استفاده از مطالب پس از قبول پیمان نامه کاربری امکان پذیر است

خانه » ایران باستان » دین کوروش بزرگ چه بود؟

دین کوروش بزرگ چه بود؟

کانال رسمی خردگان

| نویسنده‌ها: مجید خالقیان، کوروش شهرکی، پوریا پارسا | واپسین به روزرسانی: ۱۴ امرداد ۱۳۹۵ |


دین کوروش بزرگ چه بود؟

دین کوروش بزرگ چه بود ؟ - خردگان - www.kheradgan.ir

بررسی یک پندار غلط (کوروش و مردوک)

نویسنده سرپرست: مجید خالقیان (دانش آموخته کارشناسی ارشد تاریخ، دانشگاه تهران)

یکی از مواردی که همواره مورد بحث پژوهشگران قرار گرفته، دین کوروش بوده است و نظرات گوناگونی درباره آن مطرح شده است. مسلم است که پادشاهان هخامنشی از جمله کوروش بزرگ دارای تسامح مذهبی بودند و به باورهای اقوام گوناگون احترام می‌گذاشتند. با این حال به نظر می‌رسد کوروش یکی از آیین‌های ایرانی را داشته و پرستنده اهورامزدا به عنوان خالق و آفریننده یکتا بوده است. اما این روزها می‌بینیم که عده‌ای با سطحی نگری بیان می‌کنند که کوروش بت پرست بوده است!! در این نوشتار برآنیم تا اشاراتی به منابع داشته باشیم و نظر چند تن از تاریخ‌دانان را در مورد دین کوروش بیان کنیم.

می‌دانیم که در کتیبه‌های پادشاهان هخامنشی پس از کوروش بزرگ از جمله داریوش بزرگ که خویشاوند کوروش بوده است، اهورامزدا گرامی داشته شده و به عنوان خدای بزرگ که آسمان و زمین را آفریده مطرح می‌شود.

مطابق با گزارش گزنفون، کوروش از دینمردان که «مغان» نام داشتند، بهره می‌برد و آنها را برای اعمال دینی فرا می‌خواند (نک: کوروش نامه گزنفون، دفتر ۴، بخش ۵، بند ۱۴)، بسیاری از پژوهشگران با توجه به این مطلب و همچنین دیگر آثار، دین کوروش را با سنت مزدایی در پیوند می دانند.

مری بویس می‌نویسد که کوروش همانند نیاکانش زرتشتی بوده است و از موارد مهم مورد توجه او، می توان به آتشکده‌های پاسارگاد اشاره کرد که یادآور آیین زرتشتی هستند و همچنین برخی از منابع‌ یونانی که ارزش قابل توجهی برای مغان در دربار کوروش قائل شده‌اند (Dandamayev, 2011، نک: Boyce, 1988).

ماکس مالوان در مقاله خود که در تاریخ ایران کمبریج به چاپ رسیده است، گرچه از فقدان مدارک درباره دین زرتشتی کوروش سخن می راند اما نقاط مشترک بین رفتار کوروش با آموزه‌های زرتشت و اصول دین زرتشتی را در نظر دارد و احتمال می دهد از دین زرتشتی تأثیر پذیرفته باشد (مالوان، ۱۳۸۷: ص ۴۹۴).

تورج دریایی هم با آنکه اشاره می‌کند از عقاید مذهبی شخصی کوروش آگاهی اندکی داریم، اما معتقد است که شواهد آشکارا نشان دهنده آداب ایرانی وی می‌باشند. وی با توجه به منابعی مانند کتاب عزرا و متون بابلی که درباره کوروش سخن گفته‌اند و همچنین با استناد به پژوهش‌های پیشین، این چنین می‌آورد:

مضمون «درست کردن هر آنچه که خراب شده بود» دیدگاهی است که با اهوره‌مزدا ارتباط دارد. اهوره‌مزدا یا خدای خردمند، نماینده نظم در جهان هستی است، در حالی که انگره مینو نماینده بی نظمی/دروغ است. اگر این متن‌ها را در چارچوب ایدئولوژی ایرانی بخوانیم به نگرش ایرانی/مزدایی روشنی از پادشاه دست می‌یابیم که به عنوان نماینده اهوره‌مزدا، نظم (در اوستا: اشه، و در فارسی باستان: اَرته) را به زمین باز می‌گرداند (دریایی، ۱۳۹۳: ص ۲۳).

این درحالی است که آثار به جا مانده از پاسارگاد که آرامگاه کوروش در آنجا قرار دارد، سنت‌های ایرانی را نشان می‌دهد، از جمله چند آتشکده سنگی، بازمانده‌های نقش گل نیلوفر در ورودی آرامگاه کوروش که با میترا پیوند دارد و… (همان: ص ۲۵) این موارد به ما نشان می‌دهد که احتمالا اگر کوروش دین زرتشتی هم نداشته حداقل پیروی یک آیین ایرانی – شاید از آیین‌های ایرانی پیش از زرتشت – بوده است.

در اینجا اشاره می کنیم که مولانا ابوالکلام آزاد که دیدگاه وی درباره ذوالقرنین (ع) و کوروش مورد توجه اهالی تحقیق قرار گرفت و امروز کوروش به عنوان محتمل ترین گزینه برای ذوالقرنین مطرح است، دین کوروش را مرتبط با آیین زرتشتی می‌دانست و معتقد بود که کوروش پیرو دینی بود که زردشت پیغمبر معروف ایران بنا نهاد (نک: دین کوروش از نظر مولانا ابوالکلام آزاد).

البته نباید فراموش کنیم که آیین زرتشتی در دوران ساسانی دست خوش تحولاتی شد و در ارزیابی آیین کوروش بزرگ، باید متوجه باشیم که معیار ما برای سنجش دین کوروش، آیین زرتشتی ساسانی نیست. به نظر می‌رسد نوآوری‌ها و تحریف‌هایی در دوران ساسانی رخ داد و به این دلیل است که برخی از احکام زرتشتی ساسانی را در دوران اشکانی و هخامنشی مشاهده نمی‌کنیم یا مواردی بر خلاف آنها را در ایران پیش از ساسانیان می‌بینیم.

برای دانش بیشتر درباره تحولات آیین زرتشتی نگاه کنید به:

نگاهی کوتاه به تحولات آیین زرتشتی

آنچه در کتیبه‌های هخامنشیان قابل توجه است اشاره به یک خالق یکتا می‌باشد که آسمان و زمین و مردم را آفریده است. هخامنشیان در کتیبه‌های خود روی این موضوع اصرار جدی داشتند به طوری که در اکثر کتیبه‌های هخامنشی این موارد را می‌بینیم که نشان دهنده اعتقاد به وجود خالق یکتا در نزد هخامنشیان است:

اهوره‌مزدا خدای بزرگ است که این زمین را آفرید، که آن آسمان را آفرید، که مردم را آفرید، که شادی را برای مردم آفرید… (کتیبه داریوش بزرگ در نقش رستم با شناسه DNa، بند ١، ترجمه لوکوک).

کوروش، مردوک، آیین‌های ایرانی

اما برخی ادعا می‌کنند که دین کوروش با مردوک (خدای بابلی) در ارتباط بوده است. این موضوع می‌تواند به عنوان یک فرضیه (هرچند سست) باقی بماند اما رفتار افرادی که اکثرا رویکرد ایران‌ستیزانه دارند جالب توجه می‌نماید! آنها کوروش را بت پرست می‌خوانند و موارد نادرستی را به او نسبت می‌دهند. به نظر می‌رسد ارتباط آنچنانی بین هخامنشیان و ایرانیان با مردوک وجود نداشته است و آثار بسیار فراوانی نشان می‌دهد که کوروش پیوند تنگاتنگی با آیین‌های ایرانی داشته است.

آنچیزی که به نظر می‌آید این است که ادیان بابلی، در ایران جایگاهی نداشته است؛ آیا اگر کوروش مردوک را با تمام معیارهایی که در بابل رواج داشت، می پرستید نباید اثر قابل توجه و فراگیری از آن در فرزندان، خویشان و مردم آن دوره باقی مانده باشد؟

با این حال سیاست احترام به ادیان گوناگون در سراسر دوران فرمانروایی هخامنشیان وجود داشت به طوری که کوروش بزرگ و جانشینانش به ادیان گوناگون احترام می‌گذاشتند.

درباره ارتباط آیین کوروش بزرگ با مردوک معمولا به استوانه کوروش استناد می‌شود که در آن مردوک مورد ستایش قرار گرفته است. همان استوانه‌ای که با سنت‌های بابلی نوشته شده است.

