استفاده از مطالب پس از قبول پیمان نامه کاربری امکان پذیر است

خانه » ایران باستان » هگل و ایرانیان

هگل و ایرانیان

کانال رسمی خردگان

| نویسنده: ایمان کیارسی | واپسین به روزرسانی: ١۳ تیر ۱۳۹۶ |


هگل و ایرانیان.

سخنان فیلسوف برجستۀ آلمانی در خصوص ایرانیان باستان، در کتاب عقل در تاریخ.

گئورگ ویلهلم فریدریش هگل

گئورگ ویلهلم فریدریش هگل (۱۷۷۰-۱۸۳۱) اشتوتگارت – آلمان

نویسنده : ایمان کیارسی

سخنان هگل در کتاب عقل در تاریخ در خصوص ایرانیان و امپراتوری آنها و تفاوت آن با سایر امپراتوری ها و تمدن های بشری، بسیار صریح است که همگی آنها با در نظر گرفتن شرایط زمانی نویسنده ، قابل بررسی و در خور تأمل است.قصد بر این نیست که در این نوشتار ، کتاب عقل در تاریخ را مورد بررسی جامع و کلی قرار بدهیم.اما نیکو است که بدانیم فیلسوف بزرگی همچون گئورگ ویلهلم فریدریش هگل در قرن ۱۸ – ۱۹ میلادی در خصوص جامعه و امپراتوری ایرانیان باستان ، چه می اندیشیده است.

 

عقل:

عقل گوهر است یعنی چیزی است که همه واقعیات به وسیله آن و در ذات آن ، وجود و قوام می یابند؛ عقل ، قوه بی پایان است ، یعنی چندان نیرو دارد که بتواند چیزی بالاتر از آرمان و بایستگی محض که گویی در جایگاهی ناشناخته بر فراز واقعیت و یا امری مجرد و انتزاعی در اذهان برخی از آدمیزادگان باشد،بیافریند، عقل ، محتوای بی پایان است ، حقیقت و ذات همه چیز است؛ عقل ماده خویشتن را در خود دارد و آن را با کنش خود می پرورد.عقل بر خلاف هستی های ناقص و محدود برای کنش خود به ماده بیرونی نیاز ندارد ، برای پایندگی و کوشندگی خود وسائل بیرونی نمی خواهد؛ بلکه خود نگاهبان خویش و موضوع کنش خویش است….

( ص: ۲۸ )

شاید مفهومی که هگل از موجودیت عقل برداشت می سازد خویی پویا و راهبردی دارد که خود سازنده خود می باشد. به این معنا که هگل بر خلاف بسیاری دیگر از تاریخ نویسان، همانند عقل و خِرَد انسان که راهی پویا و تکاملی را طی می کند، نگاهش به تاریخ نگاهی پویا است. وی در تعریف تاریخ سیری پیش رونده را طی می کند تا بتواند مفاهیم تاریخ بشر را بگونۀ پند دهنده و عبرت دهنده بشمار بیاورد. وی نه در تاریخ اسیر می ماند و نه حال کنونی و زمانی خویش را تهی از حقانیت تاریخ می داند. همان اصلی که به گمان بنده ما نیز می بایست بر آن پایبند باشیم و از تاریخ و مفاهیم آن پند و عبرت بگیرم تا بتوانیم زمان کنونی خویش را هر چه عقلانی تر به پیش برانیم!

.

هگل و ایرانیان

سخنان هگل در کتاب عقل در تاریخ هنگامی که به مسائل جهانی می پردازد، مفاهیم را بسیار ساده و واقع گرایانه بیان می کند، تعاریف وی از تاریخ کلی جهان، تاریخ نو و تاریخ کهن بسیار قابل تأمل و خواندنی است و هگل در این کتاب به مسائل بسیاری از کشورها پرداخت می کند.

هگل پس از پرداخت به خصوصیات جغرافیایی افریقا ، آسیا و اروپا ، سخنانی بنیادین در خصوص انواع حکومت ها در جهان ( خصوصا آسیا ) به میان می آورد و سعی بر آن دارد تا بتواند حکومتی را که بیش از پیش از خودکامگی و ایستا بودن ، بدور است را به مخاطبین خویش معرفی بکند.

امپراتوری چین و مغول ، سرزمین خودکامگی خداسالارانه است.کشور در بنیاد خدا پدرشاهی است؛ فرمانروا ، پدری است که بر آنچه ما امور وجدانی می نامیم نیز سرپرستی می کند. در چین ، اصل پدرشاهی به نحوی سازمان یافته که کشوری به وجود آورده ولی نزد مغولان بدانگونه تکامل نیافته است. در چین رئیس کشور ، خودکامه ای است که دولتی منظم و سازمان یافته را که دارای سلسله مراتب پرشمار و پیچیده ای است، رهبری می کند. حتی کارهای دینی و خانوادگی از روی قوانین کشوری سامان می یابد و فرد دارای هیچگونه هویت اخلاقی نیست.

