استفاده از مطالب پس از قبول پیمان نامه کاربری امکان پذیر است

خانه » ایران باستان » کوروش و ذوالقرنین، خضر و موسی!!

کوروش و ذوالقرنین، خضر و موسی!!

کانال رسمی خردگان

| نویسنده: مجید خالقیان* | واپسین به روزرسانی: ۶ دی ۱۳۹۵ |


آیا پاسخ به کسانی که ذوالقرنین بودن کوروش را رد می کنند در قرآن آمده است؟

کوروش و ذوالقرنین، خضر و موسی!!

در داستان خضر و موسی (ع) کارهای عجیب در نزد ما (از جمله کشتن یک نوجوان) توسط خضر دیده می‌شود. این سوال مطرح است که آیا رسیدگی به پرستشگاه‌ها توسط کوروش (محتمل ترین گزینه برای ذوالقرنین) عجیب‌تر است یا کشتن یک نوجوان توسط خضر؟! آیا قتل نفس گناه بزرگی نیست؟! اگر به صورت ظاهری به کارهای خضر نگاه کنیم می‌گوییم که کارهای نادرستی کرده است. اما اگر ظاهر نگری را کنار بگذاریم و به درون مایه توجه داشته باشیم، حقایق را در می‌یابیم. این موضوعی است که در بررسی ذوالقرنین هم باید در نظر داشته باشیم. آیا اینها نشانه‌هایی برای خردمندان نیست که نباید با ظاهر نگری به کارهای مردان خدا نگاه کرد؟

نویسنده: مجید خالقیان (دانش آموخته کارشناسی ارشد تاریخ، دانشگاه تهران)

پس از آنکه شواهد و منابع گوناگون نشان داد که محتمل‌ترین گزینه برای ذوالقرنین (ع) در قرآن کریم، کوروش بزرگ است، بسیاری از علمای اسلامی از جمله علامه طباطبایی این نظر را قابل قبول تر دانستند (طباطبایی، ۱۳۶۳: ج ١۳، ص ۶۶۵). در تفاسیر گوناگون از این نظر یاد می‌شد به طوری که علمای فراوانی این نظر را منطقی تر از نظرات دیگر دانستند.

با توجه به شأن نزول آیات سوره کهف که مرتبط با سوالاتی از جانب یهودیان بوده است و از طرفی در منابع یهودی و در کتب عهد عتیق از لوقرانائیم یاد می‌شود که در رویای دانیال به صورت قوچ دو شاخ ظاهر می‌شود (عرفان منش، ١۳۸۹: ص ١۹) موضوع کوروش و ذوالقرنین جدی می‌شود. جالب آنکه نقش برجسته‌ای از کوروش با دو شاخ قوچ به دست آمده است.

نقش برجسته مرد بالدار، نقشی مرتبط با کوروش بزرگ

نقش برجسته مرد بالدار پاسارگاد به همراه کتیبه بالای آن: منم کوروش پادشاه هخامنشی (Ker Porter, 1821: pp. 492-493)

برای دانش بیشتر و رفع ابهامات نگاه کنید به:

نقش برجسته مرد بالدار، نقشی مرتبط با کوروش بزرگ

علاوه بر اینها شباهت ترتیب فتوحات کوروش به ذوالقرنین بسیار قابل توجه است و از آن مهم‌تر موضوع سد ذوالقرنین می‌باشد. به طوری که گزنفون مورخ یونانی از ساختن دژهایی برای جلوگیری از یورش اقوام وحشی به ارمنستان با کمک کوروش بزرگ در مناطق قفقاز سخن می‌گوید (گزنفون، دفتر ۳، بخش ۲)، جالب آنکه «ابن‌خرداذبه» از «سلام ترجمان» نقل می‌کند که سدی با مشخصات سد ذوالقرنین در قرآن کریم در همان مناطق مورد اشاره گزنفون دیده است و آن سد در نوشته‌های ابن خرداذبه صراحتا به عنوان سد ذوالقرنین مطرح شده است (ابن خرداذبه، ١۸۸۹: صص ١۵۲-١۵۷). هنوز هم بازمانده‌هایی از آن سد در آن مناطق دیده می‌شود.

این در حالی است که کوروش در نزد دیگر یکتاپرستان نظیر یهودیان و مسیحیان شخصیتی قابل احترام محسوب می‌شود.

همانطور که مشاهده می‌کنید شواهد آنقدر زیاد است که نمی‌توان شباهت کوروش بزرگ و ذوالقرنین را نادیده گرفت. از لوقرانائیم و ذوالقرنین گرفته تا نقش برجسته پاسارگاد و سد کوروش در قفقاز و ترتیب فتوحات و…

هرچند نقدهایی توسط برخی از پژوهشگران به فرضیه کوروش و ذوالقرنین مطرح شد اما با کمال احترام، باید گفت آن نقدها آنقدر قوی و مستند و مستدل نبودند که بتوانند وجود این همه شواهد را زیر سوال ببرند.

در این میان متأسفانه کوروش ستیزان و ایران ستیزان بدون رویکرد علمی وارد این موضوع شدند و به تخریب نظریه کوروش و ذوالقرنین پرداختند.