در اینجا چندین و چند بحث وجود دارد، اول اینکه آیا شایسته است که دین و آیین بابلی را با آداب و رسوم اقوامی مانند عرب‌های عصر جاهلی مقایسه نمود و همه را به یک چشم دید؟!

در مرحله بعد باید به سنت‌های بابلی توجه ویژه داشت. تردیدی نیست که این استوانه توسط کاتبان بابلی و با سنت‌های بابلی نگارش یافته است. در زبان بابلیان کلمه‌ای که ما اکنون خدا می‌نامیم، مردوک بوده است و این موضوع طبیعی است که از مردوک به عنوان خدا در استوانه‌ای که با سنت بابلی و نوسط بابلیان نگاشته شده است، یاد شود (لازم به ذکر است فرضیاتی وجود دارند که نگارش استوانه کوروش را توسط کاهنان بابلی و در بزرگداشت کوروش می‌دانند. به عبارت دیگر احتمال می‌رود که بابلیان گزارشی از رفتار و سخنان کوروش بزرگ با توجه به ارزش‌ها و نگرش‌های خود تهیه کرده‌اند؛ همانطور که یهودیان در منابع خود سخنان و رفتار کوروش را با ارزش‌ها و نگرش‌های خود گزارش کرده‌اند. اما این بدان معنا نیست که مثلا کاتبان یا کاهنان بابلی بدون اطلاع کوروش بزرگ این استوانه را نوشته باشند).

به هر حال این استوانه چه به دستور کوروش و چه توسط کاهنان در بزرگداشت کوروش نگارش یافته باشد، پیش از هر چیز نشان دهنده تسامح کوروش نسبت به سنت‌های بابلی است و احترام به آیین‌های ملل مغلوب است؛ البته طبیعی است که برای رساندن مفاهیم برای مخاطب بابلی از سنت‌های بابلی و این واژه‌ها بهره برده‌اند. سنت‌های بابلی را هم نباید با رفتار و باورهای عرب‌های دوران جاهلی یکی دانست.

توجه به این سنت‌های بابلی وقتی جالب می‌شود که در اسناد باقی مانده از دوران داریوش بزرگ و در سندی که در خود بابل و برای مخاطب بابلی تنظیم شده است، «بِل» جای «اهورامزدا» را گرفته است!!! می‌دانیم که در کتیبه بیستون اهورامزدا رهنمای داریوش است اما در قطعه‌ای از یک رونوشت بابلی کتیبه بیستون، که در خود بابل و بر یک یادمان سنگی کنده شده بود و به طور آسیب دیده به دست آمده است، خدای رهنمای داریوش، که همو نیز داریوش را به شاهی برگزیده به جای اهورامزدا در متن اصلی، بِل خوانده شده است. که خواننده بابلی از آن مردوک را برداشت خواهد کرد؛ یعنی همو که رهنمای کوروش نیز بود و اکنون رهنمای داریوش است (استالپر، ١۳۹۴: ص ۹۴).

جالب آنکه رفتارهای مشابه و احترام به سایر ادیان توسط کوروش وجود دارد. برای  مثال رفتار کوروش بزرگ با یهودیان در تاریخ مشهور است. کوروش بزرگ بعد از فتح بابل اجاره بازگشت یهودیان به اورشلیم را داد و حتی افرادی مسئول رسیدگی به اوضاع یهودیان شدند. یهودیان هم در منابع خود کوروش را ستایش کرده‌اند و از او به نیکی یاد کرده‌اند. حتی در بخش‌هایی از منابع یهودیان کوروش یک منجی از جانب یهوه خدای بزرگ یهودیان دانسته شده است.

نکته دیگری که باید به آن توجه داشت، درون مایه متن و بررسی اندیشه درونی استوانه کوروش است. اگر به جای آنکه با ظاهر نگری، درگیر واژه‌ها شویم، به صورت کلی به درون مایه متن نگاه کنیم، متن استوانه کاملا یادآور اندیشه‌های ایرانی می‌باشد اما با نمادها و نگرش‌های زبان دیگر بیان شده است. گویا این متن یک رفتار بر اساس اندیشه‌های ایرانی را با زبان دیگر گزارش می‌کند. این موضوع در دیگر متون از جمله متن‌های یهودیان هم مورد توجه قرار می‌گیرد.

دکتر تورج دریایی با بررسی منابع یهودی در کنار استوانه کوروش و با تحلیلی شایسته می‌نویسد:

در کتاب عزرا هم موضوع بازسازی پرستشگاه خدایان را می بینیم که در اسناد میان‌رودانی که در بالا ارائه شد دیده می‌شود…

این دیدگاه دارای اهمیت است، اما نه فقط برای اهداف تبلیغانی که کوروش می‌توانست با سنت‌های متعددی به آن دست یابد، بلکه به دلیل یک اندیشه کاملا ایرانی که من به آن معتقد هستم. مضمون «درست کردن هر آنچه که خراب شده بود» دیدگاهی است که با اهوره‌مزدا ارتباط دارد. اهوره‌مزدا یا خدای خردمند، نماینده نظم در جهان هستی است، در حالی که انگره مینو نماینده بی نظمی/دروغ است. اگر این متن‌ها را در چارچوب ایدئولوژی ایرانی بخوانیم به نگرش ایرانی/مزدایی روشنی از پادشاه دست می‌یابیم که به عنوان نماینده اهوره‌مزدا، نظم (در اوستا: اشه، و در فارسی باستان: اَرته) را به زمین باز می‌گرداند. در نتیجه پادشاهان بیدادگر پیشین (نبوکدنزار، نبونه‌ئید و…) نماینده بی نظمی / دروغ، اهریمن یا انگره‌مینو شدند. گذشته از این، نبونه‌ئید با کودتا در بابل به قدرت رسید، و از کوروش گزارشی در دست است که در آن او در تلاش برای بازگرداندن نظم نشان داده شده است. این کارهای کوروش بسیار همانند به آن چیزی است که در سنگ نوشته بیستون داریوش یکم آمده است که در آن پادشاه کوشش می‌کند آشوب‌ها و بی‌نظمی‌هایی که پس از مرگ کمبوجیه و به تخت نشستن یک غاصب، یعنی گئوماته مغ به وجود آمده بود را توضیح دهد (دریایی، ۱۳۹۳: صص ۲۳-۲۴).

اینگونه رفتار در نزد سایر پادشاهان هخامنشی که از اهورامزدا به عنوان آفریننده زمین و آسمان و مردم یاد کرده‌اند، دیده می‌شود؛ یعنی به نظر می‌رسد این احترام با توجه به باورهای ایرانی و نگرش‌های ایرانی صورت می گرفته است. در ادامه چند مورد را ذکر می‌کنیم.

.

رفتار کمبوجیه و گشایش مصر:

جانشین کوروش بزرگ یعنی کمبوجیه هم پس از فتح مصر همچون پدرش عمل کرد. او به سپاهیانش دستور داد تا شهر را غارت نکنند و از آثار به جا مانده مشخص است که کمبوجیه به عقاید مصری ها احترام گذاشت. برای مثال کتیبه ای به خط هیروگلیف بر روی مجسمه بدون سر متعلق به پسر کاهن بزرگ حک شده است که حاوی این مطالب است:

هنگامی که کمبوجیه، شاه بزرگ و شاه تمام کشور‌ها به مصر آمد، با او مردان بسیاری از کشورهای مختلف بودند. او در این کشور به تمام پادشاهی یافت.. سپس پادشاه به معبد سایس رفت و در برابر الهه نیت به خاک افتاد… او مرا پزشک بزرگ نامید و من به دستور پادشاه، زمین‌های خوب به کاهنان دادم، کودکان را غذا دارم، کارهای سودمند برای تنگدستان و یتیمان انجام دادم و به فرمان شاه، همه را از گرفتاری‌های بزرگ رهانیدم (محمدپناه، ۱۳۸۴).

محتوایات این کتیبه یادآور استوانه کوروش می‌باشد و شباهت آشکاری به آن دارد. تصور اینکه در یک نسل بعد از کوروش به یکباره پادشاه بعدی، آیین‌های مصری را بپذیرد سخت می آید. بنابراین کاملا منطقی است که سیاست احترام به ادیان، یک رفتار جاافتاده در خاندان هخامنشی بوده است و تداوم آن در روزگار بعدی این موضوع را روشن تر می سازد.

.

