنا راهی به سوی آرامگاه داشته است. این بنا مختص مغ‌ها بوده که مسئول نگهداری از آرامگاه بودند لینک متن انگلیسی در فهرست منابع آمده است.

      حرفی از پلکان داخلی نیست!! بلکه صحبت از راهی از بنای مغ‌ها به سوی آرامگاه است.

      در ضمن طبیعتا در ابعاد 6 تا 5 متر وسایل گوناگون جا می‌گرفته است. من به خاطر دارم در دوران کودکی به ما می گفتند حضرت نوح 30 متر قد داشته است. شاید شما تصور می‌کنید که کوروش بزرگ هم چنین قد و قامتی داشته و جا برای گذاشتن دیگر وسایل نبوده است!

      برخی هم تصور می‌کنند حضرت سلیمان (ع) با قالیچه پرنده مادرش را به پاسارگاد آورده و دفن کرده است!

      به هر حال کوروش قدی مانند انسان‌های امروزی داشته است و در ابعاد حدود 6 در 5 متر طبیعتا جا برای گذاشتن وسایل دیگر هم وجود داشته است

  18. اشکان جلیلیان

    با سلام و عرض ادب
    اگر کسی بعد خواندن متن شما باز هم به آرامگاه کوروش شک داشته باشه، با اون نباید بحث کرد،چرا که برای یافتن حقیقت نیومده و صرفا برای تخریب و عقده گشایی داره متن میزاره. منابع تاریخی ذکر شده برای کسانی که کور و مجنون هم باشن کفایت میکنه. دلیل مخالفت برخی رو باید توی اسناد ویکی لیکس پیدا کرد که ماهیانه 200 دلار حقوق دریافت میکردن. لینک اسناد

    اصلاحیه مدیریت: با توجه به سیاست سایت در ممنوع بودن لینک در نظرات ، لینک حذف شد ، علاقه مندان میتوانند عبارت IRANIAN ACADEMIC CALLS FOR U.S. TO FUND AZERI NATIONAL MOVEMENT را در گوگل سرچ نمایند.

  19. مرگ کوروش بدست ماساژتها انجام شده که اغلب روایات تاریخی البته بغیر از گزنفون چیزی را روایت کرده اند که شبیه روایت پدر تاریخ یعنی هرودوت درباره مرگ کوروش بدست ماساژتها و ملکه تومیریس که تقریبا در ازبکستان کنونی می باشد. خب پسر ملکه بدست کوروش بقتل میرسد در نهایت بی شرافتی، بعد از اینکه سر جسد بی جان کوروش بدست ملکه تومیریس بریده میشود و در تشت خون انداخته میشود، سپاه هخامنشی قبل از آن به دلیل شکست در جنگ در حال گریختن به سمت قلمرو هخامنشی بودتد، تومیریس هم بخاطر مرگ فرزندش بدست کوروش ، چنان کینه ای ازین جبار داشته که حتی به جسد کوروش هم ترحمی نکرده که طبیعی هم هست، بعد شما توقع دارید لاشه کوروش را به سپاه در حال فرار هخامنشی داده باشد?!!!!
    مورد بعد اینکه لابد تکنولوژی آریایی، مجهز به فریزرهای ترموکینگ و الکارواستیل بوده که جسد کوروش کشته شده در ازبکستان امروزی سالم به پاسارگاد آورده شده در این مسافت بیش از 1200 کیلومتری !!!!
    واقعا شعور دیگران را به سخره گرفته ای جناب خالقیان.
    داستان پسر شجاع تعریف کردید تا از تاریخ گفتید???

    شما واضح است که یک باستانگرا هستید و هر چیزی که به نفعتان باشد را بیان میکنید، اگر ساخت لامبورگینی را در این سایت خردگان به کوروش نسبت دهید ما تعجب نمیکنیم. در مورد سفرنامه فیثاغورث که واقعا شرم آور است. این سفرنامه چطور ترجمه فارسی دارد که مولف خارجی آن مشخص نیست و در زبان انگلیسی اصلا چنین کتاب وجود خارجی ندارد…
    ضمنا مقبره کوروش چطور مقبره هخامتشی است که روی آن حروف یونانی حک شده و حتی یک خط میخی هخامنشی در آن وجود ندارد. ضمنا افشای دروغ دیگر شما
    اینست که کتیبه کوروش در کاخ ساختگی پاسارگاد، به خط میخی پارسی یا هخامنشی است. این خط در زمان داریوش ابداع شده و در زمان کوروش وجود نداشته، .. این تناقض و فریبکاری را چطور پاسخ میدهید…

    مردم آگاه شده اند، کمی از لاک احساسات پوچ باستانگرایی خارج شوید، زشت است برای خودتان و به بازی گرفتن شعور مخاطبان خود…
    اگر بلد نیستید راستگو باشید لاقل چیزی نگویید و به دروغگویی مبادرت نورزید

    • از کسی که افسانه هرودوت را واقعیت تاریخی می‌داند بعید نیست که گفتار مستند و تاریخی را «داستان پسر شجاع» بداند.

