استفاده از مطالب پس از قبول پیمان نامه کاربری امکان پذیر است

خانه » ایران باستان » آیا مجموعه پاسارگاد جعلی است؟(پاسخ به سخنان نادرست)«بخش اول»

آیا مجموعه پاسارگاد جعلی است؟(پاسخ به سخنان نادرست)«بخش اول»

کانال رسمی خردگان

| نویسنده: کوروش شهرکی | واپسین به روزرسانی: ۳۰ تیر ۱۳۹۶ |


پاسخ به ادعا های نادرست پیرامون پاسارگاد

پاسخ به کلیپ «مجعولات مجلل»

پاسخ به مقاله ایران ستیزانه «پاسارگاد ساخته یهودیان یا ایرانیان؟»

آشنایی با پاسارگاد:

میراث جهانی پاسارگاد که در سال ۲۰۰۴ به ثبت جهانی رسید ، مجموعه ای تاریخی مربوط به عصر هخامنشیان بوده ،که در استان فارس و در ۱۳۰ کیلومتری شهر شیراز و ۸۰ کیلومتری تخت جمشید واقع شده است.

سند ثبت جهانی پاسارگاد در سال ۲۰۰۴

دشتی که پاسارگاد در آن واقع شده امروزه به «دشت مرغاب» ویا «دشت پاسارگاد» معروف است ، در دوران اسلامی ساختمان های این مجموعه را از جهت کاربرد سنگ های گران وزن با سلیمان پیامبر مطابقت داده اند. و به «دشت مادر سلیمان» مشهور بوده است. استاد سامی در اینباره مینویسد:

«مردمان بعد از اسلام و اعراب مهاجم که به ایران آمدند چون ساختمان های عظیم سنگی شاهنشاهان گذشته ایران پیش نظر آنها گران آمد و احداث چنین کاخ های عظیمی را از عهده بشر خارج میدانسته اند و بعلاوه از زمان ساختمان و بانی آن نیز اطلاعی نداشته اند احداث آنها را به سلیمان پیغمبر نسبت داده اند با این تصور که چون دیو ها در حبس و فرمان سلیمان بوده اند به امر او این کاخ عظیم سنگی را که حمل سنگ های گران وزن آن از قوه قدرت بشر خارج بوده است ساخته اند ، کما اینکه در همین پاسارگاد بنای مرتفع سنگی روی تپه را به نام تخت سلیمان مینامند و آثار سنگی مشرق شیراز و همچنین خرابه قصر اشکانیان را در آذربایجان به تخت سلیمان نامیده اند و بالنتیجه بنای مقبره کوروش کبیر را که از سنگ های عظیم الجثه تشکیل یافته به قبر مادر سلیمان یا مشهد ام النبی معروف گردیده است. » (سامی،۱۳۳۰: ص۲۰ و ۲۱)

آیا مجموعه پاسارگاد جعلی است؟

نام بنا های پاسارگاد در دوران اسلامی

مطالعات باستان شناسی در این محوطه که از حدود سال ۱۹۰۵ با کاوش های مختصر ارنست هرتسفلد آغاز شد (آستروناخ،۱۳۷۹:پیش گفتار) هرچند با وجود وقفه هایی گاه طولانی امروزه هم پیگیری میشود و پرده از اسرار و هویت واقعی این مجموعه باستانی برداشته است.

عکس هوایی از مجموعه پاسارگاد (۱)

عکس هوایی از مجموعه پاسارگاد (۲)

در ادامه شرح مختصری از هر یک از بنا های این مجموعه ارائه میشود تا پیش از ورود به بحث اصلی و بررسی گفتار های نادرست پیرامون پاسارگاد آشنایی حداقلی با این مجموعه به وجود آمده باشد و در ضمن نقد و بررسی نیز سعی شده تا حد امکان توضیحات لازم ارائه شود.