فرق جهان هندی ( با چین و مغولستان ) در آن ( خصائص ) استواری است که فقط در درون فرهنگ قومی بسیار پیشرفته ای می تواند پرورش یابد.در اینجا کاست ها هستند که حقوق و تکالیف هر کس را معین می کنند. می توان اینگونه حکومت را بهین سالاری خداسالارانه نامید، بر فراز این اختلاف های ثابت ( طبقاتی )، معنوی پنداری، ولی جهان معنویتی که هنوز از جهان حسی فارغ نشده، حاکم است. روح چه بسا خود را تا پایۀ یگانگی خدا می رساند ولی نمی تواند در آن پایه زمانی دراز بپاید. فرا گذاشتن از جزئیات، مایۀ آن می شود که روح دیوانه وار سرگردان شود و چه بسا دوباره در آن فروافتد.

در ایران ، یگانگی گوهری به صورت ناب در آمده است. مظهر طبیعی آن روشنایی است و ( مظهر ) روحانیت، نیکی است. این شکل حکومت را می توانیم پادشاهی خداسالارانه بنامیم. وظیفه شاه آن است که نیکی را به کار بندد. ایرانیان مردمان بسیاری را به زیر فرمان خود در آورده اند، ولی همۀ آنها را آزاد گذاشته اند تا ویژگی های خویش را نگاه دارند؛ از این رو حکومت آنان را می توان همانند امپراتوری دانست. در حالی که چین و هند در اصل خود بی حرکت مانده اند، ایرانیان ( نمایندۀ ) انتقال راستین ( تاریخ ) از شرق به غرب اند….

( ص: ۲۷۱-۲۷۲ )

… با امپراتوری ایران ، نخستین گام را به پهنه تاریخ پیوسته می گذاریم؛ ایرانیان نخستین قوم تاریخی هستند؛ ایران نخستین امپراتوری از میان رفته تاریخ است. در حالی که چین و هند در وضعیتی ثابت مانده اند و تا زمان ما همچنان به شیوه طبیعی و گیاهی زیسته اند، تنها ایران میدان آن رویدادها و دگرگونی هایی بوده است که از وضع زیستن تاریخ حکایت دارد. اگر امپراتوری های چین و هند جایگاهی برای خود در تاریخ داشته اند، تنها از دیدگاه خودشان و ما ( نه همسایگان و جانشینانشان ) بوده است. ولی ایران است که نخست بار آن فروغی که از پیش خود می درخشد و پیرامونش را روشن می کند سربر می زند.زیرا روشنایی زردشت به جهان آگاهی ، به روح ، به عنوان چیزی جدا از خود متعلق است. در جهان ایرانی ، یگانگی ناب و والایی را می یابیم که هستی های خاصی را که جزء ذات آن اند، به حال خود آزاد می گذارند؛ همچنین روشنایی که تنها نشان می دهد که اجسام به خودی خود چه هستند؛ این یگانگی تنها از آن رو بر افراد فرمان می راند که ایشان را برانگیزد تا خود نیرومند شوند و راه تکامل در پیش گیرند و فردیت خویش را استوار کنند….

( ص: ۳۰۱-۳۰۲ )

… اگر به مراحلی که تا اینجا ( در سیر تاریخ ) پیموده ایم دوباره بنگریم – و این کاری است که آن را چندین بار نتوانیم کرد – در چین ، کل اخلاقی را در تمامیت خود می یابیم ولی از ذهنیت در آن نشانی نمی بینیم – یعنی این تمامیت به اجزایی بخش شده است. ولی اجزاء گوناگون آن استقلالی از خود ندارند. در آنجا تنها نظم بیرونی این بیگانگی را می یابیم. در هندوستان جدایی ها نمایان می شوند؛ لیکن آیین جدایی در هندوستان باز خصلت غیر روحانی دارد. ذهنیت در آنجا به جلوه گری آغاز می کند، ولی چیزی که راه تکامل را بر آن می بندد این است که جدایی میان ( کاستی ها یا طبقات اجتماعی ) از میان برداشتنی نیست و روح همچنان گرفتار محدودیت ها پاکی روشنایی است که آیین ایرانیان است. و آن نیکی انتزاعی و مجردی است که همگان توانایی یکسان برای دسترسی به آن دارند و همگان می توانند از آن یکسان برکت جویند : بدیسان در ایران ، پیش از سرزمین های دیگر، یگانگی به گونه و آیینی ( معنوی ) و روحی در می آید و نه به گونه پیوند بیرونی منظومه ای بی روح ، اینکه هر کس از این آیین بهره ای دارد به او آزرم و آبرویی شخصی می بخشد.