      لابد شما اعتقاد دارید که آب نطفه هندی‌ها تیره است (هرودوت، کتاب ۳، بند ۱۰۱) یا ادرار زنی که غیر از همسرش با مرد دیگری همبستر نشده بود چشم نابینای شاه مصر را شفا داد (هرودوت، کتاب ۲، بند ۱۱۱) تنها دلیل هم گفته هرودوت است!

      به هر حال درباره مرگ کوروش بزرگ و افسانه کوروش مفصل توضیح داده شده و پیوند نوشتار مرگ کوروش در این نوشتار هم آمده است.

      نگاه کنید به: https://kheradgan.ir/?p=3222

      بنابراین اتفاقا وجود آرامگاه کورش بزرگ یکی از دلایل مهمی است که افسانه هرودوت را رد می کند. پس دیگر نیاز به تکنولوژی آریایی مجهز به فریزرهای ترموکینگ و الکارواستیل نیست تا پیکر کوروش بزرگ را کیلومترها حمل کنند. ولی نمی دانم چطور ایران ستیزان می‌گویند آنجا مقبره مادر حضرت سلیمان (ع) است!! چطور می‌شود که پیکر مادر حضرت سلیمان را می توانستند کیلومترها حمل کنند و بیاورند پاسارگاد دفن کنند؟!
      درباره سیاحتنامه فیثاغورث هم باید گفت که انتشارات دنیای کتاب آن را به صورت رسمی منتشر کرده است. مشخص نیست مشکل شما با خردگان است یا با نشرهای رسمی یا کلا مشکل دارید!

      درباره خطوط به قول شما یونانی، دوستان به صورت مفصل توضیح داده‌اند. احتمالا برخی از سنگ تراشان آرامگاه کوروش، لودیه‌ای تبار بودند و بهره بردن از صنعتگران دیگر کشورها و استفاده از هنر آنها در راستای سیاست چند فرهنگی هخامنشیان کاملا معقول به نظر می‌رسد.
      نگاه کنید به: https://kheradgan.ir/?p=16361

      درباره ابداع خط میخی هنوز هیچ سند قطعی نیست که در زمان داریوش ابداع شده باشد. معمولا برای اینکه بگویند داریوش ابداع کرده به بخشی از کتیبه بیستون اشاره می‌کنند! اما لوکوک با ترجمه دقیق گفته است که در اینجا منظور قطعی ابداع نیست بلکه از آن می توان گسترش به این خط (آریایی) را برداشت کرد. فرضیه‌هایی وجود دارد که این خط مرتبط با مادها و حتی پیش از کوروش بزرگ می‌دانند که البته این فرضیات هم قطعی نیست. اما اگر هم خط میخی پس از کوروش ابداع شده باشد با توجه به احترامی که تا پایان دوران هخامنشی برای این پادشاه وجود داشته است هیچ بعید نیست پادشاهان بعدی هخامنشی به این آرامگاه پرداخته باشند و برای بزرگداشت او کتیبه هایی افزوده باشند. به ویژه آنکه صرفا در کتیبه ها کوروش معرفی شده است و بعید نیست وقتی تشکیلات هخامنشی در اوج قرار گرفت برای حفظ هویت بناهای گذشتگاه و سازماندهی آنها اقدام کرده باشند. در کاخ های مرتبط با کوروش ونقش برجسته مرتبط با کوروش بزرگ، بعدها کتیبه معرفی او را اضافه کرده باشند. اما تاکید میکنم که سند قطعی وجود ندارد که خط میخی پارسی در زمان داریوش بزرگ ابداع شده باشد.

      هیچ تناقض و فریبکاری نیست دوست گرامی. بله مردم آگاه تر شدند تا جایی که تبلیغات ایران‌ستیزان و کوروش‌ستیزان نتیجه عکس داد تا جایی که مردم بیش از پیش با ارزش تاریخی پاسارگاد و کوروش بزرگ آشنا شدند و ایران‌ستیزان مجبورند اتوبان را ببندند تا مردم به آرامگاه کوروش نروند!

      • کوروش بزرگ

        جناب خالقیان، تاریخ هرودوت در مورد روایت مرگ کوروش دقیقا بیان کرده که: در مورد مرگ کوروش روایات متعددی هست ولی آن چیزیکه به حقیقت نزدیکتر هست را بیان کرده، دیگر اینکه اکثر تواریخ باستان بغیر از گزنفون مرگ کوروش را به گونه ای روایت کردند که از بسیاری جهات شبیه هم هست. بماند که کوروش نامه گزنفون اصلا کتاب تاریخی نیست بلکه رمان تاریخی هست، لابد اینرا هم نمیدانید !!!!

        اما مورد بعد اینکه شما به تاریخ هرودوت میگویید افسانه، خب خنده دار هست که وقتی دستتان از ادله تهی گشته اتهام زنی میکنید، کلا کوروش پرستان اگر هر چیزی که تاریخ گفته باشد خلاف میلشان است سریعا آن تواریخ را بالکل رد میکنند. حالا هرودوت جاهایی هم از کوروش تعریف کرده و خود شما در همین ساست خردگان با چه ذوقی و اشتیاقی به هرودوت استناد کرده اید، ولی حالا که مرگ فضاحت بار کوروش طبق تاریخ هرودوت به مزاج شما سازگار نیست ، میگویید هرودوت افسانه سراست، اگر هرودوت نبود شما در حد یک چیپس مزمز هم کوروش را نمیشناختید !!!!

