استفاده از مطالب پس از قبول پیمان نامه کاربری امکان پذیر است

خانه » تاریخ معاصر » کودتای ۲۵ مرداد ۱۳۳۲

کودتای ۲۵ مرداد ۱۳۳۲

کودتای ۲۵ مرداد ۱۳۳۲ | نویسنده: سامان بختیار | واپسین به روزرسانی: ۱ شهریور ۱۳۹۷ |


کودتای نافرجام ۲۵ مرداد ۱۳۳۲.

کرمیت روزولت

نویسنده: سامان بختیار.

کودتای ۲۵ مرداد ۱۳۳۲، یک پروژهٔ نافرجام برای سرنگونی دولت محمد مصدق بود که با طراحی و پشتیبانی مالی سازمان مخفی اطلاعات بریتانیا و سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا و با فرمان محمدرضا پهلوی، شکل گرفت که با شکست روبرو شد. اما متاسفانه پس از آن اهداف این کودتای نافرجام پس از کودتای ننگین ۲۸ مرداد اجرایی شد. یکی از دلایل نافرجامی این کودتا آگاهی و هوشیاری دکتر مصدق، و هنگامی که بیگانگان نتوانستند به روش های مختلف به کودتا دست یابند، در ۲۸ مرداد با هوچی گری و آشوب طلبی کودتای ننگین خود را اجرایی کردند.

.

توطئه قتل افشارطوس و در صدد توطئه قتل اطرافیان محمد مصدق

توطئه قتل اطرافیان مصدق پس از عقیم شدن قتل دکتر مصدق، که با هشیاری خود او بی نتیجه ماند، گروهی از افسران توطئه گری که توسط مصدق بازنشسته شده بودند، با همکاری دکتر بقائی، توطئه ای طراحی می کنند تا اشخاص کلیدی دولت دکتر مصدق را ربوده، به قتل برسانند؛ تا مصدق تضعیف شود و بالاخره سقوط کند.

فهرست قربانیان این گروه عبارت بودند از:

سرتیپ افشار طوس رئیس شهربانی، دکتر حسین فاطمی وزیر خارجه، دکتر عبدالله معظمی، و دکتر سیدعلی شایگان. شاهپور علیرضا، برادر شاه، ستادی برای فرماندهی و اداره این عملیات ایجاد کرده بود. اعضای اصلی گروه توطئه گر عبارت بودند از سرلشگر فضل الله زاهدی، سرتیپ نصرالله زاهدی، سرتیپ مزینی، سرتیپ منزه، سرتیپ بایندر، سرگرد بلوچ قرائی (دوست شکار شاهپور علیرضا)، افشار قاسملو، حسین خطیبی و دکتر مظفر بقائی. طبق مدارک محرمانه دولت انگلستان که پس از سی سال، در سال ۱۳۶۴، اجازه چاپ گرفت، دستور قتل افشار طوس و یاران دیگر مصدق، توسط سازمان جاسوسی انگلستان، انتلیجنت سرویس، داده شده بود.

در ایران، نخستین فرمان قتل، بنا به اقرار متهمان، توسط دکتر بقائی و در منزل او صادر شده بود. سرتیپ محمود افشار طوس، رئیس شهربانی دولت مصدق، نخستین قربانی این توطئه بود [۱].