آرامگاه کوروش بزرگ:

آرامگاه کوروش بزرگ

«این بنا آرامگاه نخستین منادی آزادی و حقوق بشر، کوروش بزرگ است که همانند گوهری در میان دشت پاسارگاد خود نمایی میکند. کوروش بزرگ به سال ۵۹۹ پیش از میلاد در سرزمین پارس به دنیا آمد. پدرش کمبوجیه یکم از شاهان محلی پارس و مادرش ماندانا دختر آستیاک آخرین پادشاه ماد بود. کوروش در سال ۵۵۰ پیش از میلاد امپراتوری هخامنشی را پایه گذاری کرد. قلمرو این امپراتوری در اوج قدرت خود، از مشرق تا کرانه های رود سند و از مغرب تا یونان و مصر گسترده بود. در سال ۵۳۸ پ م کوروش، بابل را فتح کرد و در این اینجا بود که بیانیه حقوق بشرخود را به صورت استوانه­ای گلین تدوین نمود و فرمان آزادی و برابری را صادر کرد.

بنای آرامگاه با تکنیک و مهندسی دقیق اجرا شده به گونه ای که پس از گذشت ۲۵ قرن هنوز استوار و پابرجاست. مساحت آرامگاه ۱۵۶ متر مربع و ارتفاع آن نزدیک ۱۱ متر است. سنگ هایی که در ساخت بنا به کار رفته از نوع سنگ سفید مرمر نماست که از کوه سیوند در فاصله ۳۰ کیلومتری جنوب غرب پاسارگاد استخراج شده و به این مکان انتقال یافته است.

ساختار کلی آرامگاه از دو قسمت تشکیل شده:

قسمت نخست به صورت سکویی شش پله ای پایه و اساس بنا است که ریشه در بناهای آئینی همانند معبد ایلامی چغازنبیل دارد.

قسمت دوم که به صورت اتاقکی با سقف شیب دار روی قسمت نخست اجرا شده، یادآور سنتهای معماری مهاجران آریایی است.

ابعاد اتاقک آرامگاه ۱۷/۳ متر در ۱۱/۲ متر  به ارتفاع ۱۰/۲ است. این اتاقک در واقع محل نگهداری کالبد کوروش بوده که پس از مرگ، پیکرش را دورن تابوتی زرین قرار داده، به همراه وسایل شخصی از جمله ردا و جنگ افزارش در اتاقک آرامگاه قرار داده اند. زیر سقف شیبدار آرامگاه دو حفره بزرگ وجود دارد که برای سبک کردن وزن سنگ ها و کم کردن بار وارده به اتاقک ایجاد شده است.» (سایت موسسه میراث جهانی پارسه-پاسارگاد)

کاخ بارعام (کاخ S):

کاخ بارعام (کاخ S)

کاخ بارعام یا کاخ پذیرایی کوروش، وسعت این کاخ ۲۴۷۲ متر مربع است که در محور شمال غربی ـ جنوب شرقی ساخته شده است. این کاخ شامل یک تالار گسترده مرکزی با هشت ستون است که وسعت آن ۷۰۵ متر مربع است. چهار ایوان در چهار سمت کاخ با ستونهایی کوچکتر و دو اتاق، دیگر قسمتهای اصلی بنا را تشکیل می­دهد. ارتفاع تالار کاخ به گونه ای بوده که چند متر از سقف ایوان های اطراف بالاتر بوده است.

از هشت ستون این تالار تنها یک ستون آن پابرجاست که ارتفاع کنونی این ستون به ۱۰/۱۳ متر می رسد. زیر ستون ها و سر ستون های تالار مرکزی از سنگ سیاه و قلمه ستون ها از سنگ سفید ساخته شده است. دیگر ستون های تالار، در زمان اتابکان برای ساختن مسجدی در اطراف آرامگاه کوروش به آنجا منتقل شده بود که هم اکنون به جای اصلی بازگردانده شده است. تالار مرکزی از چهار درگاه به چهار ایوان کاخ ارتباط دارد. درگاه ها و ستون های ایوان ها از سنگ سیاه بوده است. درگاه شمال غربی، با نقش پای انسان و عقاب به ایوان ۱۶ ستونی شمال غربی ارتباط دارد و درگاه شمال شرقی نیز به بزرگترین ایوان کاخ، که ۴۸ ستون داشته ارتباط دارد. درگاه جنوب شرقی با نقش ترکیبی انسان، ماهی و گاو به یک ایوان ۱۶ ستونی راه دارد. درگاه جنوب غربی با نقش پای انسان و حیوان به ایوانی ۲۸ ستونی راه دارد. ظاهراً این نقوش درگاه ها از سنن آشوری و دیگر ملل الهام گرفته است، اما ایرانیان به آنها معانی متناسب با روحیات و باورهای خود  داده اند. در دو سوی این ایوان، دو اتاق وسیع قرار داشته است. (سایت موسسه میراث جهانی پارسه-پاسارگاد)

