استفاده از مطالب پس از قبول پیمان نامه کاربری امکان پذیر است

خانه » سایر » پاسخ به ایران ستیزان » دروغ ایرانستیزان: نابودی همیشگی تمدن بابل به دست کوروش

دروغ ایرانستیزان: نابودی همیشگی تمدن بابل به دست کوروش

کانال رسمی خردگان

این نوشتار، از نوشتارهای ارسالی کاربران است

نوشتارهای ارسالی کاربران بر اساس پیمان‌نامه کاربری منتشر می‌شوند. نگاه کنید به:

پیمان‌نامه کاربری

| نویسنده: ایمان کیارسی | واپسین به روزرسانی: ۲۲ اردیبهشت ۱۳۹۶ |


دروغ ایرانستیزان: نابودی همیشگی تمدن بابل به دست کوروش.

چشمانی بسته و دهانی باز.

باز نشر سخنان منسوخ شده توسط ایران ستیزان!.

دروغ ایرانستیزان: نابودی همیشگی تمدن بابل به دست کوروش

نویسنده: ایمان کیارسی (سرپرست برگه «همیار خِرَدگان» در اینستاگرام)

اسرار بر نخواندن و فکر نکردن:

دروغ ایرانستیزان: نابودی همیشگی تمدن بابل به دست کوروش

باز نشر سخنان منسوخ شده توسط ایران ستیزان! (عکس شماره ۱)

مدتی پیش برای اینجانب، عکس نوشته ای (عکس شماره ۱) در صفحه اینستاگرام همیار خردگان ارسال شد که همانند دیگر نوشته های ایران ستیزان دارای مغالطات و تحریفات گسترده ای بود.

در خصوص منطق این افراد در مقالات پیشین بسیار مطلب نوشته شده است اما اکنون می خواهیم در نوشتاری کوتاه شوق عجیب این افراد که همراه با اصرار فراوان در زمینه تفکر نکردن و مطالعه نکردن است را بررسی کنیم!

اینجانب با شخصی که عکس نوشته شماره ۱ را منتشر کردند و آن را برای بنده نیز فرستادند، گفتگویی در راستای حفظ احترام متقابل داشتم.آن شخص سوالات بسیاری را مطرح می کردند و بنده نیز وی را به مطالعه مقالات موجود در تارنمای خِرَدگان و همچنین به مطالعه کتاب های مربوطه تشویق کردم.

اما پاسخی که دریافت کردم چنین بود :

وقت ندارم – حوصله ندارم – مطالب زیاد هستند و …

قصد بر این نیست که مطلب را به درازا بکشانم، اما از این نوع رفتارها می توان به این حقیقت رسید که عده ای واقعا با چشمانی بسته دهانشان را باز می کنند و سخن می گویند و یا سخنان دیگران را بدون هیچ آگاهی تکرار می کنند و یا بازنشر می دهند!

نخستین مطلبی که می بایست در خصوص عکس نوشته شماره ۱ بدانیم این است که در تارنمای خِرَدگان و توسط جناب خالقیان در این باره مقاله ای کامل نوشته شده است اما به این دلیل که دشمنان تاریخ این مرز و بوم که از هر رنگ و ملیتی هستند به صورت مداوم قربانی های خود را بازپروری فکری می کنند و سخنان منسوخ شده گذشته، که به آنها پاسخی از روی دانسته های تاریخی داده شده است را از نو در بوق و کرنا می کنند، ما نیز به اجبار مجبور به تکرار پاسخ ها هستیم هر چند که تلاش می شود در تکرار این سخنان مقداری ریز تر به مسائل پرداخته بشود!

مشخصا می بایست بدانیم که نمی توان با افرادی که حوصله مطالعه ندارند گفتگویی از روی مفاهیم مربوطه داشت! به این معنا که عملا نمی توان با افرادی که در خصوص تاریخ آگاهی کامل ندارند و حتی با نحوه تاریخ خوانی و بررسی مسائل تاریخی نیز بیگانه هستند، گفتگوی مفیدی را صورت داد!

بارها گفته شد که تاریخ یک دانش است و می بایست با مسائل و اطلاعات تاریخی به گونه ای برخورد کرد که گویی در حال گشایش رمزهای یک پازل پیچیده هستیم.

تاریخ را می توان در اسناد دست اول سنگی و غیر سنگی همانند (سنگ نوشته، سکه، گل نوشته، ابزار زندگی بر جا مانده از دوران باستان و … ) و در اسناد دست اول کتابی و همچنین در اسناد فرهنگی و اجتماعی جستجو کرد و این امر کاری بس دشوار و زمان بر و لازمه ذهنی به دور از تعصب و کج نظری و سیاسی نگری است.

موضوع عکس نوشته شماره ۱:

۱- نابودی همیشگی تمدن بابل و میان رودان به دست کوروش هخامنشی.

۲- کوروش در لشگر کشی های خود از قتل و عام مردم و آتش زدن خانه های آنها باکی نداشت.