آغاز اختلافات با آیت الله کاشانی

در روز ۲۹ خرداد ۱۳۳۲، جبهه ملی به مناسبت سالروز خلع ید از شرکت نفت انگلیس، از مردم برای تظاهرات در میدان بهارستان دعوت کرد. در این گردهمایی، دکتر شایگان، دکتر سنجابی، و مهندس رضوی سخنرانی کردند و موقعیت حساس کشور را برای مردم شرح دادند. دو دستگی و اختلاف در مجلس آنقدر زیاد و عمیق بود که هیچگونه حل اختلاف یا میانجیگری ممکن نبود. بسیاری از نمایندگان ریشهٔ اختلاف را در انتخاب هیئت رئیسه مجلس میدانستند، و بالاخره تصمیم گرفتند برای انتخاب رئیس جدید مجلس دوباره رأی گیری کنند. روز دهم تیر ۱۳۳۲، برای انتخاب ریاست مجلس از بین دو نامزد، یعنی آیت الله کاشانی و دکتر معظمی، رأی گیری شد. دکتر معظمی که از جناح جبهه ملی بود ولی طرفین اختلاف در مجلس او را میانه رو و متین محسوب میکردند، با ۴۱ رأی کاشانی را که ۳۱ رأی آورده بود، شکست داد. فریاد زنده باد مصدق سراسر مجلس و میدان بهارستان را فراگرفت. نمایندگان مخالف مصدق که خشمگین شده بودند در صدد تلافی برآمدند و علی زهری با راهنمایی دکتر بقایی تصمیم گرفت دکتر مصدق را استیضاح کند. در روز ۲۱ تیر، زهری دکتر مصدق را، به عنوان وزیر دفاع ملی، و لطفی وزیر دادگستری و دکتر صدیقی وزیر کشور را در مورد قتل افشار طوس استیضاح کرد. مضمون استیضاح این بود که عاملان شکنجه و جنایت در هرحال از کارمندان دولت بوده اند![۲]

.

اعلان جنگ آیت الله کاشانی

پنج روز پس از شکست کاشانی در انتخابات ریاست مجلس، او نخستین اعلامیه شدید و خصمانه خود را علیه دکتر مصدق صادر کرد:

«… من از پشت نقاب تزویر و آزادیخواهی و عوام فریبی شخصی جاه طلب و مدعی خدمتگزاری، ناگهان دریافتم که به زودی فکر ناپاک دیکتاتوری سیلی خودسری را از دامنه هوی و هوس خویش سرازیر نموده و قصد دارد که نهال آزادی و مشروطیت ایران را از بنی برکند…»

«… چیزی نگذشت که لایحه اختیارات… و سلب اختیارات از مجلس شورای ملی و مرکز قانونگذاری، به مجلس تقدیم گردید و در تحت عنوان جلوگیری از استعمار بیگانگان و به نام حفظ حقوقی عامه، در محیط رعب و وحشت به تصویب آن از مجلس شورای ملی نائل آمد…… کاشانی شمشیر را از رو بسته بود.

مطالبی که در ادامه این اعلامیه آمده بود، نشان میداد که کاشانی کینه شخصی علیه مصدق دارد:

«… ولی من به شما مردم به خلاف آن یاغی طاغی که در کشور مشروطهٔ ایران به خیال خداوندگاری افتاده است، میگویم: مشروطیت ایران هرگز نخواهد مرد ور هر خودسر و مطلق العنانی که پای خود را در راه بدکاری و خیال ایجاد دیکتاتوری و امحاء اصول قانون اساسی بگذارد، محکوم به شکست و بر طبق قوانین مملکتی مقدم بر علیه مشروطیت ایران بوده و تسلیم چو به دار خواهد شد…» نمایندگان مخالف دولت جلسات هفتگی در خانه آیت الله کاشانی تشکیل میدادند و علیه دولت فعالیت میکردند. در مجلس هم اتاق سرلشگر زاهدی مرکز گردهم آییها و عملیات تخریبی آنان شده بود. در آنجا همهٔ اعلامیه ها، مقاله ها، و توطئه های ضد دولتی و ضد جبهه ملی نوشته و طراحی می شدند [۳].

زمینه سازی کودتای اول

روز ۲۲ تیر ۱۳۳۲، دکتر مصدق در جلسه ای که با گروهی از نمایندگان مجلس تشکیل داده بود، میگوید:

«با وضعی که در مجلس وجود دارد، دولت دیگر قادر به ادامه کار نیست. اقلیت به جای انتقادهای اصولی از روش های دولت، همه وقت خود را صرف تحریک و توطئه علیه دولت میکند. در چنین وضعی دولت چارهای جز مراجعه به آرای مردم برای تعیین تکلیف خود ندارد.» طبق قانون اساسی ( تغییر قانون اساسی توسط محمدرضاشاه درسال ۱۳۲۸) نخست وزیر حق انحلال مجلس را نداشت، فقط شاه میتوانست با دریافت دلایلی مثبته از دولت، به این انحلال دستور بدهد.

مصدق میدانست که شاه هرگز زیر بار انحلال مجلسی که اکثریت نمایندگان آن مخالف مصدق هستند، نمیرود.

