گسترش توحید در جهان توسط کوروش بزرگ

0 امتیاز
22 بازدید
سوال شده 2 تیر 1396 در کوروش بزرگ توسط نازنین نماوندی
باسلام مطلبی در سایت خردگان دیدم که نوشته بود کوروش یکتا پرستی رو در جهان رواج داد .مگر نه اینکه کوروش بت کده ها را ویران نکرد پس چطور یکتا پرستی را رواج داد؟با تشکر از شما

1 پاسخ

0 امتیاز
پاسخ داده شده 2 تیر 1396 توسط majid-khaleghian مدیر سایت (7,690 امتیاز)
با سلام

رسیدگی به پرستشگاه ها در آن زمان منافاتی یا توحید نداشته و در ترسیم چهره مثبت از یکتا پرستی نقش ایفا کرده است و به جنگ های طولانی بر سر نابودی پرستشگاه ها خاتمه داد. این سوال مطرح می‌شود که آیا محیطی در صلح و به دور از تنفر پراکنی‌های مذهبی برای گسترش آیین‌های یکتا پرستان بهتر نبود؟

بر اساس کتیبه هایی که پیش از کوروش بزرگ و از جانب پادشاهان اقوام دیگر می بینیم بی احترامی های فراوانی به پرستشگاه ها می شده است. این بی حرمتی‌ها به ادیان ملل باعث شد تا قرن‌ها جنگ‌هایی بر سر باز پس گیری تندیس‌ها صورت گیرد و هزاران انسان در این جنگ‌های خونین کشته شوند.

اما کوروش با خردمندی و با انجام اقدامات پدافندی مرزها را امن ساخت. از طرفی با رفتار مناسب با مغلوبین به جنگ‌ها پایان داد و در منطقه صلح حکم فرما شد.

باید توجه داشته باشیم که کوروش در همان حال که به ادیان بابلی احترام می‌گذاشت پیروان دین موسی (ع) را نیز از بند بابل آزاد کرد تا بتوانند آزادانه در کشورهای گوناگون زندگی کنند. گسترش دیگر آیین‌های یکتاپرستی همانند آیین زرتشتی در دوران هخامنشیان هم بر کسی پوشیده نیست.

درباره اقدامات کوروش بزرگ به نظرم شباهت هایی به اقدامات خضر دارد که در سوره کهف از آن یاد می شود.

این سوال مطرح است که آیا رسیدگی به پرستشگاه‌ها توسط کوروش (محتمل ترین گزینه برای ذوالقرنین) عجیب‌تر است یا کشتن یک نوجوان توسط خضر؟! آیا قتل نفس گناه بزرگی نیست؟!

اگر به صورت ظاهری به کارهای خضر نگاه کنیم می‌گوییم که کارهای نادرستی کرده است. اما اگر ظاهر نگری را کنار بگذاریم و به درون مایه توجه داشته باشیم، حقایق را در می‌یابیم. این موضوعی است که در بررسی ذوالقرنین هم باید در نظر داشته باشیم.

جدای از این جالب است که حضرت موسی (ع) یعنی یکی از پیامبران بزرگ خدا همراه حضرت خضر (ع) است و ابتدا به او خرده می گیرد! یعنی کردار یکی از اولیای خدا یا شاید پیامبر خدا متفاوت با کرداری که دیگر پیامبر آن دوران انتظار داشته، بوده است!!!

گویا قرآن این داستان عجیب را آورده است تا گوشزد کند که در بررسی رفتار بزرگان که مورد رحمت خداوند هستند، نباید ظاهر نگر بود.

قرآن در جای دیگر اشاره می‌کند که پیامبران با توجه به زبان قوم خودشان با آنها سخن می‌گفتند:

    و ما هیچ پیامبری را جز به زبان قومش نفرستادیم، تا [حقایق را] برای آنها بیان کند… (سوره ابراهیم، آیه ۴)

یعنی به نوعی اشاره می‌کند که سخن پیامبران متناسب با زبان‌های اقوام است.

حال یک بحث فلسفی درباره تندیس پیش می آید. نکته ای که وجود دارد این است که گویا شما می پندارید مردوک همان تندیس بوده است و برای همین به آن بت می گویید. در صورتی که با بررسی متون میان رودانی در می یابیم که مردوک در واقع یک «وجود معنوی» و خدای بزرگ بوده است و تندیس صرفا نماد آن بوده است. عرض کردم که در شرایط زمانی و مکانی متفاوت با باورهای گوناگونی مواجه هستیم و بخش هایی از قران درباره عرب های جاهلی است. اینطور نیست که یک قاعده کلی باشد که هر جا تندیس نماد خدا بود پس باید نابود شود.

در واقع در عرب جاهلی آنقدر از باور به خدای بزرگ فاصله گرفته بودند و برای تندیس ها افسانه سرایی کرده بودند که به راستی تندیس تبدیل به بت شده بود. گویی خدا همان تندیس بود که باید برای آن خرج های کلان کرد. دلیل آن هم سودهای کلان مادی بود که به برخی می رسید. آنها با این افسانه سرایی ها مردم را عقب نگه می داشتند و عقاید خرافی را گسترش می دادند. برای همین با بدترین شیوه ها با پیامبر مکرم اسلام برخورد کردند و علیه او جوسازی کردند.