۳- آوردن متنی از کتاب گزنفون به شرح زیر :

به گزارش گزنفون، کورش در برابر لشکر سراسر مسلح خود نطقی ایراد کرد که خلاصه آن چنین است: «امروز همه نعمت‌های آسمانی در اختیار ماست تا به تارومار دشمنی بپردازیم که در خواب است. جوایز این کشتار از برای شما طلا و اموال و نام نیک و آزادگی است. ما در صبح زود در حالی به شهر حمله می‌کنیم که مردم در بستر ناز و خوشی آرمیده‌اند. ما مشعل‌های بسیار و قیر فراوان در اختیار داریم و خانه‌های آنان جملگی از چوب خرما است. سربازان ما خانه‌های آنان را به سرعت آتش خواهند زد و آنان یا باید بگریزند و یا در میان شعله‌های آتش بسوزند».

بنگرید به: رنج‌های بشری ۱۳۶: کورش بزرگ و به آتش کشیدن خانه مردم، رضا مرادی غیاث آبادی، جمعه ۲۲ اردیبهشت ۱۳۹۱

هر چند شاید دوستانی که عکس نوشته شماره ۱ را با شوق و ذوق نشر می دهند ندانند که صاحب اصلی این نوشته چه کسی است، اما ما اصل این گفتار که از نوشته های جناب آقای رضا مرادی غیاث آبادی است را آورده ایم!

قبل از بررسی سه گزینه بالا می بایست درسی را به ایرانستیزان بدهیم که نخست می بایست اسناد دست اول ( سنگی و غیر سنگی ) را مورد کنکاش قرار بدهیم، سپس به سوی اسناد کتابی برویم. چرا که مورخان ممکن است وقایع گوناگونی را به اشتباه به اشخاصی دیگر نسبت بدهند و یا اینکه وقایع را از روی گمان بازگو کرده باشند!

اما در جاهایی که ما دسترسی به اسناد دست اول سنگی و غیر سنگی نداریم نیز می بایست بدانیم کدام مورخ مطالب کتابش با سندهای دست اول دیگر نزدیکی بیشتری را دارا می باشند و از این رو در می یابیم که این مورخ نسبتا دقیقتر مطالب تاریخی را بازگو کرده است.

گام بعدی نیز اتفاق نظر در گفته ها هستند. به این معنا که می بایست بدانیم یک واقعه تاریخی در چند کتاب و نوشته مورخین دیگر بازگو شده است، بدون اندک تغییری!

با وجود تمامی آن توضیحات بالا کتاب کورش نامه اثر گزنفون، کتابی بسیار مهم در باب شخصیت کوروش هخامنشی و زندگی و شهریاری وی است که اگر به درستی با فنون تاریخ خوانی آگاهی نداشته باشیم نمی توانیم به درستی آن کتاب را درک و در باب آن اندیشه کنیم.

.

نابودی تمدن بابل به دست کوروش هخامنشی؟

بررسی اسناد دست اول سنگی و گلی در باب نابودی تمدن بابل به دست کوروش هخامنشی:

در اینجا اشاره ای به منشور کوروش می کنیم که حاکی از ساخت و ساز توسط کوروش دارد:

در استوار گردانیدن ب[نای ] باروی «ایمگور – انلیل باروی بزرگ شهر بابل کوشیدم و […………….] دیوار کناره ای (ساخته از) آجر  را بر کنار خندق شهر که (یکی از) شاهان پیشین [ ساخته و (بنایش را) به انجام نرسانیده ] بود،[بدانسان که] بر پیرامون [شهر (به تمامی) برنیامده بود]، آنچه را که هیچ از یک شاهان پیشین (با وجود) افراد به بیگاری گرفته شده ی [ کشورش ] در بابل نساخته بودند، [ ….. از قیر ] و آجر از نو بار دیگر بساختم و [ بنایشا]ن [را به انجام رسانیدم.]

[دروازه های بزرگ وسیع مر آن ها را بنهادم ……. و درهایی از چوب سدر با پوششی از مفرغ، با آستانه ها و پاشنه [هایی از مس ریخته شده هر آن جایی که دروازه ها یشان (یافت می شد)، [ استوار گردانیدم

(استوانه کوروش بند های ۳۸ تا ۴۲ ، ترجمه دکتر عبدالمجید ارفعی).

حال کوروش بابل را به نابودی کشانید و یا اینکه در حال ساخت و ساز شهر بابل است؟ و یا اینکه حوصله خواندن همین یک پاراگراف را ندارید و می خواهید سخنان منسوخ شدهء دیگران را تکرار کنید؟

.

سوال:

– تمدن بابل از میان رفت آنهم به دست کوروش هخامنشی، منشور وی به چه دلیل به خط اکدی است؟ مگر شهر و خط و مقدسات منطقه میان رودان بخشی از تمدن آنها نبود؟ حاکمان آینده هخامنشی نیز از برای چه در کتیبه هایشان از خط اکدی استفاده می کردند؟ مگر تمدن بابل از بین نرفته بود آنهم برای همیشه ؟

– الکساندر صدها سال بعد، بابل را فتح کرد در حالی که شکوه و جلال آن شهر تا آن زمان نیز هنوز زبان زد خاص و عام بود / چگونه ممکن است چیزی که نابود شده است، آنهم برای همیشه را فتح بکند ؟

– چگونه ممکن است تمدنی نابود بشود اما همان شخص نابود کننده آن، به مقدسات آن منطقه احترام بگذارد و کسانی که ناحق به بیگاری کشیده می شدند را آزاد کند؟ و از همه مهم تر شخص نابود کننده به مهر با آنان سخن بگوید؟

 

استوانه کوروش بزرگ:

۲۴- و آنگاه که سربازان بسیار من دوستانه اندر بابل گام برمی داشتند، من نگذاشتم کسی (در جایی) در تمامی سرزمین های سومر و اکد ترساننده باشد.