بنابراین تصمیم گرفته شد که اعضای فراکسیون نهضت ملی استعفا کنند. روز ۲۳ تیر، ۲۷ نفر از نمایندگان فراکسیون نهضت ملی از نمایندگی مجلس استعفا کردند. متن استعفانامه به شرح زیر بود:

«… چون با کمال تأسف، چنانچه سابقاً هم اعلام شد، وضع کنونی مجلس مساعد برای ادامه وظیفه نمایندگی نیست، ناگزیر ما امضاء کنندگان ذیل، فراکسیون نهضت ملی، بدین وسیله استعفای خود را از نمایندگی دوره هفدهم مجلس شورای ملی تقدیم میداریم.» متعاقب این استعفا، ۲۵ نفر دیگر از نمایندگان عضو فراکسیون های «اتحاد» و «کشور هم که خود را از گروه نمایندگان درباری جدا نگهداشته بودند، و میدانستند اگر استعفا ندهند، وجههٔ خود را بین مردم از دست میدهند و در دوره بعد انتخاب نمی شوند، استعفا کردند. مجلس شورای ملی با از دست دادن ۵۲ نفر از نمایندگان، عملاً فلج شده بود و دکتر مصدق می توانست برای محکم کاری در یک همه پرسی نظر مردم را هم بگیرد و آنگاه شاه را متقاعد به انحلال مجلس سازد. دکتر بقائی، حسین مکی، حائریزاده، جمال امامی و میراشرافی کماکان از مجلس به عنوان ستاد عملیات ضد دولتی و ضد مصدقی استفاده میکردند. دکتر بقائی و حسین مکی هر دو جداگانه از شاه وعدهٔ نخست وزیری گرفته بودند [۴].

بخش برنامه ریزی کودتا در مجلس هفدهم

نخست باید توان و مقدورات تبلیغاتی و سیاسی سازمان بدامن (Bedamn) علیه مصدق به کار گرفته شود. دوم؛ سران مخالف مصدق باید به تحصن در مجلس تشویق شوند، و با ایجاد اغتشاش، بر تنش و آشفتگی موجود افزوده گردد چون با شاه در مور کودتا مشورت نشده بود، می بایست موافقت وی با عزل مصدق و انتصاب زاهدی به نخست وزیری کسب شود. چهارم؛ جلب پشتیبانی افسران رده بالا در ارتش تأمین گردد.[۵]

با روی کار آمدن حزب جمهوریخواه و ریاست جمهوری ژنرال آیزنهاور، نفوذ جناح محافظ کار که از ترس کمونیسم و افزایش نفوذ شوروی وحشت داشت، زیاد شد. سازمان تازه کار جاسوسی «سیا» القاء کرده بود که ادامه حکومت مصدق پای شوروی را به ایران باز خواهد کرد. این دو سازمان جاسوسی طرحی، که در اصلی توسط دولت انگلستان طرح ریزی شده بود، برای یک کودتا و براندازی مصدق پیشنهاد کردند و نام رمز آن را «آژاکس» گذاشتند. [۶]

وود هاوس برای جلب همکاری آمریکایی ها، مترسک کمونیسم و حتی کودتای حزب توده را عنوان می کند و می گوید:

چون نمی خواستم به من تهمت بزنند که می خواهم از آمریکایی ها برای حل مشکلات خودمان سوء استفاده کنم، تصمیم گرفتم بیشتر بر ماله خطر کمونیسم در ایران تاکید کنم تا به کسب مجدد کنترل صنایع نفت در ایران به وسیله خودمان. استدلال من این بود که حتی اگر ما با مصدق در مورد نفت به راه حلی دست یابیم که جای تردید داشت، باز هم مصدق قادر نخواهد بود در صورت حمایت شوروی، از کودتای حزب توده جلوگیری کند. بنابراین مصدق باید از کار برکنار شود. من پیش نویس یک طرح را با خود برده بودم. این طرح و عملیات چکمه(آژاکس) نامیده شد [۷].