مدتی پس از آنکه عوامل وابسته به شوروی که گاهی صراحتا گرایش‌های کمونیستی داشتند، شاید برای از میان برداشتن اتحاد اقوام ایرانی و بیشتر کردن نفوذ خود در ایران، کوروش‌ستیزی‌ها را آغاز کردند (ن.ک: نقدی بر صحبت‌هایی که از آذربایجان نیست) برخی دیگر از جمله تجزیه‌طلب‌ها و افراطی‌های به ظاهر مذهبی با آنها همراه شدند. با گذشت سالیان سال از فروپاشی شوروی، تجزیه‌طلب‌ها همان حرف‌های عوامل شوروی را تکرار می‌کنند و دروغ‌های فراوانی را علیه کوروش مطرح می‌کنند. حتی برخی به صورت سازماندهی شده به دنبال کمرنگ کردن موضوع کوروش و ذوالقرنین هستند. البته این روزها دروغ‌های آشکار کوروش‌ستیزان بر ملا شده است و دیگر نمی‌توانند جوانمردی کوروش را زیر سوال ببرند. یکی از شباهت‌های مهم کوروش و ذوالقرنین همین نیک سیرتی کوروش است.

با این حال اخیرا کوروش‌ستیزان موضوع یکتاپرستی کوروش را پیش کشیده‌اند. پیش از این در یک نوشتار مفصل به بررسی یکتا پرستی کوروش پرداختیم و با توجه به اسناد و مدارک گوناگون بیان شد که کوروش یکتا پرست بوده و احتمالا پرستنده اهورامزدا بوده است.

برای دانش بیشتر و رفع ابهامات حتما نگاه کنید به:

دین کوروش بزرگ

در آن نوشتار ابهامات به صورت نسبتاً مفصل مورد توجه قرار گرفت و مشخص شد در بررسی کارهای کوروش نباید ظاهر نگر باشیم و درون‌مایه نوشته‌ها مورد توجه قرار گرفت. نباید عقاید بابلی‌های باستان را با عرب‌های جاهلی مقایسه نمود و اندیشه‌ها و نگرش‌ها را باید با توجه به شرایط زمانی و مکانی بررسی کرد.

.

کوروش و ذوالقرنین، خضر و موسی!!

اما این روزها نکته‌ای در قرآن کریم بسیار بنده را به فکر فرو برده است و آن هم داستان یکی از اولیای خدا و یا شاید یکی از پیامبران خدا که در تفسیرهای گوناگون نام او را خضر آورده‌اند، می‌باشد. این داستان مشهور به داستان خضر و موسی (ع) است که در همان سوره‌ای که از ذوالقرنین (ع) یاد می‌شود یعنی سوره کهف آمده است و چه بسی آوردن این داستان‌ها در یک سوره، نشانه‌ای برای خردمندان باشد.

برخی می‌گویند چون کوروش بزرگ به پرستشگاه‌ها رسیدگی کرد و تندیس‌ها را به جایگاه خودشان بازگرداند پس ذوالقرنین نیست!!! (ن.ک: استوانه کوروش، بند ۳۲؛ رویدادنامه نبونئید، ستون ۳، بند ۲١).

اما بیایید ببینیم قرآن درباره حضرت خضر و رفتار او چه چیزهایی گفته است (سوره کهف، آیات ۶۵تا ۸۲):

۶۵) تا این که [خضر] بنده‌ای از بندگان ما را یافتند که از جانب خود به او رحتمی عطا کرده و از نزد خود به او دانشی آموخته بودیم.

۶۶) موسی به او گفت: آیا از پی تو بیایم تا از حکمتی که تعلیم شده‌ای به من بیاموزی؟

۶۷) گفت: تو هرگز نمی‌توانی همراه من شکیبایی کنی.

۶۸) و چگونه می‌توانی امری را که به اسرارش احاطه نداری تحمل کنی؟

۶۹) گفت: اگر خدا خواهد شکیبا خواهی یافت و در هیچ کاری تو را نافرمانی نخواهم کرد

۷۰) گفت: پس اگر از پی من آمدی، از چیزی سوال مکن تا خود از آن با تو سخن آغاز کنم.

۷١) پس به راه افتادند، تا وقتی سوار کشتی شدند [خضر] آن را سوراخ کرد. موسی گفت: آیا کشتی را سوراخ کردی تا سرنشینانش را غرق کنی؟ واقعا به کار ناروایی مبادرت کردی!

۷۲) گفت: آیا نگفتم که تو هرگز نمی‌توانی همراه من شکیبایی کنی؟

۷۳) موسی گفت: به سبب آنچه فراموش کردم مرا مواخذه مکن و در کارم بر من سخت مگیر

۷۴) پس برفتند تا به نوجوانی برخوردند، پس [خضر] او را کشت. موسی گفت: آیا بی گناهی را بی آنکه کسی را کشته باشد کشتی؟ واقعا کار منکری را مرتکب شدی!

۷۵) گفت: آیا به تو نگفتم که هرگز نمی‌توانی همراه من شکیبایی کنی؟

۷۶) موسی گفت: اگر از این پس چیزی از تو پرسیدم، دیگر با من همراهی نکن و از جانب من البته معذور خواهی بود.

۷۷) پس راه افتادند، تا وقتی که به مردم قریه‌ای رسیدند، که از اهل آن غذا می‌خواستند، ولی آنها از مهمان کردنشان ابا کردند. پس در آنجا دیواری یافتند که می‌خواست فرو ریزد. [خضر] آن را به پا داشت. موسی گفت: اگر می خواستی، برای این کار مزدی می‌گرفتی.