از دیدگاه سیاسی ، ایران زادگاه نخستین امپراتوری راستین و حکومتی کامل است که از عناصری ناهمگن ( بی گمان به معنای نسبی ) فراهم می آید. در اینجا نژادی یگانه ، مردمان بسیاری را در بر می گیرد ولی این مردمان فردیت  خود را در پرتو حاکمیت یگانه نگاه می دارند. این امپراتوری نه همچون امپراتوری چین ، پدرشاهی ، و نه همچون امپراتوری هند ، ایستا و بی جنبش ، و نه همچون امپراتوری مغول ، زودگذر ، و نه همچون امپراتوری ترکان ( عثمانی ) بنیادش بر ستمگری است.

برعکس، در اینجا ملت های گوناگون در عین آنکه استقلال خود را نگاه می دارند، به کانون یگانگی بخشی وابسته اند که میی توان آنان را خشنود کند.از این رو امپراتوری ایران روزگاری دراز و درخشان را پشت سر گذرانده است و شیوه پیوستگی بخش های آن چنان است که با مفهوم راستین کشور یا دولت ، بیشتر از امپراتوری های دیگر مطابقت دارد…

( ص: ۳۰۳-۳۰۴ )

یکی برای همه، همه برای یکی!

همان گونه که قابل درک و لمس است ، حقانیت ملت ایران در تاریخ به عنوان یک ملت واحد ، متحد و پویا ، چنان شور و شعفی در تفکرات فلسفی هگل  ( در خصوص تاریخ کهن ) پدید آورده است که وی ایرانیان را نخستین ملت حقیقی و راستین جهان می داند. وی در قیاس حکومت ایرانیان با سایر حکومت ها ، برتری خاصی را نشانه ایرانیان می داند که آن برتری نیز بیشتر به دلایل خصلت های مردمی این سرزمین کهن ( ایران ) پدید آمده است که تمامی مردمان از فردیت مستقلی برخوردار هستند که آموزه های آیینی و حکومتی نیز باعث پیشرفت و پویایی آنها می شده است!.

این گونه سخن گفتن هگل در باب ایرانیان باستان من را به یاد این واژه می اندازد که می گوید «یکی برای همه، همه برای یکی»

.

سخن پایانی

مقصود از این گونه نوشتارها این نیست که تا شخصیت قابل توجهی در جهان، در باب ما سخنی گفته باشد، ما آن را در بوق و کرنا بکنیم یا اینکه شروع به «به، به» کردن در باب خویش بکنیم. مقصود اصلی بنده از این نوع نوشتار ها این است که ما مردم ایران زمین، بدانیم که بسیاری از بزرگان جهان ما را به عنوان ملتی متحد و راستین در تاریخ کهن بشر می شناسند که همیشه پویا بوده ایم و اکنون نیز می بایست فارغ از هر گونه دورنگی ها و تفکرات و سخنان تفرقه افکنانه به سوی آینده ای روشن گام برداریم و تلاش کنیم تا منافع کشوری را فدای منافع شخصی خود نکنیم.

 

بن مایه:

– هگل، گئورگ ویلهلم فریدریش (۱۳۷۹). عقل در تاریخ. ترجمۀ حمید عنایت. انتشارات شفیعی.

– کیارسی، ایمان (١۳ تیر ۱۳۹۶). «هگل و ایرانیان». پایگاه خردگان.

نشانی رایاتاری: http://kheradgan.ir/?p=16306

ضعیفخوبمتوسطبسیار خوبعالی ( 5 رای داده شده , میانگین امتیاز این نوشته : 5٫00 ) نظر شما چیست ؟
Loading...


برگه‌های همیار و همکار خِرَدگان در اینستاگرام:

دوستداران خردگان در اینستاگرام persian.immortals در اینستاگرام سپندار در اینستاگرام
هواداران کوروش بزرگ در اینستاگرام سرزمین آزادگان در اینستاگرام


کانال‌های همیار و همکار خِرَدگان در تلگرام:

کانال تلگرام تاریخ ایرانشهر کانال «سرزمین آزادگان» در تلگرام کانال تاریخ پرسیا
کانال «داستان‌های شاهنامه فردوسی» در تلگرام کانال خردگان در تلگرام

کانال رسمی خردگان
دزدان فضای مجازی - خردگان

نوشتارهای پیشنهادی

دیدگاهتان را ثبت کنید

آدرس ایمیل شما منتشر نمی شود.علامت دارها لازمند. *

*

برچسب ها:
رفتن به بالا