استفاده از مطالب پس از قبول پیمان نامه کاربری امکان پذیر است

خانه » تاریخ جهان » یونان » اسکندر مقدونی » ارزیابى سیاست اسکندر مقدونى

ارزیابى سیاست اسکندر مقدونى

کانال رسمی خردگان

| نویسنده: پوریا پارسا | واپسین به روزرسانی:  ۱۱ خرداد ۱۳۹۴ |


 ارزیابى سیاست اسکندر مقدونى

سیاست اسکندر مقدونی - خردگان

اسکندر در حال نبرد با شاهنشاه ایران، داریوش سوم. موزائیک اسکندر، موزه ملی باستان‌شناسی ناپل

در تاریخ ‌نگارى نوین ارزیابى‌هاى گوناگونى نسبت به فعالیت‌هاى اسکندر مقدونى به چشم مى‌خورد. دانش نوین بنابر بعضى معیارها نظریات تاریخ ‌نگاران قدیمى را تکرار مى‌کند، این تاریخ ‌نگاران ضمن بیان رویدادها سه هدف را در نظر گرفته‌اند: اول ستایشگرى، دوم ارزیابى فعالیت‌هاى اسکندر با نظریه کاملا منفى و سوم ارزیابى از لحاظ این ‌که اسکندر شاگرد و پیرو مکتب ارسطو بود، در اینجا فعالیت‌هاى اسکندر به دو دوره تقسیم مى‌شود: دوره اول زمانى بود که گویا اسکندر از اندرزهاى ارسطو پیروى مى‌کرد البته در این مورد ارزیابى کاملا مساعد بود، دوره دوم زمانى بود که اسکندر از پیروى اندرز هاى معلمش سرباز زد البته در این دوره ارزیابى منفى بود . ( سیاست اسکندر مقدونى )

ارزیابى فعالیت‌هاى اسکندر نمى‌تواند یک‌جانبه و مشخص باشد. ارتش او دولت هخامنشیان را که درحال نابودى بود، منقرض کرد و در کنار آن پهنه‌هاى گسترده ‌اى از قلمرو هخامنشیان در اثر عملیات جنگى ویران شدند، صدها هزار تن از مردم به ‌ویژه در مشرق به هلاکت رسیدند. اما باید یاد آورى کرد که دولت اسکندر درعین‌ حال در روى ویرانه ‌هاى دولت هخامنشى بنیان ‌گذارى شد. این دولت هم سازمانهاى مدیریت کشورى دوران هخامنشى را دست ‌نخورده نگاه داشت و با همان روش به اداره قلمرو امپراطورى خود پرداخت( سیاست اسکندر مقدونى )

او ساتراپ‌ها و کشورهاى تابعه را در یک پایه قرار داد، کوشش کرد قدرت ساتراپ‌ها را محدود و آنها را به استانهاى کاملا مطیع دولت مرکزى تبدیل کند، حتى در کنار آنها فرماندهان نظامى ‌ایکه اصلا تابع آنها نبودند و تماس مستقیم با شاه داشتند، گذاشت. اما این اقدامها عملا نتوانستند از گرایش به جدایى ‌خواهى ساتراپ‌ها جلوگیرى کنند، رویدادها ییکه هنگام لشکرکشى به هندوستان در ایران پیش‌آمد این مطلب را به ثبوت رساند. در سازمانهاى سیاسى هم دگرگونى‌هاى ناچیزى انجام گرفت، در حقیقت ضمن این دگرگونیها فقط برخى از چهره‌هاى سیاسى از قبیل حکام و غیره عوض شدند. اسکندر کوشش داشت سبک اداره امپراطورى خود را بر پایه شاهنشاهى هخامنشیان به‌گرداند.( سیاست اسکندر مقدونى )

گمان نمى‌رود در ساختمان اجتماعى جامعه ‌هاى زیر تسلط او دگرگونى مهمى رویداده باشد. در شاهنشاهى هخامنشى از نقطه‌ نظر روابط اجتماعى، سازمان یک ‌پارچه و هم‌آهنگى وجود نداشت. در این مورد اختلافهاى بسیارى میان ساتراپ‌ها یا استانهاى تابعه موجود بود، تصرف این مناطق به وسیله هخامنشیان تغییرى در وضع روابط اجتماعى ساکنان آنها پدید نیاورد. اما باید چنین پنداشت، در اثر جنگ‌هاییکه رویداده بود خرید و فروش مردم یک شهر یا قبیله که پس از شکست به دست مهاجمان به عنوان برده اسیر مى‌شدند، سخت رایج گردید. ضمنا گاهگاهى همین اسیران در یک ‌جا متمرکز و شهرى را تشکیل مى‌دادند (مثلا یونانیان و غیره) این رویدادها پیشرفت نظام بردگى را با شکل کلاسیک ‌اش باعث مى‌شد. اما مسعله نظام بردگى به مفهوم حقوقى و اجتماعى آن همراه با اشکال دیگر محدودیت‌هاى اجتماعى عملا در بیشتر استانهاى تابعه شاهنشاهى از پیش وجود داشت. به دنبال استیلاى اسکندر بر این استانها، پیشرفت قابل ‌ملاحظه‌اى در روابط اجتماعى مردم این مناطق پدید نیامد.( سیاست اسکندر مقدونى )