کاخ اختصاصی کوروش (کاخ P):

کاخ اختصاصی یا کاخ نشیمن (P)

«در ۲۳۰ متری شمال غربی« کاخ بارعام » و شمال شرقی« بوستان پاسارگاد » بقایای کاخی واقع است که مختصات یک بنای مسکونی را دارد و از این روی به « کاخ نشیمن » یا « کاخ اختصاصی» شهرت یافته است. استروناخ این کاخ را کاخ (P)می نامد. تا آغاز سده بیستم چون تنها یک جرز سنگی از این کاخ بیرون از خاک بود،آن را « کاخ جرزدار » می نامیدند.

طرح این کاخ مستطیلی به طول ۷۶ متر و عرض ۴۲ متر میباشد با تالاری ۳۰ ستونی (۶*۵ردیفی) با یک ایوان دراز ۴۰ ستونی (۲۰*۲ردیفی) در شرق و ایوانی ۲۴ ستونی (۱۲*۲) درغرب بوده است. هرایوان دو اتاقی جانبی هم داشته است. دو درگاه بزرگ تالار را به ایوان متصل کردند که در مرکز قرار نگرفته و از سمت شمال واقع شده اند.

امر غریبی که در مورد این ستون ها می توان اشاره کرد این است که همه آنها فقط تا ارتفاع حدود ۱۹۰ سانتی متر (از روی شالی) باقی مانده اند و هیچ اثری از قلمه بالایی ستون و یا سرستون یافت نشده است. از سوی دیگر،مشخصات معماری مخصوصاً ارتفاع جرز سنگی موجود (درگوشه جنوب شرقی ایوان شرقی) نشان می دهد که هر یک از ستون ها احتمالاً ۱۰ متر ارتفاع داشته است. با توجه به مقداری قطعات گچی قوس دار و مزین به رنگ های مختلف که در درون خاک های انباشته شده در تالار یافته اند،این احتمال وجود دارد که در طرح اصلی بنای این تالار فقط بخش زیرین ستون ها را از سنگ ساخته بودند و بقیه آنها را از چوب ساخته و رویشان را با گچبری مزین آراسته اند. این گچ اندود، رنگ های بسیار درخشان آبی لاجوری، زرد (زرین)، سرخ و سفید، سبز مسی و فیروزه ای داشته است و یقیناً روشنی و زیبایی خاصی به تالار می بخشیده.» (سایت موسسه میراث جهانی پارسه-پاسارگاد)

برج سنگی پاسارگاد:

برج سنگی پاسارگاد معروف به زندان سلیمان

« یکی از بناهای بسیار زیبای مجموعه پاسارگاد برج سنگی است که ساخت آن مربوط به آغاز دوره هخامنشیان است. بنایی چهار گوش برج مانند که اکنون تنها یک دیواره از آن باقی مانده است. ارتفاع برج نزدیک به ۱۴ متر و قاعده آن ۲۳/۷ * ۲۷/۷ متر است که بر سکویی سه پله ای قرار گرفته است.

ورودی بنا به سوی شمال غربی تعبیه شده و نزدیک به ۵۰/۷ متر از سطح زمین ارتفاع دارد که با یک پلکان ۲۹ پله­ ای به اتاق بالای برج دسترسی داشته ­اند. این بنا از نگاه معماری و هنری یکی از شاه­کارهای مهندسان و هنرمندان هخامنشی به شمار می­ آید.