رفتار داریوش بزرگ نسبت به پیروان سایر مذاهب:

آنچه که درباره زمان داریوش مهم می‌نماید این است که کتیبه‌های مقصلی به زبان مادری هخامنشیان نگارش یافت و ما بیشتر با آیین بومی آنها آشنا می‌شویم. در کتیبه‌های پارسی باستان داریوش، آشکارا اهورامزدا ستایش شده و خدای بزرگ دانسته شده است.

اما با این حال سیاست احترام به ادیان گوناگون همچنان تداوم یافت، به طوری که باز هم رفتار داریوش یادآور رفتار کوروش و کمبوجیه است. در زمان داریوش باز هم گروه دیگری از یهودیان به بازسازی معابد خود پرداختند و این نشان از احترام داریوش به آیین آنها دارد (بادامچی، ١٣٩١: ص ۲۰). در آثار به جا مانده از مصر هم احترام به عقاید بومی به چشم می‌خورد.

احترام داریوش به ادیان بومی مصر در کتیبه‌های به جا مانده از وی در مصر آشکار است. در پشت لوح مشهور داریوش در آن دیار، یک کتیبه مصری وجود دارد و بالای این کتیبه نقش خدای رع (قرص خورشید بالدار) و نقش خدایان هپی در حال انجام مراسم آیین گره زدن گل‌های لوتوس و پاپیروس دیده می‌شود. جالب آنکه داریوش در آثار مصری فرعون خوانده می‌شود و نام وی در کتیبه های مصری آنتریوش ثبت شده است (محمدپناه، ۱۳۸۴: ص ۹۰).

این رفتار داریوش در مصر کاملا یادآور رفتار کوروش در بابل است اما آشکار است که داریوش بزرگ اهورامزدا را می‌پرستیده است و حتی در کتیبه‌هایی که به پارسی باستان در مصر به دست آمده، اهورامزدا ستایش شده است.

پیش از این اشاره شد که در قطعه‌ای از یک رونوشت بابلی کتیبه بیستون، که در خود بابل و بر یک یادمان سنگی کنده شده بود و به طور آسیب دیده به دست آمده است، خدای رهنمای داریوش، که همو نیز داریوش را به شاهی برگزیده به جای اهورامزدا در متن اصلی، بِل خوانده شده است. که خواننده بابلی از آن مردوک را برداشت خواهد کرد؛ یعنی همو که رهنمای کوروش نیز بود و اکنون رهنمای داریوش است (استالپر، ١۳۹۴: ص ۹۴).

تندیس داریوش بزرگ با سبک و سیاق هنر مصری

تندیس داریوش بزرگ با سبک و سیاق هنر مصری

بت پرستی و آیین ایرانیان

به طور کلی بت پرستی عرب جاهلی، هیچگاه در ایران رواج نداشته است و بسیاری از عالمان دینی هم اشاره می‌کنند که ایرانیان هیچگاه بت پرست نبوده اند. برای مثال آیت الله جوادی آملی می گوید:

از شیخ اشراق نقل کرده‌اند که ما حکیم غیرموحد و غیرالهی در ایران نداشتیم، این شیخ اشراق از سهرورد است، یکی از روستاهای دورافتاده ایران، شما کمتر محل و شهری پیدا می‌کنید که مفاخر نداشته باشد، از دهی مانند سهرود این بزرگان برخاسته‌اند، توده مردم مشرک نبودند، بت‌پرست و ملحد در ایران نداشتیم. آیه ۱۷ سوره حج، مجوس را در برابر مشرکان قرار داد، گروهی در آن زمان به نام ثنوی پیدا شدند که حرف دیگری است (جماران، ۱۳۹۱).

همچنین آیین و آداب بابلی هم در ایران جایگاهی نداشت که مردوک و تندیس مربوط به آن مورد ستایش ایرانیان قرار بگیرد. با وجود این شرایط که قبل از کوروش و بعد از کوروش ستایش مردوک در ایران جایگاهی نداشته است، بعید به نظر می‌رسد که به یکباره کوروش پرستشگر مردوک شده باشد. این در حالی است که شواهدی از مزداپرستی کوروش در دست است که بسیار معقول تر به نظر می‌رسد.

این موضوع که کوروش مورد ستایش بابلیان و یهودیان قرار گرفته است و هر کدام ادیان متفاوتی داشتند، نشان می‌دهد که کوروش مطابق سنت‌های ایرانی نوعی بردباری نسبت به ادیان گوناگون داشت، برای همین اینچنین در متون بابلی و یهودی مورد ستایش قرار گرفته است.

می‌دانیم که علاوه بر منابع بابلی، کوروش در آثار یهودیان بسیار ستایش شده و حتی یک منجی از طرف خداوند دانسته شده است کوروش به پرستشگاه های یهودیان هم رسیدگی کرده است. پس آیا صرفا با توجه به این متون کوروش را باید یهودی بدانیم؟!

البته در بحث دین کوروش با توجه به عقاید خاص یهودیان، منابع آنها اهمیت خاصی پیدا می کند. یهودیان به عنوان یکتاپرستانی معتقد مطرح هستند و ستایش کوروش در منابع آنها، قابل توجه است چرا که علامه طباطبایی در تفسیر المیزان، با توجه به متون یهودی می‌نویسد:

یهود با آن تعصبی که به مذهب خود دارد هرگز یک مرد مشرک را مسیح پروردگار و هدایت شده او و مؤید به تأیید او و راعی رب نمی‌خواند (طباطبایی، ۱۳۶۳: ص ۶۶۰).

این موارد نشان دهنده یکتاپرستی کوروش می‌باشند که البته کوروش با توجه به آیین‌های ایرانی نوعی تسامح نسبت به سایر ادیان را داشته است. همانطور که در دوران بعدی شاهد آن هستیم.

لازم به ذکر است با آنکه هخامنشیان بردباری به سایر ادیان داشتند، در کتیبه‌های خود به وجود خالق یکتا (خدایی که آسمان و زمین و مردم را آفریده است) اصرار ویژه‌ای داشتند. یعنی در میان همه وجود های معنوی و ایزدان که مورد ستایش قرار می‌گرفتند، خدای بزرگ به عنوان خالق یکتا مطرح بود که این خود بازگوکننده یکتاپرستی آنها است.

در هر حال تسامح مذهبی کوروش و هخامنشیان در آن دوران بسیار نتایج مثبتی داشت چرا که بسیاری از سلاطین پیش از کوروش و هخامنشیان، به نابودی معابد افتخار می‌کردند و گاه معابد را ویران می‌کردند. این بی حرمتی‌ها به ادیان ملل باعث شد تا قرن‌ها جنگ‌هایی صورت گیرد و هزاران انسان در این جنگ‌های خونین کشته شوند. اما کوروش و هخامنشیان با تسامح مذهبی و خردمندی، تا حدودی به چنین جنگ‌هایی پایان دادند.

نگاه کنید به:

نتایج مثبت تسامح مذهبی کوروش و هخامنشیان

پاسارگاد و نحوه دفن کوروش

بسیاری به نحوه قرار گرفتن پیکر کوروش در آرامگاهش ایراد می‌گیرند و مدعی می‌شوند که برخلاف عقاید زرتشتیان است. هرچند درباره نحوه قرار گیری پیکر کوروش در آرامگاهش چند فرضیه مطرح شده است که در ادامه به آن می‌پردازیم ولی پیش از هرچیز باید چارچوب خود را از عقاید زرتشتیان تعریف کنیم. آیا وجود منابع فقهی زرتشتی که امروز در دست داریم، کافی است تا از احکام زرتشتیان عصر هخامنشی و کوروش به صورت کامل و دقیق آشنایی پیدا کنیم؟! پیش از این هم اشاره شد که در ارزیابی آیین کوروش بزرگ، باید متوجه باشیم که معیار ما برای سنجش دین کوروش، آیین زرتشتی ساسانی نیست. با توجه به منابع گوناگون از جمله کتیبه‌های هخامنشی، منابع یونانی و آثار به جا مانده از ایران باستان، می‌توان گفت بسیاری از ایرانیان مزداپرست بوده اند و خود را پیروی زرتشت، پیامبر باستانی ایرانی می‌دانستند. ولی به مرور تحولاتی در آیین زرتشت رخ داد و سنت های دینی گوناگونی در میان ایرانیان شکل گرفت. اما در دوران ساسانی تحولات بزرگی در آیین زرتشتی رخ داد که به زرتشتی ساسانی مشهور است.