۲۵- من (شهر) بابل و همه ی (دیگر) شهرهای مقدس را در فراوانی نعمت پاس داشتم. درماندگان باشنده در بابل را که (نبونئید) ایشان را به رغم خواست خدایان یوغی داده بود (؟) نه در خور ایشان،

۲۶- درماندگی هاشان را چاره کردم و ایشان را از بیگاری برهانیدم

۳۶- بی گمان باش، بهل تا آن زمان باز سازنده باشند … با روزهایی بی هیچ گسستگی. همگی مردم بابل پادشاهی را گرامی داشتند و من همهء

(مردم) سرزمین ها را در زیستگاهی آرام بنشانیدم

(بندهای ۲۴ تا ۳۶ استوانه کوروش بزرگ، برگردان ارفعی)

اکنون سوال اصلی را مطرح می کنیم، سند حرف شما کدام مرجع است که مهملی به این بزرگی را بیان می کنید که کوروش بزرگ تمدن بابل را برای همیشه نابود کرد؟

کدام سنگ نوشته؟ کدام کتاب؟

اصلا معنی تمدن را می دانید؟

مردم بابل چرا و به چه دلیل به پیشواز کوروش هخامنشی شتافتند اگر او نابودگر تمدن آنها برای همیشه بود؟

در ماه اَرَخسُمنو، روز سوم کوروش به بابل اندر آمد. شاخه های سبز در برابر او (=زیر پای او) گسترده شد. حالت «آشتی» در شهر برقرار شد (رویدادنامه نبونئید، ستون ۳، بند ۱۸ و ۱۹، ترجمه ارفعی، ١۳۸۹: صص ۱۴-١۵).

پاسخ شما در باب این اسناد دست اول سنگی چیست؟

بجز اینکه همان هنر تهمت زنی خودتان را به رخ بکشانید و بگویید :

«اینان همه جعلی هستند و ساخته دست یهود هستند و ساخته انگلیس و امپریالیسم هستند و همه اینها کار کوروش پرستان و دلار بگیران امریکا و فلان و به همان و … »

سخنانی که به راستی در مهد کودک ها نیز خریداری ندارند و عقلانی نیز محسوب نمی شوند.

بررسی اسناد کتابی در همین زمینه:

« آثار باقی مانده در بابل هم از ادامه‌ی سنت‌های بابلی در زمان هخامنشیان خبر می‌دهند. برای مثال می‌توان اشاره کرد که در زمان پادشاهی اردشیر یکم، معبد ازگیلا، کماکان وظایف خود را انجام می‌داده است. منابعی از بابل در عصر هخامنشی باقی مانده‌اند که می‌توان به سالنامه‌ای اشاره کرد که سال چهاردهم پادشاهی اردشیر سوم را در برمی‌گیرد همچنین متن مهم دیگر، توسط موزه بریتانیا منتشر شده است که مربوط به بازسازی معبدی در بابل است. منابع ستاره‌شناختی را نیز نباید از قلم انداخت. قدیمی‌ترین زایچه یا طالع‌بینی مربوط به اواخر سده‌ی پنجم پیش از میلاد است یعنی دقیقاً در زمان تسلط هخامنشیان. اسناد بازرگانی نیز در کل زمان تسلط هخامنشیان بر بابل در این ناحیه دیده می‌شوند

(بنگرید به: تاریخ هخامنشی دانشگاه خرونینگن، ترجمه مرتضی ثاقب فر، انتشارات توس، جلد ۱، صفحات ۲۳۱ تا ۲۹۱ و جلد ۲، صفحات ۱۰۹ تا  ۱۲۳- با سپاس از یزدان صفایی).

داندامایف نیز در کتاب «ایرانیان در بابل هخامنشی» نیز تاثیرات وجود هخامنشیان در بابل را اینگونه تحلیل میکند:

«تماس میان ایران و میانرودان به ویژه پس از ۵۳۹ ق.م شدت یافت، یعنی زمانی که بابل به دست پارس ها فتح شد و بنابر این تبدیل به بخش مکمل و مرکز اقتصادی جهان بسیار متحد فرهنگی هخامنشی گردید که مرز های آن از شمال غربی هند تا دریای اژه در غرب ، و از ارمنستان در شمال تا نخستین منطقه کم عمق نیل در جنوب گسترش یافته بود و شامل هشتاد ملت و قبیله بود.

