استفاده از مطالب پس از قبول پیمان نامه کاربری امکان پذیر است

خانه » ایران باستان » ذوالقرنین

ذوالقرنین

کانال رسمی خردگان

| فرستنده: پوریا پارسا | واپسین به روزرسانی : ۲۱ خرداد ۱۳۹۴ |


 کوروش بزرگ به روایت قرآن

ذوالقرنین - خردگان - www.kheradgan.irآیا کوروش ذوالقرنین است ؟

نخست نگاهی به آیات ۸۳ تا ۱۰۲ سوره کهف می اندازیم همچنین برگردان آیات به پارسی و تفسیر آیات

آیات ۸۳ تا ۹۸ سوره کهف

بسم الله الرحمن الرحیم

وَ یَسْئَلُونَکَ عَنْ ذِی الْقَرْنَیْنِ قُلْ سَأَتْلُوا عَلَیْکُمْ مِنْهُ ذِکْراً (۸۳)

إِنَّا مَکَّنَّا لَهُ فِی الْأَرْضِ وَ آتَیْناهُ مِنْ کُلِّ شَیْ‏ءٍ سَبَباً (۸۴)

فَأَتْبَعَ سَبَباً (۸۵)

حَتَّى إِذا بَلَغَ مَغْرِبَ الشَّمْسِ وَجَدَها تَغْرُبُ فی‏ عَیْنٍ حَمِئَهٍ وَ وَجَدَ عِنْدَها قَوْماً قُلْنا یا ذَا الْقَرْنَیْنِ إِمَّا أَنْ تُعَذِّبَ وَ إِمَّا أَنْ تَتَّخِذَ فیهِمْ حُسْناً (۸۶)

قالَ أَمَّا مَنْ ظَلَمَ فَسَوْفَ نُعَذِّبُهُ ثُمَّ یُرَدُّ إِلى‏ رَبِّهِ فَیُعَذِّبُهُ عَذاباً نُکْراً (۸۷)

وَ أَمَّا مَنْ آمَنَ وَ عَمِلَ صالِحاً فَلَهُ جَزاءً الْحُسْنى‏ وَ سَنَقُولُ لَهُ مِنْ أَمْرِنا یُسْراً (۸۸)

ثُمَّ أَتْبَعَ سَبَباً (۸۹)

حَتَّى إِذا بَلَغَ مَطْلِعَ الشَّمْسِ وَجَدَها تَطْلُعُ عَلى‏ قَوْمٍ لَمْ نَجْعَلْ لَهُمْ مِنْ دُونِها سِتْراً (۹۰)

کَذلِکَ وَ قَدْ أَحَطْنا بِما لَدَیْهِ خُبْراً (۹۱)

ثُمَّ أَتْبَعَ سَبَباً (۹۲)

حَتَّى إِذا بَلَغَ بَیْنَ السَّدَّیْنِ وَجَدَ مِنْ دُونِهِما قَوْماً لا یَکادُونَ یَفْقَهُونَ قَوْلاً (۹۳)

قالُوا یا ذَا الْقَرْنَیْنِ إِنَّ یَأْجُوجَ وَ مَأْجُوجَ مُفْسِدُونَ فِی الْأَرْضِ فَهَلْ نَجْعَلُ لَکَ خَرْجاً عَلى‏ أَنْ تَجْعَلَ بَیْنَنا وَ بَیْنَهُمْ سَدًّا (۹۴)

قالَ ما مَکَّنِّی فیهِ رَبِّی خَیْرٌ فَأَعینُونی‏ بِقُوَّهٍ أَجْعَلْ بَیْنَکُمْ وَ بَیْنَهُمْ رَدْماً (۹۵)

آتُونی‏ زُبَرَ الْحَدیدِ حَتَّى إِذا ساوى‏ بَیْنَ الصَّدَفَیْنِ قالَ انْفُخُوا حَتَّى إِذا جَعَلَهُ ناراً قالَ آتُونی‏ أُفْرِغْ عَلَیْهِ قِطْراً (۹۶)

فَمَا اسْطاعُوا أَنْ یَظْهَرُوهُ وَ مَا اسْتَطاعُوا لَهُ نَقْباً (۹۷)

قالَ هذا رَحْمَهٌ مِنْ رَبِّی فَإِذا جاءَ وَعْدُ رَبِّی جَعَلَهُ دَکَّاءَ وَ کانَ وَعْدُ رَبِّی حَقًّا (۹۸)

وَ تَرَکْنا بَعْضَهُمْ یَوْمَئِذٍ یَمُوجُ فی‏ بَعْضٍ وَ نُفِخَ فِی الصُّورِ فَجَمَعْناهُمْ جَمْعاً (۹۹)

وَ عَرَضْنا جَهَنَّمَ یَوْمَئِذٍ لِلْکافِرینَ عَرْضاً (۱۰۰)

الَّذینَ کانَتْ أَعْیُنُهُمْ فی‏ غِطاءٍ عَنْ ذِکْری وَ کانُوا لا یَسْتَطیعُونَ سَمْعاً (۱۰۱)

أَفَحَسِبَ الَّذینَ کَفَرُوا أَنْ یَتَّخِذُوا عِبادی مِنْ دُونی‏ أَوْلِیاءَ إِنَّا أَعْتَدْنا جَهَنَّمَ لِلْکافِرینَ نُزُلاً (۱۰۲)

[/restab] [restab title=”تفسیر آیات”]

*وَ یَسْئَلُونَکَ عَنْ ذِی الْقَرْنَیْنِ قُلْ سَأَتْلُوا عَلَیْکُمْ مِنْهُ ذِکْراً (۸۳)

چون در جواب سائل، اسم او را ذکر نکرده است معلوم می­ شود که سؤال کننده از معرفی شخص او نپرسیده بلکه از سرگذشت او پرسیده است.

ذِکْر: این کلمه یا مصدر به معنای مفعول است «به زودی سرگذشتی از ذوالقرنین مقداری مذکور را می­خوانم»؛ و یا مراد از ذکر قرآن است «به زودی از او یا از خداوند قرآنی ـ که همان آیات بعدی است ـ  می­خوانم». و معنای دومی روشنتر است.

*إِنَّا مَکَّنَّا لَهُ فِی الْأَرْضِ وَ آتَیْناهُ مِنْ کُلِّ شَیْ‏ءٍ سَبَباً (۸۴)

تمکین: به معنای قدرت دادن است. و تمکین در زمین یعنی قدرت تصرف در زمین، تصرفی مالکانه و دلخواه.

سَبَباً: این  کلمه به معنای وصله و وسیله است. پس معناى ایتاء سبب از هر چیز این مى ‏شود که از هر چیزى که معمولا مردم به وسیله آن متوسل به مقاصد مهم زندگى خود مى ‏شوند، از قبیل عقل و علم و دین و نیروى جسم و کثرت مال و لشگر و وسعت ملک و حسن تدبیر و غیر آن. جمله مورد بحث منتى است از خداى تعالى که بر ذوالقرنین مى‏گذارد و با بلیغ‏ ترین بیان امر او را بزرگ مى ‏شمارد.

*فَأَتْبَعَ سَبَباً (۸۵)

اتباع: لاحق شدن. یعنی ملحق به سببی شد. و به عبارتى دیگر وصله و وسیله‏ اى تهیه کرد که با آن به طرف مغرب آفتاب سیر کند و کرد.

*حَتَّى إِذا بَلَغَ مَغْرِبَ الشَّمْسِ وَجَدَها تَغْرُبُ فی‏ عَیْنٍ حَمِئَهٍ وَ وَجَدَ عِنْدَها قَوْماً قُلْنا یا ذَا الْقَرْنَیْنِ إِمَّا أَنْ تُعَذِّبَ وَ إِمَّا أَنْ تَتَّخِذَ فیهِمْ حُسْناً (۸۶)

حتی: تقدیر چنین است: «فصار حتی إذا بلغ».

إِذا بَلَغَ مَغْرِبَ الشَّمْسِ: منظور از مغرب آفتاب آخر معموره­ ی آن روز از ناحیه­ ی غرب است به دلیل اینکه فرمود: «نزد آن مردمی را یافت».

عَیْنٍ حَمِئَهٍ: منظور از آن چشمه­ ای دارای گل سیاه یعنی لجن است و مقصود از عین دریاست. و مقصود از این که فرمود: «آفتاب را یافت که در دریایی لجن دار غروب می­ کند» این است که به ساحل دریایی رسید که دیگر ماورای آن خشکی امید نمی­ رفت.

*قالَ أَمَّا مَنْ ظَلَمَ فَسَوْفَ نُعَذِّبُهُ ثُمَّ یُرَدُّ إِلى‏ رَبِّهِ فَیُعَذِّبُهُ عَذاباً نُکْراً (۸۷)

نکر: منکر و غیر آشنا. یعنی خداوند آن ها را عذابی دهد که هیچ گمانش را نمی­ کنند.

مفسرین ظلم در این آیه را به  شرک معنا کرده ­اند و تعذیب را عبارت از کشتن دانسته­­ اند.

معنا: اما کسی که ظلم کند؛ یعنی به خدا شرک بورزد، و از شرکش توبه نکند به زودی او را می­کشیم. گویا این معنا را از مقابل قرار گرفتن ظلم با ایمان و عمل صالح در جمله­ ی «من آمن و عمل صالحا» استفاده کرده ­اند.

لیکن ظاهر از مقابله این است که ظلم شامل کسی هم که ایمان بیاورد ولی عمل صالح نداشته، باشد می­شود.

*وَ أَمَّا مَنْ آمَنَ وَ عَمِلَ صالِحاً فَلَهُ جَزاءً الْحُسْنى‏ وَ سَنَقُولُ لَهُ مِنْ أَمْرِنا یُسْراً (۸۸)

صالحاً… حسنی: این دو اوصافی هستند گه قائم مقام موصوف خود شده­اند.

جزاءً: حال یا تمیز و یا مفعول مطلق است.

تقدیر چنین است: اما کسی که ایمان آورد و عمل کند عملی صالح، برای اوست مثبوت حسنی در حالی که جزاء داده می­شود، و یا از حیث جزاء، و یا جزایش می­دهیم جزای حسنی.

یسر: به معنای میسور یعنی آسان است. و وصفی است که در جای موصوف نشسته است.

أمر: مراد از آن امر تکلیفی است.

معنا: به زودی به او از امر خود سخنی می ­گوییم ـ تکلیفی می­ کنیم ـ آسان.    

*ثُمَّ أَتْبَعَ سَبَباً (۸۹) حَتَّى إِذا بَلَغَ مَطْلِعَ الشَّمْسِ وَجَدَها تَطْلُعُ عَلى‏ قَوْمٍ لَمْ نَجْعَلْ لَهُمْ مِنْ دُونِها سِتْراً (۹۰)

معنا: در آنجا وسایلی برای سفر تهیه دید، و به سوی مشرق حرکت کرد تا به صحرائی از طرف مشرق رسید، و دید که آفتاب بر قومی طلوع می­ کند که برای آنان وسیله­ ی پوششی از آن قرار ندادیم.

ستر:منظور چیزی است که آدمی خود را از آفتاب حفظ می­کند. از قبیل ساختمان و لباس. یعنی روی خاک زندگی می­کردند و عریان بودند.

چرا لباس و بنا را به خدا نسبت داد؟ برای اینکه اشاره داشته باشد که آن مردم هنوز به این حد از تمدن نرسیده بودند که بفهمند خانه و لباسی هم لازم است. و هنوز علم ساختن آنها را بدست نیاورده بودند.

*کَذلِکَ وَ قَدْ أَحَطْنا بِما لَدَیْهِ خُبْراً (۹۱)

کذلک: اشاره به وضعی است که در کلام ذکر کرد.

لدیه: ضمیر در آن به ذوالقرنین برمی­ گردد.

قد احطنا بما لدیه خبرا: این جمله حالیه است.

ظاهراً منظور از احاطه­ ی علمی خدا به آنچه نزد وی صورت می­گرفت کنایه باشد از اینکه آنچه که تصمیم می­گرفت و هر راهی را که می­رفت به  هدایت و امر خدا بود، همچنانکه جمله­ ی «قلنا یا ذالقرنین…» که مربوط به موقع حرکتش است اشاره بدان دارد.

آیه­ ی شریفه «وَ قَدْ أَحَطْنا …» در معناى کناییش نظیر آیه­ ی «وَ اصْنَعِ الْفُلْکَ بِأَعْیُنِنا وَ وَحْیِنا»[۱] و آیه­ی «أَنْزَلَهُ بِعِلْمِهِ»[۲] و آیه­ ی «وَ أَحاطَ بِما لَدَیْهِمْ»[۳] مى ‏باشد، یعنى هر چه مى‏ کرد بدون اطلاع ما نبود.