برای دانش بیشتر درباره تحولات آیین زرتشتی نگاه کنید به:

نگاهی کوتاه به تحولات آیین زرتشتی

این موارد ذکر شد تا تأکید شود که اگر پیکر شخصی در زمان هخامنشی دفن شده و در دخمه قرار نگرفته است، لزوماً دلیلی بر غیر زرتشتی بودن او نیست، چرا که احتمال دارد احکام آن عصر زرتشیان و اقوام گوناگون ایرانی متفاوت بوده باشد. می‌دانیم بسیاری از پادشاهان هخامنشی دفن شده اند و از آنها کتیبه به جا مانده است که خود را پرستشگر اهورامزدا معرفی می کنند؛ اتفاقا آنها از خویشاوندان کوروش بزرگ هستند.

درباره تشریفات مردگان در آداب و رسوم ایرانیان دوره هخامنشی با سنت‌های متفاوتی در منابع برخورد می‌کنیم. در تاریخ هرودوت صرفاً درباره تشریفات مغ‌ها با اطمینان می‌گوید که کالبد مرده توسط پرندگان یا سگ‌ها دریده می‌شدند (تاریخ هرودوت، کتاب ۱، بند ۱۴۰) اما هرودوت مغ‌ها را فقط یکی از قبایل مادی می‌داند (همان: کتاب ۱، بند ۱۰۱). از طرفی می‌دانیم که پادشاهان هخامنشی هم دفن شده اند و احتمالا تشریفات پارس‌ها و مادها تفاوت‌هایی داشته است.

هنگامی که این موارد را کنار هم بگذاریم به نظر می‌رسد، رسم دخمه در ابتدا یک رسم محلی در میان یکی از قبایل مادها (مغان) و شاید برخی دیگر از اقوام ایرانی بوده است. بعدها (شاید پس از چند قرن) احتمالا وقتی که این طیف قدرت بیشتری گرفتند، به دنبال فراگیر کردن آن بودند.

آنچه در منابع درباره تشریفات پیکر بی‌جان کوروش گفته می‌شود جالب توجه است چرا که مستقیم به حضور زرتشت (احتمالا منظور مغ یا روحانی زرتشتی است) اشاره دارد. نکته مهم دیگر تشریفات و مراسم مذهبی مخصوص است.

با توجه به مواردی که در سیاحت‌نامه فیثاغورث آمده است، کوروش ابتدا در اکباتان و در خاک دفن شده بود، سپس برای گرامی‌داشت وی، پیکرش را در تابوت گذاشتند و به پاسارگاد آوردند. در نهایت تابوت کوروش با تشریفات مغان در بنایی از آثار کمبوجیه قرار گرفته است! در این گفته به وصیت‌نامه مشهور کوروش هم اشاره می‌شود که گزنفون آن را نقل کرده و در آن کوروش وصیت کرده است که پیکرش را به خاک بسپرند (کوروش نامه گزنفون، دفتر ٨، بخش ٧، بند ٢۵)، با توجه به نوشته سیاحت‌نامه فیثاغورث در حقیقت وصیت کوروش در ابتدا انجام شده و او را در خاک اکباتان دفن کرده اند و بعدها او را به پاسارگاد برده اند (نگاه کنید به: خاکسپاری کوروش بزرگ به روایت فیثاغورث).

در اصالت این گفته، شک و تردید وجود دارد و احتمالا تاریخ نوشتن سیاحت‌نامه فیثاغوث بعد از حمله اسکندر به ایران است، بنابراین در پذیرش تاریخی آن باید محتاطانه عمل کرد.

به هر حال درباره محل قرار گیری پیکر کوروش در آرامگاهش چند دیدگاه گفته شده که هیچ کدام لزوماً نمی‌توانند مخالف آیین زرتشتی و مزداپرستی او باشند، چرا که احتمالا سنت‌های گوناگونی برای خاکسپاری ایرانیان مزداپرست وجود داشته است. کوروش ممکن است یا با توجه به سنت پارس‌ها در آرامگاهش قرار گرفته باشد و یا با توجه به سنت مغان که بخشی از مادها بودند؛ می‌دانیم که پدر کوروش پارسی و مادرش مادی بوده است.

در اینجا به چند مورد اشاره می‌کنیم و به بررسی اجمالی آنها می‌پردازیم.

.

پیکر در تابوت و بالای آرامگاه:

یک نظر می‌گوید که پیکر کوروش در بخش بالای آرامگاه و در تابوتی قرار داشته است. لوازمی از کوروش هم در کنار تابوت او گذاشته بودند که پس از حمله اسکندر توسط اشخاصی ناشناس به تاراج رفته است. در این شیوه، عدم تماس پیکر با خاک را مشاهده می‌کنیم که یادآور همان سنت مغان است.

وجود تابوت در قسمت بالای آرامگاه کوروش، در منابع مرتبط با اسکندر نقل شده است. اریستوبولوس، یکی از همراهان اسکندر درباره آرامگاه کوروش مواردی را نقل کرده و توسط آریان در کتاب آناباسیس ثبت شده است. در این منبع اشاره می‌شود که بخش‌های پایینی آرامگاه را سنگ‌هایی به شکل مربع تشکیل می‌دادند و در بالای آرامگاه محفظه ای قرار داشته است. در داخل آن محفظه، تابوتی طلایی بوده است که پیکر کوروش در آن قرار داشته است و یک نیمکت با پایه‌هایی طلایی در کنار تابوت گذاشته بودند. موارد دیگر مانند یک شنل آستین‌دار، لباس‌های گوناگون و همچنین یک میز در محفظه وجود داشتند. نکته ای که جالب است وجود یک محل برای روحانیان در فضای آرامگاه کوروش بوده است که از آرامگاه نگهداری می‌کردند (Arrian, 29.1-11).

اگر بپذیریم از ابتدا کوروش به این ترتیب در این بنا قرار داشته، به نظر می‌رسد کوروش با توجه به تشریفات مغان در آرامگاهش قرار گرفته است. همان تشریفاتی که بعدها در متون فقهی زرتشیان هم وارد شد.

.

پیکر در بدنه آرامگاه:

نظر دیگر می‌گوید که پیکر در بدنه آرامگاه قرار گرفته است که باز هم یادآور سنت عدم تماس پیکر با خاک می‌باشد. همانگونه که از شکل آرامگاه آشکار است، آرامگاه به وسیله پلکانی سنگی از سطح زمین جدا شده است.

.

دفن پیکر در خاک:

یافته های فراوانی وجود دارد که ایرانیان در عصر هخامنشی مردگان خود را دفن می‌کرده اند. دفن مردگان برخی را واداشته است که آیین هخامنشیان را خلاف آیین زرتشتی بدانند! اما اشاره‌های زیادی در سنگ نبشته‌های هخامنشی و همچنین منابع یونانی نشان می‌دهد که آیین زرتشت جایگاه قابل توجهی داشته و پادشاهان گرایش آشکاری به آن داشته اند.

پیش از این اشاره شد که احتمالا رسم دخمه در ابتدا یک رسم محلی در میان یکی از قبایل مادها (مغان) بوده است و بعدها (شاید پس از چند قرن) به دنبال فراگیر کردن آن بودند. البته هیچ بعید نیست کوروش که مادرش یک مادی بوده است، با توجه به این رسم در آرامگاهش قرار گرفته باشد که در گفته مورخان یونانی همزمان اسکندر که از آرامگاه کوروش دیدن کرده اند، چنین تشریفاتی به نظر می‌آید.

با این حال از زمان هخامنشیان گورهای زیادی از سراسر کشور به دست آمده که همه گواه دفن مردگان است. در بخش‌های زیادی از شاهنشاهی ایران معمول بود که مردگان را کف خانه دفن کنند. این رسم در بین النهرین، در سوریه و در فلسطین هم جاری بود. کف گلین این خانه ها را، در حاشیه دیوارها می‌کندند و مرده را در آن قرار می‌دادند. در خانه‌های اشرافی تر و محکم تر به جای کف حیاط، کف اتاق را می‌شکافتند. شیوه ساده تدفین پیچیدن مرده در کفن و خاک کردن آن ها بود. نوع تجملی تر این بود که مرده را در گلی ذخیره آذوقه جای می‌دادند و سپس در گودالی می‌گذاردند. ظاهراً برای این کار از کندوهای لب پریده و گاهی هم شکسته هم استفاده می‌شده است. برای کودکان خردسال از تشت و لگن و خمره های گلی استفاده می‌شد (گیرشمن، ۱۳۸۸: صص ۱۶۵-۱۶۷).

مشهور ترین دفن مرده‌های هخامنشی مرتبط با شاهنشاهان سلسله هخامنشی است و جالب آنکه کتیبه‌هایی از آنها به جا مانده که خود را پرستشگر اهورامزدا معرفی می‌کنند. هنگامی که این کتیبه‌ها را با منابع یونانی بسنجیم – که در منابع یونانی نام زرتشت به صورت آشکار آمده است – به نظر می‌آید که پادشاهان هخامنشی زرتشتی بوده اند.