فرهنگ بابل باستان در طول دو سده تسلط پارس ها گسترش یافت. اخترشناسی و ریاضی بابل تحت فرمانروایی هخامنشیان پیشرفت ویژه ای داشت.توفیقات آن از جمله بزرگ ترین پیشرفت های تاثیر گذار تمدن باستان به شمار میرود، در همان دوران حقوق بابل به شکوفایی رسید. تحولات چشمگیری نیز در روابط اجتماعی- اقتصادی کشور روی داد.» (داندامایف،۱۳۹۱:ص۹)

به نظر می رسد شکوه بابل تا آخر شاهنشاهی هخامنشی ادامه یافت. درباره فتح بابل توسط الکساندر، مورخین غربی چنان از شکوه بابل می گویند که گویا شگفت زده شده اند. البته حق هم داشتند چرا که شاید بابل شکوه مندترین شهر جهان بوده است. نمونه بارز این موضوع، گفته کویینتوس کورتیوس روفوس، مورخ رومی است که ورود الکساندر به بابل را تشریح می کند

بنگرید به: Section 5.1.17-33 of Curtius Rufus’ History of Alexander the Great of Macedonia

هارولد لمب در کتاب اسکندر مقدونی بسیار کوتاه و مفید در خصوص چهار پایتخت ایرانیان در زمان حمله اسکندر سخن می گوید :

چهار پایتخت پادشاهان بزرگ ایران ، در گذشته مراکز اقوام مختلف بود.شوش که شاید قدیمیترین آن چهار باشد مقر ایلام(عیلام). واکباتا ( همدان حالیه ) مقر مادها ، و بابل شهر مرکزی بابلیها بود ، که توام با مادها بقدرت رسیده جانشین اسلاف خود یعنی آسوریها شده بودند.فقط پرسپولیس یا شهر پارسیان بدست پادشاهان بزرگ در مرز اجدادی خودشان داخل فلات ایران ساخته شده بود (هارولد لمب، «اسکندر مقدونی». ترجمه صادق رضا زاده شفق. تهران: زوار باهمکاری فرانکلین. ۱۳۳۵).

حال اشخاص خیال باف و مهمل گو بیاید و بگویند چگونه است که کوروش هخامنشی نابودگر تمدن ها برای همیشه بود اما آثار این اقوام مختلف تا دوره های آخر سلسله هخامنشیان باقی مانده بوند؟

و یا اینکه چگونه است که در تخت جمشید اقوام مختلف با لباسها و شناسه های ظاهری مختص فرهنگ خود حکاکی شده اند، اگر قبل ها کوروش هخامنشی تمدن و فرهنگ آنها را از میان برد آنهم برای همیشه ؟

این نوع مغالطات و تحریفات و سخنان بدون سند و مدرک همه و همه نشانه دشمنی و ستیز کور کورانه عده ای است که حتی خودشان نیز دلیل این دشمنی خود با تاریخ پدرانشان را نتوانستند درک بکنند!

.

قتل عام مردم و سوزاندن خانه های آنها همان گونه که گزنفون بدان اشاره می کند؟

در متن گزنفون که در عکس نوشته شماره ۱ آورده شده است یک تحریف و دروغ وقیحانه وجود دارد و آن نیز این جمله است:

امروز همه نعمت‌های آسمانی در اختیار ماست تا به تارومار دشمنی بپردازیم که در خواب است. جوایز این کشتار از برای شما طلا و اموال و نام نیک و آزادگی است…

مشخصا دوستانی که از این گفتارها بهره برداری می کنند به هیچ عنوان متن گزنفون را نخوانده اند و به جرات می توانم بگویم که هیچ یک از این اشخاص آن قسمت از کوروش نامه گزنفون را نخوانده اند و تمامی این کارهای آنها، در راستای تحریف و برطرف کردن حس دشمنی و ایران ستیزی خودشان است. حتی همین شخصی که این عکس نوشته را برای بنده فرستاد و آن را نیز با شوق و ذوق در فضای مجازی به دست نشر سپرد نیز در جایی عملا اعتراف می کند که نمی داند این واقعه اتفاق افتاده یا خیر ، به این معنا که او اصلا متن کوروش نامه گزنفون را مطالعه نکرده است و نمی داند که در هیچ یک از برگردان های کوروش نامه گزنفون به وقوع این حادثه اشاره ای نکرده اند و تنها این مطلب در باب سخن باقی ماند.هرچند که اشخاص ایران ستیز به این مقدار نیز بسنده نکرده و سخن کوروش را نیز تحریف کردند.

متن انگلیسی کتاب علم و تربیت کوروش ( کوروش نامه ) نوشته گزنفون:

” My friends, the river has stepped aside for us; he offers us a passage by his own high-road into Babylon.(1) We must take heart and enter fearlessly, remembering that those against whom we are to march this night are the very men we have conquered before, and that too when they had their allies to help them, when they were awake, alert, and sober, armed to the teeth, and in their battle order. 21. To-night we go against them when some are asleep and some are drunk, and all are unprepared: and when they learn that we are within the walls, sheer astonishment will make them still more helpless than before. 22. If any of you are troubled by the thought of volleys from the roofs when the army enters the city, I bid you lay these fears aside: if our enemies do climb their roofs we have a god to help us, the god of Fire, Their porches are easily set aflame, for the doors are made of palm-wood and varnished with bitumen, the very (2) food of fire. 23. And we shall come with the pine-torch to kindle it, and with pitch and tow to feed it. They will be forced to flee from their homes or be burnt to death. 24. Come, take your swords in your hand: God helping me, I will lead you on. Do you,” he said, turning to Gadatas and Gobryas, ” show us the streets, you know them; and once we are inside, lead us straight to the palace.”

(The education of Cyrus – translated from the Greek of Xenophon – by henry graham dakyns p: 238)

۱- همان گونه که مشاهده می کنید کلمه بابل را قرمز رنگ کرده ایم تا دریابیم موضوع سخن در خصوص شهر بابل است. اما متاسفانه در ترجمه جناب مشایخی از شهر نینوا سخن گفته شده است که این خود یک اشکال است. در ( فصل پنجم همان کتاب تسخیر نینوا ص ۲۱۳) عملا بجای بابل کلمه نینوا ذکر شده است!.