        نکته بعد اینکه ادعا کردید هرودوت ، افسانه سرا بوده، این سخن واقعا وجاهت علمی شما را پایین می آورد بلکه هیچ می سازد، ما نگفتیم همه تاریخ هرودوت صحیح است، ولی در مورد مرگ کوروش و عدم وجود آرامگاه برای کوروش و مرگ کوروش در ازبکستان در جنگ با ماساژتها طبیعی هست که قبول کنیم اصلا جسدی به پاسارگاد نرسیده که قبری وجود داشته باشد.

        خنده دار هست که قبر یک انسان فقیر دست کم رویش حاوی نام این انسان هست، ولی در مقبره منسوب به کوروش نه نامی از کوروش است نه حتی یک سطر خط میخی، درون مقبره هم کتیبه اتابکان فارس هست به خط عربی، بیرون مقبره هم روی سنگها ، حروف یوناتی حک شده، در قسمت بالای مقبره هم که استخوان سگ یافت شده، یک سرچ ساده در گوگل بزنید، این حجم از تجاهل در شما شگفت انگیز است.
        طبق گفته آریانوس در روی مقبره کوروش به خط میخی مطالبی نقر شده، ولی در این مقبره جعلی که بیشتر شبیه یک عبادتگاه هست و کاملا معماری یوناتی دارد حتی یک جمله بخط میخی یافت نشده، یعنی کوروش اینقدر پادشاه حقیری بوده که پسرش کمبوجیه و و دامادش داریوش بزرگ حتی برای اون یک مقبره با خط میخی ننوشته اند !!!!!

        دنیا شهر کوران نیست جناب خالقیان، از خواب بیدار شوید …

        اما مورد بعد شما اونقدر مطالعات اندکی دارید که اگر کتب آقای پرویز رجبی را میخواندید و همچنین یافته های والتر هینتس، تا الان باید میفهمیدید که بطور مستند و دلایل انکار ناپذیری، ابداغ خط میخی پارسی یا خط میخی هخامتشی، مربوط به دوره داریوش اول یا داریوش بزرگ است، ضرب سکه هم مربوط به دوره داریوش اول است، سکه های سیگلو و دریک. خنده دار هست که حتی نمیدانید کوروش از کاتبان عیلامی استفاده میکرده، یعنی از خط میخی عیلامی، خود کوروش که سوادی نداشته، هخامنشیان هم خطی نداشتند لذا مجبور بودند از خط میخی عیلامی که اقتباسی از خط نیخی سومری و آشوری بود استفاده کنند، جناب خالقیان شما را فردی بیسواد در تاریخ میبینم. هخامنشیان اگر خط داشتند، خب چرا کسی نبود منشور کوروش را به خط میخی هخامنشی یا همان خطی میخی پارسی بنویسد در دربار کوروش، و این متشور به خط میخی اکدی نوشته شده، پر واضح هست که خط میخی پارسی یا همان خط میخی هخامنشی در زمان کوروش وجود خارجی نداشته، لطفا کتابهای جناب پرویز رجبی و جناب والتر هینتس را بخوانید و مطالعات خود را ارتقا دهید.

        مشکل شما همین هست که بجای قبول حقیقت یا فرار رو به جلو دارید، یا فرافکنی میکنید یا اتهام زنی. واقعا تاسف بار هستدکه هرکس که حقیقت را بطور مستند از تاریخ میگوید و نظر کارشناسانه میدهید، سریعا انگ ایران ستیز به آن میزنید و پشت این انگ پنهان میشود ، بنظر هر شخص منصفی ایران ستیز شما هستید که تاریخ را وارونه نشر میدهید، تاریخ را گلچین میکنید و هر آنچه مطابق میلتان باشد را نشر میدهید و هر آنچه مطابق میلتان نباشد را میگویید افسانه هست و ایران ستیزی است و….

        لابد شما هم فکر میکنید این قلمرو بزرگ هخامنشیان با جنگ و کشتار بدست نیامده بلکه با پرتاب بالشت و یا مگس کش و یا تفنگ آب پاش فتح شده، این داستانهای کودکانه شما زمانی خریدار داشت که تازه تب باستانگرایی راه افتاده بوده، الان دیگر خود مردم به فکر فرو رفته اند که یک شاهی چون کوروش که قلمرو به این وسعت را با اینهمه کشتار بدست آورده چگونه است که محید خالقیان هیچگاه از جنایات کوروش هیچ نمیگوید !!!!
        خب پاسخ اینست که جناب مجید خالقیان و سایت خردگان، دارای تفکر متعصبانه باستانگرایی است، و طالب را بصورت گزینشی و بر اساس سلایق شخصی نشر میدهد.

        تمام یهود پوریم و قتل عام ایرانیان در دوره خشایار شاه را قبول دارند و هرساله جشن میگیرند، در روی کره زمین فقط یک شخص بنام مجید خالقیان و یک سایت بنام خردگان(دروغگان) این واقعه را انکار میکند.