پس اگر فرض کنیم که کوروش بزرگ در ابتدا دفن شده است که برخی از منابع مانند کوروش نامه گزنفون هم در وصیت کوروش به آن اشاره می‌کنند (کوروش نامه گزنفون، دفتر ٨، بخش ٧، بند ٢۵) منافاتی با مزداپرستی آن عصر نداشته چرا که به نظر می‌رسد در احکام اقوام گوناگون ایرانی در زمان هخامنشی که اتفاقا زرتشتی بودند، چنین منعی نبوده و فراگیر شدن رسم دخمه به دوران پس از هخامنشیان مرتبط است.

.

سخن پایانی

از مجموعه شواهد موجود، این موضوع به دست می‌آید که کوروش با توجه به منش و رفتارش فردی یکتاپرست و به احتمال فراوان پیرو آیین زرتشتی بوده است. پرستش مردوک در میان ایرانیان جایگاه خاصی نداشته است و ارتباط باورهای دینی کوروش با مردوک بسیار بعید می‌نماید. با این حال کوروش بزرگ دارای تسامح دینی بوده و به ادیان دیگر احترام می‌گذاشته است کمااینکه به دین یهودیان هم احترام فراوانی گذاشت. دیگر پادشاهان هخامنشی هم دارای تسامح دینی بودند و این تسامح در فرهنگ ایرانی حتی تا دوره پس از اسلام در میان ایرانیان وجود داشته است.

گفته‌هایی از طرف برخی گفته می‌شود که کوروش به دلیل احترام به دین یهودیان، یهودی بوده است! اگر هم فرض کنیم که گفته آنها درست باشد آیا یهودی بودن در آن زمان گناه به حساب می‌آمده است؟ آیا باید از امثال حضرت دانیال هم خرده گرفت که در آن عصر پیرو آیین یهودی بوده اند؟ به هر حال با توجه به شواهد و مدارک گوناگون، احترام به ادیان گوناگون در زمان هخامنشیان، از جمله احترام به آیین بابلیان، یهودیان، مصریان و… از سیاست‌های عصر هخامنشیان بوده است و کوروش یهودی نبوده است.

کوروش بزرگ به عنوان محتمل ترین گزینه برای حضرت ذوالقرنین (ع) در قرآن مجید مطرح است بنابراین به تأیید بسیاری از عالمان دینی، چنین شخصیتی که در کتب آسمانی از او یاد شده، فردی یکتاپرست و پیرو ادیان الهی بوده است.

با آنکه درباره تسامح دینی کوروش بزرگ و دیگر پادشاهان هخامنشی تقریبا اطمینان داریم، اما با توجه به فقدان داده‌ها نمی‌توان صددرصد به باورها و جزئیات دقیق آداب و رسوم رایج شخص کوروش پی برد، کمااینکه چنین شرایطی برای دیگر اشخاص تاریخی وجود دارد، اما احتمالاً کوروش یکی از آیین‌های ایرانی را داشته و پرستنده اهورامزدا بوده است.

همچنین نگاه کنید به:

کوروش و ذوالقرنین، خضر و موسی!!: آیا پاسخ به کسانی که ذوالقرنین بودن کوروش را رد می کنند در قرآن آمده است؟

.

نتایج مثبت تسامح مذهبی کوروش و هخامنشیان

بارگیری نگارش درخور چاپ (نسخه PDF)

کلیک کنید:

دانلود PDF دین کوروش چه بود؟

بن مایه‌ها و یاری نامه‌ها:

– خالقیان، مجید؛ پارسا، پوریا؛ شهرکی، کوروش (۱۴ امرداد ۱۳۹۵). «دین کوروش بزرگ چه بود؟». پایگاه خردگان.

نشانی رایاتاری: http://kheradgan.ir/?p=388

– (۲ بهمن ۱۳۹۱). «آیت الله جوادی آملی: بت پرستی و الحاد در ایران قدیم وجود نداشت». پایگاه اطلاع رسانی و خبری جماران.

– استالپر، متیو و. (١۳۹۴). «فرم، زبان، و محتوای استوانه کورش». در کورش بزرگ: بنیادگذار امپراتوری هخامنشی. گردآوری تورج دریایی. ترجمه خشایار بهاری. تهران: فرزان روز.

– بادامچی، حسین (١٣٩١). فرمان کورش بزرگ، تهران: نگاه معاصر.

– دریایی، تورج (۱۳۹۳). «مذهب کوروش بزرگ». در کوروش بزرگ پادشاه باستانی ایران. ترجمه آذردخت جلیلیان. تهران: توس. صص ۲١-۲۸.

– طباطبایی، سید محمد حسین (۱۳۶۳). تفسیر المیزان. ترجمه سید محمد باقر موسوی همدانی. بنیاد علمی و فکری علامه طباطبایی.

– گری، لوییس (بهار و تابستان ۱۳۸۲). «هخامنشیان و دین زرتشت». رشد آموزش تاریخ. ترجمه حسین حیدری. ش ۱۲.

– گیرشمن، رومن (۱۳۸۸). تاریخ ایران از آغاز تا اسلام. ترجمه محمد معین. تهران: سپهر اذب.

– گزنفون (١٣٨٩). زندگی کوروش. ترجمه ابوالحسن تهامی. تهران: نگاه.

– لوکوک، پی‌یر (۱۳۸۹). کتیبه‌های هخامنشی. ترجمه نازیلا خلخالی. به کوشش ژاله آموزگار. چاپ سوم. تهران: نشر و پژوهش فرزان روز.

– مالوان، ماکس (۱۳۸۷). «کوروش بزرگ». در تاریخ ایران کمبریج. ج ۲، قسمت ۱. ترجمه تیمور قادری. تهران: مهتاب.

– محمدپناه، بهنام (۱۳۸۴). اسرار تمدن مصر باستان. تهران: سبزان.

– هرودوت (١٣٨٩). تاریخ هرودوت. ترجمه مرتضی ثاقب فر. تهران: اساطیر.

– Arrian of Nicomedia. “Alexander and the tomb of Cyrus”. translate by Aubrey de Sélincourt . Livius.

– Boyce, Mary (1988). “The Religion of Cyrus the Great,” in A. Kuhrt and H. Sancisi-Weerdenburg, eds., Achaemenid History III. Method and Theory, Leiden, pp. 15-31

– Dandamayev, Muhammad A (2011). “CYRUS iii. Cyrus II The Great”. In Encyclopædia Iranica. Originally Published: December 15, 1993. Last Updated: November 10, 2011

یک خواهش دوستانه

اگر قصد رونوشت از این نوشتار را دارید، بن‌مایه (www.kheradgan.ir) و نویسنده آن را یاد کنید

ضعیفخوبمتوسطبسیار خوبعالی ( 37 رای داده شده , میانگین امتیاز این نوشته : 4٫19 ) نظر شما چیست ؟
Loading...

پرسش ها تنها از بخش پرسش و پاسخ

حواهشمندیم پرسش‌ها را تنها در بخش «پرسش و پاسخ» در میان بگذارید. پرسش‌ها در بخش دیدگاه‌ها پاسخ داده نمی‌شوند. با سپاس فراوان


راهیابی به بخش «پرسش و پاسخ»:

KHERADGAN.ir/ASK


برگه‌های همیار و همکار خِرَدگان در اینستاگرام:

=خرد و تاریخ در اینستاگرام persian.immortals در اینستاگرام سپندار در اینستاگرام
هواداران کوروش بزرگ در اینستاگرام سرزمین آزادگان در اینستاگرام


کانال‌های همیار و همکار خِرَدگان در تلگرام:

کانال تلگرام تاریخ ایرانشهر کانال «سرزمین آزادگان» در تلگرام کانال «داستان‌های شاهنامه فردوسی» در تلگرام
کانال تاریخ پرسیا کانال خردگان در تلگرام