۲- همان گونه که مشاهده می کنید کل بخش مربوط به آن سخن را قرمز رنگ کرده ایم. آن قسمت که برجسته تر است، عملا می گوید ( اگر دشمنان ما به بالای سقف رفتند… )

حال همین بخش را در ترجمه جناب مشایخی بررسی می کنیم :

« دوستان من، بستر رودخانه وسیع و راه بسیار مناسبى براى ورود ما به شهر است، برویم و با کمال اطمینان و بدون ذره اى ترس و تردید وارد شهر شویم.

حریف ما همان است که با وجود متحدین بسیار از ما شکست خورد. همه آن روز را به یاد دارید که در مقابل ما شکست خورد و پا به فرار گذارد. آن روز صبح خیلى زود خود را براى مدافعه آماده کرده بود و سلاح کافى در دست داشت و صف آرایى نموده بود، و حال آن که امروز که ما آنان را مورد حمله قرار مى دهیم جملگى در خواب و مست باده عیش و نوش اند. مردم یا در بستر ناز و خوشى آرمیده اند و یا در گوشه و کنار به نوشیدن و طرب مشغول اند و چون ما را در داخل شهر خود ببینند چنان گرفتار بهت و هراس خواهند شد که دیگر قادر به در دست گرفتن سلاح نیستند.

اگر بعضى از اشخاص در گوشتان خوانده اند که ورود در شهرى به این عظمت، با وجود پاسبانان متعدد و کثرت جمعیت و از جان گذشتگى مردم (۱) امرى دشوار و خطرناک است؛ اطمینان داشته باشید که در برابر سپاهیان دلیر و کارآزموده اى مانند شما کار مهمى از آنان ساخته نیست. حصار خانه هاشان همه از چوب خرما و با قیر قابل احتراق آغشته است. ما مشعل هاى بسیار داریم که در اندک فرصت همه جا را شعله ور و شهر را دچار حریق عظیمى خواهد کرد (۲). سربازان ما مقدارى قیر قابل احتراق با خود دارند و به سرعت خانه ها را آتش خواهند زد و بدین قرار مدافعین یا باید خانه و مواضع دفاعى خود را رها کنند و بگریزند یا در میان شعله هاى آتش بسوزند. سربازان من، اسلحه خود را بردارید و به پیش بروید. به یارى خدایان شما را قریبا به سرمنزل پیروزى خواهم رساند.»

رضا مشایخی – کوروش نامه – ص ۲۱۴ – ۲۱۵

۱- در دیگر ترجمه ها و حتی متن اصلی، سخنی در باب از جان گذشتگی مردم به میان نیامده است.

۲- همان گونه که مشاهده کردید، در این قسمت بخش مهمی از متن، ترجمه نشده است و جناب مشایخی اشاره ای به بالا رفتن دشمنان از سقف خانه ها و اقدام بر تیر اندازی آنها به سوی سپاهیان کوروش هخامنشی، نمی کند. هرچند که بارها گفته شد این قسمت یک رویداد نیست و اتفاق نیافتاده است و آنها تنها بر این تاکتیک دفاعی نظر داشتند که اگر دشمنان ما برای اقدام به تیر اندازی بر روی بام های خانه هایشان رفتند، ما سقف خانه ها را به آتش می کشیم تا آنان ناگزیر به فرار بشوند یا اگر ماندند در آتش می سوزند!.

ترجمه جناب خشایار رخسانی :

آن رودخانه راهِ ورودی به درونِ شهر را برای ما گُشوده است. از اینرو، بِگُذارید تا ما با دل هایی بی باک به شهر اَندر شویم، و از هیچ چیزی نترسیم، و بیاد آوریم، آن کسانیکه هم اکنون میخواهیم برای رو در رو شدن با آنها به سویشان روانه شویم، همان مَردانی هَستند که ما بارها آنها را شکست داده ایم، هم در آن هنگام که همۀِ آنها در رَده هایِ رَزمی شان، سازمان داده شُده با  همبستگانشان در کنارشان، ایستاده بودند، و هم در آن هنگام که آنها به رسایی بیدار، هوشیار و آراسته به جَنگ ابزارهایشان بودند؛ درهالیکه هم اکنون ما در زمانی داریم بر آنها یورش می آوریم که بسیاری از آنها خواب هَستند، بسیاری از آنها بَدمست هَستند و هیچکدام از آنها در سازماندهی رَزمیش نیست. و هنگامیکه آنها پی ببرند که ما به درون دیوارها راه یافته ایم، از ترس و هراس ناگهانی که بدست خواهند آورد، آنها درمانده تر از آنچه که هم اکنون هَستند، خواهند شُد. ولی اگر کسی بیمناک از چیزی است که تازندِگان به شهرها از آن به نام چَشمۀِ ترس یاد میکُنند -به چم (یعنی)- اینکه، مَردُم شاید بر بام خانه هایشان بروند و از آنجا رگبار تیر از راست و چپ به پایین پرتاب کُنند، شُما نیاز به کمترین نگرانی ندارید؛ زیرا اگر کسی برایِ آسیب زدن به ما بالایِ خانه اش برود، ما خُداوند را در کنار خودمان داریم. ایوانِ خانه هایِ آنها بسیار آتش زاست، چونکه درها از چوب نَخل درُست شُده اند و با گَژَف (قیر) پوشانده و آراسته شُده اند، چیزیکه همانند گیرانه (فتیله) آتش خواهد گرفت. و این درهالی است که ما از چراغ دان هایِ فراوانی برخورداریم که از ساگِ هایِ (ساقه های) درختِ کاج هَستند، که میتوانند آتش سوزی بُزرگی را برپا سازند؛ و ما گَژَف ها (قیر) و پیشَندهایِ (الیاف) فراوانی از پَنبه در فَرادَست داریم، که آتش را به تُندی در هرجایی گُسترش خواهند داد، بگونه ایکه آنها که بر بالایِ خانه ها رفته اند ناگُزیر خواهند بود که یا شتابان جایشان را فُروگُذارند و یا به تُندی خوراک آتش شوند.