در تفسیر روح المعانی آمد است: آیه مورد بحث در مقام تعظیم امر ذوالقرنیناست، مى‏خواهد بفرماید جز خدا کسى به دقایق و جزییات کار او پى نمى‏برد. ولی وجهی که ما گفتیم وجیه­ تر است.

*ثُمَّ أَتْبَعَ سَبَباً (۹۲) حَتَّى إِذا بَلَغَ بَیْنَ السَّدَّیْنِ وَجَدَ مِنْ دُونِهِما قَوْماً لا یَکادُونَ یَفْقَهُونَ قَوْلاً (۹۳)

سدّ: این کلمه به  معنای کوه و هر چیزی باشد که راه را بند آورد و گویا مراد از «سدَّین» دو کوه باشد.

مِنْ دُونِهِما: مراد نقطه­ای نزدیک به آن دو کوه است.

لا یَکادُونَ یَفْقَهُونَ قَوْلاً: کنایه از سادگی و بساطت فهم آنها بوده است. برخی هم گفته­ اند مراد عجیب و غریب بودن زبان آنها برای ذوالقرنین بوده که قول بعیدی است.

*قالُوا یا ذَا الْقَرْنَیْنِ إِنَّ یَأْجُوجَ وَ مَأْجُوجَ مُفْسِدُونَ فِی الأَرْضِ فَهَلْ نَجْعَلُ لَکَ خَرْجاً عَلى‏ أَنْ تَجْعَلَ بَیْنَنا وَ بَیْنَهُمْ سَدًّا (۹۴)

قالوا: ظاهرا کسانی هستند که در نزدیکی دو کوه زندگی می­کردند.

یأجوج و مأجوج: مردمی بودن که از پشت آن کوه به این مردم حمله می­ کردند. قتل و غارت به راه انداخته و آن ها را اسیر می­ کردند.

خرج: چیزی است که برای مصرف شدن در حاجتی، از مال انسان خارج شود.

*­قالَ ما مَکَّنِّی فیهِ رَبِّی خَیْرٌ فَأَعینُونی‏ بِقُوَّهٍ أَجْعَلْ بَیْنَکُمْ وَ بَیْنَهُمْ رَدْماً (۹۵)

مکنّی: اصل آن «مکننی» بوده.

ردم: به معنای سدّ است. برخی هم گفته­ اند به معنای سدّ قوی است. بنا بر این، تعبیر به «ردم» در جواب آنان که درخواست سدى کرده بودند براى این بوده که هم خواهش آنان را اجابت کرده، و هم وعده ما فوق آن را داده باشد.

ما مَکَّنِّی فیهِ رَبِّی خَیْرٌ: آن مکنتى که خدا به من داده بهتر است از مالی که شما به من وعده می­دهید. این جمله براى افاده­ ی استغناء ذوالقرنین از کمک مادى ایشان است.

قوّۀ: هر چیزی است که به وسیله­ ی آن آدمی بر چیزی نیرومند می­ شود.

اعینونی بقوّۀ: مراد کمک انسانی و فراهم آوردن مصالح سدّ سازی بوده است.

*آتُونی‏ زُبَرَ الْحَدیدِ حَتَّى إِذا ساوى‏ بَیْنَ الصَّدَفَیْنِ قالَ انْفُخُوا حَتَّى إِذا جَعَلَهُ ناراً قالَ آتُونی‏ أُفْرِغْ عَلَیْهِ قِطْراً (۹۶)

زُبَر: جمع «زُبرۀ» است که به معنای قطعه است.

ساوی: به معنای تسویه است.

صدفین: تثنیه­ی «صدف» است که به  معنای یک طرف کوه است.

قِطر: مس و یا روی مذاب است. و «افراغ قِطر» ریختن آن داخل سوراخ و شکاف ها است.

آتونی زبر الحدید: همان قوتی است که از آنها خواست و اگر از میان مصالح فقط نام آهن را آورد و مثلا نامی از سنگ به میان نیاورد بدین جهت بوده که رکن اصلی سدّ سازی و استحکام آن آهن بوده است. پس این جمله بدل بعض از «فاعینونی بقوّۀ» است.

حَتَّى إِذا ساوى‏ بَیْنَ الصَّدَفَیْنِ قالَ انْفُخُوا: در این جمله اختصار به حذب به کار رفته  و تقدیر چنین است: «او را به قوه و نیرو مدد کرده و آنچه خواسته بود برایش آوردند، پس سد را برایشان بنا کرده بالا برد، تا میان دو کوه را پر کرد و گفت حالا در آن بدمید».

*فَمَا اسْطاعُوا أَنْ یَظْهَرُوهُ وَ مَا اسْتَطاعُوا لَهُ نَقْباً (۹۷)

اسطاعوا … استطاعوا: این دو کلمه به یک معناست. و ضمیرهای جمع در این دو کلمه و کلمه­ ی «یظهروه» به یاجوج و ماجوج برمی­ گردد.

ظهور: به معنای علو و استیلاء است.

نقب: به معنای سوراخ کردن است.

معنا: بعد از آنکه سدّ را ساخت یأجوج و مأجوج نتوانستند به بالای آن بروند، چون بلند بود، و نیز به سبب محکمی نتوانستند آن را سوراخ کنند.

*قالَ هذا رَحْمَهٌ مِنْ رَبِّی فَإِذا جاءَ وَعْدُ رَبِّی جَعَلَهُ دَکَّاءَ وَ کانَ وَعْدُ رَبِّی حَقًّا (۹۸)

دکاء: این  کلمه از «دک» به معنای شدت کوبیدن است. و در اینجا مصدر و به معنای اسم مفعول است.

قال هذا رحمۀ من ربی: این سد خود رحمتى از پروردگار من بود، یعنى نعمت و سپرى بود که خداوند با آن اقوامى از مردم را از شر یاجوج و ماجوج حفظ فرمود.

فَإِذا جاءَ وَعْدُ رَبِّی جَعَلَهُ دَکَّاءَ: (و این سد و این رحمت تا آمدن وعده پروردگار من باقى خواهد ماند) وقتى وعده پروردگار من آمد آن را در هم مى‏کوبد و با زمین یکسان مى‏کند.

مقصود از وعده یا یا پیشگویی در خصوص خرد شدن این سد در نزدیکی های قیمت است و یا خبر دادن از در هم کوبیده شدن همه­ ی کوه ها در آستانه ­ی قیامت است.

*وَ تَرَکْنا بَعْضَهُمْ یَوْمَئِذٍ یَمُوجُ فی‏ بَعْضٍ وَ نُفِخَ فِی الصُّورِ فَجَمَعْناهُمْ جَمْعاً (۹۹)

بعضهم: ضمیر جمع آن به ناس برمی­گردد، مؤید آن هم این است که ضمیر در «جمعناهم» به طور قطع به «ناس» برمی­گردد پس ضمیر در «بعضهم» هم همینگونه است. .

وَ تَرَکْنا بَعْضَهُمْ یَوْمَئِذٍ یَمُوجُ فی‏ بَعْضٍ: در آن استعاره ­ای به کار رفته است، و مراد این است که: در آن روز از شدت ترس و اضطراب آن چنان آشفته مى‏شوند که دریا در هنگام طوفان آشفته مى‏شود، و مانند آب دریا به روى هم مى‏ریزند و یکدیگر را از خود مى‏رانند، در نتیجه نظم و آرامش جاى خود را به هرج و مرج مى‏ دهد، و پروردگارشان از ایشان اعراض نموده رحمتش شامل حالشان نمى‏شود و دیگر به اصلاح وضعشان عنایتى نمى‏کند.

این آیه از کلام خداوند است و اگر تتمه­ی کلام ذوالقرنین بود جا داشت بیاید: «ترک بعضهم…» در مقابل جمله­ی دیگر که فرمود: «جعله دکاءَ».

وَ نُفِخَ فِی الصُّورِ: مقصود، نفخه دومى قبل از قیامت است که با آن همه مردگان زنده مى‏شوند، به دلیل اینکه دنبالش مى ‏فرماید: «فَجَمَعْناهُمْ جَمْعاً وَ عَرَضْنا جَهَنَّمَ یَوْمَئِذٍ لِلْکافِرِینَ عَرْضاً».

*وَ عَرَضْنا جَهَنَّمَ یَوْمَئِذٍ لِلْکافِرینَ عَرْضاً (۱۰۰)

*الَّذینَ کانَتْ أَعْیُنُهُمْ فی‏ غِطاءٍ عَنْ ذِکْری وَ کانُوا لا یَسْتَطیعُونَ سَمْعاً (۱۰۱)

این آیه تفسیر کافرین است، و آنان همان هایى هستند که خداوند میان آنان و ذکرش سدى قرار داده و پرده‏ اى کشیده دیدگان ایشان را در پرده‏ اى از یاد خدا کرده و استطاعت شنیدن را از گوششان گرفته. آرى، انسان یا از راه چشم به حق مى‏رسد، و از دیدن و تفکر در آیات خداى عزوجل به سوى مدلول آن ها راه مى ‏یابد، و یا از طریق گوش و شنیدن کلمات حکمت و موعظه و قصص و عبرته ا، و اینان نه چشم دارند و نه گوش.

*أَفَحَسِبَ الَّذینَ کَفَرُوا أَنْ یَتَّخِذُوا عِبادی مِنْ دُونی‏ أَوْلِیاءَ إِنَّا أَعْتَدْنا جَهَنَّمَ لِلْکافِرینَ نُزُلاً (۱۰۲)

استفهامى است انکارى.

در مجمع البیان گفته: معنایش این است: «آیا کسانى که توحید خداى را انکار مى‏کنند خیال مى‏کنند اگر غیر از خدا اولیاى دیگرى اتخاذ کنند ایشان را یارى خواهند نمود، و عقاب مرا از ایشان دفع توانند کرد؟» آن گاه بر گفته­ی خود استدلال نموده مى‏گوید: جمله­ی «إِنَّا أَعْتَدْنا جَهَنَّمَ لِلْکافِرِینَ نُزُلاً»، بر این حذف دلالت مى‏کند.

وجه دوم از ابن عباس: «آیا اینان که کافر شدند مى ‏پندارند که اگر بغیر من آله ه‏اى بگیرند من براى خود و علیه ایشان غضب نخواهم کرد و عقابشان نمى‏ کنم؟».

وجه سوم: جمله­ی «أن یتَّخذوا…» مفعول اوّل برای «حسب» است که به معنای «ظن» می­باشد، و مفعول دومش محذوف و تقدیرش چنین است: «آیا کسانی که کافر شده­اند پنداشته­اند که اگر غیر از من اولیایی بگیرند برای ایشان نافع و یا دافع عقاب از ایشان است؟».

 ترجمه المیزان، ج‏۱۳، ص: ۵۴۳ و ۵۴۴

[/restab] [restab title=”ترجمه”]

برگردان به پارسی :

و از تو درباره ذوالقرنین می‌پرسند. بگو: برای شما از او چیزی می‌خوانم. (۸۳)

ما او را در زمین مکانت دادیم و راه رسیدن به هر چیزی را به او نشان دادیم. (۸۴)

او نیز راه را پی گرفت. (۸۵)

تا به غروبگاه خورشید رسید. دید که در چشمه‌ای گِل‌آلود و سیاه غروب می‌کند و در آنجا مردمی یافت. گفتیم: ای ذوالقرنین ، می‌خواهی عقوبتشان کن و می‌خواهی با آنها به نیکی رفتار کن. (۸۶)

گفت: اما هر کس که ستم کند ما عقوبتش خواهیم کرد. آن گاه او را نزد پروردگارش می‌برند تا او نیز به سختی عذابش کند. (۸۷)

و اما هر کس که ایمان آورد و کارهای شایسته کند، آجری نیکو دارد؛ و درباره او فرمانهای آسان خواهیم راند. (۸۸)

باز هم راه را پی گرفت. (۸۹)

تا به مکان برآمدن آفتاب رسید. دید بر قومی طلوع می‌کند که غیر از پرتو آن برایشان هیچ پوششی قرار نداده‌ایم. (۹۰)

چنین بود؛ و ما بر احوال او احاطه داریم. (۹۱)

باز هم راه را پی گرفت. (۹۲)

تا به میان دو کوه رسید. در پس آن دو کوه مردمی را دید که گویی هیچ سخنی را نمی‌فهمند. (۹۳)

گفتند: ای ذوالقرنین، یاجوج و ماجوج در زمین فساد می‌کنند. می‌خواهی خراجی بر خود مقرر کنیم تا تو میان ما و آنها سدی برآوری؟ (۹۴)

گفت: آنچه پروردگار من مرا بدان توانایی داده‌است بهتر است. مرا به نیروی خویش مدد کنید، تا میان شما و آنها سدی برآورم. (۹۵)

برای من تکه‌های آهن بیاورید. چون میان آن دو کوه انباشته شد، گفت: بدمید. تا آن آهن را بگداخت؛ و گفت: مس گداخته بیاورید تا بر آن ریزم. (۹۶)