اسکندر کوشش داشت یک ‌پارچگى مناطق اشغال شده را استوار گرداند. یکى از روش‌هاییکه براى انجام این منظور به‌ کار برد، رایج کردن سیستم پولى واحد، در سرتاسر امپراطورى، و بر مبناى مبادلات سنتى یونان قدیم یعنى وزن کالاى واسطه مبادله استوار بود که البته طلا و نقره هم (بر مبناى وزن) جزو وسیله مبادله به‌شمار مى‌رفت. سکه‌هاى طلا (استاتر) و نقره (درهم و تترا درهم) در ضرابخانه امپراطورى ضرب مى‌شدند، ضمنا استانهاى محلى هم مى‌توانستند سکه‌هاى مسین بزنند. بیگمان تبدیل گنج‌هاى انباشته شاهنشاهان هخامنشى که در شوش و پرسپولیس انبار بودند به مسکوک، باعث پیشرفت روابط کالایى پولى و گسترش زمینه مبادلات پولى در استانها که تا پیش از این ناگزیر به مبادله جنسى بودند، گردید. اما سیاست پولى اسکندر جنبه‌هاى منفى هم دربرداشت .

رواج معامله با پول مسکوک و در گردش گذاشتن پول زیادتر از مقدار کالاى تولیدشده، انگیزه تورم و بالا رفتن بهاى کالاها گردید. این پدیده در تمام مدتى که یونانیان در امپراطورى پراکنده بودند خودنمایى مى‌کرد، اما اقدامهاى اسکندر مقدمه این بحران بود.( سیاست اسکندر مقدونى )

دانشمندان بورژوازى اطلاعات گسترده‌ اى درباره اسکندر داده و او را ایجاد کننده «برادرى ملت‌ها» و حتى نخستین کسى که «انترناسیونالیسم» را در جهان پدید آورد، شناسانده‌اند. دلایل آنها اینست که او پس از استیلاى بر ایران پارسیان را در راس مقامهاى عالى ادارى گذاشت. یا پس از بازگشت از هندوستان جوانان پارسى را در نیروى مسلح خود پذیرفت و توسط مربیان نظامى مقدونى آنها را آموزش نظامى داد (سپس آنها را به فالانژها و سواره‌نظام مقدونى وارد کرد) ، یا آنکه عروسى‌هاى عظیمى را در شوش برپا کرد به‌گونه ‌ایکه در یک روز خودش و شمار ه بیشمارى از فرماندهان نظامى و چندین هزار سرباز زیردستش با زنان محلى ازدواج کردند و غیره.

اما انجام این کارها عملا انگیزه‌هاى دیگرى داشتند. اسکندر خوب مى‌دانست که پایدارى قدرتش روى مردم این سرزمین‌هاى پهناور که داراى سرشت‌ها و باورهاى گوناگون بودند، تنها به وسیله نیروى مسلح ممکن نیست. بنابراین کوشش داشت تا تکیه ‌گاههاى اجتماعى‌اى در میان این مردم پدید آورد و آنها را گسترش دهد، بنابراین به ‌گونه‌هاى گوناگون تلاش مى‌کرد تا رهبران و اشراف محلى را به‌سوى خود بکشاند. اما دربار ه پارسیان باید گفت که از پیش امور مردم استانها زیر نظر عاملان پارسى اداره مى‌شده، او ناگزیر این سیاست را دنبال کرده است. اسکندر درباره «برادرى ملت‌ها» اصلا نمى‌اندیشید، اما فقط مى‌خواست، پارسیان و مقدونیان (به‌ویژه اشراف این دو ملت) باهم متحد شوند و «حکومت مردمى» واحدى را پدید آورند و این حکومت که پایگاه مطمئنى براى قدرت نمایى و سلاح برنده ‌اى براى ستمگرى بود، بر مردم قسمتهاى دیگر امپراطورى فرمان راند. اما هدف و وسیله‌اى که اسکندر براى پیشرفت مقاصدش برگزید خیالى خام پیش نبود، چون شرایط عینى براى ایجاد چنین پایگاهى وجود نداشت.( سیاست اسکندر مقدونى )