خشایار رخسانی – کوروش نامه – ص ۵۴۱

در این ترجمه نیز به درستی به رفتن دشمن ( هر چند در این ترجمه لفظ مردم یا مردمان می آید ) به بالای سقف خانه ها اشاره می شود.

ترجمه جناب ابوالحسن تهامی:

دوستانم، آن سترگ رود اکنون گامی به دیگر سو نهاده است و بستر خود را در جای جاده یی به بابل، ما را پیشکش داده است. ما باید از این پیشکش او دلیری گیریم و بی هراسی به شهر اندرون شویم؛ و از یاد نبریم، اینان که در امشب به نبردشان می پوییم، همان کسان اند که پیش تر آنان را شکسته ایم؛ شکسته ایم آنان را به روزگاهان[صبح]، به بیداری، که سلیح پوشیده بودند تا به دندان، و به آرایش رزمی بودند به میدان. امشب که به دیدارشان می شویم برخی در خواب اند و چندی مست، و همه نا آماده. و چون ایشان دریابند که ما به شهر اندریم شگفتی و هراس، توان ایشان بیش ستاند و درماندگی بر ایشان بیش چیره گرداند. اگر هر یک از شما را اندیشه ی فرود آمدن تیرها و ژوبین ها، به آن هنگام که لشکر به شهر اندرون شده است، می ترساند، فرمان می دهم تان که این ترس ها از خویش تن برون فکنید. اگر دشمنان ما بر فراز بام هاشان شوند، ما را ایزدی ست که به یاری می آید، آتش- ایزد. ایوان های ایشان را به آسانی به آتش کشیدن توان، زیرا درهاشان همه از چوب نخل کرده اند، و بهر درخشندگی آن را به قیر اندوده اند، که هر دو نیکو ترین خوراک آتش اند. و آمده ایم با مشعل های فروزان تا بر آن ها آتش در افکنیم و با روغن و پنبه ها فروزانش داریم. ناچارند آنان که بگریزند از خانه هاشان و اگر چنین نکنند در آتش ها بسوزند. بیایید با شمشیر ها آخته تان، به یاری آفریدگار، من راهبر شمایان ام.

در این قسمت نیز به درستی به بالا رفتن دشمنان و قرار گرفتن آنها بر بام های خانه ها، برای تیر اندازی اشاره می شود.

.

سوال:

تا کنون که ما متن کوروش نامه را بررسی کردیم، آیا به این جمله زیرین اشاره ای شد ؟

 «امروز همه نعمت‌های آسمانی در اختیار ماست تا به تارومار دشمنی بپردازیم که در خواب است. جوایز این کشتار از برای شما طلا و اموال و نام نیک و آزادگی است…»

اشخاصی که بی خود و بی جهت این متن مهمل را به این قسمت از کوروش نامه افزوده اند، پاسخی بر این سوال دارند که آیا در کجای این بخش از کوروش نامه گزنفون سخن از نعمت های آسمانی و جوایز کشتار و طلا و … به میان آمده است؟

نیک است که مقداری شرم بکنید و اینگونه دست به تحریف نبرید.خصوصا جوانانی که فریب خورده این نوع عکس نوشته ها هستند و با چشمانی بسته و دهانی باز ، از این نوع نوشتار ها حمایت به عمل می آورند!.

نکته ای دیگر که می بایست به آن پرداخته بشود این است که عده ای باز با قصد ستیز و دشمنی با تاریخ کشور عزیزمان ایران، از این نوشتار مورد بحث این مفهوم را القا می سازند که کوروش همانند راهزنی از روی عمد به مردمی که در خواب و یا در حالت مستی بودند و هیچ آگاهی ای از حضور سپاهیان او نداشتند، حمله ور شده است.در صورتی که چنین نیست و بابلیان همه و همه از حضور ارتش کوروش پشت دروازه ها آگاهی داشتند، اما به این سبب که می پنداشتند سپاهیان کوروش راهی برای عبور از دیوارهای مستحکم شهر را ندارند، بی خیال و آسوده خاطر به عیش و نوش می پرداختند.

Thus his army was employed, but the men within the walls laughed at his preparations, knowing they had supplies to last them more than twenty years. When Cyrus heard that, he divided his army into twelve, each division to keep guard for one month in the year. 14. At this the Babylonians laughed louder still, greatly pleased at the idea of being guarded by Phrygians and Lydians and Arabians and Cappadocians, all of whom, they thought, would be more friendly to themselves than to the Persians.