نه توانستند از آن بالا روند و نه در آن سوراخ کنند. (۹۷)

گفت: این رحمتی بود از جانب پروردگار من و چون وعده پروردگار من در رسد، آن را زیر و زبر کند و وعده پروردگار من راست است. (۹۸)

[/restab][/restabs]

مشخصات ذوالقرنین

ذوالقرنین دارای مشخصاتی بود، از آن جمله می‌توان به موارد زیر اشاره کرد:

  • او شخصی با تاج یا کلاهی با دو شاخ است.
  • خداوند اسباب پیروزی‌ها را در اختیار او قرار داد.
  • او سه لشکرکشی مهم داشت: نخست به باختر، سپس به خاور و سرانجام به منطقه‌ای که در آنجا یک تنگه کوهستانی وجود داشته، و در هر یک از این سفرها با اقوامی برخورد کرد.
  • خداوند او را قدرتمند کرده بود و اختیار جان و مال انسانها و عذاب و پاداش به آنها را به او داده بود.
  • او انسان یکتاپرست و مهربانی بود، و از طریق دادگری منحرف نمی‌شد، و به همین جهت مشمول لطف خاص پروردگار بود.
  • او یار نیکوکاران و دشمن ظالمان و ستمگران بود، و به مال و ثروت دنیا علاقه‌ای نداشت.
  • او هم به خدا ایمان داشت و هم به روز رستاخیز.
  • او سازنده سدی است که در آن از آهن و مس استفاده شد (و اگر مصالح دیگر در ساختمان آن نیز به کار رفته باشد تحت‌الشعاع این فلزات بود) و هدف او از ساختن این سد کمک به گروهی مستضعف در مقابل ظلم و ستم قوم یاجوج و ماجوج بوده‌است.
  • او از کسانی بوده که خداوند خیر دنیا وآخرت رابه او عطا کرد. خیر دنیادرسلطنت و قدرت واختیاری که به او عطا شده بود و خیر آخرت، برای اینکه او به گسترش داد و اقامه حق و به صلح و بخشش و رفق و کرامت نفس و گستردن خیر و دفع شر درآدمیان عمل می‌کرد.
  • چنین بر می‌آید که او به وحی و یا الهام و یا بدست پیغمبری از پیغمبران تایید می‌شد، و به او کمک می‌کرد.
  • اما از قرآن چیزی که صریحاً دلالت کند او پیامبر بوده استفاده نمی‌شود هر چند تعبیراتی در قرآن هست که اشاره به این معنی دارد. از بسیاری از روایات اسلامی که از پیامبر و ائمه نقل شده نیز می‌خوانیم: او پیامبر نبود بلکه بنده صالحی بود.
  • به جماعتی ستمکار در باختر برخورد و آنان را عذاب نمود (به این مفهوم که با آنها جنگید و آنها را شکست داد).
  • سدی که بر روی قوم یاجوج و ماجوج بنا کرده در غیر باختر و خاور آفتاب بوده، چون پس از آنکه به خاور آفتاب رسیده پیروی سببی کرده تا به میان دو کوه رسیده‌است، و از مشخصات سد او افزون بر اینکه در خاور و باختر جهان نبوده این است که میان دو کوه ساخته شده، و این دو کوه را که چون دو دیوار بوده‌اند به گونه یک دیوار دنباله دار در آورده‌است؛ و در سدی که ساخته پاره‌های آهن و قطر یعنی (مس گدازشده) به کار رفته‌است.

تطابق ذوالقرنین با کوروش بزرگ

مورخینی که اعتقاد دارند ذوالقرنین همان کوروش بزرگ است دلایل عمده زیر را مطرح می‌کنند:

۱ – اشاره به ذوالقرنین در عهد عتیق

سوال کنندگان درباره ذوالقرنین از پیامبر طبق روایاتی که در شان نزول آیات آمده یهود بوده‌اند، و یا قریش به تحریک یهود؛ و به این داستان پیش از اسلام و در کتاب یهودیان اشاره شده و تعبیر آن پادشاه ماد و فارس ذکر شده‌است. به قسمت داستان ذوالقرنین در عهد عتیق توجه کنید.

ذوالقرنین در کتاب عهد عتیق

در کتاب دانیال، دانیال نبی در رؤیا چنین می‌بیند:

دیدم که ناگاه قوچی نزد نهر ایستاده بود که دو شاخ داشت و شاخهایش بلند بود ویکی از دیگری بلندتر و بلندترین آنها آخربرآمد؛ و قوچ را دیدم که به سمت باختر و شمال و جنوب شاخ می‌زد و هیچ وحشی با او مقاومت نتوانست کرد و کسی نبود که از دستش رهایی دهد و برحسب رای خود عمل نموده، بزرگ می‌شد

در متن عبری واژه ” קרנים “(قرنیم) به معنی “دوشاخ” استفاده شده‌است.

در ادامه در کتاب دانیال می‌خوانیم: جبرئیل بر او آشکار گشت و خوابش را چنین تعبیر نمود: قوچ صاحب دو شاخ که دیدی پادشاهان ماد و پارس است. در ترجمه عربی کتاب مقدس نام ذوالقرنین در همین فراز آمده‌است:

ترجمه ون دایک : أَمَّا الْکَبْشُ الَّذِی رَأَیْتَهُ ذَا الْقَرْنَیْنِ فَهُوَ مُلُوکُ مَادِی وَفَارِسَ

ترجمه فارسی قدیم : اما آن قوچ صاحب دو شاخ که آن را دیدی پادشاهان مادیان و فارسیان می‌باشد.

یهود از بشارت رویای دانیال چنین دریافتند که دوران اسارت آنها با قیام یکی از پادشاهان ماد و فارس، و پیروز شدنش بر شاهان بابل، پایان می‌گیرد، و از چنگال بابلیان آزاد خواهند شد. چیزی نگذشت که کوروش در صحنه حکومت ایران ظاهر شد و کشور ماد و فارس را یکی ساخت، و سلطنتی بزرگ از آن دو پدید آورد، و همانگونه که رویای دانیال گفته بود که آن قوچ شاخهایش را به باختر و شرق و جنوب می‌زند کوروش بزرگ نیز در هر سه جهت فتوحات بزرگی انجام داد. یهود را آزاد ساخت و اجازه بازگشت به اسرائیل را به آنها داد.

در کتاب اشعیا نبی باب ۴۴ شماره ۲۸ چنین می‌خوانیم: آنگاه در خصوص کوروش می‌فرماید که شبان من اوست و تمامی مشیتم را به اتمام رسانده به اورشلیم خواهد گفت که بنا کرده خواهی شد. این جمله نیز قابل توجه‌است که در بعضی از تعبیرات کتاب مقدس، از کوروش تعبیر به عقاب خاور، و مرد تدبیر که از مکان دور خوانده خواهد شد آمده‌است. (کتاب اشعیا نبی باب ۴۶ شماره ۱۱)

نام کوروش در کتاب مقدس عهد عتیق در نوزده آیه ذکر شده و در چند آیه مورد ستایش قرار گرفته‌است. در کتاب اشعیای نبی در باب ۴۵ آیه اول کوروش را «مسیح» یعنی نجات‌دهنده خوانده و چنین می‌نویسد:

خداوند به مسیح خود یعنی کوروش که دست او را گرفتم تا به حضور وی امت‌ها را مغلوب سازم و کمرهای پادشاهان را بگشایم تا درها را به حضور وی مفتوح نمایم و دروازه‌ها دیگر بسته نشود، چنین می‌گوید که من پیش روی تو خواهم خرامید و مکان‌های ناهموار را هموار خواهم ساخت و درهای برنجین را شکسته، پشت بندهای آهنین را خواهم برید و گنج‌های ظلمت و خزائن مخفی را به تو خواهم بخشید تا بدانی که من، یهوه، که تو را به اسمت خوانده‌ام خدای اسرائیل می‌باشم. به خاطر بندهٔ خود یعقوب و برگزیدهٔ خویش اسرائیل، هنگامی که مرا نشناختی تو را به اسمت خوانده‌ام و ملقب ساختم. من یهوه هستم و دیگری نیست و غیر از من خدایی نیست. من کمر تو را بستم، هنگامی که مرا نشناختی. تا از مشرق آفتاب و مغرب بدانند که سوای من احدی نیست. پدید آوردندهٔ نور و آفرینندهٔ ظلمت.(آیه ۸)

در مورد رهایی قوم یهود از اسارت بابل، در کتاب دوم تواریخ ایام، باب ۳۶ آیات ۲۲ و ۲۳ چنین نوشته شده‌است:

خداوند روح کوروش پادشاه پارس را برانگیخت تا در تمامی ممالک خود فرمانی نافذ کرد و آن را مرقوم داشت، کوروش پادشاه پارس چنین می‌فرماید. یهوه خدای آسمان‌ها تمامی ممالک زمین را به من داده‌است و او مرا امر فرمود که خانه‌ای برای وی در اورشلیم که در یهود است، بنا نمایم

مانند همین مضمون نیز در کتاب عزرا باب یکم آیات یکم تا چهارم آمده‌است. اشعیای نبی نیز در باب ۴۴ آیه ۲۸ چنین می‌نویسد:

(خدا) درباره کوروش می‌گوید: که او شبان من است و تمامی مسرت مرا به انجام خواهد رسانید و (خدا) دربارهٔ اورشلیم می‌گوید بنا خواهد شد و دربارهٔ هیکل که بنیاد نو، نهاده خواهد گشت.

محل ذکر نام کوروش در کتاب مقدس عهد عتیق این موارد است:

  1. تواریخ باب سی و شش آیه بیست و دو
  2. تواریخ باب سی و شش آیه بیست و سه
  3. عزرا باب یک آیه یک
  4. عزرا باب یک آیه دو
  5. عزرا باب یک آیه هفت
  6. عزرا باب یک آیه هشت
  7. عزرا باب سه آیه هفت
  8. عزرا باب چهار آیه سه
  9. عزرا باب چهار آیه پنج
  10. عزرا باب پنج آیه سیزده
  11. عزرا باب پنج آیه چهارده
  12. عزرا باب پنج آیه هفده
  13. عزرا باب شش آیه سه
  14. عزرا باب شش آیه چهارده
  15. اشعیا باب چهل و چهار آیه بیست و هشت
  16. اشعیا باب چهل و پنج آیه یک
  17. دانیال باب یک آیه بیست و یک
  18. دانیال باب شش آیه بیست و هشت
  19. دانیال باب ده آیه یک[۱۴]

کتاب عزرا

در کتاب عزرا آمده است :

در سال اول سلطنت کوروش ، پادشاه پارس ، خداوند آنچه را که توسط ارمیای نبی فرموده بود، به انجام رساند

خداوند کوروش را بر آن داشت تا فرمانی صادر کند و آن را نوشته به سراسر سرزمین پهناورش بفرستد. این است متن آن فرمان : من ، کوروش پادشاه پارس ، اعلام می دارم که خداوند، خدای آسمانها، تمام ممالک جهان را به من بخشیده است و به من امر فرموده است آه برای او در شهر اورشلیم که در یهودا است خانه ای بسازم

۲ – ارتباط کوروش و دوشاخ

 

ذوالقرنین - خردگان - www.kheradgan.ir
برجسته‌کاری کوروش در پاسارگاد که دو شاخ را در بالای سر کوروش نشان می‌دهد.
ذوالقرنین - خردگان - www.kheradgan.ir
بدلی از مجسمه کوروش بالدار با کلاهخود دوشاخ

در قرن نوزدهم میلادی در نزدیکی استخر در کنار نهر مرغاب مجسمه ای از کوروش کشف شد که تقریباً به قامت یک انسان است، و کوروش را در صورتی نشان می‌دهد که دو بال همانند بال عقاب از دو جانبش گشوده شد، و تاجی به سر دارد که دو شاخ همانند شاخ‌های قوچ در آن دیده می‌شود. از تطبیق مندرجات کتاب مقدس با مشخصات این مجسمه این احتمال در نظر این مورخین کاملاً قوت گرفت که نامیدن کوروش به ذوالقرنین(صاحب دو شاخ) از چه ریشه‌ای مایه می‌گرفت، و همچنین چرا مجسمه سنگی کوروش دارای بالهایی همچون بال عقاب است، و به این ترتیب بر گروهی از دانشمندان مسلم شد که شخصیت تاریخی ذوالقرنین از این طریق کاملاً آشکار شده‌است.

۳ – دادگری کوروش

هردوت مورخ یونانی می‌نویسد: کوروش فرمان داد تا سپاهیانش جز به روی جنگجویان شمشیر نکشند، و هر سرباز دشمن که نیزه خود را خم کند او را نکشند، و لشکر کوروش فرمان او را اطاعت کردند بطوری که توده ملت، مصائب جنگ را احساس نکردند. هرودت در ادامه می‌نویسند: کوروش پادشاهی کریم و سخی و بسیار ملایم و مهربان بود، و مانند دیگر پادشاهان به اندوختن مال حرص نداشت بلکه نسبت به کرم و عطا حریص بود، ستمدیدگان را از عدل و داد برخوردار می‌ساخت و هر چه را متضمن خیر بیشتر بود دوست می‌داشت.