علاوه‌ بر این، این سیاست اسکندر جنبه دیگرى هم داشت. پادشاهى مقدونیه در زمان فیلیپ و اسکندر داراى ویژگیهایى حاکى از شکل ‌گیرى اجتماعى جامعه مقدونیه بود و بازماندگان دوره جنگهاى دموکراسى مقدونیه (شوراى عمومى لشکریان داراى حقوق ویژه ‌اى بود که مى‌توانست از قدرت شاه بکاهد) به آن ایمان داشتند. بنابراین سیاست اتحاد پارسیان و مقدونى‌ها به این معنى بود که این قشر از مقدونیان را از حقوق خود محروم مى‌کرد و آنها را تا حد «شهروندان مطمئن و فرمانبردار» پایین مى‌آورد.

تا زمانیکه ارتش مقدونیه تنها پایگاه اصلى قدرت اسکندر بود، شکستن این سنت‌هاى مقدونیان امکان نداشت. گویا به همین انگیزه بود که اسکندر پس از بازگشت از هندوستان بر آن شد ارتش ویژه‌اى از پارسیانی که به وسیله مقدونیان آموزش دیده بودند، تشکیل دهد تا آنها را در برابر نظامیان پیر مقدونى قرار دهد. نخست این تصمیم باعث اختلاف میان شاه و ارتش گردید، اما سرانجام شاه نظر خود را تحمیل کرد، و توانست یکانهاى جزیى را که افراد مقدونى و پارسى در آنها سازمان داده شده بودند، پدید آورد.( سیاست اسکندر مقدونى )

معمولا دانشمندان بورژوازى که از تز «برادرى ملت‌ها» ى اسکندر دم مى‌زنند، مسئله سیاست شهرسازى او را در خاور به میان مى‌کشند. به موجب اظهارنظر پلوتارخ (سد ه دوم میلادى) اسکندر روی هم رفته ٧٠ شهر بنا کرد. این رقم بیگمان گزافگویانه است.

ظاهرا در زمان اسکندر ٣٠ شهر ساخته شد ولى این رقم هم قابل ‌ملاحظه است.( سیاست اسکندر مقدونى )

بیشتر این شهرهاى نو در مناطق خاورى امپراطورى بنا شده‌اند: در ایران، آسیاى میانه، هندوستان. دانشمندان بورژوازى این اقدام را نشانه ‌اى از تلاش‌هاى اسکندر براى بسط فرهنگ شهرى یونانى در بافت‌هاى اجتماعى بقیه مناطقى مى‌شمارند که از شهرسازى اطلاعى نداشته‌اند. راست است شهرهایى به منظور ایجاد و رشد فرهنگ هلنى (یونانى) ساخته شدند، اما این کار به این منظور انجام گرفت که مردم بومى فرهنگ یونانى را فراگیرند و اینگونه جامعه‌اى یک ‌پارچه با افکار و عقاید یونانیان و مقدونیان پدید آید. اما این شیوه تفکر نمى‌تواند درست باشد. چون جامعه‌هاى بومى طى قرنها فرهنگ خودشان را داشتند. علاوه‌بر این دلایلى وجود ندارد که اسکندر دربار ه گسترش فرهنگ یونانى مى‌اندیشید.

بنیان‌گذارى این شهرها در درجه اول به منظور هدف‌هاى جنگى و ایجاد پایگاههاى استراتژیک انجام گرفت، چون از این پایگاه‌ها سرزمین‌هاى زیر اشغال بازرسى مى‌شدند، به همین انگیزه بیشتر این شهرها در منطقه‌هاى شرقى ساخته شدند، در این نقاط بود که پایدارى یونانیان مقدونیان در برابر اسکندر سخت فزونى یافت. فقط بعدها قسمتى از این شهرها به مراکز مهم صنعت و بازرگانى تبدیل شدند، کیفیت ترکیب مردم این شهرها (مقدونى، یونانى، بومیان) که به منظور تحقق طرحهاى سیاسى اسکندر متمرکز شده بودند، اینگونه بود: بیشتر این مردم تغییر ماهیت دادند (ازجمله مقدونیهاییکه ارتشى نبودند) و کم‌وبیش به توده‌اى از شهروندان هم‌وطن که تابع دولت مرکزى بودند، تبدیل شدند.( سیاست اسکندر مقدونى )

این شهرها برخلاف «پلیس» هاى یونانى از خودمختارى محروم و زیر فرمان مستقیم فرمانداران تابع شاه قرار داشتند، و طبعا این چگونگى باعث ناخشنودى یونانیانى گردید که در این شهرها مقیم بودند. بنابراین به سال ٣١۵ ق. م. در شهرهاى نوبنیاد مناطق باختر و سغدیان، شورش یونانیان آغاز و به سال ٣٢٣ ق. م. بیدرنگ پس از مرگ اسکندر قیام سختى درگرفت که سیستم حکومتى مقدونیان را در مرزهاى شمالى شرقى لرزاند.