(The education of Cyrus – translated from the Greek of Xenophon – by henry graham dakyns  p: 237)

« بدینسان، مردان کوروش سرگرم به کار شدند در حالیکه دشمن با این باور که آذوقه بسنده برای بیش از بیست سال دارد، از روی دیوار هایشان به سربازانی که سرگرم کار بودند میخندید تا آنها را خوار بدارند.با شنیدن این گزارش، کوروش ارتش خود را به دوازده لشکر بخش کرد، انگار که بخواهد هر لشکر را خورتاک ( مسئول ) نگهبانی از آنجا برای یک ماه در سال کند.

ولی بابلی ها به سهم خودشان،هنگامی که از آهنگ کوروش آگاه شدند، و با گمان اینکه سربازان فریگیایی ، لیدیایی ، عرب ها و کاپادوکیانی ها در برابر آنها به نگهبانی خواهند ایستاد، دوباره با ریشخندی بسیار بلندتر خندیدند، زیرا آنها اینگونه می اندیشیدند که همه آن نگهبان ها خواتیک تر ( صمیمی تر ) با آنها خواهند بود تا با پارس ها … »

کوروش نامه گزنفون، ترجمه خشایار رخسانی ص ۵۳۹ – ۵۴۰

همان گونه که مشاهده کردید، سربازان بابلی نتنها از حضور سپاهیان کوروش آگاهی داشتند بلکه آسوده خاطر از اینکه آذوقه برای بیست سال را دارا میباشند، به تمسخر سربازان کوروش می پرداختند.

نکته دیگر که باید به آن اشاره کرد، دلایل آغاز کشورگشایی های کوروش هخامنشی بوده است.اگر به درستی در باب این مفهوم تحقیق کنیم که کوروش پیش تر از آنکه انتظار یورش به خاکش را بکشد به سوی دشمنانش تاخت. رسوایی تازه ای برای ایران ستیزان و کوروش ستیزان پدیدار می شود و آن این حقیقت است که آنها برای حاکمی که از دودمان و کیان خود دفاع کرده، نوشتارها و سخنانی به میان می آورند که سرشار از تحریف و مغلطه و بی منطقی است.

مهمترین مغلطه آنها این است که به گونه ای وقایع را شرح دهند که گویی کوروش بی مهابا به دیگران تاخته است آنهم برای قدرت و جمع آوری ثروت.

طبق رویداد نامه نبونئید که سند دست اول محسوب می شود، پادشاه ماد بر کوروش تاخت، اما سپاه ماد در پارس  بر علیه پادشاه خود شورید و آن را به دست کوروش سپردند.

رویدادنامه نبونئید، ستون ۲، بند های ۱ و ۲

اتحاد سه دولت نامی یعنی ( لودیه ، بابل و مصر ) بر علیه کوروش در منابع مختلف به چشم می خورد (هرودوت، کتاب ۱، بند ۷۷ و ۱۵۳؛ گزنفون، دفتر ۲، بخش ۱، بند ۵).

در این باره، حسن پیرنیا نیز در کتاب ایران باستان می نویسد :

تسخیر ماد باعث تشویش دول همجوار و غیر همجوار گردید. سه دولت نامی آن زمان یعنی لودیه، بابل و مصر داخل مذاکره شدند که در مقابل کوروش اتحاد سه گانه‌ای تشکیل دهند. بدین ترتیب کرزوس، پادشاه لودیه، نبونئید، پادشاه بابل نو و آماسیس دوم، پادشاه مصر علیه کوروش هم پیمان شدند (پیرنیا، ۱۳۶۲: ص ۸۴)

همچنین گزنفون در کتاب علم و تربیت کوروش یا ( کوروش نامه ) از زبان کوروش بزرگ به این امر اشاره می کند :

Therefore since you must keep silence, let me speak for both of us. We are all agreed that since our preparations are complete we should not wait until the enemy invades your territory before we give him battle, nor loiter here in a friendly land, but attack him on his own ground with what speed we may.

The education of Cyrus – translated from the Greek of Xenophon – by henry graham dakyns  p: 100

نباید که در این جا بشکیبیم و چشم به راه دشمن باشیم تا آید و تازد به زادبوم مان و ویران کند این مرز را، نه، بر ماست که بر وی بتازیم، به بیش ترین شتاب، و جنگ را به زادبوم ایشان کشانیم (گزنفون،ترجمه ابولحسن تهامی – دفتر ۳، بخش ۳، بند ۱۴).

we have not triumphed through injustice we were not the aggressors, it was we who were attacked and we avenged ourselves.

The education of Cyrus – translated from the Greek of Xenophon – by henry graham dakyns  p: 247  – N.O.Paragraph : 3

ما این کشوران به بیداد نگشوده ایم، ما به ستم دست نیانداختیم بر دیگر کشوران و به زور نتاختیم بر آنها، که بر ما تاختند دیگران و ما به پدافند خویش ایستادیم (گزنفون، ترجمه ابوالحسن تهامی – دفتر ۷، بخش ۵، بند ۷۸).

.