۷۸) گفت این [زمان] جدایی میان من و توست. هم اینک تو را از باطن آنچه که نتوانستی بر آن صبر کنی خبردار می کنم.

۷۹) اما آن کشتی، مال بینوایانی بود که [با آن] در دریا کار می‌کردند، پس خواستم آن را معیوب کنم، چون پشت سرشان پادشاهی بود که هر کشتی [سالمی] را به زور می گرفت.

۸۰) و اما آن نوجوان، پدر و مادرش هر دو مومن بودند، پس ترسیدم مبادا آن دو را به طغیان و کفر بکشاند.

۸١) پس خواستم که پروردگارشان آن دو را به پاک تر و مهربان تر از او عوض دهد.

۸۲) و اما آن دیوار از آن دو پسر بچه یتیم در آن شهر بود، و زیر آن گنجی برای آن دو وجود داشت، و پدرشان مردی شایسته بود، پس پروردگار تو خواست آن دو یتیم به حد رشد برسند و گنج خویش را بیرون آورند، که رحمتی بود از پروردگار تو. و این کارها راپیش خود نکردم. این بود راز آنچه نتوانستی بر آن صبر کنی.

و بلافاصله پس از این داستان آیات ذوالقرنین می‌آید:

۸۳) و از تو درباره ذوالقرنین می پرسند…

داستان خضر و موسی یکی از عجیب‌ترین داستان‌های قرآن است. ممکن است کارهای خضر در مرحله اول برای همه ما تعجب آور باشد. حتی برای موسی که یکی از پیامبران بزرگ خداوند است هم عجیب بوده است چه برسد به ما!

این سوال مطرح است که آیا رسیدگی به پرستشگاه‌ها توسط کوروش (محتمل ترین گزینه برای ذوالقرنین) عجیب‌تر است یا کشتن یک نوجوان توسط خضر؟! آیا قتل نفس گناه بزرگی نیست؟!

اگر به صورت ظاهری به کارهای خضر نگاه کنیم می‌گوییم که کارهای نادرستی کرده است. اما اگر ظاهر نگری را کنار بگذاریم و به درون مایه توجه داشته باشیم، حقایق را در می‌یابیم. این موضوعی است که در بررسی ذوالقرنین هم باید در نظر داشته باشیم.

جدای از این جالب است که حضرت موسی (ع) یعنی یکی از پیامبران بزرگ خدا همراه حضرت خضر (ع) است و ابتدا به او خرده می گیرد! یعنی کردار یکی از اولیای خدا یا شاید پیامبر خدا متفاوت با کرداری که دیگر پیامبر آن دوران انتظار داشته، بوده است!!!

گویا قرآن این داستان عجیب را آورده است تا گوشزد کند که در بررسی رفتار بزرگان که مورد رحمت خداوند هستند، نباید ظاهر نگر بود.

قرآن در جای دیگر اشاره می‌کند که پیامبران با توجه به زبان قوم خودشان با آنها سخن می‌گفتند:

و ما هیچ پیامبری را جز به زبان قومش نفرستادیم، تا [حقایق را] برای آنها بیان کند… (سوره ابراهیم، آیه ۴)

یعنی به نوعی اشاره می‌کند که سخن پیامبران متناسب با زبان‌های اقوام است.

آیا اینها نشانه‌هایی نیست برای خردمندان که درک کنند ظاهر نگر نباشند و با دیدن ظاهر کارها درباره مردان خدا قضاوت نکنند؟!

متأسفانه امروز هم یکی از آفت‌های جهان اسلام ظاهر نگری است و گاه افراطی‌هایی مانند داعش شکل می‌گیرند و دست به کشتار فراوان می‌زنند و حتی آثار باستانی را نابود می‌کنند به بهانه اینکه دارند بت‌ها را می‌شکنند!!!

اما چه بسی در یک شرایط و زمان خاص، بت شکنی، اتفاقا نگه داشتن تندیس‌ها باشد! درباره اقدامات کوروش بزرگ باید به شرایط زمانی و مکانی دقت داشته باشیم. کشور گشایان پیش از هخامنشیان یعنی بسیاری از سلاطین بابلی، ایلامی، آشوری و … یکی از افتخاراتشان این بود که معابد کشورهای مغلوب را ویران کنند و تندیس‌ها را ضمن سایر غنایم به اسارت برند. این بی حرمتی‌ها به ادیان ملل باعث شد تا قرن‌ها جنگ‌هایی بر سر باز پس گیری تندیس‌ها صورت گیرد و هزاران انسان در این جنگ‌های خونین کشته شوند. اما کوروش با خردمندی و با انجام اقدامات پدافندی مرزها را امن ساخت. از طرفی با رفتار مناسب با مغلوبین به جنگ‌ها پایان داد و در منطقه صلح حکم فرما شد.

نگاه کنید به:

نتایج مثبت تسامح مذهبی کوروش و هخامنشیان

پانویس:

* مجید خالقیان، دانش آموخته کارشناسی ارشد تاریخ، دانشگاه تهران

.

