شایعات اطولگرایانن

0 امتیاز
35 بازدید
سوال شده 7 مهر 1396 در کوروش بزرگ توسط بی نام
با سلام
به چند شایعه در فضای مجازی بر خوردم و برای پاسخ به موافقینش به کمک شما هم وطنان نیاز مندم...

متن شایعه

آیا میدانید کوروش ایرانی نبود.


حدود پنج هزار سال پییش که آریایی ها از جنوب رو سیه با زورو شمشیر وارد بخش های ایران شدند و اقوام بومی و ..ایرانی هارا نابود کردند و در ایرن به سه بخش

ماد ها در ...
پارت ها در...
پارس ها در...

کوروش بزرگ بعد از انقراظ ماد ها سسله هخا منشیان را بنیاد گزاشت ...
والتر هینتس کتاب داریوش و ایرانیان تر جمه پرویز نجف آبادی

(کوروش کبیر آریایی نیست بلکه آریایی(روسی)است


مورد بعد اینکه تر جمه اب کرده از بند های یک ودو ونتیجه گیریش بدین شکل بوده:

کوروش ضمن تمجید از مردوک اورا پادشاه جهان نا میده ومیگه دسمنانش رو ویران میکنه  در ضمنومردوک رو هم بت دونسته
ودر بند های ۲۷تا۲۳
  
گفته سلطنتش رنعمت و برکتی ارزشمند از جانب او هست ( منظور از او :مردوک بت سنگی)

و کلی از مردوک که اونو...میدونه بخاطره نمیدونم آباد کردن بت کده ها و... تحسین و تمجید وتشکر کرده
بعد میگه در بند بیستو هفت هم کوروش اعتراف کرده که اون وپسرش از مردوک میترسن
 اخر م نوشته منبع:موزه ملی برتانیا
من فکر کردم دیدماون شایعه اولیش صفحه کتا بو نیا ورده

منتظر پاسخ های دقیق شما هستم
با تشکر از سایت خوبتون

1 پاسخ

0 امتیاز
پاسخ داده شده 7 مهر 1396 توسط majid-khaleghian مدیر سایت (8,230 امتیاز)
با سلام

این شبهه ها واقعا سطح پایین هستند.

در واقع فرضیه مهاجرت آریاها مدت هاست که زیر سوال رفته. همچنین واژه ایران برگرفته از آریا است و مادها و پارت ها و پارس ها خود را آریایی و در نتیجه ایرانی می دانستند. پس اینکه بگوییم پارس ها ایرانی نبودند بسیار خنده دار است!!!

پیشنهاد می کنم که دانشنامه کاشان نوشته دکتر جهانشاه درخشانی را مطالعه کنید. پژوهش های ژنتیکی هم گویا تبار ایرانیان را به چند هزار سال قبل می رساند و همین موضوع هم فرضیه مهاجرت آریاها را با چالش جدی روبرو می کند.

در این نوشتار توضیحات مختصری داده شده است:
http://7poa.com/post/101.htm


درباره مادها باید گفت که شاهنشاهی هخامنشی از اتحاد مادها و پارس ها شکل گرفت

بر اساس رویدادنامه نبونئید ذکر می‌شود که پس از حمله پادشاه ماد به کوروش، سپاهیان ماد بر پادشاه خود شوریدند و شاه را تحویل کوروش دادند (رویدادنامه نبونئید، ستون ۲، بندهای ۱ و ۲).

در نوشته‌های گزنفون اتحاد ماد و پارس به صورت روشن معلوم می‌شود؛ این موضوع در کتاب ۱، بخش ۵ کوروش نامه کاملا هویدا است. از منابع یهودی هم نباید غافل شد. در کتاب دانیال از رویایی می‌گوید که در آن یک قوچ صاحب دو شاخ، سلطنت مادها و پارس‌ها عنوان می‌شود و بزی که آن را شکست می‌دهد پادشاه یونان (کتاب دانیال، باب ۸، آیات ۲۰ و ۲۱) در کتاب استر هم از هفت رئیس پارسی و مادی سخن به میان می‌آید که در مملکت به درجه اول می‌نشستند (باب ۱، آیات ۱۴ و ۱۵). در تخت جمشید به کرات حضور مادها و پارس‌ها را در کنار هم می‌بینیم. از جمله تصویر زیبای زیر که بزرگان مادی و پارسی در حال گفتگو و مهرورزی به یکدیگر می‌باشند.