بلوکهای سنگی به گونه ­ای روی هم قرار گرفته­ اند که در برخی از رجها به سختی می­توان دو بلوک را از هم تشخیص داد. سنگهای به کار رفته در ساخت بنا از گونه سنگهای سفید مرمر نما است که از معدن کوه سیوند آورده شده اند.» (سایت موسسه میراث جهانی پارسه-پاسارگاد)

تل تخت یا تخت سلیمان:

صُفه سنگی پاسارگاد معروف به تل تخت

«تل تخت در فاصله ۲۳۰۰ متری شمال شرق آرامگاه کوروش بر بلندای تپه­ای طبیعی ساخته شده و نزدیک به دو هکتار وسعت د ارد. ارتفاع تختگاه از کف دشت۵۰ متر است که پس از صاف کردن قسمتی از تپه تختگاه را به صورت مصنوعی روی آن ایجاد کرده ­اند. جهت ساخت تختگاه از سنگهای زیادی استفاده شده که شامل دو گونه سنگ سفید مرمر نما و سنگ ماسه­ ای کبود رنگ است. دیواره بیرونی تختگاه از بیست ردیف سنگ آهکی بزرگ مرمر نما بنا شده و نمای تل تخت را تشکیل می­دهد.

بلوکهای این دیواره با استفاده از بستهای فلزی(آهن و سرب) به یکدیگر متصل شده که این بستها در گذشته از جای خود در آورده شده و تنها جای آنها اکنون به شکل سوراخ­هایی در بدنه صفه هویدا است» (سایت موسسه میراث جهانی پارسه-پاسارگاد)

بنای دروازه ، کاخ (R):

بنای دروازه یا کاخ P سنگ نگاره انسان بالدار معروف به نقش کوروش در این کاخ قرار دارد

«کاخ دروازه با وسعت ۷۲۶ متر مربع در شرق مجموعه پاسارگاد واقع است. این بنا دارای تالاری به وسعت ۶۸۶ متر مربع است که سقف آن را هشت ستون سنگی با ارتفاع تقریبی ۱۶ متر نگاه می داشته اند. زیر ستون ها با ابعاد ۲*۲ متر و  به شکل مکعب دو پله ای از سنگ سیاه ساخته شده اند که اکنون در پوششی از کاهگل حفاظت می شوند. وجود این زیر ستون های بزرگ نشان دهنده  عظمت ستون های کاخ است که متاسفانه هیچ اثری از آنها بدست نیامده است.

در یکی از درگاه های این کاخ دارای نقشی است که به نقش انسان بالدار نیز معروف است.

قش انسان بالدار را یک مفسر هندی به نام مولانا ابوالکلام آزاد و علامه طباطبایی با شخصیت  ذوالقرنین (صاحب دو شاخ) که در قرآن مجید از او به عنوان شاهی جهانگیر و دادگر و نظر­کرده یاد شده یکی دانسته و بیان می­کنند که ذوالقرنین یاد شده در قرآن همان کوروش بزرگ است» (سایت موسسه میراث جهانی پارسه-پاسارگاد)

علاوه بر آنچه شرح داده شد پاسارگاد بنا های دیگری نیز دارد به عنوان مثال کاروانسرای مظفری که یادگاری از دوران اسلامی است و کوشک های A وB و همچنین راه آب های مربوط به دوران هخامنشی که باغ های پاسارگاد را آبیاری میکرده اند.

پیشگفتار:

علت اصلی نوشته شدن این مقاله پاسخ به ادعا های نادرست ، بی بنیان و غرض ورزانه شخصی به نام ناصر پورپیرار است که در مجموعه کتاب های خود و در کلیپی به نام «مجعولات مجلل» سعی در انکار ، تحقیر و تحریف مجموعه پاسارگاد و ارزش فرهنگی و تاریخی آن داشت.

شرح مختصر چگونگی ظهور و افکار و عقاید ناصر پورپیرار را شاید بتوان چنین گفت:

«از سال ۱۳۷۹ بدین سو ، نویسنده ای به نام ناصر پورپیرار، با انتشار مجموعه کتاب هایی با نام کلی (تاملی در بنیان تاریخ ایران) و از سال ۱۳۸۲ با راه اندازی وبلاگی بر روی شبکه اینترنت، گفتمان کمابیش جدید و بی سابقه ای را طرح و ترویج نمود که هدف و نتیجه آن ، تحریف و تخریب تاریخ و تمدن ایران ، تحسین و تجلیل قوم عرب و رویارو ساختن ملیت و مذهب بوده است.