بن‌مایه‌ها و یاری‌نامه‌ها:

– خالقیان، مجید (۶ دی ۱۳۹۵). «کوروش و ذوالقرنین، خضر و موسی!!». پایگاه خردگان.

نشانی رایاتاری: http://kheradgan.ir/?p=14481

– _____ (١۳۸۳). قرآن کریم. ترجمه ابوالفضل بهرامپور. قم: انتشارات هجرت.

– ابن خرداذبه (١۸۸۹) المسالک و الممالک. ترجمه سعید خاکرند. بیروت‏: دار صادر افست لیدن.

– ارفعی، عبدالمجید (١۳۸۹). فرمان کوروش بزرگ. تهران: مرکز دایره المعارف بزرگ اسلامی (مرکز پژوهش های ایرانی و اسلامی).

– طباطبایی، سید محمد حسین (۱۳۶۳). تفسیر المیزان. ترجمه سید محمد باقر موسوی همدانی. بنیاد علمی و فکری علامه طباطبایی.

– عرفان منش، جلیل (١۳۸۹). تحقیق علمی درباره پیشینه و کیستی ذوالقرنین. تهران: فرهنگ مکتوب.

– گزنفون (١٣٨٩). زندگی کوروش. ترجمه ابوالحسن تهامی. تهران: نگاه.

– Ker Porter, Robert (1821). Travels In Georgia, Persia, Armenia, Ancient Babylonia, During the years 1817, 1818, 1819 and 1820. London: Printed for Longman, Rees, Orme, and Brown.


شرایط استفاده از نوشتار:

از آنجایی که هرگونه استفاده یا رونوشت از نوشتارها بر اساس پیمان نامه کاربری امکان پذیر است، اگر قصد رونوشت از این نوشتار را دارید، بن‌مایه آن را یاد کنید. طبیعی است که ذکر مواردی مانند نام پدیدآور (نویسنده، گردآورنده و…)، تاریخ واپسین به روز رسانی، عنوان کامل نوشته به همراه پیوند (لینک) و همچنین ذکر تارنمای خردگان (www.kheradgan.ir) ضروری است.

ضعیفخوبمتوسطبسیار خوبعالی ( 14 رای داده شده , میانگین امتیاز این نوشته : 3٫64 ) نظر شما چیست ؟
Loading...

پرسش ها تنها از بخش پرسش و پاسخ

خواهشمندیم پرسش‌ها را تنها در بخش «پرسش و پاسخ» در میان بگذارید. پرسش‌ها در بخش دیدگاه‌ها پاسخ داده نمی‌شوند. با سپاس فراوان


راهیابی به بخش «پرسش و پاسخ»:

KHERADGAN.ir/ASK




برگه‌های همیار و همکار خِرَدگان در اینستاگرام:

=خرد و تاریخ در اینستاگرام persian.immortals در اینستاگرام سپندار در اینستاگرام
هواداران کوروش بزرگ در اینستاگرام سرزمین آزادگان در اینستاگرام


کانال‌های همیار و همکار خِرَدگان در تلگرام:

کانال تلگرام تاریخ ایرانشهر کانال «سرزمین آزادگان» در تلگرام کانال «داستان‌های شاهنامه فردوسی» در تلگرام
کانال تاریخ پرسیا کانال خردگان در تلگرام

دزدان فضای مجازی - خردگان

نوشتارهای پیشنهادی

11 دیدگاه

  1. سلام

    اگر ممکنه منبع سد ساختن کوروش در قفقاز از منابع متقدم مثل تاریخ هرودوت یا کتزیاس و گزنفون بدید من هر چی گشتم نتوانستم سد ساختن کوروش را در جایی پیدا کنم.
    با تشکر

    • مجید خالقیان

      با سلام. لطفا متن را به صورت کامل مطالعه بفرمایید

      در متن اینچنین آمده است:

      گزنفون مورخ یونانی از ساختن دژهایی برای جلوگیری از یورش اقوام وحشی به ارمنستان با کمک کوروش بزرگ در مناطق قفقاز سخن می‌گوید (گزنفون، دفتر ۳، بخش ۲).

      جالب آنکه «ابن‌خرداذبه» از «سلام ترجمان» نقل می‌کند که سدی با مشخصات سد ذوالقرنین در قرآن کریم در همان مناطق مورد اشاره گزنفون دیده است و آن سد در نوشته‌های ابن خرداذبه صراحتا به عنوان سد ذوالقرنین مطرح شده است (ابن خرداذبه، ١۸۸۹: صص ١۵۲-١۵۷).

      هنوز هم بازمانده‌هایی از آن سد در آن مناطق دیده می‌شود.

      • سلام

        با تشکر از جواب اقای مجید خالقیان

        کوروش نامه گزنفون یک رمان ادبی و تاریخی مثل شاهنامه فردوسی است و قابل استناد به عنوان منبع تاریخی نیست.
        جدا از اینکه کلدانی ها که در حوالی بصره و مرز عربستان بودن چطور ارمنی هایی که حوالی دریاچه خزر بودن را غارت میکردند از عجایب و احتمالا ساخته ذهن گزنفون است.
        در مطلب گزنفون امده کوروش برج و بارو بین کلدانی ها و ارمنی ها کشیده ان هم بعد از صلح انها.این برج و بارو بین بصره و دریای خزر چه ارتباطی با دیوار ذوالقرنین که ابن خرداد ان را در تنگه داریال که نزدیک مرز گرجستان و روسیه است داره الله اعلم.