دزدان فضای مجازی - خردگان

نوشتارهای پیشنهادی

30 دیدگاه

  1. اتاق در نوشته هایم را قبول دارم من گاهی به نوشته هایم توجه نمیکنم پوزش میخواهم منظورم از هخامنشیان پیش از داریوش بود اما من نگفتم صدرصد پس از داریوش هخامنشیان زرتشتی شدند یکی از دلایلی که هخامنشیان پس از داریوش به زرتشتی گرویدند خودتان گفتید افلاطون و ارسطو در زمان پس از داریوش می‌زیستند درزمن من در یکی از نظراتم گفتم که ان ها مزداپرستی غیر زرتشتی داشتند پس آتشکده دلایلی بر زرتشتی بودن نیست ایین های زیادی مانند زروانی به ستایش از آتش گرایش داشتند درزمن مگه ما دیگر غیر از زرتشتی گری ساسانی چه دیگر چه زرتشتی گری بود زرتشتی گری اشکانی و تمام میراث ان ها توسط اردشیر بابکان موسس خونخوار سلسله ساسانی که تمام مخالفان خود را با خشونت سرکوب کرد و دستور داد با تمام بی احترامی پوست اردوان پنجم را به معبد آناهیتا آویخت نابود شد. شما که میگویید که زرتشتی در دورانی ظهور کرد که ایین های زیادی بر ایران حاکم بود اما یکی از ان ایین ها به احتمال زیاد مذهب رسمی بود این حرف شما درست بود مثل ایزد میترا و زروان . درست است ساسانیان نامی از زرتشت نبردند اما خود را مزدیسنا می‌نامیدند در دوران ساسانیان این فرقه های مهرپرستی و زروانیسم دوباره ظهور کردند ولی در نهایت بخواطر فشارهای دولت ساسانی و بداخلاقی موبدان به این ایین ها وابسته شدند از جمله شاهانی مثل شاپور یکم و قباد اول برای همین نهایت ان های بدعت گذاری شدند. اما در دوره هخامنشی ازادی دین وجود داشت و ممکن است هخامنشیان برای این که نشان دهند به باور دین مردم احترام می گزارند از ان ها سخن گفتند. مغان به این دلیل زرتشتی نبودند که همانطور که عرض کردم قربانی کردن خوردن نوشیدنی هوم و…زرتشتی نبودند. درزمن ان تعالیمی که میگویید کوروش انجام داده است در تعالیم هر پیامبری مشاهده میشود. البته اگر اشتباه میکنم بگویید. منابع: تاریخ مطالعات زرتشتی هخامنشیان و دین زرتشت گفته های جناب دکتر زرین کوب گفته های هنریک ساموئل نوبری تاریخ مطالعات دین های ایرانی مزداپرستی در ایران قدیم. درزمن از تاریخ بین النهرین و ایران اشکانی و ساسانی و پس از اسلام بیشتر بگذارید. سپاس.

  2. منظور من تنها کتیبه های شاهی نبود منظور من تمام چیزهایی که این ها را مزدیسنا بشمارند در ساسانیان خیلی چیزها است که مزدیسنا بودن شهنشاهان را به طور کلی ثابت می‌کنند از آتشکده گرفته تا نویسنده های مورخان اما در هخامنشیان کدام از این چیزها است اگر میخواهید کلمه اهورامزدا را دلیلی بر زرتشتی بودن هخامنشی ها میشمارید اهورامزدا خدای بومی پارسیان بود اما شاید یک مزداپرستی غیر زرتشتی داشتند درزم هیچکدام از رسوم های زرتشتی در تن به چشم نمی‌خورد درزمن مغان هم حرفی از زرتشتی بودن در زمان هخامنشی به چشم نمی‌خورد از جمله رسومات ان به رسومات زرتشتی شباهتی ندارد البته شاید شاهان بعد از داریوش به ایین زرتشتی گرویدند چون پس کتاب اوستا از کجا آمده که بلاش یکم و بعداً شاپور یکم ان را گرداوری کردند. با این حال در زمان ساسانی رسومات و جشن ها و حتی آتشکده ها به ایین زرتشتی شباهت دارد. در مورد کوروش من ایین مهرپرستی یا زروانیسم را اعتقاد دارد اما نظر بیشتر من این بود که بی دین بوده باشد. اما شاید من اشتباه میکنم به هرحال میگویم مطمئن تصمیم نگیرید. سپاس.

    • اشکان دهقان

      آثار فراوانی از ستایش آتش در زمان هخامنشیان دیده می شود از جمله آثاری از آتشکده ها در پاسارگاد. مورخان یونانی زمان هخامنشیان هم به زرتشت و زرتشتی بودن ایرانیان اشاره کرده اند حتی مطابق با گزارش گزنفون، کوروش از دینمردان که «مغان» نام داشتند، بهره می‌برد و آنها را برای اعمال دینی فرا می‌خواند (نک: کوروش نامه گزنفون، دفتر ۴، بخش ۵، بند ۱۴)

      رسومات فراوانی در زمان هخامنشیان به آیین زرتشتی شباهت آشکار دارد از جمله جشن ها و حکاکی های کاخ های پارسه و…

      در واقع هر آنچه مربوط به اصول آیین زرتشتی است را در دوران هخامنشیان می بینیم اما در موارد کوچک اختلافاتی با دیگر دوره ها دیده می شود که با توجه به اصل فرشکرد قابل حل و فصل است.

      یکی از بنیان‌های دین زرتشتی «فرشکرد» است یعنی به روز رسانی و سازگاری فرعیات دین مانند قوانین شرعی شستشو و پاکیزگی و حتی سنت تدفین با توجه به شرایط روز البته بر اساس بنیان‌های اصولی همیشگی دین مانند راستی و منش نیک و…

      تصور می کنم شما زرتشتی گری زمان ساسانیان را ملاک و معیار قرار دادید اما آثار فراوانی نشان می دهد که آیین زرتشتی در زمان ساسانیان دچار تحولاتی شده است بنابراین نمی توان زرتشتی گری دوران ساسانی را ملاک و معیار قرار داد

      برای دیدن اسناد و مدارک نگاه کنید به: http://kheradgan.ir/?p=9600

      از این رو بررسی قوانین دینی زرتشتی متفاوت با بررسی شریعت ادیان ابراهیمی است و ما باید پیش زمینه هایی که شاید از ادیان ابراهیمی در ذهن ما هست کنار بگذاریم و بعد متون دینی زرتشتی را بررسی کنیم.

      • الان دلایل اینکه هخامنشیان زرتشتی نبودن را می گویم. در نوشته‌های بازمانده از هخامنشیان مطلقاً هیچ نامی از زرتشت برده نشده و این اعجاب‌آور است که مردمی که تحت آیین پیامبری زندگی می‌کنند کوچکترین نامی از پیامبر‌شان در آثارشان نباشد.نه در سنگ نبشته‌ها نه در لوحه‌ها و نه در نوشته‌های تاریخ نویسان باستانی از اوستا به عنوان کتاب آسمانی هخامنشیان یاد نرفته و به تعالیم آن اشاره نشده‌است.بنابر نوشته‌های گات ها زرتشت یکتاپرستی را ترویج می‌کرده‌است درصورتیکه در در آثار بجا مانده از دورهٔ هخامنشی از خدایان متعدد سخن رفته‌است. این رو دیگه شک دارم که پیش از ساسانیان خدایانی متعددی بوده باشه در حالی که زرتشتی دین یکتاپرستانه ای است.زرتشت انجام قربانی را در مراسم مذهبی منع کرده‌است در صورتیکه در بین هخامنشیان قربانی کردن برای خدایان رایج بوده‌است.توقبل از فرگرد بوده باشه.زرتشت نوشیدن ماده‌ای سکرآور به نام هوم را منع کرده بوده‌است در صورتیکه بکار بردن هوم در مراسم مذهبی هخامنشیان رواج داشته‌است.بنابر اصول مسلم آئین زرتشت دفن مردگان در خاک و آلودن خاک در طول تاریخ این مذهب ممنوع بوده‌است ولی مردم و شاهان هخامنشی مردگان خود را گورهای فردی و خانوادگی دفن می‌کردند و به همین علت است که آرامگاه‌های شاهان هخامنشی برجا مانده ولی کوچکترین اثری از آرامگاه‌های شاهان ساسانی که بدون شک زرتشتی بوده‌اند، برجا نمانده‌است.نامی از نام‌های اوستایی در کتیبه‌ها و الواح پارسی و ایلامی برده نمی‌شود به همین علت معلوم است که آیین‌ها و جشن‌ها و اعمال مذهبی آنان به غیر از زرتشتیان بوده است با تمام سعی‌ای که شده، هنوز ثابت نشده که گاه‌شماری اوستایی نو در زمان هخامنشیان رواج داشته‌است.اصطلاحات ویژه زرتشتی مانند امشاسپندان، سپنته مینو و انگره مینو و دیگر عبارات در ادبیات بکار رفته در کتیبه‌ها و لوح‌های هخامنشیان اثری دیده نمی‌شود.توصیفی که هرودوت و همچنین مورخان یونانی دورهٔ هخامنشی از دین هخامنشیان کرده‌اند، هیچ اشاره‌ای بر زرتشتی بودن هخامنشیان نشده‌است. من موندم چه رسومات ان ها به زرتشتی شباهت داشت. متون دینی زرتشت هم از زمان ساسانی است. به احتمال زیاد هخامنشیان پس از داریوش به زرتشتی گرویدند آتشکده پاسارگاد هم در دوران هخامنشی ساخته نشده است.مغان نیز زرتشتی نبودند در آن زمان ایین های کهن ایرانی را اجرا میکردند.