مورخ دیگر «ذی نوفن» می‌نویسد:کوروش پادشاهی خردمند و مهربان بود و بزرگی ملوک با فضائل حکما در او جمع بود، همتی فائق و وجودی غالب داشت، شعارش خدمت انسانیت و خوی او بذل عدالت بود، و تواضع و سماحت در وجود او جای کبر و عجب را گرفته بود.

در تفسیر قرآن ابوالفتح رازی آمده است: خدای تعالی بر زبان بعضی پیغمبران امر کرد پادشاهی را از پادشاهان پارس نام او کوروش و او مردی مومن بود و نیز روایتی است از امام صادق (ع) که از میان پادشاهان دنیا ذوالقرنین و سلیمان (ع) دو مومن بودند که بر زمین حکومت کردند…

۴ – انطباق لشکرکشی‌های کوروش با لشکرکشی‌های سه‌گانه ذوالقرنین

از همه گذشته کوروش سفرهایی به شرق غرب و شمال انجام داد که در تاریخ زندگانیش به طور مشروح آمده‌است، و با سفرهای سه‌گانه‌ای که در قرآن ذکر شده قابل انطباق می‌باشد.

نخستین لشکرکشی کوروش به کشور لیدیا که در قسمت شمال آسیای صغیر قرار داشت صورت گرفت، و این کشور نسبت به مرکز حکومت کوروش جنبه غربی داشت. اگر نقشه ساحل غربی آسیای صغیر را جلو روی خود بگذاریم خواهیم دید که قسمت اعظم ساحل در خلیجک های کوچک غرق می‌شود، مخصوصاً در نزدیکی ازمیر که خلیج صورت چشمهایی به خود می‌گیرد. قرآن می‌گوید ذوالقرنین در سفر باختری‌اش احساس کرد خورشید در چشمه گل آلودی فرو می‌رود. این صحنه همان صحنه‌ای بود که کوروش به هنگام فرورفتن قرص آفتاب (در نظر بیننده) در خلیجک‌های ساحلی مشاهده کرد. (بعضی گمان کرده بودند منظور قرآن این است که خورشید در گل و لای غروب می‌کند!)

دومین لشکرکشی کوروش به جانب خاور بود، چنانکه هردوت می‌گوید: این هجوم خاوری کوروش پس از فتح لیدیا صورت گرفت، مخصوصاً طغیان بعضی از قبایل وحشی بیابانی کوروش را به این حمله واداشت. قرآن لشکرکشی دوم ذوالقرنین را اینطور تشبیه می‌کند: (حتی اذا بلغ مطلع الشمس وجدها تطلع علی قوم لم نجعل لهم من دونها سترا) که‌اشاره به سفر کوروش به منتهای خاور است که مشاهده کرد خورشید بر قومی طلوع می‌کند که در برابر تابش آن سایبانی ندارند اشاره به اینکه آن قوم بیابانگرد و صحرانورد بودند.

سومین لشکرکشی کوروش به سوی شمال، به طرف کوههای قفقاز بود، تا به تنگه میان دو کوه رسید، و برای جلوگیری از هجـوم اقوام وحشی با درخواست مردمی که در آنجا بودند در برابر تنگه سد محکمی بنا کرد. این سد را در کتب ارمنی از زمان قدیم به «بهاک گورایی» خوانده‌اند و «کابان گورایی» هم می‌گویند معنی هر دو کلمه یکی است و همان معنی «دربند کوروش » یا «گذرگاه کوروش » می‌دهد. زیرا کور قسمتی از نام کوروش است آیا تنها همین شهادت واقعی که الساعه هم وجود دارد نمی‌تواند کفایت کند که سد مزبور را کوروش بنا کرده است؟

مفسران و تاریخ‌دانانی که به تطابق ذوالقرنین با کوروش بزرگ گواهی داده‌اند :

  1. مولانا ابوالکلام آزاد، مفسر بزرگ قرآن و وزیر فرهنگ هند در زمان گاندی در تفسیر مجمع‌البیان
  2. ترجمه تفسیر سوره کهف از باستانی پاریزی
  3. علامه طباطبایی در تفسیر المیزان
  4. آیت‌الله ناصر مکارم شیرازی و ده نفر از مفسران بزرگ قرآن در تفسیر نمونه (مانند قرائتی، امامی، آشتیانی، حسنی، شجاعی، عبدالهی و محمدی)
  5. تابنده گنابادی در کتاب سه داستان عرفانی از قرآن
  6. آیت‌الله میر محمد کریم علوی در تفسیر کشف الحقایق (با ترجمه عبدالمجید صادق نوبری)
  7. حجت‌الاسلام سید نورالدین ابطحی در کتاب ایرانیان در قرآن و روایات
  8. علی شریعتی در کتاب بازشناسی هویت ایرانی اسلامی
  9. صدر بلاغی در قصص قرآن
  10. جلال رفیع در کتاب بهشت شداد
  11. دکتر فاروق صفی زاده در کتاب از کوروش هخامنشی تا محمد خاتمی
  12. منوچهر خدایار در کتاب کوروش در ادیان آسیای غربی
  13. قاسم آذینی فر در کتاب کوروش پیام آور بزرگ
  14. فریدون بدره‌ای در کتاب کوروش در قرآن و عهد عتیق
  15. محمد کاظم توانگر زمین در کتاب ذوالقرنین و کوروش
  16. آیت‌الله سید محمد فقیه استاد اخلاق، حافظ کل قرآن و نماینده مجلس خبرگان دوم
  17. استاد محیط طباطبایی
  18. حجت‌الاسلام شهید هاشمی نژاد
  19. سر احمدخان بنیان‌گذار دانشگاه اسلامی علیگر هند
  20. دکتر عبد المنعم النمر
  21. صابر صالح زغلول
  22. الشیخ الشعراوی

 

بررسی سایر نامزد های ذوالقرنین

با توجه به تفاسیر اسلامی نامزد هایی که برای ذوالقرنین نام برده شده اند عبارتند از :

شین هوانگ تی ( از پادشاهان چین )

بلینس ( از پادشاهان آشور)

فریدون ( پادشاه پیشدادی ایران )

اسکندر مقدونی ( الکساندر ، کشورگشای مقدونی )

اسکندر مشهور به اسکندر ذوالقرنین ( پادشاه ایرانی – رومی جهان )

یکی از ملوک حِمیَر (یمن) ( به احتمال زیاد شمریرعش )

کوروش بزرگ ( پادشاه هخامنشی ایران )

بسیاری معتقدند که داریوش کبیر و خشایارشا پسر داریوش را هم می توان از نامزدهای ذوالقرنین دانست . ( البته پذیرفتن این موضوع سخت است )

دانشمندان زیادی معتقدند که در میان این نامها « اسکندر»  ، « یکی از ملوک حمیر» و « کوروش کبیر» از شانس بیشتری برخوردارند .

حال به سراغ بررسی هر یک از این نامها می پردازیم .

شین هوانگ تی

ذوالقرنین - خردگان - www.kheradgan.ir

برخی بر این باورند که ذوالرقرنین یکی از پادشاهان چین است و سدی که قرآن نام می برد همان دیوار چین است که تا به امروز هم آثاری از آن وجود دارد . علامه طباطبایی در تفسیر نمونه باور این اندیشمندان را این چنین نقل می کند :

« سد نام برده در قرآن همان دیوار چین است ، آن دیوار طولانی میانه چین و مغولستان حائل شده ، و یکی از پادشاهان چین به نام ( شین هوانک تی ) آنرا بنا نهاده ، تا جلو هجومهای مغول را از چین بگیرد ، طول این دیوار سه هزار کیلو متر و عرض آن ۹ متر و ارتفاعش پانزده متر است ، که همه با سنگ چیده شده ، و در سال ۲۶۴ قبل از میلاد شروع و پس از از ده و یا بیست سال خاتمه یافته است . پس ذوالقرنین همین پادشاه بوده .»

اما علامه طباطبایی این موضوع را نمی پذیرد و با استدلال هایی در خور آن را رد می کند .

پاسخ علامه طباطبائی :

« ولی این مورخ توجه نکرده که اوصاف و مشخص هایی که قرآن برای ذوالقرنین گفته است و سدی که قرآن بنایش را با او نسبت داده با این پادشاه و این دیوار چین تطبیق نمی کند ، چون درباره این پادشاه نیامده که به مغرب اقصی سفر کرده باشد ، و سدیکه قرآن ذکر کرده میانه دو کوه واقع شده و در آن قطعه های آهن و قطر یعنی مس مذاب به کار رفته ، و دیوار بزرگ بزرگ چین ۳ هزار کیلومتر از کوه و زمین همینطور ، هر دو می گذرد و میانه دو کوه واقع نشده است ، و دیوار چین با سنگ ساخته شده و در آن آهن و قطری به کار نرفته .»

ترجمه تفسیر المیزان – جلد ۱۳ – صفحه ۶۴۵ ( نشر بنیاد علمی و فکری علامه طباطبایی – با همکاری مرکز نشر رجاء و مؤسسه انتشارات امیر کبیر )

 
بلینس

اما احتمال دیگری هم نام برده شده که احتمال گنگی است و از شهرت کمی برخوردار است . اما این شهرت کم دلیل بر غلط بودن این نظریه نیست .

این نظریه از کتاب کیهان شناخت ، تألیف حسن بن قطان مروزی طبیب و منجم متوفی سال ۵۴۸ هجری نقل شده و در آن اسم آن پادشاه را « بلینس » و نیز « اسکندر » دانسته .

این نظریه می گوید :

آنکه سد نامبرده را ساخته یکی از ملوک آشور بوده که در حوالی قرن هفتم قبل از میلاد مورد هجوم اقوام سیت قرار می گرفته . ( این اقوام از جبال قفقاز تا ارمنستان آنگاه ناحیه غربی ایران هجوم می آوردند و چه بسا به خود آشور و پایتختش هم می رسیدند )

به ناچار پادشاه آندیار برای جلوگیری از آنها سدی ساخت . که گویا مراد به آن سد باب الابواب باشد که تعمیر یا ترمیم آن را به خسرو انوشیران یکی از شاهنشاهان پارس نسبت می دهند .

پاسخ علامه طباطبایی : ولیکن همه گفتگو در تطبیق آن با قرآن است .

ترجمه تفسیر المیزان – جلد ۱۳ – صفحه های ۶۴۵ و ۶۴۶ ( نشر بنیاد علمی و فکری علامه طباطبایی – با همکاری مرکز نشر رجاء و مؤسسه انتشارات امیر کبیر )

 
فریدون

ذوالقرنین - خردگان - www.kheradgan.ir

اما احتمال بسیار جالبی وجود دارد که ذوالقرنین همان فریدون افسانه هاست .

روح المعانی نوشته : بعضی گفته اند : او یعنی ذوالقرنین اسمش فریدون پسر اثفان پسر جمشید پنجمین پادشاه پیشدادی ایران زمین بوده ، و پادشاهی عادل و مطیع خدا بوده ، در کتاب صور الاقالیم ابن زید بلخی آمده که او مؤید به وحی بوده و در عموم تواریخ آمده که او همه زمین را به تصرف در آورده میان فرزنداشنش تقسیم کرد . [نام فرزندانش ایرج و تور و سلم بوده که ایران زمین به ایرج رسیده است .]

وجه تسمیه اش به ذی القرنین ( صاحب دو قرن ) این بوده که او دو طرف دنیا را مالک شد ، و یا در طول ایام سلطنت خود مالک آن گردید ، چون سلطنت او به طوری که در روضه الصفه آمده پانصد سال طول کشید ، و یا از این جهت بوده که شجاعت و قهر او همه ملوک دنیا را تحت الشعاع قرار داد ، این بود گفتار روح المعنی

پاسخ علامه طباطبایی :

اشکال این گفتار این است که تاریخ بدان اعتراف ندارد.

ترجمه تفسیر المیزان – جلد ۱۳ – صفحه ۶۴۶ ( نشر بنیاد علمی و فکری علامه طباطبایی – با همکاری مرکز نشر رجاء و مؤسسه انتشارات امیر کبیر )

متاسفانه در طول تاریخ، تهاجمات فراوانی به کشور ایران صورت گرفته است و علوم فراوانی از جمله تاریخ این کشور هم از بین رفته است . علاوه بر اینها در دوران معاصر هم بسیاری از آثار باستانی ما از بین رفته است .

از همین رو آن طور که شایسته است از فریدون آگاهی در دست نیست. به طور کلی دو منبع ارزشمند که می توان از آن استفاده کرد یکی شاهنامه حکیم ابوالقاسم فردوسی است و دیگری کتاب اوستا.