        کنی به خود بیایید دوست گرامی، من واقعا شما را دوست دارم و علاقمندم که نیروی خود را در جهتی صحیح و موثر صرف کنید. بقول داریوش بزرگ اهورامزدا این سرزمین از دروغ و…. محفوظ بدارد

        “پاینده باد ایرانم، سرزمین آریایی”

      • کوروش شهرکی

        با سلام. و درود

        نخست دوست گرامی تاریخ هرودوت نه کاملا افسانه است و نه کاملا درست. هرودوت در 2500 سال پیش نه از حب و بغض ها خالی بوده و نه توان دست یافتن به همه اطلاعات را. تلاشی ارزشمند و قابل ستایش برای مکتوب کردن تاریخ انجام داده که همانطور که بخش هایی ارزنده دارد اشکالات و افسانه هایی نیز به آن وارد شده اند. اما انتخاب درست از غلط در تاریخ هرودوت سلیقه ای نیست و بر اساس انطباق با یافته های باستان شناسی و نیز داده های سایر مورخین انجام شده است.

        در مورد روایت مرگ کوروش بزرگ ، هرودوت میگوید چندین روایت وجود دارد و من آن را که «از نظر خودم» درست تر دانستم انتخاب کردم. این گزینش هرودوت است و علت اینکه بعد از هرودوت تاریخ نویسان رومی روایت مشابه با او را اتخاذ کرده اند نسخه برداری آنها از روی تاریخ هرودوت میتواند باشد. این افراد گاها تا زمان واقعه فاصله ای 500 سال یا بیشتر داشتند.
        در مورد مرگ کوروش اتفاقا اکثر پژوهشگران روایت هرودوت را نادرست شمرده اند. و این اتهامات شما گزینشی دلبخواهی از سوی جناب خالقیان یا پایگاه خردگان نیست نظر شما را به اظهار نظر مورخان و باستان شناسان برجسته جلب میکنم:

        شاخ و برگ‌ها و ادعاهای هرودوت در مورد مرگ کوروش در هیچ یک از منابع تاریخی هم عصر دیگر بازتاب نیافته است و اگر هم بعدها در گفته نویسنده‌ها می بینیم صرفا رونوشتی از نوشته‌های هرودوت می‌باشد.

        دکتر داندامایف درباره مرگ کوروش در روایت هرودوت می‌نویسد:

        لازم است روایت هرودوت را نیز که خود از عنصر افسانه خالی نیست، با دیدی نقادانه نگریست (داندامایف، ۱۳۸۱: ص۹۹).

        بار دیگر اشاره می کنیم که کتزیاس از مرگ کوروش در میان سپاهیان و سرداران خویش بعد از وصیت کردن سخن می‌راند (کتزیاس، ۱۳۷۹: صص ۳۷-۳۹) و بروسوس کلدانی تنها مرگ کوروش را در نبرد با قومی به نام داهه (در نواحی گرگان) می‌داند (پیرنیا، ۱۳۹۱: ص۳۹۱).

        دکتر شروین وکیلی در اینباره می‌نویسد:

        هرودوت، طبق معمول، رنگ آمیزترین و تخیلی ترین قصه را روایت کرده است… داستان‌هایی مانند کمینِ مبتکرانه‌ی کوروش، کشته شدن اسپارگاپس، بریده شدن سر کوروش، محتوای گفتگوهای شخصیت‌های برجسته با هم و مواردی شبیه به این هم بیشتر محصول هنر قصه پردازی هرودوت هستند تا واقعیت‌هایی تاریخی (وکیلی، ۱۳۸۹: ص ۱۲۸و۱۳۰).

        دکتر علیرضا شاپور شهبازی می‌نویسد:

        افتادن سر او -کوروش- به دست تومیریس بی گمان افسانه است (شهبازی، ۱۳۴۹: ص ۳۷۱).

        دکتر «بهرام فره وشی» در مورد روایت مرگ کوروش می‌نویسد:

        روایت های مختلفی در مورد مرگ کوروش وجود دارد که برخی از آنان افسانه آمیز است مانند روایتی که هرودوت آورده است (فره وشی، ۱۳۷۹: ص۷۴).

        دکتر «پرویز رجبی» با تاکید بر افسانه آمیز بودن روایات درباره مرگ کوروش بزرگ (رجبی، ۱۳۸۷: صص ۱۵۱-۱۵۶). درباره ادعاهای هرودوت پیرامون مرگ کوروش می‌نویسد:

        پیداست که افسانه ای که هرودوت می آورد، با بافتی که دارد، با تاریخ واقعی نمیتواند هماهنگ باشد وحتی مورخ نمی‌تواند موضوعی درخور بخشی از تاریخ بیابد. این داستان بیشتر به کار آنانی می‌آید که افسانه‌های کهن را بررسی می‌کنند (رجبی، ۱۳۸۷: ص۱۵۴).

        این ادعاها و شاخ و برگ دادن‌ها به مرگ کوروش افسانه‌ای و غیر قابل باور است. خصوصا آنکه سپاه کوروش در این لشکر کشی به شرق پیروز شده است. چنانکه پیشتر اشاره شد استرابون و کتزیاس هردو از پیروزی در این نبرد سخن رانده اند (استرابون، ۱۳۸۱: ص ۳۳؛ کتزیاس، ۱۳۷۹: ص۳۸).