        موفق باشید

      • مجید خالقیان

        با سلام

        دوست گرامی بهتر است بیشتر با منابع تاریخی آشنا شوید.

        گزنفون را نمی توان با شاهنامه فردوسی مقایسه کرد. گزنفون هم زمان با هخامنشیان بوده است و مراودات زیادی با ایرانیان داشته است و نوشته او بیشتر جنبه تاریخی دارد تا اسطوره ای اما شاهنامه بیشتر جنبه اسطوره ای دارد تا تاریخی. بسیاری از نوشته های گزنفون با یافته های تاریخی سازگار است. اگر نوشته های گزنفون را رمان و داستان بدانیم پس مجبوریم نوشته های دیگر مورخان یونانی نظیر کتزیاس و هرودوت را هم افسانه و رمان بدانیم چرا که این آثار به مراتب افسانه ای تر و اغراق آمیز تر از گزنفون هستند.

        نگاه کنید به:
        افسانه ها و تناقضات تاریخ هرودوت: http://kheradgan.ir/?p=11933
        نگاهی به نوشته های کتزیاس: http://kheradgan.ir/?p=11935

        با این حال شایسته نیست که منابع یونانی را دور بیندازیم و بگوییم رمان هستند و تمام! گزنفون را هم باید با منابع هم عصر خود مقایسه نمود و درباره آن قضاوت کرد نه اینکه با برچسب کم اعتباری از آن صرف نظر کنیم. سیمای کلی کوروش در کوروش نامه نزدیک به سیمایی است که از منابع معتبر بابلی می توان برداشت کرد و با منابع دیگر اقوام نزدیکی دارد. از این بابت به نظر من گزنفون با همه کمی ها و کاستی هایش کارنامه بهتری نسبت به هرودوت و کتزیاس دارد.

        دانش بیشتر: https://goo.gl/i7E5Mn

        درست است که در جزئیات گفته گزنفون اشکالاتی دیده شود همانطور که در جزئیات کتزیاس و هرودوت اشکالات بسیار زیادی دیده می شود و اساسا نوشته های مورخان یونانی را نمی توان بدون چون و چرا پذیرفت، اما هر جا اشتراک وجود داشته باشد یا شواهد آن را ثبات کند قابل توجه می شود. حداقل درباره کلیت گفته گزنفون درباره سد کوروش شواهد گوناگون گفته گزنفون را ثابت می کنند. از جمله وجود رودها و مناطقی در پیوند با نام کوروش در منطقه قفقاز و وجود سدی که بعدها جغرافیا نویسان در آن مناطق گزارش کردند

        این کلدانیان که در ترجمه های فارسی از گزنفون می بینید با آن کلدانیان در بین النهرین متفاوت هستند چرا که گزنفون آنها را اقوامی بیابانگردی ساکن حوالی قفقاز می داند. پیشنهاد می کنم یک بار متن اصلی گزنفون را مطالعه بفرمایید. اگر متن فارسی را می خوانید از ترجمه های معتبر استفاده کنید. لازم به ذکر است که ترجمه رضا مشایخی اصلا معتبر نیست. بنابراین شباهت ظاهری نام ها چیزی را نمی رساند چرا که گفته های گزنفون نشان می دهد قومی در همان حوالی ارمنستان باستانی بودند که از شمال به مرزهای ارمنستان یورش می بردند.

        اساسا شباهت ظاهری نام های اقوام باستانی اصلا چیز بعیدی نیست و بارها دیده شده است. حال یا مانند سکاها که در مناطق گوناگونی گسترده بودند، ریشه یکسان داشتند و یا ریشه یکسانی هم نداشتند. جدا از این وقتی نام اقوام وارد زبان های دیگر می شوند تلفظ دیگری پیدا می کنند. همانطور که کلده بین النهرین ریشه در اکد دارد و در یونانی Khaldaía خوانده شده است.

        در ضمن ارمنستان آن دوران بسیار بزرگتر از ارمنستان کنونی بوده است و بخش بزرگی در میان دریای کاسپی (مازندران) تا دریای سیاه را شامل می شده است. در واقع از نظر جغرافیایی نوشته های گزنفون کاملا مطابق با آن چیزی است که ابن خرداذ به می نویسد

        بایسته است که مطالعات عمیق تر و دقیق تری در این باره داشته باشد. پیروز باشید

      • سلام دوباره به دوست گرامی اقای مجید خالقیان

        دوست عزیز من هم موافق نادیده گرفتن منابع یونانی نیستم ولی با توجه به ضعف این منابع باید دقت بیشتری در صحت مطالب این کتب انجام بدیم.من هم به عنوان یک ایرانی بسیار دست داشتم کوروش ذوالقرنین بود این باعث افتخار هر ایرانی است ولی متاسفانه مباحث علمی به دوست داشتن من نیست و باز هم متاسفانه این حرف گزنفون درباره برج و بارو کوروش در هیچ یک از منابع دیگر تاریخ یونان یا کتب یهود و الواح هخامنشی(تا انجا که من تحقیق کردم) تایید نشده.