فریدون به عنوان یکی از بزرگ ترین پادشاهان پیشدادی در افسانه های ایرانی شناخته می شود و داستان زیبای فریدون و کاوه که به مقابله در برابر ضحاک پرداختند بسیار مشهور است.

نام این پادشاه در زبان اوستا ثرائتئون خوانده می شود و در حماسه های ایرانی از ارج و ارزش بسیاری برخوردار است. فریدون پس از جمشید از بزرگترین شهریاران و ناموران افسانه ای به شمار می رود.

در اوستا چنین آمده است : « چهاردهمین کشور با نزهت که من – اهورامزدا – آفریدم ،ورن چهار گوش است (همان گیلان) ، که در آن فریدون ، کشنده ی آژی دهاک ، زاده شده است .»

تاریخ ده هزار ساله ایران – تألیف عبد العظیم رضایی – جلد ۱ – ص ۳۷، با اندکی تخلص

درباره اینکه آیا سلسله ی پیشدادیان، با این کیفیت وجود داشته است یا خیر نظرات زیادی مطرح است. مطمئنا پیشینه زندگی در فلات ایران به ۲۵۰۰ سال محدود نمی شود. آثار باستانی از هزاره ی هفتم قبل از میلاد(۹۰۰۰ سال قبل) و حتی بیش تر از آن در این سرزمین یافت شده است.

اگر بخواهیم پیشدادیان را با تاریخ تطبیق دهیم، به نظر می رسد، سال ها قبل از مادها و هخامنشیان قرار می گیرند. شاید بتوان گفت، زمان پیشدادیان با دوره پیش از تاریخ ایران هماهنگی دارد؛ به طوری که برخی از پژوهشگران پادشاهان پیشدادی را یک شخص ویژه نمی دانند بلکه یک دوره تاریخی می دانند برای مثال آقای فریدون جنیدی معتقد است: جمشید دوره تابندگی نژاد آریا است. و این زمانی است که خانه های مهندسی ساخته شد، عطر و دیبا و رنگ، می و دارو و سنگ های لعل و یاقوت و پیروزه شناخته شده بود.

فریدون جنیدی. زروان. چاپ اول، تهران: بنیاد نیشابور، ١٣۵٨

فریدون را هم دوره سه گانه شدن نژاد آریا می دانند. شاید دوره های پیش از تاریخ ایران به صورت پادشاهان در افسانه های ایرانی ظاهر شده اند و به احتمال قوی داستان های دلکشی که درباره آن ها گفته می شود ریشه در داستان های تاریخی پادشاهان دیگر، دارد.

وقتی روایت های تاریخی را با داستان های شاهنامه تطبیق می دهیم، تا قبل از ساسانیان، نوعی آمیختگی به چشم می خورد. به نظر می رسد که روایت های مربوط به یک شخص ویژه در داستان های چند شخص گوناگون جای گرفته است و یا روایت های مربوط به چند شخص در قالب یک فرد در شاهنامه دیده می شود. این آمیختگی با توجه به زمان سروده شدن شاهنامه بسیار طبیعی است. می دانیم که حکیم ابوالقاسم فردوسی بعد از گذشت هزاران سال از دودمان های ایران باستان، آن هم پس از تهاجمات بزرگ به ایران و سلطه آنها بر ایرانیان، شاهنامه را نگاشت.

باید توجه داشت که به نظر می رسد برخی از روایات مربوط به کوروش هخامنشی در قالب فریدون نمایان شده است.

برای دانش بیشتر بنگرید به: کوروش بزرگ در شاهنامه فردوسی

اسکندر(الکساندر) مقدونی

ذوالقرنین - خردگان - www.kheradgan.ir

مهم ترین نامزد برای ذوالقرنین اسکندر بوده است. در دوران اسلامی بسیاری از اندیشمندان ذوالقرنین را اسکندر پنداشتند. اما عده ای هم شک دارند که اسکندری که آنها نام می برند همان الکساندر مقدونی است یا اسکندری دیگر در تاریخ وجود داشته است.

آنقدر این احتمال مشهور بوده که «سد اسکندر» تبدیل به یک ضرب المثل معروف شده بود که ممکن از از زبان پدربزرگ و مادربزرگ هایمان شنیده باشیم.

تفسیر المیزان درباره این احتمال این گونه می گوید :

بعضی دیگر گفته اند : ذوالقرنین همان اسکندر مقدونی است، که در زبانها مشهور است، و سد اسکندر هم نظیر یک مثلی شده، که همیشه بر سر زبانها هست، و بر این معنا روایاتی هم آمده، مانند روایتی که در قرب الاسناد از موسی بن جعفر (ع) نقل شده، و روایت عقبه بن عامر از رسول خدا (ص)، و روایت وهب بن منبه که هر دو در منثور نقل شده.

و بعضی از قدمای مفسرین از صحابه و تابعبن، مانند معاذ بن جبل به نقل مجمع البیان، و قتاده به نقل در منثور، نیز همین قول را اختیار کرده اند، و بو علی سینا هم وقتی اسکندر مقدونی را وصف می کند او را به نام اسکندر ذوالقرنین مینامد.

فخر رازی هم در تفسیر کبیر خود بر این نظریه اصرار و پافشاری دارد. وی به خلاصه گفته است :

« قرآن دلالت می کند بر اینکه سلطنت این مرد تا اقصی نقاط مغرب، و اقصای مشرق و جهت شمال گسترش یافته، و این در حقیقت همان معموره آن روز زمین است، و مثل چنین پادشاهی باید نامش جاودانه در زمین بماند، و پادشاهی که چنین سهمی از شهرت دارا باشد همان اسکندر است.

خوب وقتی در قرآن ثابت شده که ذوالقرنین بیشتر معموره زمین را مالک شد، و در تاریخ هم بثبوت رسید که کسی که چنین نشانه ای داشته باشد اسکندر بوده، دیگر جای شک باقی نمی ماند که ذوالقرنین همان اسکندر مقدونی است.»

پاسخ علامه طباطبائی :

لکن اولاً اینکه گفت پادشاهی که معظم معموره زمین را مالک شده باشد تنها اسکندر مقدونی است قبول نداریم، زیرا چنین ادعائی در تاریخ مسلم نیست، زیرا تاریخ سلاطین دیگری سراغ می دهد که ملکش اگر بیشتر از ملک مقدونی نبوده کمتر هم نبوده است.

وثانیاً اوصافی که قرآن برای ذوالقرنین شمرده تاریخ برای اسکندر مسلمش نمی داند، و بلکه آنها را انکار می کند، مثلاً قرآن کریم چنین می فرماید که ذوالقرنین مردی مؤمن به خدا و روز جزا بوده و خلاصه دین توحیدی داشته  درحالیکه اسکندر مردی وثنیو از صابئی ها بوده، همچنانکه قربانی کردنش برای «مشتری» خود شاهد آن است.

و نیز قرآن کریم فرموده ذوالقرنین یکی از بندگان صالح خدا بوده به عدل و رفق مدارا می کرده ، و تاریخ برای اسکندر خلاف این را نوشته است.

و ثالثاً در هیچ یک از تواریخ آنان نیامده که اسکندر مقدونی سدی به نام سد یأجوج و مأجوج به آن طور که قرآن ذکر فرموده ساخته باشد.

ترجمه تفسیر المیزان – جلد ۱۳ – صفحه های ۶۴۶ و ۶۴۷ و ۶۴۸ – نشر بنیاد علمی و فکری علامه طباطبایی – با همکاری مرکز نشر رجاء و مؤسسه انتشارات امیر کبیر

هر چند الکساندر مقدونی مردی شجاع بوده و در برخی از موارد رفتاری مهربان آمیز با مغلوب شدگان داشته است؛ اما بر اساس بسیاری از منابع، این روند همیشه در فتوحات الکساندر وجود نداشته است. در این میان تصرف ایران که با سختی فراوان برای الکساندر به دست آمد موارد زیادی را از سنگدلی این کشور گشای محبوب نشان می دهد.

شاید این رفتار نا بخردانه الکساندر ناشی از نوشیدن شراب به صورت افراطی بوده است. در این میان می توان به موضوع آتش کشیدن تخت جمشید ( کاخ شهر پارسه ) اشاره کرد که بسیاری معتقدند الکساندر در حالت مستی این کار را انجام داد.

در منابع پیش از اسلام ایران، از الکساندر با عنوان گجسته (ملعون) نام برده شده است؛ اما در منابع بعد از اسلام شاید به دلیل وارد شدن علوم یونانی و یا آمیختگی روایات، چهره دیگری از آن ترسیم شده است.

به هر حال باید توجه داشت که وقتی یک شخصیت تاریخی را بررسی می کنیم؛ ممکن است برخی از منابع که کردارهای نا پسند را به آن شخصیت نسبت داده اند، قابل نقد باشند و مواردی برخلاف آنچه برخی از متون تاریخی گفته اند، ثابت شود. اگر هم از روایات مربوط به صائبی بودن الکساندر و کشت و کشتار وی صرف نظر کنیم (که البته باید به طور دقیق بررسی شود و بعد صرف نظر کنیم) هیچ سدی که ویژگی های سد ذوالقرنین را داشته باشد و شواهد و مدارکی نشان دهد که آن سد مربوط به الکساندر مقدونی است یافت نمی شود.

 از جمله جنایات و کشتار هایی که اسکندر صورت داد که به کلی در تعارض با ذوالقرنین موجود در قرآن است . در اینجا به ذکر چند مورد بسنده میکنیم

– برافکندن شهر تب از بیخ و بن کشتار شش هزاری و بردگی تمامی اهالی انجا که مجموع بردگان  از زن و مرد و کودک بالغ بر ۳۰هزار نفر میشدند که همگی فروخته شدند . (یونانیان و بربرها ۱/۸۸—–> پلوتارک ،زندگی اسکند فصل ۴+دیودور سیسلی کتاب۱۷بخش۱بند۱۰-۱۵ + پیرنیا ۲/۸۸۸-۸۹۰)

– کشتار و غارت اموال و بردگی اهالی غیر یونانی شهر میلت  (مشروح ن.ک.پیرنیا۲/۹۱۰)

– خراب کردن شهر یونانی نشین  هالیکارناس ! زادگاه هرودوت ، که سکندر پس از مقاومت این شهر امر کرد شهر را براندازند (مشروح ن.ک.پیرنیا ۲/۹۱۲)

– کشتار و غارت شهر  صور  که پس از مقاومت ۷ماهه ،  اسکندر را عصبانی کرد تا دستور بکشتار تمامی مردم این شهر دهد و شهر صور را که کوروش اباد کرده بود به اتش کشد . مورخان یونانی رقم کشتار را از ۶هزار تا ۹ هزار گفته اند  و این جز جوانانی است که بدستور اسکندر در ساحل بدار اویختند . همچنین بنا به امار متفاوت مورخان یونانی از این شهر بین ۱۳تا  ۳۰ هزار اسیر از زن و کودک گرفتند که همگی را به بردگی فروختند (مشروح ن.ک.پیرنیا۲/۹۶۲)

اسکندر مشهور به اسکندر ذوالقرنین

ذوالقرنین - خردگان - www.kheradgan.ir

در کتاب « البدایه و النهایه » درباره ذی القرنین گفته :

اسحاق بن بشر از سعید بن بشیر از قتاده نقل کرده :

اسکندر مقدونی از اسکندر ذوالقرنین به مدت بس طولانی متاخر بوده .

این مطلب را بدان جهت خاطر نشان کردیم که بیشتر مردم گمان کرده اند که این دو اسم یک مسمی داشته، و ذوالقرنین و مقدونی یکی بوده.

اسکندر اول، مردی مؤمن و صالح و پادشاهی عادل بوده و وزیرش حضرت خضر بوده است، که به طوریکه قبلاً بیان کردیم خود یکی از انبیاء بوده. و اما دومی مردی مشرک و وزیرش مردی فیلسوف بوده، و میانه دو عصر آنها نزدیک دو هزار سال فاصله بوده است.

پاسخ علامه طباطبایی :

در تاریخ اثری از پادشاهی دیده نمی شود که دو هزار سال قبل از مسیح بوده، و سیصد سال در زمین و اقصی نقاط مغرب تا اقصای مشرق و جهت شمال سلطنت کرده باشد، و سدی ساخته باشد، و مردی مؤمن صالح و بلکه پیغمبر بوده و وزیرش خضر باشد و در طلب آب حیات به ظلمات رفته باشد، حال چه اینکه اسمش اسکندر باشد و یا غیر آن.