آلن دالس هم راجب طرح انگلیسی آژاکس گفته بود:

«این گزارش نشان می دهد که چگونه از شر مصدق دیوانه خلاص می شویم.» [۸]

آیزنهاور هم در چند ماه اول زمامداری در برابر اصرار انگلیسی ها به توطئه علیه مصدق مقاومت می کرد. انگلستان، به هر حال، برنامه تضعیف دولت دکتر مصدق، توطئه ها و ترورها را آغاز کرده بود، و عوامل انگلستان در ایران نیز چون از حمایت و همکاری دربار و حزب توده برخوردار بودند، به موفقیت های چشمگیری در ایجاد بی ثباتی، تشنج، و جو وحشت نایل شده بودند [۹].

روزولت به منظور پیدا کردن راهی برای ملاقات با شاه، مامور مورد اعتمادش، اسدالله رشیدیان را، در دوم آگوست نزد شاه فرستاد. پیغام رشیدیان ساده بود:

انگلیسی ها و آمریکایی ها کودتایی را طراحی کرده اند و شاه چاره ای جز همکاری ندارد [۱۰].

روزولت تأکید دارد که یکی از عوامل مهم موفقیت در اجرای طرح آژاکس همکاری شاه است و خاطرنشان می کند که اتحاد و همبستگی بین شاه و انگلستان و آمریکا، ضامن موقعیت در عملیات آینده است. وی در توجیه نظریه خود می گوید:

اولین هدف حمایت از شاه است در زمینه سازماندهی پشتیبانی نظامی برای حصول این امر ما باید با دقت رهبران مورد نظرمان را در ارتش انتخاب کنیم. … ژنرال ریاحی رییس ستاد ارتش فعلی تکیه گاه اصلی مصدق است. ما به درستی نمیدانیم چه تعداد از افسران تحت فرماندهی او، از وفاداری نسبت به فرمانده کل قوا، که طبق قانون اساسی شاه است، سرپیچی کرده اند.

در مورد برکناری مصدق شواهد موثقی در دست داریم که نخست وزیر مورد نظر شاه نیز، ژنرال فضل الله زاهدی است.

انگلیسی ها در مورد زاهدی ملاحظاتی دارند که مربوط است به بازداشت و اعزام او به فلسطین در زمان جنگ جهانی دوم؛ ولی ما او را می شناسیم و به وی اطمینان داریم. زاهدی پس از آنکه مصدق تصمیم به دستگیری او گرفت، در مخفی گاه به سر می برد. پسر جوانش،اردشیر را عده ای از کارکنان سفارت مان خوب میشناسند و نسبت به او اعتماد کامل دارند. اردشیر شجاع، نه تنها به پدرش «بلکه به شاه نیز کاملا وفادار است، او یک عنصر ارزشمند و کاملا مطمئن برای برقراری تماس با ژنرال زاهدی خواهد بود….[۱۱]

شاه در موافقت، فقط سری تکان داد. فقط روزولت می توانست کار را تمام کند. او از یکی از جاسوسان دربار که با نام رمزی روزن کرانتز شناخته می شد، خواست تا به شاه نزدیک شود و بگوید ” یک آمریکایی تام الاختیار، از طرف آیزنهاور و چرچیل، تقاضای شرفیابی محرمانه دارد”. در ظرف چند ساعت، تماس گرفته شد و شاه آن را پذیرفت و قرار شد، نیمه شب، اتومبیلی به ویلای روزولت بفرستد.

روزولت، بعد از این که پیغام را دریافت کرد، با خود اندیشید” دو ساعت انتظار. در فکر آن بودم که چه بپوشم. لباس هایم می بایست مناسب این اوضاع و احوال عجیب باشد، حتی اگر برای شرفیابی شاهانه مناسب نباشد. لذا یک ژاکت یقه برگردان تیره، شلوار خاکستری گل و گشاد و یک جفت گیوه- نوعی پای افزار ایرانی و چیزی بین کفش و دمپایی – پوشیدم. لباس هایم، کاملا شیک نبود. اما به نحو مناسبی ساده و بی پیرایه بود.”[۱۳]

طرح کودتا شامل چهار قسمت بود:

تبلیغات و تواناییهای عمل سیاسی بدامن بیدرنگ علیه مصدق برگردد؛ (۲) چهره های مخالف تشویق شوند در مجلس بست بنشینند و اغتشاشی ایجاد کنند که وضع را ملتهب کند؛ (۳) از آنجا که با شاه دربارهی کودتا مشورت نشده بود، موافقت او برای برکناری مصدق و انتصاب زاهدی باید کسب میشد؛ و (۴) حمایت افسران کلیدی شاغل ارتش باید جلب میشد.