      • مجید خالقیان

        البته من صمیمانه خواهش میکنم که مطالب را با ذکر منابع و مآخذ بیان بفرمایید تا بحث چهارچوب مشخصی بگیرد. برای مثال اینکه میفرمایید «مغان نیز زرتشتی نبودند در آن زمان ایین های کهن ایرانی را اجرا میکردند» بر چه اساس گفته می‌شود؟! (هرچند نمی‌خواهم به صورت کامل این گفته را رد کنم اما به نظرم ادعاهای ما باید به همراه ذکر منابع و مآخذ باشد)

        همچنین نوعی تناقض در نوشته‌های شما دیده می‌شود در ابتدا می‌فرمایید «دلایل اینکه هخامنشیان زرتشتی نبودن را می گویم» و از طرفی می گویید «هخامنشیان پس از داریوش به زرتشتی گرویدند …»

        بالاخره هخامنشیان زرتشتی بودند یا پس از داریوش به آیین زرتشتی گرویدند؟!!! همچنین بدون هیچ سند و دلیل مشخص می فرمایید: «آتشکده پاسارگاد هم در دوران هخامنشی ساخته نشده است» اما حداقل بر اساس گفته آریان متوجه می شویم در زمان هخامنشیان مغان مسئول رسیدگی به آرامگاه کوروش بزرگ بودند و شواهد باستان شناختی و تخمینی که از قدمت آثار زده می شود همه مربوط به زمان هخامنشیان است.

        همانطور که دوستان هم گفتند ملاک و معیار ما برای سنجش آیین زرتشتی نباید زرتشتی گری دوران ساسانیان باشد چرا که در زمان ساسانیان تحولاتی در آیین زرتشتی رخ داد و به نظر می‌رسد در این دوره به دنبال منظم کردن این آیین برآمدند. حتی دینی را که اردشیر پاپکان به عنوان راست کیشی زرتشتی اعلام کرد ظاهراً از سوی همگان پذیرفته نشد. در کتاب نامه تنسر، شاه گیلان و مازندران، اردشیر را متهم به بدعت و ارتداد و نوآوری در سنت می‌کند. اردشیر به او پاسخ می‌دهد که گرچه کار او به راستی نوآوری است اما برای ایجاد وحدت ملی و مذهبی ضرورت دارد (دریایی، ۱۳۹۲: ۶۰-۶۲). و شاید این اقدامات هم بر اساس اصل فرشکرد قابل حل و فصل باشد.

        نباید فراموش کنیم که زرتشت در دورانی ظهور کرد که آداب‌ها و آیین‌های دینی فراوانی در سراسر جهان ایرانی وجود داشت. با بررسی فلسفی آیین زرتشتی و موضوع کثرت در عین وحدت و وحدت در عین کثرت گویی زرتشت به ایزدانی که در جهان ایرانی ستایش می شدند احترام گذاشت. اما جایگاه اهورامزدا را به عنوان آفریننده یکتا قرار داد و دیگر ایزدان جایگاه پایین تری یافتند. حتی آداب و رسوم دینی اقوام گوناگون حفظ شد. برای همین است که ما در میان اقوام گوناگون ایرانی سنت‌ها و آداب دینی گوناگونی را مشاهده می‌کردیم.

        اگر منظور شما از نوشته‌های به جا مانده از زمان هخامنشیان کتیبه‌ها و الواح مربوط به کارمندان است، طبیعتا جایی برای نام بردن از زرتشت نبوده است. در چنین اسنادی مربوط به دوران ساسانیان هم نامی از زرتشت نیست.

        بنابراین اصلا «اعجاب آور» نیست که در اسناد مربوط به حقوق کارمندان یا کتیبه هایی که با هدف شمردن ایالات نگارش یافته اند نام پیامبر نیامده باشد.

        باید توجه داشت که در نامه تنسر آمده است که در هنگام حمله الکساندر اوستا سوخته است. پس این نشان می دهد که نابودی‌های فراوانی رخ داده است و اسناد دینی دوران هخامنشیان به دست ما نرسیده و به نظر می‌رسد این موضوع با هدف خاصی انجام گرفت.

        مورخان یونانی هم عصر هخامنشیان مستقیم و صراحتا از زرتشت نام می‌برند و زمان حضور را تخمین می زنند. در این بین گفتار گزان توس و افلاطون درباره زرتشت بسیار مشهور است.

        اگر منظور شما از خدایان متعدد ایزدانی مانند میترا و آناهیتا است باید گفت نام این ایزدان همواره در ایران باستان از جمله در دوران ساسانیان دیده می‌شود.

        اما اجازه بدهید برای روشن تر شدن بحث به جای واژه خدا که این روزها معادل الله است از واژه وجودهای معنوی استفاده کنیم. البته در ایران باستان واژه خدا مفهموم کنونی که در نزد مردم ما دارد را نداشته است.

        اشاره به وجودهای معنوی (به پارسی باستان: بگ) در دوران هخامنشیان از دو جنبه قابل بررسی است. گاهی بدون تردید منظور همان خدای بزرگ بوده است اما گاهی هم وجودهای معنوی در جایگاه ایزدان قرار می‌گرفتند. ایزدان در آیین زرتشتی شباهت به فرشته‌ها در ادیان ابراهیمی دارند هرچند معادل سازی چندان دقیق نیست و برای روشن شدن بحث این شباهت مورد توجه قرار می‌گیرد. به هر حال همانطور که مری بویس می‌نویسد اینکه اهورامزدای آفریننده را یاران و مددکاران آسمانی مدد می‌رسانند از تعالیم زرتشت پیروی می‌کند (ن.ک: بویس، ١۳۷۷: صص ١۹۸-١۹۹)

        ستایش وجود های معنوی سایر اقوام هم چنین شرایطی داشته است. برخی از وجودهای معنوی در جایگاه ایزدان قرار داشتند و برخی مانند مردوک جایگاه خدای بزرگ را داشته است.

        می دانیم در استوانه کوروش بزرگ، مردوک در جایگاه خدای بزرگ قرار دارد اما جالب آنکه در زمان داریوش سندی در دست است که مردوک معادل اهورامزدا است. در کتیبه بیستون اهورامزدا رهنمای داریوش است اما در قطعه‌ای از یک رونوشت بابلی کتیبه بیستون، که در خود بابل و بر یک یادمان سنگی کنده شده بود، خدای رهنمای داریوش، که همو نیز داریوش را به شاهی برگزیده به جای اهورامزدا در متن اصلی، بِل خوانده شده است. که خواننده بابلی از آن مردوک را برداشت خواهد کرد؛ یعنی همو که رهنمای کوروش نیز بود و اکنون رهنمای داریوش است (استالپر، ١۳۹۴: ص ۹۴).

        روی هم رفته آشکار می‌شود که احترام و ستایش باورهای دیگر اقوام منافاتی با باورهای پرستندگان اهورامزدا نداشته است و در واقع پیروی از همان وحدت در عین کثرت و کثرت در عین وحدت می‌باشد. بیشتر در دوران ساسانی است که مخالفت‌هایی با ادیان دیگر می‌شود که آن هم اکثرا جنبه سیاسی داشته و حتی چنین رویکردی در آن دوران هم تداوم نداشته است به طوری که شاهنشاهان مشهور ساسانی همسران مسیحی داشته‌اند.

        دفن شاهنشاهان هخامنشی از پس از داریوش بزرگ شرایط خاصی داشته است به طوری که در کوه های سنگی آرام می گرفتند. شاید انتخاب سنگ به منظور همان نیالودن خاک بوده است. از سوی دیگر هرودوت می‌نویسد پارسیان پیش از به خاک سپردن، پیکر با موم می‌پوشانند (هرودوت، کتاب ۱، بند ۱۶۷). دقیقا جنس این موم چه چیزی بوده است بر ما پوشیده است اما این کار می‌توانست یکی از دلایلی باشد برای عدم آلودن خاک.

        اما باید توجه داشته باشیم که تشریفات خاک سپاری به عنوان اصول آیین زرتشتی محسوب نمی‌شود بلکه به عنوان فروع این دین هستند. امروز هم زرتشتیان اجساد را با شرایط خاصی به خاک می‌سپارند.