        درباره کلدانی ها من متن انگلیسی گزنفون را هم دیدم لفظ Chaldaeans را به کار برده پس ترجمه اقای مشایخی مشکلی در این مورد ندارد و ان طور که من تحیق کردم(البته کوتاه و غیر کلی) در حوالی قفقاز قومی به نام Chaldaeans وجود نداشته بلکه Chaldea قومی در نزدیک بصره و مرز عربستان بودن.هر چقدر هم ارمنستان بزرگ بوده باشد با وجود ماد و اشور یا هخامنشیان و بابل در منطقه امکان غارت کردن ارمنی ها را نداشتن و به حرف گزنفون اعتباری نیست.

        درباره تاریخ گزنفون این کتاب هم از نظر کلی مثل جانشینی سیاکزار به جای استیاگ و جنگ کوروش با اشوری ها و هم از نظر جزئی مثل مرگ کوروش که خدایان! به او وعده مرگ دادند دارای مشکلات زیاد است.همین شرایط برای هرودوت و کتزیاس هم وجود داره.

        با توجه به نوشته های ابن خردادبه و یوسف فلاویوس و پروکوپیوس می توان نتیجه گرفت در انجا سدی وجود داشته ولی این افراد ذکر نکردند این سد یا دیوار را کوروش ساخته(یوسف فلاویوس و پروکوپیوس گفته اند اسکندر مقدونی ساخته که این نظریه هم مثل کوروش دارای اشکالات فراوان است)

        درباره وجود رود کورا در این منطقه جدا از اینکه ایا نام ان از کوروش گرفته شده یا نه دلیل محکمی بر این نیست که ان سد را کوروش ساخته چرا که سد موجود در قفقاز را به نام بیشتر به سد اسکندر می شناسند که دلیل درستی برای ساخته شدن این سد توسط اسکندر هم وجود ندارد.اصولا نام گذاری یک منطقه در این موارد دلیل محکمی نیست چه کوروش باشد چه اسکندر.

        موفق و سلامت باشید

      • مجید خالقیان

        درود بر شما

        دوست گرامی شایسته نیست تاریخ پژوهی برای افتخار کردن یا نکردن انجام دهیم به راستی اگر شخصی موضوع افتخار کردن یا نکردن را وارد مباحث تاریخ پژوهی می کند دستاورد خوبی نخواهد داشت. کاملا جدا از این پیش فرض ها باید پژوهش کرد. حتی برخی اشخاص هستند برای آنکه انگ حمایت و هواداری از ایرانیان را نخورند شواهد و مستندات مسلم تاریخی را نادیده می گیرند که تاسف آور است.

        درباره اینکه در دیگر منابع نیامده نخست باید گفت که منابع دیگر مانند هرودوت تاکید کرده اند که همه موارد درباره کوروش را نیاورده اند. هرودوت نوشته است کوروش بزرگ جنگ های زیادی داشته که همه را نمی گوید. نوشته های کتزیاس هم به صورت کامل به دست ما نرسیده است.

        از طرفی شواهد آشکاری که نشان می دهد کوروش در ارمنستان حضور یافته است و سدی را ساخته است وجود دارد. از جمله کتیبه های شاهنشاهان پسین هخامنشی مانند داریوش بزرگ که نشان میدهد ارمنستان بخشی از شاهنشاهی بوده و در هیچ کجا اشاره ای نشده که کمبوجیه به ارمنستان رفته باشد.

        نوشته های ارمنیان مانند موسی خورنی هم از ارتباط کوروش و ارمنستان خبر می دهند.

        درباره شواهد جغرافیایی علاوه بر رود کورا،روستایی به نام «کوروش» در داغستان وجود دارد و سدی هم در قفقاز وجود دارد یعنی همان جایی که گزنفون می گوید.

        اگر این آثار و شواهد را نادیده بگیریم و از اساس گفته های گزنفون را بی اعتبار بدانیم به نظرم کمی متعصبانه برخورد کرده ایم. اگر هر کدام از آنها تنها شاهده ما بودند خب معتبر نبودند اما مجموعه ای از شواهد از جمله منابع تاریخی، شواهد جغرافیایی و آثار به جا مانده با یکدیگر هماهنگ هستند. این هماهنگی و سازگار بودن است که موضوع را جدی می کند. مطمئنا اگر کارهای باستان شناسی بیشتر در آن مناطق صورت بگیرد دستاوردهای بیشتری خواهیم داشت.

        اگر متن اصلی گزنفون را مطالعه کرده باشید حتما متوجه شدید که کلدانیانی که اشاره می کند قومی به جز کلدانیان میان رودان (بین النهرین) است و ساکن قفقاز هستند.

        احتمالا منظور از این کلدانیان، کیمیری ها هستند چرا که استرابون می گوید آنان از طریق بالکان و داردانل به آسیای کهین رفتند و آن جا را به باد غارت دادند (بهزادی، ۱۳۹۱: ص ۱۸۱؛ به نقل از Geographica, XIV, 1.40). طبیعتا مسیر آنها از قفقاز می گذشته است و می فهمیم که این قوم چقدر نزدیک به همان چیزی است که گزنفون می نویسد. بسیاری از پژوهشگران محل سکونت کیمیری ها را شمال قفقاز می دانند (همان: ۱۸۳). می بینید که تا چه میزان با گفته های گزنفون درباره آن اقوام بیابانگرد که برای ارمنی ها ایجاد مزاحمت می کردند شباهت دارد.