فکر شورش ایل بختیاری از قرار معلوم به علت آنکه ابوالقاسم بختیاری به تازگی بازداشت شده بود کنار گذاشته شد. این فعالیتهای مخفی را باید وسایل دیپلماتیک تکمیل میکردند. ایران از برنامه ی سفر دالس وزیر امور خارجه به خاورمیانه در ماه مه ۱۹۵۳ حذف شد و رئیس جمهور آیزنهاور در اواخر ژوئن ۱۹۵۳ نامهی پر سر و صدایی به مصدق نوشت که اظهار میداشت تا مناقشه ی نفت فیصله نیابد آمریکا کمک اقتصادی دیگری به ایران نخواهد داد. شبکه های رشیدیان و بدامن و بسیاری از ماموران سی آی ای تهران نیز قرار بود به کودتا کمک کنند. ۶- MI، وقتی انگلیس ها در نوامبر ۱۹۵۲ تهران را ترک میکردند رشیدیان ها را به سیا منتقل کرده بودند.

شعبه ی سیا به خاطر آژاکس تقویت شد. رئیس شعبه (که ظاهرا مخالف کودتا بود) جای خود را به یک روزنامه نگار سابق داد که بحران آذربایجان را گزارش کرده بود و بسیاری از ایرانیان برجسته را می شناخت، و یک کارشناس وابسته به ارتش سیا که تجربه های تازه ای در کره داشت به ایران اعزام شد تا مسئولیت ارتباط با افسران ایرانی درگیر در توطئه را بر عهده گیرد [۱۴].

فرمان عزل محمد مصدق و انتصاب نخست وزیری سرلشگر زاهدی با دست خط هیراد

 

کودتای آژاکس (۲۵ مرداد)

در این مرحله از عملیات، چند بار سعی شد شاه را به حمایت از زاهدی برانگیزند. روز ۳۰ مه (۱ خرداد) هندرسون با شاه ملاقات کرد. شاه به او گفت که زاهدی مرد روشنفکر برجسته ای» نیست، ولی اگر از حمایت گسترده ای برخوردار باشد و از طرق پارلمانی به قدرت برسد و در عین حال کمک های اقتصادی بزرگی از ایالات متحده، یا بریتانیا دریافت کند، مقبول خواهد افتاد. در اواخر ماه ژوئیه (اوایل مرداد) نیز، تلاش دیگری بعمل آمد؛ یک سرهنگ ارتش ایالات متحده و یکی از ماموران M16 به فرانسه اعزام شدند تا با اشرف، خواهر دوقلوی شاه، که در آن ایام در کازینوی دوویل (Deauville) برای قمار رفته بود، تماس برقرار کنند. اشرف هنگامی حاضر شد با برادرش صحبت کند که آنها قول دادند با فراتر رفتن از حدود اختیارات خود، عمل کنند و در صورت شکست کودتا، به شیوه ای متناسب با شأن و مقام برادرش از او حمایت نمایند. خواهر شاه روز ۲۵ ژوئیه (۳ مرداد ۱۳۳۲) به تهران رفت، ولی مصدق مانع ملاقات وی با برادرش شد. یک هفته بعد، تلاش سومی به عمل آمد؛ ژنرال نورمن شوارتسکف ( Norman schwartzkopt ) که طی سالهای ۴۸ – ۱۹۹۲ فرماندهی ژاندارمری ایران را عهده دار بود، به دیدار شاه رفت، ولی شاه هنوز حاضر به قبول همکاری با طرح «سیا» نبود. سپس شوارتسکف به روزولت توصیه کرد شخصا با شاه ملاقات کند. رشیدیان ها، ترتیب این تماس و دیدار را فراهم ساختند، سرانجام شاه پس از تأیید رسمی آمریکا و بریتانیا، که از طریق یک پیام مخصوص رادیویی اعلام شد قبول کرد که از طرح کودتا پشتیبانی کند. [۱۵] با کسب همکاری شاه کودتا به مرحله اجرا گذاشته شد .