        موضوع دیگر که فرمودید : «خنده دار هست که قبر یک انسان فقیر دست کم رویش حاوی نام این انسان هست» بنده از شما میپرسم قبر چند انسان فقیر با قدمت 2500 سال را در ایران سراغ دارید که نام آن اشخاص بر آنها درج شده باشد؟
        کتیبه نویسی بر روی آرامگاه شاهان هخامنشی سنت هخامنشیان نبوده، شما را به گفتگویی که پیشتر در این مورد انجام شده ارجاع میدهم:

        «نگارش کتیبه بر روی آرامگاه سنت شاهان هخامنشی نبوده است از میان ۷ شاه هخامنشی مطرح در تاریخ تنها روی آرامگاه داریوش بزرگ کتیبه ای حاوی پند و اندرز به پسرش و «فردی که پس از این شاه خواهد شد» وجود دارد که نوعی وصیت نامه به شمار میرود.
        خشیایار شاه و اردشیر یکم و پس از او داریوش دوم و اردشیر دوم و… هیچ یک کتیبه ای بر آرامگاهشان به جای نگذاشته اند .
        از سویی دیگر اگر کمی این مقاله را با دقت مطالعه میکردید، درمیافتید که اگرچه در خود بنای آرامگاه کتیبه ای از کوروش هخامنشی وجود ندارد اما در فاصله کوتاه ۶۰۰ متری از این آرامگاه مجموعه کاخ هایی است که از قضا حاوی نام کوروش هخامنشی به سه زبان میباشد.(سامی،۱۳۳۰:ص۱۲) »

        در مورد معماری آرامگاه کوروش این مقاله را بخوانید: https://kheradgan.ir/?p=17007

        فرمودید: «هخامنشیان اگر خط داشتند، خب چرا کسی نبود منشور کوروش را به خط میخی هخامنشی یا همان خطی میخی پارسی بنویسد در دربار کوروش، و این متشور به خط میخی اکدی نوشته شده »
        علت نگارش منشور کوروش به زبان اکدی اینست که این لوح خطاب به مردم و روحانیون و خدای بابل نوشته شده است. موضوع بسیار ساده است اگر شما میخواهید خدمات خود را برای مردم مثلا انگلستان شرح دهید قطعا باید بیانه ای انگلیسی منتشر کنید نه فارسی!
        البته این به معنای وجود یا عدم وجود خط پارسی باستان در زمان کوروش نیست همانطور که جناب خالقیان اشاره داشتند، هیچ سند قطعی وجود ندارد که خط در زمان داریوش ساخته شده باشد از سویی از قبل از داریوش نیز تا به حال کتیبه ای به خط پارسی باستان کشف نشده است که وجود خط را اثبات کند. بهترین نتیجه گیری استفاده از واژه «نمیدانیم» است.

        سایر سخنانتان تنها وارد آوردن اتهام به نگارندگان سایت خردگان است و ارزش علمی نیز ندارد که شایسته پاسخ باشد . اما در مورد کشورگشایی هایی که در زمان کوروش انجام شد باید یادآور شد که کوروش آغاز کننده جنگ ها نبوده است ، در این مورد مقاله ای مستند تهیه شده است بنگرید به: https://kheradgan.ir/?p=9772

        در مورد پوریم و ادعای قتل عام ایرانیان واقعا مطمئن هستید تمام یهود این داستان ایران ستیزانه را قبول دارند؟
        دایره المعارف جهانی یهود که نظری دیگر دارد در این منبع آکادمیک یهودی در مورد داستان استر و جشن پوریم آمده است:

        «اکثر محققان، کتاب را افسانه و داستان‌هایی می‌دانند که بازگو کننده آداب و سنت‌های معاصری است که با ظاهر و آهنگی قدیمی ارائه شده تا از حمله و هجوم به آن اجتناب شود. آنها خاطر نشان کرده‌اند ۱۲۷ ولایتی که نامشان در کتاب آمده با ۲۰ ساتراپی (۴) باستانی ایران مغایرتی عجیب است. یا حیرت آور است که چگونه استر، یهودی بودن خودش را مخفی می‌کند، در حالی که مُردخای که پسرعمو و در عین حال قیم او بوده به عنوان یک یهودی شناخته شده بوده است. نیز غیر ممکن می‌نماید که یک غیر ایرانی به عنوان نخست وزیر یا ملکه انتخاب شود، و اینکه رویداد های کتاب، اگر به راستی واقع شده‌اند نمی‌توانسته با بی توجهی مورخان روبه رو شده باشد.

