بوعلی سینا، اسکندر مقدونی را همان ذوالقرنین می‌داند؟

0 امتیاز
31 بازدید
سوال شده 30 فروردین 1397 در هخامنشیان توسط بی نام
اینکه از دید شما ذوالقرنین چه کسی است را کاری ندارم. از دید ابن سینا آیا اسکندر همان ذوالقرنین است؟ اینکه میگویند ابن سینا شعری در ستایش اسکندر دارد و او را ذوالقرنین خوانده صحیح است؟

1 پاسخ

0 امتیاز
پاسخ داده شده 30 فروردین 1397 توسط majid-khaleghian مدیر سایت (9,490 امتیاز)
اینکه ابن سینا در چه کتابی و در کدام بخش این مطلب را گفته است بنده چیز مستندی نیافتم. ولی احتمالش هست که ابن سینا از اصطلاح اسکندر ذوالقرنین استفاده کرده باشد نه آنکه به بررسی تاریخی پرداخته باشد.

اساسا در ایران پس از اسلام اسکندر ذوالقرنین مشهور بوده است و اصلا چیز عجیبی نیست که در کتاب ها چنین اصطلاحی آمده باشد.
اما این اسکندر در منابع ایرانی پس از اسلام چه کسی بوده؟ اسکندری که پدرش داراب پادشاه ایران استتبار ایرانی دارد. او رومی خوانده می شود و هزاران روایت افسانه ای درباره او نقل شده است. در شاهنامه فردوسی اسکندر اسرافیل را می بیند به زیارت خانه خدا می رود!!!

همه اینها نشان می‌دهد در منابع پس از اسلام، اسکندر شخصیتی که کاملا افسانه‌ای شده است و روایات پادشاهان و اشخاص زیادی از جمله ذوالقرنین در قران را به او ربط داده اند!!! بنابراین اصطلاح اسکندر ذوالقرنین بر سر زبان ها افتاد و نمی توان به کسی که در آن عصر از چنین اصطلاحاتی استفاده می کرد را سرزنش کرد.

در واقع ما شاهد نوعی آمیختگی شدید روایات تاریخی در دوران پس از اسلام هستیم.

این موضوع با توجه به تحولات تاریخی ایران طبیعی بوده است.  این یک واقعیت تاریخی است که بعد از تهاجم الکساندر و در دوره هلن‌گرایی بسیاری از آثار و منابع ایرانی نابود شدند و از آن مهم‌تر نخبگان کشور و کسانی که وظیفه تاریخ نگاری یا رویداد نگاری را داشتند منزوی شدند. هنگامی که داده‌ها نابود شوند و بسیاری از نخبگان کشور منزوی شوند یا دستوری به آنها داده شود که مجبور به اطاعت از آن باشند، دانایی بی کم و کاست از تاریخ دشوار می‌شود. اما بدون تردید اقداماتی که پس از الکساندر توسط حکومت‌هایی بزرگ انجام شد به مراتب تأثیر گذارتر بود چرا که در طول یک مدت نسبتا طولانی سعی کردند چهره هخامنشیان را تخریب کنند. می‌دانیم که ایرانیان تا مدت‌های زیادی از خواندن کتیبه‌های باستانی نا توان بودند و این هم به دلیل تهاجمات بیگانگان و عصر هلن‌گرایی بود که ایرانیان را از این مهم محروم کردند.

پس از حمله عرب‌ها باز هم منابع زیادی نابود شدند و نخبگان منزوی شدند و آمیختگی‌هایی در روایات به وجود آمد. نابودی را نباید صرفا در دوران حمله تحلیل کنیم بلکه باید در دوران سلطه هم به نابودی منابع و داده ها توجه داشته که البته تاثیر گذارتر هم است.

پس از اسلام آمیختگی روایات شدید تر شد و تا چند قرن اصلا منبعی نداریم که مفصل درباره تاریخ ایران سخن گفته باشد. در اینجاست که روایات قران و تاریخ ایران در هم آمیخته شدند و روایات اسکندر، از افسانه ای ترین و مبهم ترین روایات در تاریخ ایران به شمار می رود و از شاید بیش از شخصیت های دیگر به داستان اسکندر بال و پر داده اند و افسانه سازی کردند.

پیشنهاد میکنم که کتاب تحقیق علمی درباره پیشینه و کیستی ذوالقرنین نوشته جلیل عرفان منش رو مطالعه بفرمایید که روایات اسکندر را آورده است و تا چه میزان افسانه ای و غیر قابل پذیر می باشد.

برای ما که در عصر ارتباطات قرار داریم و پس از سالیان سال تلاش و پژوهش دانشمندان، پس از رمزگشایی خطوط باستانی، به وجود آمدن چندین و چند ترجمه از کتیبه‌ها و متون باستان، پس از یافت شدن سکه‌های باستانی از زیر خاک، تاریخ نگاری دوران باستان ساده‌تر و دقیق‌تر شده است و بدون تردید امروز بهتر می توانیم درباره کیستی ذوالقرنین پژوهش کنیم.

280 سوال

307 پاسخ

11 کاربر

کانال رسمی خردگان donate-small

...