عملیات کودتا در ساعات پایانی روز ۲۴ مرداد آغاز شد. مطابق برنامه گروه گارد سلطنتی از مقر خود در باغ شاه خارج شدند. سرهنگ نصیری با همراهی یک خودروی زرهی گاردهای مسلح، مستقیما به بر متشکل از ۲ کامیون نظامی بر ی خودروی زرهی، ۲ دستگاه جیپ و ۲ کامیون نظامی مملو از گارد های مسلح، مستقیما به سوی منزل مصدق حرکت کرد.

دسته دوم:متشکل از کامیون نظامی پر از گارد سلطنتی به سوی منزل ریاحی و شماری اعضای کابینه نظیر فاطمی، حق شناس و زیرک زاده در شمال تهران رفت.

و دسته سوم: نیز به رهبری تیمسار باتمانقلیچ و سرهنگ حسین آزموده به طرف مخابرات و ستاد ارتش در مرکز تهران حرکت کرد. در این میان، تنها گروه دوم موفق بود و پس از تبادل آتش مختصری، فاطمی، حق شناس و بیک زاده بازداشت شدند.

اما تیمسار ریاحی از موضوع با خبر شده بود و به سوی مقر خود حرکت کرده بود. وقتی نصیری به محل اقامت مصدق رسید، ناگهان خود را در برابر نیرویی بسیار بزرگ تر دید.

در آنجا سرهنگ ممتاز فرمانده تیپ دوم کوهستانی با چهار تانک در انتظار او بود. به جای آنکه نصیری نخست وزیر را بازداشت کند، مصدق دستور داد نصیری را بازداشت کنند. [۱۶]

پس از گزارش اوضاع و آنچه در خارج از خانه دیده بود، به دستور دکتر مصدق سرهنگ نصیری را به حضور ایشان بردند. عصر همان روز، کفیل وزارت دربار به دیدار دکتر مصدق رفته و درباره عزل ایشان و یا صدور چنین حکمی هیچ گونه اشاره ای نکرده بود. بنابر این دکتر مصدق خطاب به سرهنگ نصیری گفت:

«اولا، چرا فرمانی را که در تاریخ ۲۳ مرداد به توشیح پادشاه رسیده، در ۲۴ مرداد، آن هم در ساعت یک بعد از نیمه شب، ابلاغ می کنید؟ ثانیا، شاه، طبق قانون اساسی و قبل از انجام مراحل قانونی و رعایت رویه های پیش بینی شده در قانون، اختیار و حق عزل نخست وزیر را ندارد.

ثالثا، چرا فرمان مبارک همایونی را با توپ و تانک و نیروهای نظامی به مقر نخست وزیری آورده اید؟ چرا طبق معمول وزیر دربار و یا معاون او آن را نیاورده است؟

سپس خطاب به سرهنگ ممتاز گفت:

«این آقا را فعلا بازداشت و به زندان دژبان تحویل بدهید و افسران همراه ایشان را هم باز داشت کنید تا فردا بررسی شود و من با شاهنشاه در این مورد صحبت کنم» [۱۷].

سرهنگ نصیری حامل فرمان شاه

 

شاه هم، که در ویلای کنار دریای خود چندک زده بود، به اخبار گوش می داد و به محض این که فهمید چه اتفاقی افتاده است، همسرش را بیدار کرد و به او گفت که وقت رفتن است. آنها به سرعت ساک های کوچک خود را بستند و چند دست لباس که با دست قابل حمل باشد جمع کردند و به سرعت به سوی هواپیمای دو نفره شان رفتند. شاه، خلبان ورزیده، هدایت هواپیما را به عهده گرفت و به سوی بغداد رفت. پس از رسیدن به بغداد، به سفیر آمریکا گفت که به شدت منتظر اقدام است، چون خانواده بزرگی در ایران و وسایل بسیار اندکی در خارج از ایران دارد. هم زمان با فرار شاه، واحدهای ارتشی وفادار به دولت، در سراسر تهران مستقر شدند. زندگی شهری به سرعت به حال عادی بازگشت. چند تن از خائنین دستگیر و دیگران مخفی شدند. برای دستگیری تیمسار زاهدی، جایزه تعیین شد. جاسوسان سیا، با عجله دست به کار شدند تا امنیت را به سفارت آمریکا و خانه های امن خود برگردانند و مردم شادمان، به خیابان ها ریختند و شعارهای ملت ” پیروز است”، “مصدق پیروز است ” سر دادند. [۱۸]

.