در چنین شرایطی بدون تردید باید این تندیس ها را شکست و بت ها را نابود کرد. پیامبر اسلام بهترین کار ممکن را برای مبارزه با طاغوت کرد. قرآن با توجه به آن شرایط زمانی مکه، داستان هایی از اقوام مشابه را آورده است تا تأثیر گذار باشد. اما آیا در همه شرایط باید چنین کرد؟

تا اینجای کار به عقاید خود بابلی ها نسبت به مردوک اشاره کردیم، و مشخص شد که مردوک در نزد بابلی ها یک وجود معنوی است. اینطور نیست که مردوک همان تندیس باشد بلکه تندیس نمادی از مردوک است. اما اینکه وقتی هخامنشیان از واژه «مردوک» و «بل» استفاده می کردند دقیقا منظورشان چه بوده است و چه عقایدی نسبت به مردوک داشتند، شاید با توجه به دیگر کتیبه های هخامنشی قابل بررسی باشد.

همه می دانیم که در کتیبه بیستون داریوش بزرگ، بارها و بارها از اهورامزدا به عنوان خدای بزرگ و آفرینده گیتی یاد می شود. اما در قطعه‌ای از یک رونوشت بابلی کتیبه بیستون، که در خود بابل و بر یک یادمان سنگی کنده شده بود … خدای رهنمای داریوش، که همو نیز داریوش را به شاهی برگزیده ((به جای اهورامزدا در متن اصلی، بِل خوانده شده است)) (استالپر، متیو و. ١۳۹۴. «فرم، زبان، و محتوای استوانه کورش». در کتاب «کورش بزرگ: بنیادگذار امپراتوری هخامنشی». گردآوری تورج دریایی. ترجمه خشایار بهاری. تهران: فرزان روز: ص ۹۴).

در واقع اینطور برداشت می توان کرد که خدای بزرگ را با نام های مختلف خوانده است. یک جا در میان ایرانیان که خدای بزرگ را با نام «اهورامزدا» می شناختند و جای دیگر در میان بابلی ها که از «بل» (مردوک) بهره برده است.

حال بیایید توجه به مردوک در استوانه کوروش داشته باشیم. اساسا با یک نگاه بنیادین به درون مایه استوانه کوروش در می یابیم که بیان کننده باورهای ایرانیان است. بیایید این تحلیل دکتر تورج دریایی را بخوانیم:

نه فقط برای اهداف تبلیغانی که کوروش می‌توانست با سنت‌های متعددی به آن دست یابد، بلکه به دلیل یک اندیشه کاملا ایرانی که من به آن معتقد هستم. مضمون «درست کردن هر آنچه که خراب شده بود» دیدگاهی است که با اهوره‌مزدا ارتباط دارد. اهوره‌مزدا یا خدای خردمند، نماینده نظم در جهان هستی است، در حالی که انگره مینو نماینده بی نظمی/دروغ است. اگر این متن‌ها را در چارچوب ایدئولوژی ایرانی بخوانیم به نگرش ایرانی/مزدایی روشنی از پادشاه دست می‌یابیم که به عنوان نماینده اهوره‌مزدا، نظم (در اوستا: اشه، و در فارسی باستان: اَرته) را به زمین باز می‌گرداند. در نتیجه پادشاهان بیدادگر پیشین (نبوکدنزار، نبونه‌ئید و…) نماینده بی نظمی / دروغ، اهریمن یا انگره‌مینو شدند. گذشته از این، نبونه‌ئید با کودتا در بابل به قدرت رسید، و از کوروش گزارشی در دست است که در آن او در تلاش برای بازگرداندن نظم نشان داده شده است. این کارهای کوروش بسیار همانند به آن چیزی است که در سنگ نوشته بیستون داریوش یکم آمده است که در آن پادشاه کوشش می‌کند آشوب‌ها و بی‌نظمی‌هایی که پس از مرگ کمبوجیه و به تخت نشستن یک غاصب، یعنی گئوماته مغ به وجود آمده بود را توضیح دهد (دریایی، تورج. ۱۳۹۳. «مذهب کوروش بزرگ». در کتاب «کوروش بزرگ پادشاه باستانی ایران». ترجمه آذردخت جلیلیان. تهران: توس: صص ۲۳-۲۴).

حالا به عنوان یک مسلمان شاید سوال کنید که چرا کوروش در استوانه اش مستقیما از اهورامزدا یاد نکرده است و به تندیس ها که در فرهنگ ایرانی جایگاهی نداشته اند، احترام گذاشته است. اینجاست که همان موضوع حضرت خضر (ع) مطرح می شود. اگر کوروش در آن شرایط زمانی و مکانی خاص، نام ها و نمادهای قوم خود را بر بابلی ها تحمیل می کرد و از کنار ظلم های نبونئید به پرستشگاه ها بی تفاوت می گذشت، باز هم شاهد جنگ و خونریزی و کشتار مردم بی گناه بودیم.

این همان است که قرآن می گوید:
وَمَا أَرْسَلْنَا مِنْ رَسُولٍ إِلَّا بِلِسَانِ قَوْمِهِ (سوره ابراهیم، آیه ۴)

و یا وقتی خضر، می خواهد موسی را از علت کارهایش آگاه کند:
قَالَ هَذَا فِرَاقُ بَیْنِی وَبَیْنِکَ سَأُنَبِّئُکَ بِتَأْوِیلِ مَا لَمْ تَسْتَطِعْ عَلَیْهِ صَبْرًا ﴿سوره کهف، آیه ۷۸﴾

این همان است که گاهی باید تندیس هایی که از آن بت ساختند را شکاند تا مردم را از فقر و تندگدستی و عقاید خرافی رهاند و گاهی باید تندیس ها را نگه داشت داشت تا جان مردمان بی گناه را نجات داد.

216 سوال

241 پاسخ

11 کاربر

کانال رسمی خردگان donate-small

...