        لحن به کار رفته در کتاب، ساختار ادبی و جایگاه کتاب، بیشتر به یک داستان رومانتیک اشاره دارد تا یک وقایع شمار تاریخی. برخی پژوهشگران حتی منبع این اثر را کاملا غیر یهودی ردیابی کرده‌اند (۵). »
        فیاض،محمد سعید؛ شاکر، محمدکاظم (بهار و تابستان ۱۳۸۹) «هامان و ادعای خطای تاریخی در قرآن! »، مجله قرآن شناخت، شماره۵

        مقاله های مستندی در رابطه با نادرستی داستان پوریم در پایگاه خردگان با سند و مدرک تهیه شده است که میتوانید در این مقالات مطالعه کنید:

        افسانه «پوریم» و «جشن ایرانی کُشی یهودیان» بی اساس است https://kheradgan.ir/?p=19674
        داستان استر و اسطوره سازی ایران ستیزانه https://kheradgan.ir/?p=9942

        شاد و پیروز باشید.

  20. حاج میثم

    سلام
    از اینکه ماساژت ها را بیابانگرد و کوروش را غیر بیابانی خواندین معلوم است که تفکرات عاریایی(آریایی) هم افکار شما را به سوی تحریف برده است.

    هیچ وقت کوروش و جسدش امکان انتقال از آدربایجان(یا گرگان) به شیراز نبوده است. انهم جسدی که سرش جداشده و در چاه انداخته شده است. عقل قبول نمی کند بعد یکماه جسد را پشت اسب بندازند بیاورند شیراز. آنهم گرفتن جسد یک خائن از یک ملکه شجاع و لشگر توانمندش . کافیست در دنیای خیالات سیر نکنیم.

    ثالثا طبق متون جدید اصلا اسکندر به پاساگارد حمله نکرده است.

    اینجا نه قبر کوروش بوده نه چیز دیگر. تنها ارزش پاسارگارد و پرسپولیس بخاطر آن کاخههای ارزشمند مادهاست و دفینه های آنها. خواهشا به تاریخ ایران و نسل آتی ظلم نکنید و الکی برای ایران باستان تاریخ درست نکنید.
    .

    • اشکان دهقان

      سلام

      کاش حداقل یک بار متن را خوانده بودید بعد افاضه می فرمودید. پاسخ کامل در متن موجود است.

      منبعی هم برای گفته های خود نداشتید و دیدگاه شما بیشتر شبیه به جوسازی است

      هر سال وقتی نزدیک هفتم آبان می شویم، اتحاد نا امید کننده و خطرناک گروه هایی مانند پانترکیسم، بسیجیان و طلبه هایی از حوزه علمیه به چشم می آید. گویی آنها دستور گرفتند تا جملات تکراری را بیان کنند

      اندیشه هایی که متاسفانه در تحریف تاریخ سرآمد هستند.

      در هر حال دانش کم و مطالعات سطحی ایرانستیزان باعث شده است، کارهای آنها نتیجه عکس دهد. به طوری که هر سال به هواداران کوروش بزرگ افزوده می شود. مثلا اینکه میخواهید سرزمین ماساگت ها را به آذربایجان یا گرگان ربط دهید نشان دهنده رویکرد ایرانستیزانه و تفرقه افکنی شماست.

      اگر شما فقط و فقط افسانه ای که هرودوت گفته قبول میکنید پس باید قبول کنید که آب نطفه هندی ها تیره رنگ بوده است (هرودوت، کتاب ۳، بند ۱۰۱) و ادرار یک زن که غیر از همسرش با کس دیگری همبستر نشده بود، چشم نابینای شاه مصر را شفا داد (کتاب ۲، بند ۱۱۱).

      اگر واقعا این موارد را قبول میکنید باید به عقل شما شک کرد.

      برای دانش بیشتر درباره مرگ کوروش بزرگ نگاه کنید به:

      پیکر کوروش بدون تردید به پاسارگاد رسیده است: https://kheradgan.ir/?p=3222

    • حاجی جون، بدون سند سخنی نگو، انگ زدن هم بدون آگاهی گناهه هاااا.
      بی زحمت اون “متون جدید” را بیاورید ببینیم از کیست و درباره چیست!! فقط بلدید حرف بزنید!

    • جناب حاجی محترم
      یکم:ماساگات ها و سکاها ایرانی بودن به ویکی پدیا انگلیسی فارسی و براتیکا مراجعه بفرمایید
      دوم: سکاها ایرانیان بیابانگرد بودن و این چه ارتباطی به نزاد پرستی که شما فرمودید داره بنده درنمیابم یکی از مشخصه های سکاها بیابانگردی و چادر نشینی بوده و این واقعیت تاریخیست
      سوم: ماساگاتها چه ارتباطی با آذربایجان دارند در حالی که در شمال شرقی ایران بودند
      چهارم:اگر استناد به هردوت میفرمایید در مورد مرگ کوروش به دست ماساگاتها یک نگاهی هم به نظرات هردوت در مورد زندگی و رسم و رسوم ماساگات ها بیاندازید سپس در مورد نژاد پرستی و غیره سخن بگید اگر سخنان هردوت وحی منزل هست دنباله سخنان ایشان نیز نباد دور از نظر باشد. در مورد روایت هردوت از مرگ کوروش مطالب بسیار گفته شده و اگر تمایل به مطالعه ندارید خود دانید
      پنجم: مادها جز اقوام ایرانی بودند و ارتباط نزدیک با پارس ها داشتند و بزرگان هخامنش از مادها و پارس ها بودند
      ششم: با چه سندی سازه ها و بناهای پارس را مربوط به مادها میداتید رو هوا سخن گفتن کاری ندارد.