اینگونه ارزیابى وضعیت متصرفات اسکندر از سوى پژوهشگران بورژوازى نمى‌تواند درست باشد. تصرف ایران به وسیله اسکندر یک رشته مسایل بسیار پیچیده‌ ای را پدید آورد که حل آنها غیرممکن بود. فعالیت‌هاى اسکندر بسیارى از تضادهاى اجتماعى، سیاسى و ایدئولوژیک را ژرف‌ تر کردند. مرگ اسکندر لحظه تحول این یا آن راه‌حل پس از یک دوره طولانى پیکار درونى به ‌شمار مى‌رفت.( سیاست اسکندر مقدونى )

بن مایه
– کتاب تاریخ ایران از زمان باستان تا امروز – نویسنده : گرانتوفسکی‌، ادوین‌ آرویدوویچ – صفحه ۱۱۹ تا ۱۲۴
– با سپاس از کتابخانه دیجیتال نور (www.noorlib.ir )
– بن مایه فرتور : ویکی پدیا فارسی

www.kheradgan.ir

پایگاه پژوهش و گسترش فرهنگ و تاریخ ایران زمین


یک خواهش دوستانه

خواهشمند است اگر قصد رونوشت از این نوشتار را دارید، بن‌مایه (www.kheradgan.ir) و نویسنده آن را یاد کنید

ضعیفخوبمتوسطبسیار خوبعالی (هنوز امتیازای داده نشده است !! نخستین نفر باشید !!! )
Loading...


برگه‌های همیار و همکار خِرَدگان در اینستاگرام:

دوستداران خردگان در اینستاگرام persian.immortals در اینستاگرام سپندار در اینستاگرام
هواداران کوروش بزرگ در اینستاگرام سرزمین آزادگان در اینستاگرام


کانال‌های همیار و همکار خِرَدگان در تلگرام:

کانال تلگرام تاریخ ایرانشهر کانال «سرزمین آزادگان» در تلگرام کانال تاریخ پرسیا
کانال «داستان‌های شاهنامه فردوسی» در تلگرام کانال خردگان در تلگرام

کانال رسمی خردگان
دزدان فضای مجازی - خردگان

نوشتارهای پیشنهادی

2 دیدگاه

  1. درود، خسته نباشید، چند پرسش
    ۱ ــ سند مطلب ” دولت هخامنشیان را که درحال نابودى بود” چیست؟
    ۲ ــ سند ” صدها هزار تن از مردم به ‌ویژه در مشرق به هلاکت رسیدند” چیست؟
    ۳ ــ این تناقص را چگونه توضیح می دهید: “درعین‌ حال در روى ویرانه ‌هاى دولت هخامنشى بنیان ‌گذارى شد. این دولت هم سازمانهاى مدیریت کشورى دوران هخامنشى را دست ‌نخورده نگاه داشت” ؟!
    جهت اطلاع بیشتر لطف نمایید وبلاگ زیر را مطالعه نمایید:
    http://cae.blogfa.com
    تندرست و پیروز باشید

    • پوریا پارسا

      درود

      پرسش های شما خیلی کلی است و بیشتر به شواهد آشکار مرتبط است که سوال کردن درباره آنها کمی دور از منطق است. به هر حال سخن گفتن در این باره به درازا می کشد.

      برای دانش بیشتر به منبعی که در پانویس به آن اشاره شده است مراجعه بفرمایید.

      همچنین کتاب زیر را مطالعه بفرمایید:

      گروه نویسندگان (۱۳۷۴- ۱۳۷۶). تاریخ تمدن‌های آسیای مرکزی. ترجمۀ صادق ملک شهمیرزادی. تهران: وزارت امور خارجه.

      مجموعه ای شامل دو جلد و چهار بخش است که توضیحات مفصل به همراه اسناد و مدارک را می توانید ملاحظه بفرمایید.

      همچنین فکر میکنم سوال شما با فلسفه تاریخ و مباحث مربوط به آن مرتبط است. پیشنهاد می کنم کتاب زیر را مطالعه بفرمایید:

      استنفورد، مایکل (۱۳۸۷). درآمدی بر فلسفه تاریخ. ترجمه احمد گل‌محمدی. تهران: نی.

دیدگاهتان را ثبت کنید

آدرس ایمیل شما منتشر نمی شود.علامت دارها لازمند. *

*

برچسب ها:
رفتن به بالا