عوامل و گردانندگان کودتا

اما عوامل و گردانندگان اصلی کودتا را که مستقیما با مراکز انگلیسی و آمریکایی ارتباط داشتند به چند دسته زیر میتوان تقسیم کرد:

۱- شاه و افراد خانواده او بویژه اشرف و مادرش و علیرضا و عبدالرضا؛ ۲- سیاستمداران متنفذ مانند سیدضیا، سهیلی، ابوالحسن ابتهاج، نصرالله انتظام، علی امینی و… ۳- متولیان سابق مجلس و سنا مانند جمال امامی، دکتر طاهری، سردار فاخر حکمت، صدارالاشراف و… ۴- رؤسای عشایر مانند مرتضی قلیخان و ابوالقاسم خان بختیاری، سردار سعید سنندجی، قبادیان و… ۵- روحانیان وابسته به دربار مانند آیت الله بهبهانی و آقا بهاء الدین نوری و… ۶- افسران ارشد ارتش و نیروهای انتظامی مانند زاهدی، حجازی، ارفع، هدایت الله گیلانشاه، محمد دفتری و… ۷سرمایه داران بزرگ وابسته مانند برادران رشیدیان که از مزدوران سابقه دار انگلیس بودند؛ کی نژاد و مصطفی مقدم و…

ولی بازار روی هم رفته طرفدار جدی دکتر مصدق بود و صاحبان کارخانه ها و صنایع نیز مخالفتی با او نشان ندادند.

البته در این لیست ما جناحی را که از جبهه ملی جدا شده بود مانند دکتر بقایی، حائری زاده، عبدالقدیر آزاد، کاشانی و… را به حساب نیاورده ایم در صورتی که نقش آنها در کودتا کمتر از آن دیگران موثر نبود. بدین سان برای سرنگونی حکومت مصدق دستگاه گسترده ای به کار افتاده بود و منحصر به دو برادر « بوسکو) یا دو شریک «بدامن» نبود!![۱۹]

 

بختیار، سامان (۱ شهریور ۱۳۹۷)، «کودتای نافرجام ۲۵ مرداد ۱۳۳۲»، خردگان

نشانی رایاتاری: http://kheradgan.ir/?p=18457

پانویس:

۱.جبههٔ ملی ایران از پیدایش تا کودتای ۲۸ مرداد، نگارش کورش زعیم با همکاری علی اردلان نشر تاخ – انتشارات ایران مهر- صفحه ۲۵۵

۲.همان ص ۲۶۱

۳.همان ۲۶۱ -۲۶۲

۴.همان ۲۶۷-۲۶۸

۵.کودتای ۲۸ مرداد نوشته مارک -ج گازیوروسکی،ترجمه سرهنگ غلامرضا نجاتی (۱۳۶۸ – شرکت سهامی انتشار صفحه ۳۳

۶.. جبههٔ ملی ایران از پیدایش تا کودتای ۲۸ مرداد، نگارش کورش زعیم با همکاری علی اردلان نشر تاخ – انتشارات ایران مهر- صص ۲۵۷-۲۵۸

۷.شرح عملیات چکمه (آجکس)
از خاطرات سی.ام. وودهاس یک مقام بلند پایه انگلیسی نویسنده: سی. ام. وودهاس مترجم: نظام الدین دربندی،انتشارات رهنما (۱۳۶۸)-صفحه۵۴-۵۵

۸. مصدق؛سالهای‌مبارزه و مقاومت تالیف غلامرضا نجاتی،جلد دوم، موسسه خدمات فرهنگی رسا(۱۳۷۸)صفحه۵

۹.. جبههٔ ملی ایران از پیدایش تا کودتای ۲۸ مرداد، نگارش کورش زعیم با همکاری علی اردلان نشر تاخ – انتشارات ایران مهر- صص ۲۵۷-۲۵۸

۱۰.کتاب همه مردان شاه نوشته استیون کینزر صفحه ۹

۱۱.کتاب همه مردان شاه نوشته استیون کینزر صفحه ۹

۱۲.مصدق؛سالهای‌مبارزه و مقاومت تالیف غلامرضا نجاتی،جلد دوم، موسسه خدمات فرهنگی رسا(۱۳۷۸)صص۷-۸