درباره مردوک هم به این متن توجه بفرمایید:

می دانیم در استوانه کوروش بزرگ، مردوک در جایگاه خدای بزرگ قرار دارد اما جالب آنکه در زمان داریوش سندی در دست است که مردوک معادل اهورامزدا است. در کتیبه بیستون اهورامزدا رهنمای داریوش است اما در قطعه‌ای از یک رونوشت بابلی کتیبه بیستون، که در خود بابل و بر یک یادمان سنگی کنده شده بود، خدای رهنمای داریوش، که همو نیز داریوش را به شاهی برگزیده به جای اهورامزدا در متن اصلی، بِل خوانده شده است. که خواننده بابلی از آن مردوک را برداشت خواهد کرد؛ یعنی همو که رهنمای کوروش نیز بود و اکنون رهنمای داریوش است (استالپر، ١۳۹۴: ص ۹۴).

دوست گرامی تندیس و مجسمه فقط نماد هستند و بت پرستی که بهتر است بگوییم بدی و طاغوت مفهوم دیگری دارد. تندیس یا مجسمه فقط یک جسم است که می‌تواند در شرایط زمانی و مکانی متفاوت نماد چیزهای خوب یا بد باشد. بدی و تباهی در واقع چیز دیگری است. بنابراین به نظرم اینکه بگوییم اگر کسی تندیس را نماد قرار داد کافر و بت پرست است کمی ظاهر نگرانه است.

در قرآن درباره عرب‌های جاهلی نکات مهم و ارزنده ای گفته شده است. بدون تردید در آن زمان و در آن مکان تندیس ها نمادهای بدی و تباهی بودند. اما آیاتی واضح و آشکاری وجود دارد درباره رفتار پیامبران و اولیا در اقوام گوناگون:

وَمَا أَرْسَلْنَا مِنْ رَسُولٍ إِلَّا بِلِسَانِ قَوْمِهِ (سوره ابراهیم، آیه ۴)

به نظرم چنین آیاتی برای ارزیابی رفتار کوروش می تواند مفید تر باشد.

اگر شما به واسطه رسیدگی به پرستشگاه‌ها و تندیس‌های مقدس در پرستشگاه‌ها توسط کوروش، او را زیر سوال می برید پس نظرتان درباره داستان آن عالم (خضر) و موسی در همان سوره کهف چیست؟ مگر خضر نبود که کودکی را که مشغول بازی بود به قتل رساند؟! آیا قرار نبود که موسی با دیدن این کارهای عجیب اعتراض نکند اما اعتراض کرد؟!

سوال اصلی من از شما این است که آیا رسیدگی به پرستشگاه ها عجیب تر است یا کشتن یک کودک؟! آیا قتل نفس گناه نیست؟! آیا خضر شخصی آدمکش، جنایت کار بوده است؟؟!!!

گویا قران این داستان عجیب را آورده است تا گوشزد کند که ظاهر نگر نباشیم. آیا اینها نشانه هایی نیست برای خردمندان که درک کنند ظاهر نگر نباشند و با دیدن ظاهر کارها درباره مردان خدا قضاوت نکنند؟!
نگاه کنید به:
کوروش و ذوالقرنین، خضر و موسی!!: http://kheradgan.ir/?p=14481