ترجمه تفسیر المیزان – جلد ۱۳ – صفحه های  ۶۴۸ و ۶۴۹( نشر بنیاد علمی و فکری علامه طباطبایی – با همکاری مرکز نشر رجاء و مؤسسه انتشارات امیر کبیر )

می توان حدس زد که بعد از اسلام رفته رفته اسطوره ای آرمانی به مانند اسکندر ذوالقرنین در بین ایرانیان و مسلمانان بوجود آمد. شاید این اسطوره از آمیختگی روایات مربوط به فرمانروایان بزرگ ایران و جهان ایجاد شد. همانطور که اشاره شد این آمیختگی با توجه به شرایط آن زمان بسیار طبیعی است. برای مثال می دانیم که حکیم ابوالقاسم فردوسی بعد از گذشت هزاران سال از دودمان های ایران باستان، آن هم پس از تهاجمات بزرگ به ایران و سلطه آنها بر ایرانیان، شاهنامه را نگاشت.

بر اساس شاهنامه فردوسی، پدر اسکندر، پادشاه ایران به نام داراب بوده و مادرش دختر قیصر روم، به نام ناهید بوده است.

طبیعتاً بسیاری از دانشمندان آن دوران، کسی را شایسته تر از این شخصیت اسطوره ای به عنوان ذوالقرنین نمی دانستند.

داستان حضرت ذوالقرنین در قرآن هم به او نسبت دادند که با خواندن شاهنامه به این موضوع می رسیم.

برای مثال در قسمت بستن سد یاجوج و ماجوج این چنین می گوید:

جهانجوی چون دید بنواختشان / به خورشید گردن برافراختشان

بپرسید کایدر چه باشد شگفت / کزان برتر اندازه نتوان گرفت

زبان برگشادند بر شهریار / به نالیدن از گردش روزگار

که مارا یکی کار پیش است سخت / بگوییم با شاه پیروز بخت

بدین کوه سر تا به ابراندرون / دل ما پر از رنج و دردست و خون

ز چیزی که ما را بدو تاب نیست / ز یأجوج و مأجوج مان خواب نیست

چو آیند بهری سوی شهر ما / غم و رنج باشد همه بهر ما

اما همیشه افسانه ها و اسطوره ها ریشه در حقایقی دازند که نیاز به بررسی بیشتر آن می باشد.

یکی از ملوک حمیر ( یمن )

 

ذوالقرنین - خردگان - www.kheradgan.ir

 

قبل از اینکه به بررسی پادشاهان حمیر بپردازیم اندکی درباره حمیر توضیح می دهیم:

سرزمین یمن امروزی بر خلاف دیگر مناطق عربی نشین دارای فرهنگ و تمدن کهن است . این تمدن شاید به دلیل آبادانی این قسمت به نسبت دیگر مناطق عربی باشد.

به این تمدن، تمدن حمیریان می گویند که در افسانه های ایرانی هاماوران خوانده می شود.

هنگامی که درباره ذوالقرنین پژوهش می کنیم. سخت ترین پژوهش مربوط به حمیریان است.

به دلیل آنکه احتمالات در پادشاهان گوناگون حمیر وجود دارد و همچنین مدعیان سخن های ضد و نقیضی می گویند.

در اینجا به صورت تیتر وار به بررسی این موضوع می پردازیم

مدعیان: ابن هشام در سیره و تیجان خود، ابوریحان بیرونی در آثار باقیه(یکی از ملوک حمیر را به عنوان ذوالقرنین معقول تر می داند)، نشوان بن سعید حمیری در شمس العلوم، اصمغی

دلایل : شعر هایی که گفته شده است :

والصعب ذوالقرنین اصبح ثاویاً / بالجو فی جدث اشم مقیماً

قد کان ذوالقرنین جدی مسلماً  / ملکا تدین له الملوک و تحشد

فمن ذایعاد و نامن الناس معشراً / کراما فذوالقرنین منا و حاتم

و داستان هایی که از آنها نقل می شود .

جالب آنکه همه مدعیان در نام مشکل دارند :

نامهایی که نقل کردند : مصعب بن عبدالله، صعبذی المرائد، حسان الاقرن، اسعد الکامل، شمریرعش

سدی که به این پادشاه نسبت می دهند سد مارب است.

باید توجه داشت که تمامی سد هایی که در نواحی آن سرزمین ساخته شده است به منظور ذخیره آب، برای آشامیدن و یا زراعت است، نه برای جلو گیری از کسی .

پاسخ علامه طباطبائی :

« اولاً لقب ذوالقرنین مختص به شخص مورد بحث نبود، بلکه پادشاهانی چند از ملوک حمیر به این نام ملقب بوده اند، ذی القرنین اول، و ذی القرنین هایی دیگر.

ثانیاً ذی القرنین اول آنکسی بوده که سد یأجوج و مأجوج را قبل از اسکندر مقدونی به چند قرن بنا نهاده .»

علامه طباطبایی این را با توجه به  گفته های خود ابن هشام که یکی از مدعیان حمیری بودن ذوالقرنین است بیان می کند .

همچینین ایشان می فرمایند : « تاریخ حمیر تاریخی مبهم است .»

ترجمه تفسیر المیزان – جلد ۱۳ – صفحه های ۶۵۰ تا ۶۵۴- همان نشر قبلی

درباره این مبهم بودن تاریخ حمیر نقل های بسیاری وجود دارد به طوری که شاید نتوان به روایاتی که از تاریخ حمیر می شود اعتماد کرد . عبدالحسین زرین کوب درباره این موضوع چنین می گوید :

« تاریخ هیچ قومی به اندازه ی تاریخ عربستان آشفته و پریشان نیست و از آن میان تاریخ یمن بیش از همه آشفته و در هم است. چنان که بسیاری از اخبار و روایات مربوط بدان را مورخان نتوانسته اند باور دارند و درست بشمارند. بسا که خیالبافی ها و گزاف گویی ها در طی این اخبار توانسته باشد شکستی را به صورت پیروزی و یا نا کامی را به صورت کامیابی جلوه دهد.»

«این روایات شاید چنان که گفته شد ، افسانه هایی بیش نباشد لیکن در هر حال از آنها نکاتی به دست می آید.»

دو قرن سکوت ؛ تألیف عبدالحسین زرین کوب ؛ صفحه های  ۳۷و۳۸

در این بین شمریرعش قوی ترین احتمال ذوالرقنین است .

اعتقادات دیگر هم وجود دارد که حاکی از عرب بودن ذوالقرنین دارد .

باز هم درباره حمیریها و اینکه آیا پادشاهانی که در حمیر ملقب به ذوالقرنین بودند هم صحبت ها بسیار است.

ابن خلدون و دیگران این اخبار را تکذیب کرده اند و آنرا مبالغه دانستند و با ادله جغرافیایی و تاریخی رد نموده اند. ( این ها همه شاید از ابهامات تاریخ حمیر سرچشمه می گیرد.)

اما صاحب تفسیر جواهر در نهایت این چنین نتیجه گیری می کند: « پس می توان گفت [ذوالقرنین] از امت عرب بوده اما در تاریخی قبل از تاریخ معروف می زیسته است .»

 
کوروش بزرگ

ذوالقرنین - خردگان - www.kheradgan.ir

علامه طبطبایی با اینکه معتقد است در این احتمال هم ابهاماتی وجود دارد اما این احتمال را از دیگر احتمال ها معقول تر می داند. امروز اصلی ترین احتمال برای ذوالقرنین ، کوروش بزرگ پادشاه بزرگ و نیک سیرت هخامنشی است.

از اولین کسانیکه این موضوع را گفته اند، می توان «ابوالکلام آزاد» را نام بُرد که درباره این موضوع بسیار کوشیده است.

در تفسیر المیزان این طور گفته می شود:

بعضی دیگر گفته اند : ذوالقرنین همان کوروش یکی از ملوک هخامنشی در پارس است که در ۵۳۹ – ۵۶۰ ق م می زیسته.

این قول را بعضی از علمای نزدیک به عصر ما یعنی «سر احمد خان هندی» ابداع و «مولانا ابوالکلام آزاد» در ایضاح و تقریب آن سخت کوشیده است.

خلاصه گفته های ابوالکلام آزاد این طور است:

«آنچه قرآن از وصف ذوالقرنین آورده با این پادشاه عظیم تطبیق می کند، زیرا اگر ذوالقرنین قرآن مردی مؤمن به خدا و به دین توحید بوده کوروش نیز بوده، و اگر او پادشاهی عادل و رعیت پرور و دارای سیره رفق و رأفت و احسان بوده این نیز بوده و اگر او نسبت به ستمگران و دشمنان مردی سیاستمدار بوده این نیز بوده و اگر خدا به او از هر چیزی سببی داده به این نیز داده، اگر میانه دین و عقل و فضایل اخلاقی و ثروت و شوکت، اسباب برای او جمع کرده برای این نیز جمع کرده بود.

و همانطور که قرآن کریم فرموده کوروش نیز سفری به سوی مغرب کرده حتی بر لیدیا و پیرامون آن مستولی شد بار دیگر به سوی مشرق سفر کرده تا مطلع آفتاب برسید، و در آنجا مردمی دید صحرانشین و وحشی که در بیابانها زندگی می کردند و کوروش هم سدی بنا کرده که به طوریکه شواهد نشان می دهد سد بنا شده در تنگه داریال میانه کوههای قفقاز و نزدیکیهای شهر تفلیس است.»

ترجمه تفسیر المیزان – جلد ۱۳ – صفحه ۶۵۹ – همان نشر قبلی

برای اثبات این موضوع باید به شأن نزول آیات سوره کهف دقت کنیم.

ذوالقرنین - خردگان - www.kheradgan.ir

نگاهی به شان نزول

همانطور که اشاره شد طبق روایاتی که در شأن نزول آیات نازل شده است سوال کنندگان درباره این مطلب از پیامبر یهود بوده اند، و یا قریش به تحریک یهود (یسئلونک عن ذی القرنین)

پس باید ریشه این مطلب را در کتب یهود پیدا کرد.

کوروش در منابع یهودی

از میان کتب معروف یهود به کتاب دانیال فصل هشتم باز می گردیم، در آنجا چنین می خوانیم :

«در سال سلطنت بل شصر به من که دانیالم رؤیایی مرئی شد بعد از رویایی که اولاً به من مرئی شده بود ، و در رویا دیدم ، و هنگام دیدنم چنین شد که من در قصر شوشان که در کشور عیلام است بودم و در خواب دیدم که در نهر اولای هستم و چشمان هود را برداشته نگریستم و اینکه قوچی در برابر نهر بایستاد و صاحب دو شاخ بود ، و شاخهایش بلند … و آن قوچ را به سمت مغربی و شمالی و جنوبی شاخ زنان دیدم ، و هیچ حیوانی در مقابلش مقاومت نتوانست کرد ، و از اینکه احدی نبود که از دستش رهایی بدهد لهذا موافق رأی خود عمل می نمود و بزرگ می شد …

پس از آن در همین کتاب از دانیال چنین نقل شده : جبرئیل بر او آشکار گشت و خوابش را چنین تعبیر نمود : قوچ صاحب دو شاخ که دیدی ملوک مدائن و فارس ( یا سرزمین های ماد و پارس است ).

یهود از بشارت رویای دانیال چنین دریافتند که دوران اسارت آنها با قیام یکی از پادشاهان ماد و پارس ، و پیروز شدنش بر شاهان بابل ، پایان می گیرد ، و از چنگال بابلیان آزاد خواهند شد .

چیزی نگذشت که کوروش در صحنه حکومت ایران ظاهر شد و کشور ماد و پارس را یکی ساخت ، و سلطنتی بزرگ از آن دو پدید آورد .

به نقل از تفسیر نمونه – جلد ۱۲ – صفحه ۵۴۶

اما کوروش در منابع یهودی به اینجا خاتمه پیدا نمی کند. در کتاب اشعیا نبی باب ۴۴ شماره ۲۸ می گوید :

« و درباره ی کُورَش می گوید که او شبان من است و تمامی مسرّت مرا به اتمام خواهد رسانید و درباره اورشلیم می گوید بنا خواهد شد و درباره هیکل که بنیاد تو نهاده خواهد گشت .»

همچنین در کتاب اشعیا نبی باب ۴۵ از ابتدا می گوید :

« ۱) خداوند به مسیح خویش یعنی کوروش که دست راست او را گرفتم تا به حضور وی، امتها را مغلوب سازم و کمر های پادشاهان را بکشایم.

۲) تا درها را به حضور وی مفتوح نمایم و دروازه ها دیگر بسته نشود چنین می گوید:

۳) که من پیش روی تو خواهم خرامید و جایهای ناهموار را هموار خواهم ساخت و در های برنجین را شکسته، پشت بندهای آهنین را خواهم برید.

۴) و گنج های ظلمت و خزاین مخفی را به تو خواهم بخشید تا بدانی که من یَهُوَه که تو را به اسمت خوانده ام خدای اسرائیل می باشم.»