۱۴.سیاست خارجی آمریکا و شاه،نویسنده مارک گازیوروسکی،ترجمه:فریدون فاطمی،نشر مرکز(۱۳۷۱)صص۱۳۴-۱۳۵

۱۵.کودتای ۲۸ مرداد نوشته مارک -ج گازیوروسکی،ترجمه سرهنگ غلامرضا نجاتی (۱۳۶۸ – شرکت سهامی انتشار صفحه-۳۴

۱۶. کودتا،نوشته:یرواند آبراهامیان،ترجمه ابراهیم فتاحی،نشرنی(۱۳۹۲)صص۲۵۴-۲۵۵

۱۷.آخرین سقوط آریاها، خاطرات سرهنگ نصرالله توکلی نیشابوری(۲۰۱۴)صص۲۳۳-۲۳۴

۱۸.کتاب همه مردان شاه نوشته استیون کینزر صفحه ۱۵

۱۹.خاطرات سیاسی دکتر انورخامه ای انتشارات گفتار،تهران(۱۳۷۲) صفحه ۱۰۱۳

شرایط استفاده از نوشتار:

از آنجایی که هرگونه استفاده یا رونوشت از نوشتارها بر اساس پیمان نامه کاربری امکان پذیر است، اگر قصد رونوشت از این نوشتار را دارید، بن‌مایه آن را یاد کنید. طبیعی است که ذکر مواردی مانند نام پدیدآور (نویسنده، گردآورنده و…)، تاریخ واپسین به روز رسانی، عنوان کامل نوشته به همراه پیوند (لینک) و همچنین ذکر تارنمای خردگان (www.kheradgan.ir) ضروری است.

پرسش ها تنها از بخش پرسش و پاسخ

خواهشمندیم پرسش‌ها را تنها در بخش «پرسش و پاسخ» در میان بگذارید. پرسش‌ها در بخش دیدگاه‌ها پاسخ داده نمی‌شوند. با سپاس فراوان


راهیابی به بخش «پرسش و پاسخ»:

KHERADGAN.ir/ASK




برگه‌های همیار و همکار خِرَدگان در اینستاگرام:

=خرد و تاریخ در اینستاگرام armtin136 سپندار در اینستاگرام
هواداران کوروش بزرگ در اینستاگرام خردگان در اینستاگرام تاریخ ایران در اینستاگرام


کانال‌های همیار و همکار خِرَدگان در تلگرام:

کانال «ایران در قفقاز و آسیای مرکزی و آناتولی» در تلگرام کانال «داستان‌های شاهنامه فردوسی» در تلگرام
کانال تاریخ پرسیا کانال خردگان در تلگرام

دزدان فضای مجازی - خردگان

نوشتارهای پیشنهادی

2 دیدگاه

  1. چه قبول کنید چه نکنید مصدق چوب طمع و حماقت خودش را خورد. پس تاریخ را وارونه جلوه ندهید و از چنین شخصی قهرمان نسازید

    • اشکان دهقان

      جناب برای اینکه قبول کنیم باید اسناد و مدارک و استدلال داشته باشید. وگرنه تفاوت چندانی با افسانه سرایی نمیکنه و بر اساس پیمان نامه کاربری «مصداق نشر اکاذیب» محسوب میشه.

      اما باید بگم که پس از انتشار اسناد محرمانه وزارت امور خارجه ایالات متحده امریکا و همچنین سازمان سیا، دیگر مشخص شد تقریبا همه حرف های مصدق درست بود. انگلیسی ها از مدت ها پیش برنامه داشتن دولت ملی را سرنگون کنند و یک عامل دست نشانده در ایران حاکم کنند. بنابراین آن کارهایی که مصدق کرد و پیش از افشا شدن این اسناد، مصدق ستیزان می گفتند از روی طمع بود، اتفاقا اصلا از روی طمع شخصی نبود بلکه به دلیل میهن پرستی و حفظ منافع ملی بود.

      در واقع پس از افشا شدن این اسناد، کار مصدق ستیزان چیزی جز دست و پا زدن بی سرانجام نیست. خجالت بکشید و دست از تخریب دکتر بردارید.

دیدگاهتان را ثبت کنید

آدرس ایمیل شما منتشر نمی شود.علامت دارها لازمند. *

*

برچسب ها:
رفتن به بالا