چه بسی در یک شرایط و زمان خاص، بت شکنی، اتفاقا نگه داشتن تندیس‌ها باشد! درباره اقدامات کوروش بزرگ باید به شرایط زمانی و مکانی دقت داشته باشیم. کشور گشایان پیش از هخامنشیان یعنی بسیاری از سلاطین بابلی، ایلامی، آشوری و … یکی از افتخاراتشان این بود که معابد کشورهای مغلوب را ویران کنند و تندیس‌ها را ضمن سایر غنایم به اسارت برند. این بی حرمتی‌ها به ادیان ملل باعث شد تا قرن‌ها جنگ‌هایی بر سر باز پس گیری تندیس‌ها صورت گیرد و هزاران انسان در این جنگ‌های خونین کشته شوند. اما کوروش با خردمندی و با انجام اقدامات پدافندی مرزها را امن ساخت. از طرفی با رفتار مناسب با مغلوبین به جنگ‌ها پایان داد و در منطقه صلح حکم فرما شد.
نگاه کنید به:
نتایج مثبت تسامح مذهبی کوروش و هخامنشیان: http://kheradgan.ir/?p=14493

شاید شما می پندارید مردوک همان تندیس بوده است و برای همین به آن بت می گویید. در صورتی که با بررسی متون میان رودانی در می یابیم که مردوک در واقع یک «وجود معنوی» و خدای بزرگ بوده است و تندیس صرفا نماد آن بوده است. عرض کردم که در شرایط زمانی و مکانی متفاوت با باورهای گوناگونی مواجه هستیم و بخش هایی از قران درباره عرب های جاهلی است. اینطور نیست که یک قاعده کلی باشد که هر جا تندیس نماد خدا بود پس باید نابود شود.

در واقع اینطور برداشت می توان کرد که خدای بزرگ را با نام های مختلف خوانده است. یک جا در میان ایرانیان که خدای بزرگ را با نام «اهورامزدا» می شناختند و جای دیگر در میان بابلی ها که از «بل» (مردوک) بهره برده است.

حال بیایید توجه به مردوک در استوانه کوروش داشته باشیم. اساسا با یک نگاه بنیادین به درون مایه استوانه کوروش در می یابیم که بیان کننده باورهای ایرانیان است. بیایید این تحلیل دکتر تورج دریایی را بخوانیم:

نه فقط برای اهداف تبلیغانی که کوروش می‌توانست با سنت‌های متعددی به آن دست یابد، بلکه به دلیل یک اندیشه کاملا ایرانی که من به آن معتقد هستم. مضمون «درست کردن هر آنچه که خراب شده بود» دیدگاهی است که با اهوره‌مزدا ارتباط دارد. اهوره‌مزدا یا خدای خردمند، نماینده نظم در جهان هستی است، در حالی که انگره مینو نماینده بی نظمی/دروغ است. اگر این متن‌ها را در چارچوب ایدئولوژی ایرانی بخوانیم به نگرش ایرانی/مزدایی روشنی از پادشاه دست می‌یابیم که به عنوان نماینده اهوره‌مزدا، نظم (در اوستا: اشه، و در فارسی باستان: اَرته) را به زمین باز می‌گرداند. در نتیجه پادشاهان بیدادگر پیشین (نبوکدنزار، نبونه‌ئید و…) نماینده بی نظمی / دروغ، اهریمن یا انگره‌مینو شدند. گذشته از این، نبونه‌ئید با کودتا در بابل به قدرت رسید، و از کوروش گزارشی در دست است که در آن او در تلاش برای بازگرداندن نظم نشان داده شده است. این کارهای کوروش بسیار همانند به آن چیزی است که در سنگ نوشته بیستون داریوش یکم آمده است که در آن پادشاه کوشش می‌کند آشوب‌ها و بی‌نظمی‌هایی که پس از مرگ کمبوجیه و به تخت نشستن یک غاصب، یعنی گئوماته مغ به وجود آمده بود را توضیح دهد (دریایی، ۱۳۹۳: صص ۲۳-۲۴).

225 سوال

248 پاسخ

11 کاربر

کانال رسمی خردگان donate-small

...