توحید کوروش

نقوش و نوشته های با خط میخی که از زمان داریوش کبیر بدست آمده که اندکی پس از زندگی کوروش نوشته شده، نشان می دهد که هخامنشیان یکتا پرست بوده اند و نه مشرک، و معقول نیست در این مدت کوتاه وضع کوروش دگرگون ضبط شود.

همچنین با توجه به گفته های منابع یهودی (که در بالا گفتیم) او فردی موحد است که خداوند او را ستوده است.

در تفسیر المیزان؛ جلد ۱۳؛ صفحه ۶۶۰، به طور کلی اینچنین می گوید:

« اگر از وحی بودن این نوشته ها (نوشته های منابع یهودی) صرف نظر کنیم باری یهود با آن تعصبی که به مذهب خود دارد هرگز یک مرد مشرک را مسیح پروردگار و هدایت شده او و مؤید به تایید او وراعی رب نمی خواند.»

همچنین در مورد دین کوروش نوشته جداگانه ای منتشر کرده ایم که برای آگاهی بیشتر بنگرید به دین کوروش بزرگ

ذوالقرنین - خردگان - www.kheradgan.ir

سیر کوروش به مغرب و مشرق

مغرب :

سیر ذوالقرنین به طرف غرب با سفری که کوروش برای سرکوبی و دفع «لیدیا» انجام داد انطباق دارد.

بررسی تاریخی :

«کرزوس، پادشاه لیدیا، با دولت بابل و مصر و حتی به نظر می رسد دولت اسپارت متحد شد و یکی از مأموران خویش را با پولی گزاف به جزایر یونانی نشین آسیای صغیر فرستاد تا در آنجا از سربازان یونانی نیرویی فراهم آورد. ولی مأمور مزبور به پارس گریخته نزد کوروش رفت و وی را از خطری که متوجه متصرفاتش می شد آگاه ساخت.»

تاریخ ده هزار ساله ایران ؛ تالیف عبدالعظیم رضایی ؛ جلد ۱ ؛ صفحه ۲۲۰

از همین رو تفسیر المیزان این چنین می گوید .

[کرزوس پادشاه لیدیا ] با لشگرش به طرف کوروش می آمد، و آمدنش به ظلم و طغیان و بدون هیچ عذری و مجوزی بود، کوروش به طرف او لشگر کشید و او را فراری داد، و تا پایتخت لیدیا او را تعقیب کرد، و پایتخت لیدیا را هم فتح نموده او را اسیر کرد. در آخر از او و از سایر یاورانش عفو نمود، اکرام و احسانشان کرد با اینکه حق داشت که سیاستشان کند و به کلی نابودشان سازد. »

ترجمه تفسیر المیزان – جلد ۱۳ – صفحه ۶۶۲ – همان نشر قبلی

« انطباق این داستان با آیه شریفه :

« حتی اذا بلغ مغرب الشمس وجدها تغرب فی عین حمئه »

که شاید [منظور ] ساحل غربی آسیای صغیر باشد .

«وجد عندها قوماً قلنا یا ذالقرنین اما ان تعذبهم و اما ان تتخذ فیهم حسناً »

از این روایت که گفتیم حمله لیدیا تنها از باب فساد و ظلم بوده .

ترجمه تفسیر المیزان – جلد ۱۳ – صفحه ۶۶۲ و ۶۶۳ – همان نشر قبلی

مشرق :

آنگاه به طرف صحرای کبیر مشرق، یعنی اطراف باکتریا عزیمت نمود، تا غائله قبائل وحشی و صحرانشین آنجا را خاموش کند، چون آنها همیشه در کمین می نشستند تا به اطراف خود هجوم آورده فساد راه بیندازند، و انطباق آیه «حتی اذا بلغ مطلع الشمس وجدها تطلع علی قوم لم نجعل لهم من دونها سترا » روشن است.»

ترجمه تفسیر المیزان – جلد ۱۳ – ص ۵۴۰

سد سازی کوروش :

باید دانست سد موجود در تنگه کوههای قفقاز، یعنی سلسله کوههایی که از دریای خزر [دریای کاسپین یا دریای مازندران] شروع شده و تا دریای سیاه امتداد دارد، و آن تنگه را تنگه داریال می نامند که بعید نیست تحریف شده از داریول باشد، در در زبان ترکی به معنای تنگه است، و به لغت نحلی آن سد را سد دمیرقاپو یعنی دروازه آهنی می نامند، و میان دو شهر تفلیس و ولادی کیوکز واقع شده سدی است که در تنگه ای واقع در میان دو کوه خیلی بلند ساخته شده و جهت شمالی آن کوه را به جهت جنوبی اش متصل کرده است، به طوری که اگر این سد ساخته نمی شد تنها دهانه ای که میان جنوب و شمال آسیا بود همین تنگه بود .

با ساختن آن این سلسله جبال به ضمیمه دریای خزر [دریای کاسپین] و دریای سیاه یک حاجز و مانع طبیعی به طول هزارها کیلومتر میان شمال و جنوب آسیا شده.

و در آن اعصار اقوامی شریر از سکنه شمال شرقی آسیا از این تنگه به طرف بلاد نوبی قفقاز، یعنی ارمنستان و ایران و آشور و کلده، حمله می آوردند و مردم این سرزمینها را غارت می کردند.

در حدود شده هفتم قبل از میلاد حمله عظیمی کردند، به طوری که دست چپاول و قتل و برده گیریشان عموم بلاد را گرفت تا آنجا که به پایتخت آشور یعین شهر نینوا [ بابل آن روزها ] هم رسیدند، و این زمان تقریبا همان زمان کوروش است.

مورخان قدیم – نظیر گزنفون یونانی – سیر کوروش را به طرف شمال ایران برای خاموش کردن آتش فتنه ای که در آن نواحی شعله ور شده بود آورده اند.

و علی الظاهر چنین به نظر می رسد که در همین سفر سد مزبور را در تنگه داریال و با استدعای اهالی آن مرز و بوم و تظلمشان از فتنه اقوام شرور بنا نهاده و آن را با سنگ آهن ساخته است و تنها سدی که در دنیا در ساختمانش آهن به کار رفته همین سد است ، و انطباق آیه « فاعینونی بقوه اجعل بینکم و بینهم ردما أتونی زبر الحدید … » بر این سد روشن است.

و از جمله شواهدی که این مدعا را تأیید می کند وجود نهری است در نزدیکی این سد که آن را نهر «سایروس» می گویند، و کلمه سایروس در اصطلاح غربیها نام کوروش است، و نهر دیگری است که از تفلیس عبور می کند به نام « کر» .

ترجمه تفسیر النمونه – جلد ۱۳ – ص ۵۴۰

ذوالقرنین - خردگان - www.kheradgan.ir

نقش برجسته کوروش

در دوران معاصر نقش برجسته ای یافت شده که شواهد زیادی نشان می دهد تصویر کوروش بر آن حک شده است. بر اساس برخی از منابع، بالای این نقش برجسته کتیبه ای از کوروش بوده است.

همانطور که در تصویر زیر مشاهده می شود؛ کلاه یا تاج مردی که نقش شده است؛ دارای دو شاخ می باشد. (قرن در زبان عربی معنای شاخ می دهد)

برخی معتقدند وجود این دو شاخ بیان کننده ی دو قومی که نژاد کوروش به آنها می رسد است. کوروش از پدری پارسی به نام کمبوجیه ( به اروپایی کامبیز ) و مادری مادی به نام ماندانا زاده شده است. البته هردو قوم آریایی بودند.

شاید از همین رو باشد که نامش ذوالقرنین بیان شده است.

ذوالقرنین - خردگان - www.kheradgan.ir

ذوالقرنین - خردگان - www.kheradgan.ir

صفات کوروش

کوروش بزرگ آنقدر در تاریخ بشر شناخته شده است که شاید نیازی نباشد که نیک سیرتی های او را بیان کنیم.

کوروش شاهنشاهی مهربان بود که اثری شگرف در تاریخ بشریت گذاشت. او با احترام گذاشتن به اقوام و ادیان مختلف، راه و روش جدیدی را در نظام حکومتی آن دوران ایجاد کرد.

همیشه با مغلوب شدگان رفتار شایسته داشت و به آنها احترام می گذاشت. بسیاری از مردم با عقاید و آیین های گوناگون کوروش را یک منجی از طرف خدای خویش می دانستند.

کوروش شخصیتی بارز بود که مردم کشورش او را پدر نامیدند، یونانیان او را قهرمان خواندند و یهودیان وی را برگزیده یهوه می دانستند.

همچنین بنگرید به نوشته  مرد خوشنام تاریخ

نتیجه گیری و جکیده نوشته :

اگرچه نام کوروش در قرآن(Quran) صراحتا برده نشده اما شواهد و قراین تاریخی و مذهبی و منطقی بسیاری نشان از این حقیقت دارد که ذوالقرنین قرآن همان کوروش کبیر است و این افتخاری دیگر برای ما ایرانیان رقم می زند. البته مسکوت ماندن این مسعله ریشه های تاریخی و سیاسی فراوان دارد. در قرون اولیه پس از اسلام بسیاری از دانشمندان ایرانی به اشتباه ذوالقرنین را اسکندر تفسیر کرده اند اما بعدها ثابت شد که ذوالقرنین قرآن بنا بر آیات خود قرآن قطعا اسکندر نیست. در قرن معاصر در زمان حکومت پهلوی به لحاظ اسلام ستیزی و پس از انقلاب اسلامی به دلیل آریایی گریزی این مسعله پوشیده ماند! (بالاخره از ماست که بر ماست!)

مفسران عصر جدید از جمله مولانا ابوالکلام محیی الدین احمد آزاد ( – ) وزیر فرهنگ سابق کشور هند و از نزدیکان گاندی در تفسیر معروفش به اردو بنام « ترجمان قرآن » ( که استاد باستانی پاریزی رساله او را با شرح و بسط لازم به فارسی ترجمه کرده : « ذوالقرنین یا کوروش کبیر» ) مفسر بزرگ حضرت علامه طباطبائی صاحب المیزان و آیت الله مکارم شیرازی صاحب تفسیر نمونه ، و بعضی از قرآن پژوهان از جمله شادروان خزائمی صاحب « اعلام القرآن » و زبانشناس بزرگ معاصر آقای دکتر فریدون بدره ای در کتاب « کوروش کبیر در قرآن مجید و عهد عتیق » و بسیاری دیگر هر یک به نوعی درباره ذوالقرنین تحقیقات علمی به انجام رسانیده اند که یکی بودن ذوالقرنین قرآن کریم و کوروش از آنها نتیجه گیری می شود.

در سوره کهف آیات۸۳ تا ۹۸ به نام و بعضی اعمال ذوالقرنین و ویژگیهای شخصیت وی اشاره شده است . سبب نزول سوره کهف این بود که مخالفان حضرت محمد(ص) از قبیله قریش سه نفر را نزد قبیله یهودی نجران فرستادند تا از یهودیان آن دیار مسایلى را بیاموزند و با آن رسول خداصلى الله علیه وآله را بیازمایند. این سه نفر به سوى نجران حرکت کرده و جریان را با علماى یهود در میان گذاشتند.

یهودیان گفتند: سه مساله از او بپرسید، اگر آن طور که ما مى دانیم پاسخ داد، در ادعایش راستگوست. گفتند: آن مسائل چیست؟ جواب دادند که اول از او از احوال جوانانى بپرسید که در قدیم الایام بودند و از میان مردم خود بیرون شده و غایب گشتند و در غیبتگاه خود خوابیدند. از او بپرسید چقدر خوابیدند؟ نفراتشان چند بود؟ چه چیز از غیر جنس خود همراهشان بود؟ و داستانشان چه بود؟ دوم از او بپرسید داستان موسى که خدایش دستور داد از یک عالم پیروى کن و از او تعلم گیر چه بود؟ آن عالم که بود؟ موسى چگونه از او پیروى کرد؟ و سرگذشت موسى با او چه بود؟ سوم اینکه از او از سرگذشت شخصى بپرسید که میان مشرق و مغرب عالم گردید تا به سد یاجوج و ماجوج رسید. او که بوده؟ و داستانش چگونه بوده است؟

فرستادگان قریش به مکه بازگشتند و نزد ابوطالب جمع شدند و گفتند: پسر برادرت ادعا مى کند که اخبار آسمان ها برایش مى آید ، ما از او چند پرسش مى کنیم ، اگر جواب داد ، مى دانیم که راستگو است، وگرنه مى فهمیم که دروغ مى گوید! ابوطالب گفت: هر چه دلتان مى خواهد بپرسید! خداوند در پاسخ به سوالاتی که یهودیان از کتاب مقدس خود به قریش آموخته بودند ، سوره کهف را بر خاتم انبیا حضرت محمد(ص) نازل کرد که شامل سه داستان اصحاب کهف ، همراهی موسی و خضر ، و داستان ذوالقرنین است. در قرآن از ذوالقرنین به نیکی یاد شده است و داستان او در قرآن شامل چند بخش اصلی است:

مُلک حق در روی زمین به حکم خدا: و از تو اى پیامبر درباره ذو القرنین سؤال مى کنند، در پاسخ ایشان بگو به زودى بخشى از سرگذشت او را براى شما بازگو مى کنم. ما او را در روى زمین قدرت و حکومت دادیم و اسباب هر چیز را در اختیارش گذاشتیم. ذو القرنین از این امکانات استفاده کرد و راه سفر را در پیش گرفت.