  21. هر چند منتشر نخواهید کرد ولی لازم است بنویسم، آنچه در تاریخ معاصر ایران نظیر ندارد، جعل و تحریف است. با کدام دلیل یک بنای کاملا یونانی در وسط برهوت به کوروش متنسب می شود؟!؟ در طی پنجاه سال دوره پهلوی که حتی شاهنامه فردوسی نیز از جعل و دستکاری در امان نمانده و اشعار پارسی گرایانه، البته با ناشی گری به آن افزوده شده، در ترجمه استوانه کوروش بیش از 14 سطر به آن الحاق شده و حتی نام مناطق جغرافیایی نیز دستکاری شده چه انتظاری می توان از تاریخ داشت؟!؟تقلیل و کاستن ایران تنها به فارسی زبانان یکی از میراث شومی است که پیامدهای شوم و فاجعه بار آن بیش از همه گریبان فارسی زبانان را خواهد گرفت. در کشوری که بنیاد پهلوی با پرداخت پول های هنگفت به نشریات اروپایی مطالب مورد نظر و کاملا ساختگی را در قالب تاریخچه ایران جا می زد، چه انتظاری می توان از تاریخ آن کشور داشت؟!؟
    با تمام خوش بینی و در بهترین حالت در صورتی می توان تاریخ ایران را به دیده واقعی و نه آرمانگریانه نگریست که توسط گروه های مستقل و البته معتبر (نه افراد اخاذ و رشوه گیر) از ابتدا بررسی شود.

    • اشکان دهقان

      دیدگاه شما چیزی نیست به جز ادعاهای بدون سند و انگ زدن و فرافکنی. لطفا اگر سخن علمی با سند و مدرک دارید بیان بفرمایید. گویا خود شما هم انتظار داشتید که دیدگاه شما به دلیل آنکه حاوی اکاذیب است منتشر نشود.

      به هر در پاسخ به اینکه به ما می گویید «افراد اخاذ و رشوه گیر» باید بگویم که با سخنانی که سرشار از عقده و کمبود است نمی توان تاریخ پژوهشی کرد دوست گرامی بلکه با بررسی اسناد و مدارک و شیوه درست تاریخ پژوهی می توان به واقعیت دست یافت.

      کاش یک بار متن را می خواندید تا اسناد فراوان را مشاهده می فرمودید!!!

      از توهم توطئه در آیید و به تاریخ پژوهی بپردازید

      گفتار مفصل تر درباره آرامگاه کوروش بزرگ:

      آرامگاه کوروش بزرگ یا مقبره مادر سلیمان؟:

      https://kheradgan.ir/?p=16629

      پاسخ به شایعات درباره یونانی بودن آرامگاه کوروش بزرگ:

      https://kheradgan.ir/?p=16361

      https://kheradgan.ir/?p=16412

      https://kheradgan.ir/?p=16470

      https://kheradgan.ir/?p=17363

      • مورادی که می پندارید استدلال هایی برای انتساب آن مقبره به کوروش است، به راحتی مردود است. ولی باید نصف روز پشت کامپیوتر بنشینم و تایپ کنم که حوصله اش رو ندارم.

      • اشکان دهقان

        شما که حوصله ندارید پس چرا از اول درج دیدگاه می کنید؟! هر زمان سندی به جز حرف برای اثبات دیدگاه خود داشتید ارائه کنید. تا با هم بررسی کنیم

  22. ممنونم. متن خیلی خوبی بود اطلاعات مفیدی داشت.

  23. خوب چرا نام مقبره مادر سلیمان بوده .و تا حداقل ۱۳۰۰ سال بعد از اسلام هم همین نام بوده و آلان یکباره بعد از رضا شاه خارجی ها و اونم یهودی ها اومدن گفتند اینه.طرح بنا مخصوصا سقفش هم که یونانی سلوکی هست بعدشم این آقا کوروش بزرگ ما که نامش هم در تورات میگن کوروش بیان شده و در کتیبه خودش را به همین نام معرفی کرده پس چرا نام کوروش در شاهنامه که از شاهان اساطیر هم سخن می راند و نیز در توده و خواص مردم ناشناخته بوده و چنین جهانگیر و ذوالقرنینی به یکباره کشف شده و نماد ملی آنهم در زمان معاصر .اون منشور استوانه هم که با خط و زبان اکدی و با نام مردوک و مدد خدای بابلی و نه اهورامزدا و کپی برداری از قوانین همورابی که قبل از اون بوده نوشته شده .
    یعنی همه ی تمدن ما شده همین هخامنشی و که تمام آثار اون امپراطوری که میگن چند تا اثر بیشتر تو همین مکان که در اثبات حداقل حرف و حدیث هست نباشه پس مادها چی شد و پیش از مادها و یا بعد از آن ساسانی ها چی .
    یعنی چند سال پیش از کوروش که اگر قبول کنیم حمورابی در بابل قوانین را وضع کرده که بررسی و مطابقت متون آن با متن استوانه کسی که حق جو باشد بخوبی حقیقت را درک میکند.حق نگهدار.