تحریف می کنند و خود دیگران را تحریف گر خطاب می کنند:

یکی از دلایلی که اینجانب متن انگلیسی کتاب علم و تربیت کوروش گزنفون ( کوروش نامه ) را تا جایی که ممکن بود، مورد استفاده قرار دادم.تهمت زنی ها و کوته فکری های برخی از اشخاص فریب خورده است.

به این معنا که هنگامی که با آنها سخن می گوییم به قدری از سخنان ما عصبانی و به قدری به سخنان ما شکاک اند که پنداری در حال سخن گفتن با یک مشت جانی و فریبنده های حرفه ای هستند.مشخصا این امر خاص افرادی است که شستشوی مغزی شده اند و هر آنچه که سخت راستین به آنها گفته شود، باز رو به تهمت زنی می آورند و ما را متهم به کذب گویی و دروغ گویی می کنند و جالب اینجاست که خودشان تحریف می کنند و در آخر نیز به ما می گویند : اگر راست می گویید متن اصلی کتاب گزنفون را بیاورید و…

حال که اینگونه شد و متن اصلی کتاب آورده شد، چیزی تغییر کرده است ؟ آیا از جنون و دشمنی کور کورانه شما با اشخاص تاریخی این مرز و بوم چیزی کاسته شد؟ آیا باز شما دست به تحریف نخواهید زد ؟

مسلما که این آش همان آش است  و  کاسه نیز همان کاسه …

.

سخن پایانی:

همان گونه که ما امروزه به کنکاش در تاریخ می پردازیم، روزی نیز خواهد رسید که آیندگان به کنکاش و بررسی تاریخ کنونی و بَست زمانی ما بپردازند.هرچند که در گذشته باستان ثبت وقایع اندک و محدود بوده است اما اکنون که ما در حال گذران زندگی هستیم تک ، تک لحظه ها را می توانیم با کمک گرفتن از تکنولوژی، ثبت و ضبط بکنیم.پس بهتر است برخی بدانند در آینده جایشان در تاریخ کجا خواهد بود! آیا در ردیف افرادی بایگانی خواهند شد که سخنانشان بدور از افراط و قومیت گرایی و جدایی طلبی و توهین و تهمت و سیاست پرستی بود یا اینکه خیر!.

پسندیده است که در اینجا ما اعلام کنیم که تا هر آنجا که در توان و دانایی ما بوده است، سعی کرده ایم سخنان و نوشته هایمان به دور از مغلطه و تحریف و توهین به دیگران باشد و صحت این سخن را به خرد و انصاف خواننده های جوان و پویای امروزین خود سپرده ایم.

سخن مهم دیگری که در پایان این نوشتار می بایست به آن پرداخته شود، رشد روز افزون شبکه های مجازی ای است که تمامی مطالبشان یا توهین به دیگر اقوام این مرز و بوم است و یا تمامی تلاششان را می کنند که ذهن جوان ایرانی را از یک پارچگی و ثبات به سوی چند پارچگی قومی و فکری برسانند و اتحاد اقوام این مرز و بوم را به چالش بکشند.در این بازار آشفته نیز عده ای دیگر پیدا شده اند که طبل فتنه و نفاق را می کوبند و با زور و اسرار می خواهند افراد مذهبی را مقابل افراد تاریخی قرار بدهند و یا بلعکس.

به همین جهت انتظار می رود که مسئولین محترم مربوطه، با این نوع جریان های مجازی و مطبوعاتی مقابله لازم را صورت دهند تا این اشخاص فریبنده و حمله کننده به تمامیت ارزی کشور عزیزمان ایران، ( هر چند مجازی )، فضا را امن نیابند و آسوده خاطر به تبلیغات خود نپردازند.هر چند که تا آنجا که ما بتوانیم بر نوشته هایشان نقد می کنیم و با آنها مقابله از روی توان و سواد تاریخی خویش می کنیم. اما در این میان نیازمند حمایت مسئولین مربوطه نیز هستیم.

ضعیفخوبمتوسطبسیار خوبعالی ( 1 رای داده شده , میانگین امتیاز این نوشته : 5٫00 ) نظر شما چیست ؟
Loading...

پرسش ها تنها از بخش پرسش و پاسخ

خواهشمندیم پرسش‌ها را تنها در بخش «پرسش و پاسخ» در میان بگذارید. پرسش‌ها در بخش دیدگاه‌ها پاسخ داده نمی‌شوند. با سپاس فراوان


راهیابی به بخش «پرسش و پاسخ»:

KHERADGAN.ir/ASK




برگه‌های همیار و همکار خِرَدگان در اینستاگرام:

=خرد و تاریخ در اینستاگرام persian.immortals در اینستاگرام سپندار در اینستاگرام
هواداران کوروش بزرگ در اینستاگرام سرزمین آزادگان در اینستاگرام


کانال‌های همیار و همکار خِرَدگان در تلگرام:

کانال تلگرام تاریخ ایرانشهر کانال «سرزمین آزادگان» در تلگرام کانال «داستان‌های شاهنامه فردوسی» در تلگرام
کانال تاریخ پرسیا کانال خردگان در تلگرام

دزدان فضای مجازی - خردگان

نوشتارهای پیشنهادی

دیدگاهتان را ثبت کنید

آدرس ایمیل شما منتشر نمی شود.علامت دارها لازمند. *

*

برچسب ها:
رفتن به بالا