سفر به غرب دنیا :  تا به غروبگاه آفتاب رسید. در آنجا چنین در نظرش مجسم شد که خورشید در چشمه یا دریایى تیره و گل آلود فرو مى رود و در آنجا مردمى را دید که ترکیبی از انسان هاى نیک و بد بودند. گفتیم اى ذو القرنین، آیا مى خواهى مردمان بدشان را مجازات کنى ، یا روش نیکویى در مورد آن ها انتخاب مى نمایى؟ ذو القرنین گفت: ما کسى را که ستم ورزیده مجازات خواهیم کرد; سپس او به سوى پروردگارش باز مى گردد و خداوند او را مجازاتى شدیدتر خواهد نمود. و اما کسى که ایمان آورد و عمل صالح انجام دهد، پاداشى نیکوتر از استحقاقش خواهد داشت و ما به فرمان خود، او را به کارى آسان واخواهیم داشت.

سفر به شرق دنیا :  سپس بار دیگر از وسایلى که در اختیار داشت به درستی استفاده کرد و به طرف مشرق حرکت نمود. همچنان به راه خود به طرف مشرق ادامه داد تا به صحرایى نزدیک به محل طلوع خورشید رسید. در آنجا دید که خورشید بر جمعیتى طلوع مى کند که برایشان در برابر تابش آفتاب، هیچ گونه پوشش و سایبانى قرار نداده بودیم.(ظاهرا این قوم ابتدایی صحرانشین فن ساخت لباس و خانه نداشتند)آرى، ذو القرنین این چنین بود! و ما به خوبى از امکانات و فعالیت هاى او آگاه بودیم.

سفر به طرف کوه هاى یاجوج و ماجوج : باز از وسایل مهمى که در اختیار داشت استفاده کرد و به قصد سفر حرکت نمود. همچنان راه خود را ادامه داد تا به میان دو کوه رسید و در کنار آن دو کوه ، قومى را یافت که هیچ سخنى را نمى فهمیدند(خیلى ساده لوح بودند)آن گروه – وقتى ذو القرنین را با آن شوکت و توانایى دیدند – به او گفتند: اى ذو القرنین، طایفه یاجوج و ماجوج در این سرزمین فساد مى کنند، آیا حاضرى خراجی از ما بگیرى و میان ما و آن ها سدى ایجاد نمایى؟! ذو القرنین در پاسخ آنان گفت: اموال و امکاناتى که پروردگارم در اختیارم گذاشته ، از آنچه شما پیشنهاد مى کنید بهتر است. بنابراین من از شما اجر و مزد نمى خواهم! فقط مرا با نیروى انسانى کمک کنید تا میان شما و آن ها سد محکمى ایجاد نمایم!

ساختن سد : در ابتداى کار سدسازى، ذو القرنین چنین دستور داد: قطعات بزرگ آهن برایم بیاورید و آن ها را روى هم بچینید تا اینکه کاملا میان دو کوه را بپوشانند. بعد گفت: در اطراف آن آتش بیفروزید و در آن بدمید. آنان چنین کردند تا قطعات آهن سرخ و گداخته گردید. اکنون مس مذاب برایم بیاورید تا روى این بریزم!(ساخت چنین سدی در آن زمان از فن آوری بسیار بالایی برخوردار بوده است) و به این ترتیب، سدى آهنین در مقابل یاجوج و ماجوج ایجاد کرد،پس از آن دیگر آن گروه مفسد قادر نبودند از روى آن عبور کرده یا راه نفوذ و حفره اى در آن ایجاد کنند. ذو القرنین در پایان کار سد گفت: این سد خود نعمت و رحمتى از پروردگار من است! گمان نکنید این یک سد جاودانى و ابدى است، بلکه آن زمان که وعده پروردگارم فرارسد، آن را در هم مى کوبد و به یک سرزمین صاف و هموار مبدل مى سازد و وعده پروردگارم حق است و تحقق خواهد یافت.

با توجه به تفاسیر این آیات توسط دانشمندان برجسته علوم قرآنی ، علت نزول آیات در جدال قریش و پیامبر(ص) و در نظر داشتن روایات توراتی و آشنایی یهود با کوروش ، و قیاس تاریخی شخصیت کوروش با دیگر فرمانروایان(مثلا اسکندر مقدونی)چنین بر می آید که ذوالقرنین قرآن همان ذوالقرنین تورات یعنی کوروش کبیر شاهنشاه ایران می باشد. که در زیر اختصارا به این مقایسه ها می پردازیم:

از آیات قوق چنین برداشت میشود که اول ذی القرنین مردى مؤمن به خداوند و روز قیامت و متدین به دین حق بوده است. در قرآن مستقیما به نبوت او اشاره نشده است پس در نبوت او شک است. اما احادیثی در دست است که به نوعی ختی تایید نبوت ذوالقرنین نیز هست. از امام محمد باقر(ع) روایت است که خداوند هیچ پیامبری را به سلطنت مبعوث نگردانید به جز چهارکس پس از زمان نوح: اول ایشان ذوالقرنین است و دیگر داوود و سلیمان و یوسف. از تاریخ نیز چنین بر می آید که کوروش فردی موحد و خداپرست و انسان دوست بوده است. ذوالقرنین قرآن اگر بر قومی مسلط می شد به عدالت با آنان رفتار می کرد و کوروش هم همینطور . بنا به قول هرودوت مورخ شهیر یونانی « کوروش فرمان داد تا سپاهیانش جز به روی جنگجویان شمشیر نکشند و هر سرباز دشمن که نیزه خود را خم کند نکشند ، طوریکه توده ملت ، مصائب جنگ را احساس نکردند » و حتی بر پادشاهان اسیر از جمله کروزوس پادشاه تجاوزگر لیدیه رحم اورد و او را بخشید و از ملتزمان رکاب خویش قرار داد . کوروش پادشاهی سخی و کریم و ملایم بود و حرص مال اندوزی نداشت.اما این موارد از نظر تاریخی در مورد اسکندر صدق نمی کند و غیرممکن است که در قرآن کریم از فردی خورشیدپرست و خونریز به نیکی یاد شود.

دوم- به تصریح قرآن شروع لشکر کشی ذوالقرنین به سمت غرب بوده است. و حال آنکه مسیر لشکر کشی اسکندر از غرب به شرق بوده است.

سوم ذوالقرنین پس از لشکر کشی به مغرب ، متوجه سمت مشرق شده و به سمت مشرق لشکر کشی کرده است که از نقطه نظر تاریخی با لشکر کشی کوروش به مکران و سیستان و حدود و حوالی بلخ انطباق دارد و ظن قوی این است که کوروش در این سفر ، بلاد سند را هم فتح کرده است و ایرانیان ، سند را هند می نامیده اند و از این جهت در کتیبه داریوش ، نام هند نیز در میان نامهای ممالک بیست و هشت گانه مفتوحه ذکر شده است.

چهارم ذوالقرنین قرآن با قومی وحشی یاجوج و ماجوج مواجه شده است و این با رفتن کوروش به سمت شمال و کوههای قفقاز و نبرد با اقوام وحشی « سکا » انطباق دارد. در اینجا کوروش اقوام وحشی را عقب راند و در معبر « داریال » ( تنگه داریول ) که معبری بوده است که از آن راه به اقوام مجاور تعدی و تجاوز می کردند ، سدی با آهن و مس می سازد و شک نیست که این دیوار همان سدی است که کوروش بنا نهاده است.

این سد در منابع قدیمی ارمنی بهاک گورایی ( ) یا کابان گورایی خوانده شده است که به معنای دربند کوروش یا گذرگاه کوروش هستند که این دلیلی است بر اینکه کوروش آن سد را ساخته است. در منابع گرجی به آن سد، دروازه آهنین می گویند. رود کورا (Kura) که در نزدیکی این سد جریان دارد نیز از قدیم با نام کورا شناخته می شد که از نام کوروش اقتباس شده است. یونانیان به این رود سایرس (Cyrus) می گفتند، که یونانی شده نام کوروش است. این دلایل برای اثبات اینکه این سد را کوروش ساخته است کافی به نظر می رسند.

ذوالقرنین - خردگان - www.kheradgan.ir

مولانا ابوالکلام در کنار گاندی

 

بن مایه
– قم : موسسه فرهنگی و اطلاع رسانی تبیان ، ۱۳۸۷ ( کتابخانه دیجیتالی تبیان )
–  با سپاس از محمدرضا امین زارع
پیرنیا، حسن. تاریخ باستانی ایران. تهران: انتشارات دنیای کتاب، ۱۳۶۲.داندامایف، محمد ع.
– تاریخ سیاسی هخامنشیان. ترجمهٔ فرید جواهر کلام. تهران: نشر و پژوهش فرزان روز، ۱۳۸۹. شابک ‎۹۷۸-۹۶۴-۳۲۱-۳۱۰-۷.
نلسون فرای، ریچارد. میراث باستانی ایران. ترجمهٔ مسعود رجب‌نیا. چاپ هشتم. تهران: شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، ۱۳۸۶. شابک ‎۹۷۸-۹۶۴-۴۴۵-۱۱۱-۹.
– کتاب مقدس، شامل کتب عهد عتیق و عهد جدید. چاپ چهارم. انتشارات ایلام، ۲۰۰۷ میلادی.
– دانشنامه آزاد فارسی( http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B0%D9%88%D8%A7%D9%84%D9%82%D8%B1%D9%86%DB%8C%D9%86 )
– کوروش کبیر (ذوالقرنین)، مولانا ابوالکلام آزاد، ترجمهٔ محمد ابراهیم باستانی پاریزی، نشر کوروش،۱۳۷۵
– تاریخ دوهزار و پانصد سالهٔ ایران، ج۱، عباس پرویز، موسسهٔ مطبوعاتی علمی،۱۳۴۳
– جغرافیای اداری هخامنشیان، آرنولد توین‌بی، ترجمهٔ همایون صنعتی زاده، نشر موقوفات دکنر محمود افشار یزدی، ۱۳۷۹
–  کتاب شناخت کوروش کبیر، نوشته نویسنده عرب صابر صالح زغلول کوروش الأکبر «مؤسس الدوله الفارسیه وأبو إیران؛ حیاته و فتوحاته وهل هو ذوالقرنین»
– پردیس اهورا ( جناب مجید خالقیان – www. 7country.persianblog.ir )
–  هم اندیشی دینی (www.hamandishi-dini.ir)
– کتابخانه مجازی ایران ( www.irpdf.com )
– ناگفته های ایران باستان (www.iranbastan1.blogfa.com)

یک خواهش دوستانه

خواهشمند است اگر قصد رونوشت از این نوشتار را دارید، بن‌مایه ( www.kheradgan.ir ) و نویسنده آن را یاد کنید

ضعیفخوبمتوسطبسیار خوبعالی ( 3 رای داده شده , میانگین امتیاز این نوشته : 5٫00 ) نظر شما چیست ؟
Loading...


برگه‌های همیار و همکار خِرَدگان در اینستاگرام:

دوستداران خردگان در اینستاگرام persian.immortals در اینستاگرام سپندار در اینستاگرام
هواداران کوروش بزرگ در اینستاگرام سرزمین آزادگان در اینستاگرام


کانال‌های همیار و همکار خِرَدگان در تلگرام:

کانال تلگرام تاریخ ایرانشهر کانال «سرزمین آزادگان» در تلگرام کانال تاریخ پرسیا
کانال «داستان‌های شاهنامه فردوسی» در تلگرام کانال خردگان در تلگرام

کانال رسمی خردگان
دزدان فضای مجازی - خردگان

نوشتارهای پیشنهادی

4 دیدگاه

  1. درود بر کوروش برزگ که بدون تردید همان ذوالقرنین (ع) است. مردی پارسا و نیک کردار بود. روانش شاد باد

  2. در واقع هیچ یک از علما به نتیجه قطعی در مورد ذوالقرنین نرسیده اند. ولی آنچیزی که به نظر من درست است کوروش کبیر مردی سفاک بوده و در جهت ماموریت یهود فعالیت میکرد پس طبیغی است که یهود از او تمجید کنند.

  3. ممنون خیلی مطالبتون قشنگ بود. ممنونم که به فکر افزایش اگاهی مردم هستید

دیدگاهتان را ثبت کنید

آدرس ایمیل شما منتشر نمی شود.علامت دارها لازمند. *

*

برچسب ها:
رفتن به بالا