    • اشکان دهقان

      دوست گرامی کاش پیش از آنکه این دیدگاه سراسر نادرست را درج می کردید یک بار پیوند هایی که در پایین نوشته آمده است را مطالعه می کردید تا پاسخ ها را دریافت کنید.

      به هر حال حتما این نوشتارها را بخوانید:

      آرامگاه کوروش بزرگ یا مقبره مادر سلیمان؟: https://kheradgan.ir/?p=16629

      پاسخ به سخن نادرست یونانی و سلوکی بودن آرامگاه کوروش بزرگ: https://kheradgan.ir/?p=16361

      پندار یکی بودن کوروش و کیخسرو در ایران پس از اسلام: https://kheradgan.ir/?p=17097

      کوروش بزرگ در شاهنامه فردوسی: https://kheradgan.ir/?p=1975

      پاسخ به بی سوادهایی که می گویند ایرانیان تا پیش از پهلوی کورش را نمی شناختند: https://goo.gl/LhqfqJ

      قانون حمورابی، متنی تبلیغاتی که اجرا نمی شد: https://kheradgan.ir/?p=12734

      مقایسه استوانه کوروش بزرگ و قانون حمورابی: https://goo.gl/xBvFCD

      دوست داران کوروش پاسخ می‌دهند: https://kheradgan.ir/?p=15062

      همبستگی همیشگی مادها و پارس ها: https://kheradgan.ir/?p=10586

      • کوروش کبیر

        دمتون گرم جواب های دندان شکنی دادید حال کردم با جواباتون ممنون

  24. ببخشید در حال حاضر از تابوت هست؟ اسکلتی موجود هست در مقبره؟

    • کوروش شهرکی

      امروزه با گذشت نزدیک به 2500 سال از آن روزگار دیگر پیکر کوروش در آرامگاهش قرار ندارد، و این جای هیچ تعجب ندارد چنانکه خود تاریخ نویسان از حرص دزدان در گشودن و سرقت کردن آرامگاه نوشته اند، پیکر کوروش و دیگر اشیای مقبره وی در این چند هزار سالی که آرامگاه او بدون نگهبان و در دل دشت قرار گرفته به تاراج رفته است.

      حتی مورخین دوران باستان به سرقت از آرامگاه کوروش در همان عهد باستان پس از فروپاشی هخامنشیان اشاره میکنند:

      آریان از سرقت آرامگاه کوروش یاد می‌کند و می‌نویسد:
      وقتی اسکندر [در آرامگاه را گشود] دید همه اسباب آن را به تاراج برده اند به جز نیم تخت و تابوت را، آن تبهکاران [مقدونی] حتی به کالبد کوروش نیز آسیب رسانیده بودند زیرا سرپوش تابوت را دزدیده بودند و کالبد را بر زمین پرت کرده بودند و برای اینکه تابوت سنگین را بتوانند ببرند قسمتی از آن را تکه پاره کرده بودند … (شهبازی، 1379: ص37).

      شهبازی، علیرضا شاپور (1379). راهنمای جامع پاسارگاد. انتشارات بنیاد فارس شناسی

      • سپاس دوست عزیز
        اگر استخوانی موجود بود برای ازمایش دی ان ای و علت مرگ میتونست خیلی مفید باشه

      • سپاس دوست عزیز

      • محمدعلی

        سلام
        در مورد غلط املاییی در کتیبه بالای سر انسان بالدار چه دارید
        بفرمایید

      • اشکان دهقان

        درود

        دوست گرامی اصل کتیبه به دست ما نرسیده است که درباره غلط های املایی قضاوت کنیم!! اگر منظور شما غلط هایی است که در نقاشی کرپورتر است باید عرض کنم که این غلط ها در نقاشی شخصی که آشنایی با خطوط میخی ندارد طبیعی بوده است.

        اگر در دیگر نقاشی هایی که از نقش برجسته کشیده اند هم غلط های املایی وجود داشت می توانستیم شک کنیم که در اصل کتیبه غلط املایی وجود داشته اما در نقاشی دیگری مربوط به سال 1849 که توسط چالز تکسیه ترسیم شده است، غلط های املایی نقاشی کرپورتر نیست.

        پس نتیجه می گیریم کرپورتر در هنگام ترسیم اشتباه کرده است که طبیعی است چرا که آشنایی با خطوط میخی نداشته است و به راستی ترسیم آنها دشوار بوده است چرا که حداقل خط میخی بابلی و ایلامی دشوار هستند و امروز هم بسیاری از کسانی که میخواهند این خطوط را یاد بگیرند دچار غلط املایی فراوان می شوند

        لازم به ذکر است که با توجه به نقاشی چالز تکسیه در میابیم کتیبه بابلی خوردگی و شکستگی داشته است پس اگر چه کرپورتر چه تکسیه در کتیبه بابلی اشتباهی کرده باشند نباید خرده گرفت.

  25. سپاس از پاسخگویی مستدل و علمی شما به شبهات

دیدگاهتان را ثبت کنید

آدرس ایمیل شما منتشر نمی شود.علامت دارها لازمند. *

*

رفتن به بالا