        این موارد ذکر شد تا تأکید شود که اگر پیکر شخصی در زمان هخامنشی دفن شده و در دخمه قرار نگرفته است، لزوماً دلیلی بر غیر زرتشتی بودن او نیست، چرا که احتمال دارد احکام آن عصر زرتشیان و اقوام گوناگون ایرانی متفاوت بوده باشد.

        این تغییرات با توجه به اصل «فرشکرد» در آیین زرتشتی کاملا طبیعی است. آنچه در آیین زرتشتی اصل است فرشکرد می باشد.

        اینکه می فرمایید «نامی از نام‌های اوستایی در کتیبه‌ها و الواح پارسی و ایلامی برده نمی‌شود»، نادرست است. در الواح ایلامی که در تخت جمشید به دست آمده شماری از نام‌های اشخاص مانند یمه (ییمه، جم)، یکمه ، یمکشدا و زاماشبه (زاماسپ) را نگه داشته است که همه یادآور شخصیت‌های اوستایی و اسطوره های ایرانی هستند (ن.ک: یارشاطر، ۱۳۶۸: ۴۹۹).

        اصطلاحاتی که در کتیبه‌های هخامنشیان به کار رفته است کاملا یادآور آیین زرتشتی می‌باشد. از جمله مفهوم دروغ و دیو. طبیعتا واژه‌های گوناگونی در جهان ایرانی برای اشاره به مفاهیم وجود داشته است.

        جالب آنکه اگر به درون مایه استوانه کوروش بزرگ توجه داشته باشیم کاملا یادآور اندیشه‌های ایرانی و آموزه‌های آیین زرتشتی می‌باشد. در این باره تحلیل دکتر تورج دریایی خواندنی است:
        «مضمون «درست کردن هر آنچه که خراب شده بود» دیدگاهی است که با اهوره‌مزدا ارتباط دارد. اهوره‌مزدا یا خدای خردمند، نماینده نظم در جهان هستی است، در حالی که انگره مینو نماینده بی نظمی/دروغ است. اگر این متن‌ها را در چارچوب ایدئولوژی ایرانی بخوانیم به نگرش ایرانی/مزدایی روشنی از پادشاه دست می‌یابیم که به عنوان نماینده اهوره‌مزدا، نظم (در اوستا: اشه، و در فارسی باستان: اَرته) را به زمین باز می‌گرداند. در نتیجه پادشاهان بیدادگر پیشین (نبوکدنزار، نبونه‌ئید و…) نماینده بی نظمی / دروغ، اهریمن یا انگره‌مینو شدند. گذشته از این، نبونه‌ئید با کودتا در بابل به قدرت رسید، و از کوروش گزارشی در دست است که در آن او در تلاش برای بازگرداندن نظم نشان داده شده است. این کارهای کوروش بسیار همانند به آن چیزی است که در سنگ نوشته بیستون داریوش یکم آمده است که در آن پادشاه کوشش می‌کند آشوب‌ها و بی‌نظمی‌هایی که پس از مرگ کمبوجیه و به تخت نشستن یک غاصب، یعنی گئوماته مغ به وجود آمده بود را توضیح دهد» (دریایی، ۱۳۹۳: صص ۲۳-۲۴).

        این گفتار به آن معنا نیست که اهورامزدا و اهریمن هم تراز بودند بلکه اساسا اهریمن در آیین زرتشتی مفهومی انتزاعی داشته است.
        برای دانش بیشتر نگاه کنید به: http://kheradgan.ir/?p=10591

        منابع و مآخذ:

        – استالپر، متیو و. (١۳۹۴). «فرم، زبان، و محتوای استوانه کورش». در کورش بزرگ: بنیادگذار امپراتوری هخامنشی. گردآوری تورج دریایی. ترجمه خشایار بهاری. تهران: فرزان روز.

        – بویس، مری (١۳۷۷). چکیده تاریخ کیش زرتشت. ترجمه همایون صنعتی زاده. تهران: انتشارات صفیعلیشاه.

        – دریایی، تورج (۱۳۹۲). شاهنشاهی ساسانی. ترجمه مرتضی ثاقب‌فر، تهران: ققنوس.

        – دریایی، تورج (۱۳۹۳). «مذهب کوروش بزرگ». در کوروش بزرگ پادشاه باستانی ایران. ترجمه آذردخت جلیلیان. تهران: توس. صص ۲١-۲۸.

        – یارشاطر، احسان (۱۳۶۸). «تاریخ ملی ایران». ترجمه حسن انوشه. در تاریخ ایران پژوهش دانشگاه کمبریج. ج ۳، ب ۱. تهران: امیرکبیر. صص ۴۷۱-۵۸۷.

  3. اگه شما میگید کوروش و هخامنشیان زرتشتی بودند پس چرا از زرتشت عرفی به میان نیاورده اند

    • اشکان دهقان

      اگر منظور شما سخن گفتن از زرتشت در کتیبه های شاهی می باشد باید بگوییم که حتی در دوران ساسانیان که آیین زرتشتی آیین رسمی کشور بود هم در کتیبه های شاهی سخن از زرتشت به میان نیامده است.

      در واقع کتیبه های زرتشتی جایی نبوده که از پیغمبر دین و آیین خود سخن بگویند

  4. انیرانی ها بدانند که دروغ حقایق را نمی پوشاند

    سلام بر کوروش بزرگ و دین یکتا پرستی زرتشت و تنها خدای جهان آفرینش اهورامزدا که در معنی God و الله آن را خدا می نامیم بجای آنکه بگوییم اهورامزدا می گوییم خدا. من نمیدانم دلیل حساسیت به گفتن اهورامزدا این هست که گروهی انیرانی نام خدای یکتا و بلند مرتبه را از اهورامزدا جدا کرده اند و اهورامزدا را به خدا دیگری معنا کرده اند و بجایش می گوییم ای خدا نه ای اهورامزدا و یا الله خدای دیگری است که در تعریف اهورامزدا نمی گنجد.
    بهر حال این را بگویم که ای انیرانی هایی که با دستکاری تاریخ سرزمین پارس، قصد توهین و اهانت به مردم پارس، تاریخ پارس و کوروش بزرگ را دارید. هیچگاه دروغ و ریاه شما، راستی و درستی این سرزمین پاک و مقدس پارس ها را نمی پوشاند و روزی این راستی ها، شما را از حلق تا قلب و روان تان خفه خواهد کرد و به زودی چهره پلید و زشت بوگند شما از پشت ماسک شیطانی زهر آگین تان به بیرون پاشیده خواهد شد.

  5. سپاس .این متن عالی بود .اجداد ما و همچنین کوروش بزرگ❤ از خردمندی خاصی برخوردار بودند که در هیچ جای دیگر دنیا مانند نداشته است .ما باید ضمن احترام به دیگر ملت ها و اقوام گوناگون ،وبه دور از هرگونه نژاد پرستی،(همانند کوروش بزرگ و اجدادمان)به آریایی و ایرانی بودنمان افتخار کنیم و در حفظ تمدن و فرهنگ زیبای کهن ایرانی بکوشیم و همچنین با رفتن به راه راستی ،یک ایرانی با اصالت? ،شجاع،ِغیور? و صلح طلب و پاک? باشیم تا ایران همیشه سربلند و خود و فرزندانمان نیز الگوی جهانیان باشیم.به امید سربلندی ایران و صلح و اتحاد آدمیان در تمام دنیا ??❤

  6. سلام بر شما
    استدلال های شما و منابع که ذکر کردید سندیتی ندارد و بیشتر از شنیده ها و گفته ها بوده
    اما تاریخ عبری و اسناد موجود چه تاریخ ایران و تاریخ ساسانیان و مادها ، متن کوروش و خیلی دست نوشته ها که در موزه لوور وجود دارد و همچنین موزه های مصر حکایت از ضد و نقیض بودن گفته های شما دارد

  7. سلام
    مطلب فوق العاده مفید و منطقی بود.
    خدا خیرتون بده.

  8. واقعا این مطلب دین کوروش سایت خردگان ایران ستیزان رو بدبخت و بیچاره کرده!!! هیچ حرفی برای گفتن ندارن در برابر این مطلب. من باهاشون توی تلگرام و اینستاگرام زیاد بحث میکنم وقتی مطالب خردگان رو بهشون نشون میدیم مخشون سوت میکشه

دیدگاهتان را ثبت کنید

آدرس ایمیل شما منتشر نمی شود.علامت دارها لازمند. *

*

برچسب ها:
رفتن به بالا