        اینکه اقوام گوناگون با تلفظ های مختلفی در منابع یونانیان بیایند کامل طبیعی است. برای مثال اقوامی که هرودوت از ایران هخامنشی می گوید، با تفاوت تلفظ در نوشته های مورخان پسین آمده است.

        با این حال کیمیری ها و کلدانیان بین النهرین با یکدیگر ارتباط هایی هم داشتند به طوری که علیه آشوریان متحد شده بودند (بهزادی، ۱۳۹۱: ص ۱۸۵). این موارد به ما نشان می دهد اگر هم گزنفون در ذکر نام این قوم اشتباه کرده است، اشتباه قابل درکی بوده است.

        درباره نکاتی که گفتید تا اعتبار گزنفون را زیر سوال برید حداقل در دو مورد چندان قابل توجه نیست. اول واژه آشور است چرا که منظور گزنفون از آشور در واقع میان رودان و دولت بابل نو است. در میان یونانیان تا مدت های بعد از آشور هم به جغرافیای میان رودان و حتی دولت های آنجا آشور گفته می شده است. کمااینکه چنین رویکردی را هرودوت هم دارد. حتی در جهان باستان تا مدت ها پس از حکومت مادها به ایران هخامنشی هم مادها گفته می شده است.

        درباره مرگ کوروش بزرگ هم اتفاقا یکی از قابل تامل ترین گزینه ها نوشته های گزنفون است. با توجه به وجود آرامگاه کوروش که به نظر می‌رسد برنامه ریزی خاصی برای ساخت آن صورت گرفته بود، روایت گزنفون درباره مرگ کوروش بزرگ در سالمندی، قابل تأمل است. درباره حضور شخص کوروش بزرگ در جنگ های پایانی هم باید بررسی‌های جدی صورت گیرد. آیا این منطقی است کوروش که دو پسر رشید و جنگاور همچون بردیا و کمبوجیه را داشته و چنین می‌نماید که خودش در آن زمان پیر مردی ۷۰ ساله بوده به جنگ برود؟ به طور معمول شاهان در مواقع پیری و فرسودگی پسران خویش را به جنگ با دشمنان می‌فرستادند تا خود بروند (ن.ک: وکیلی، ۱۳۸۹: صص ۱۳۱-۱۳۲). بنابراین اصلا حضور شخص کوروش در جنگ های پایانی چندان منطقی نیست.

        علاوه بر گزنفون روایاتی هم وجود دارند که خلاف کشته شدن کوروش بزرگ بر اثر جنگ است به طوری که استرابون جنگ کوروش بزرگ را با سکاها کاملا پیروز مندانه می‌داند (استرابون، ۱۳۸۱: ص۳۳).

        شاید مرگ طبیعی کوروش بزرگ همزمان با جنگی در نواحی شرقی شده است و این پندار به وجود آمده است که مرگ کوروش در نتیجه جنگ بوده است.

        با این حال نمی‌توان به یقین پاسخ این پرسش‌ها را داد که آیا مرگ کوروش به صورت طبیعی بوده است؟! یا در جنگ کشته شده است؟! یا در جنگ زخم برداشته است و سپس در قلمروی خود از دنیا رفته است؟ بنابراین موردی که از موارد مبهم تاریخی است که اتفاقا گفته گزنفون قابل تامل است.

        درباره سیاگزار (هووخشتره دوم) گرچه با توجه به اشتراک منابع نوشته گزنفون را رد می کنند اما شواهدی وجود دارند که حاکی از وجود هووخشتره دوم است.

        در کتیبه بیستون، شورشیان در زمان داریوش بزرگ، خود را از بستگان هووخشتره مادی معرفی می‌کنند، این در حالی است که در اکثر مواقع شورشیان خود را به واپسین پادشاه منتسب می‌کردند هرچند آن پادشاه منفور بوده باشد چرا که خون شاهی در آن دوران ایجاد مشروعیت می‌کرده است. همانند برخی از شورشیان در بابل که خود را از بستگان نبونئید، شاه منفور بابل معرفی کردند (کتیبه بیستون، بند ١۶). یعنی انتظار می‌رفت که شورشیان در ماد خود را از بستگان آستیاگ معرفی کنند اما از بستگان هووخشتره معرفی می‌کنند و شاید واپسین شاه ماد هووخشتره دوم بوده است.

        مورد قابل تأمل دیگر در کتاب دانیال وجود دارد. در کتاب دانیال از پادشاه بسیار مبهمی به نام داریوش مادی سخن گفته می‌شود که پیش از کوروش و پس از بِلشزر شاه (احتمالا شاه محلی) بوده است (کتاب دانیال، باب ۶). برخی از پژوهشگران احتمال می‌دهند که این داریوش مادی، هووخشتره دوم بوده است!

        در یکی از کتیبه‌های نبونئید که به استل حَرّان شهرت دارد، اشاره‌ای عجیب می‌شود و اینکه نبونئید در وقایع مربوط به سال ١۰ پادشاهی خود، از ماد یاد کرده است (Gadd, 1958: p 59) این رویداد حداقل ۴ سال پس از پیروزی کوروش بر آستیاگ است و نزدیک یک سال پس از پیروزی کوروش بر لودیه می‌باشد. اینجاست که تردیدها شروع می‌شود و با توجه به اشاره‌های گزنفون شاید اینطور به ذهن بیاید که هووخشتره دوم به صورت تشریفاتی پادشاه محسوب می‌شده است و پیش از فتح بابل توسط کوروش، پادشاهی را به کوروش داده است.

        اما با این حال به نظر بنده هم این موارد گمانه زنی هستند و قابل اتکا نیستند حال ممکن است در آینده اسناد و مدارک بیشتری به دست بیاید و گفته گزنفون را تأیید کند. چه بسی گزنفون روایات مربوط به پدر بزرگ کوروش بزرگ یعنی کوروش یکم را با کوروش بزرگ آمیخته است. ولی این را می توان برداشت کرد که اگر گزنفون اشتباه کرده است در آن زمان اشتباهی قابل درک بوده است.

        اما هر آنچه هست فقط با این اشکالات نمی توان کل گفته های گزنفون را نادیده گرفت. نمی توان گفت از آنجایی که گزنفون درباره جانشینی آسیاگ اشتباه کرده است، پس نوشته های او درباره سد ارمنستان هم کاملا اشتباه است.

        درباره خدایان هم دقت داشته باشیم. در تفسیر چنین عبارت‌هایی باید هم نفسی با نویسنده داشته باشیم. به مکان و زمانی که نوشته شده و مخاطبان آن توجه داشته باشیم. بدون تردید گزنفون با توجه به هنجارهای یونانی و برای مخاطب یونانی نوشته است. جامعه یونانی دین و معنویت را با این عبارات درک می‌کرده است، بنابراین از این عبارات استفاده می‌شده است.

        جدا از این واژه هایی که در ترجمه از کتیبه ها به خدایان ترجمه می شوند را نباید با ذهنیت امریزی آمیخته کرد.

        پیش از این توضیحاتی درباره دین کوروش بزرگ و همچنین عبارت خدایان در نوشتاری مفصل پرداخته ایم که پیشنهاد می کنم این نوشتار را مطالعه بفرمایید:

        دین کوروش بزرگ چه بود؟: http://kheradgan.ir/?p=388

        اما می رسیم به موضوع ارتباط دادن سد قفقاز با اسکندر. مورخانی مانند یوسف فلاوی و پروکوپیوس فاصله بسیار زیادی با اسکندر دارند و اساسا از یک عصر دیگر محسوب می شوند. تاریخ نگاری یوسف فلاوی بیشتر به سرگذشت یهودیان تاکید دارد تا سرگذشت اسکندر. مورخان هم عصر اسکندر هیچ گزارشی از ساختن سد در آن نواحی ندارند.

        اما مورخ هم عصر هخامنشیان یعنی گزنفون به سد ساختن کوروش اشاره می کند.

        اینکه میگوییم هم عصر فقط فاصله زمانی مد نظر نیست بلکه تحولات تاریخی را باید در نظر گرفت. پس از اسکندر و جنگ هایی که رخ داد به تغییر حکومت ها منجر شد. این تحولات باعث فراگیر شدن افسانه های متعدد درباره یک شخص می شود که زود هم از دنیا رفته است می شود.

        اما گزنفون هم زمان با جانشینان رسمی کوروش بزرگ و حکومت هخامنشیان است.

        درباره کوروش هم منبع تاریخی داریم، هم شواهد جغرافیایی و هم آثاری در همان مناطق که در منبع تاریخی آمده است. اما درباره اسکندر عدم وجود گزارشی درباره سد در منابع هم عصر و نبود شواهد جغرافیایی وجود دارد.

        پیروز باشید

        بن‌مایه‌ها و یاری‌نامه‌ها:

        – استرابون (۱۳۸۱). جغرافیای استرابو: سرزمین های زیر فرمان هخامنشیان. ترجمه همایون صنعتی زاده،نشر بنیاد موقوفات ایرج افشار، تهران.

        – بهزادی، رقیه (۱۳۹۱)، قوم های کهن در آسیای مرکزی و فلات ایران. تهران : انتشارات طهوری.

        – وکیلی، شروین (۱۳۸۹)، تاریخ کوروش هخامنشی. تهران : نشر شور آفرین.

        – Gadd, C. J. (1958). The Harran Inscriptions of Nabonidus. Anatolian Studies. Published by: British Institute at Ankara. Avalble online at “jstor.org/stable/3642415”.

      • سلام

        از اقای مجید خالقیان به خاطر وقتی که گذاشتن و پاسخ هایی که بسیار مودبانه و منطقی و با ادرس منبع دادن بسیار بسیار تشکر میکنم.من نکته خاص دیگری در این موضوع ندارم.فکر میکنم مطالب این بنده کوچک خدا و جناب خالقیان انقدر جامع هست که اگر کسی بخواهد نتیجه گیری خوبی داشته باشد به راحتی بتواند نتیجه بگیرد.

        از صبوری دوست خوبم اقای خالقیان و سایت http://kheradgan.ir سپاس گذارم.

        در پناه خدا موفق و سلامت باشید

      • مجید خالقیان

        بنده هم سپاسگزارم و آرزوی پیروزی و بهروزی برای شما دارم

دیدگاهتان را ثبت کنید

آدرس ایمیل شما منتشر نمی شود.علامت دارها لازمند. *

*

برچسب ها:
رفتن به بالا