وی با بهره گیری از ادبیات و لحنی یکسره پرخاشگرانه ، موهن و خودپرستانه ، وبا کاربرد داستان پردازی ، اوهام بافی و دروغ سازی، در نگارش آثار خود ، به انکار کامل فرهنگ و تمدن پر بار ایران باستان و تهی انگاشتن آن از هرگونه دستاورد و افتخاری و تخریب چهره شخصیت های تاریخی و علمی ایران پرداخته و باور جهانی موجود درباره پیشینه های غنی فرهنگی و تمدنی ایران را توهمی القا شده از سوی یهودیان و حاصل توطئه های سازمان یافته  و درینه ی صاحبان کلیسا و کنیسه قلمداد کرده است» (احمدی،۱۳۸۴:ص۷و۸)

ناصر پورپیرار کیست؟

این سوالی است که ممکن است ذهن بسیاری از خوانندگان مطالب او را به خود مشغول سازد ، مطالب بسیاری در محتوای اینترنت نیز در پاسخ به این سوال وجود دارد که بسیاری از حرف هایشان بدون سند و مدرک است ، پیشینه ناصر پورپیرار بسیار مرموز و مبهم است. شاید تنها دانسته ما در مورد ناصر پورپیرار پیش از آنکه او بر علیه تاریخ و تمدن ایرانی قلم بزند نوشته های نور الدین کیانوری دبیر اول حزب توده ایران باشد.

بر اساس کتاب خاطرات کیانوری به نظر میرسد پورپیرار زمانی در حزب توده مسئول انتشارات جزوات و کتاب های این حزب بوده است :

« ناصر بنا کننده ، که پورپیرار امضا میکرد، پس از اخراجش از حزب در سال ۱۳۵۸ به علت خوردن پول حزب و کلاهبرداری از شرکایش در انتشارات (نیل) و بالا کشیدن حق التالیف آقای محمود اعتماد زاده (به آذین) با نام مستعار (نارنیا) به انتشار جزوه هایی علیه حزب و بدگویی به شخص من که دستور اخراجش را داده بودم ، پرداخت» (کیانوری،۱۳۷۱:ص۵۱۶ و ۵۱۷)

بسیار عجیب است که ناصر پورپیرار با اینکه ادعا میکند سواد ندارد (ایسنا، ۱۷ تیر ۱۳۸۱) اما با جسارت تمام وارد مباحث تاریخی و فرهنگی و ادبی این مرز و بوم میشود و گفتار تمام دانشمندان و محققین را دروغ و توطئه میخواند!!

باری امروزه با بد نام شدن ناصر پورپیرار در اثر ادعا های نادرستش ، طرفداران نظریه های او در وبلاگ ها و شبکه های اجتماعی نظرات دیدگاه ها و ادعا های او را اینبار به طور کل بدون ذکر نام ناصر پورپیرار منتشر میکنند . به عنوان نمونه بارز چنین اقداماتی میتوان به انتشار ادعا های پورپیرار در مورد تخت جمشید و پاسارگاد با عنوان تکراری «پاسارگاد ساخته یهودیان یا ایرانیان؟» در وبسایت های معلوم الحالی چون «برهان»، «فردا نیوز»،«تابناک»،«خبرگزاری فارس»، «صراط نیوز»، «سخن آنلاین» ، «قیر میز»  و… اشاره کرد که به صورت گسترده ای توسط این اربابان رسانه ای که از جهت گیری های ایران ستیزانه و تحریف گرانه پورپیرار حمایت میکنند ، پخش شد .

جالب اینجاست که نقد این مقاله در هیچ خبرگزاری بازتاب پیدا نکرد.

همه این رسانه هایی که اینگونه در خدمت پورپیرار به طور گسترده ادعا هایش را پیرامون تخت جمشید و پاسارگاد منتشر کردند هیچ نامی از او نبردند بلکه همه از «فضل الله موحد» به عنوان نویسنده یاد کرده اند. اما بر محققین حوزه تاریخ این هیچ پوشیده نیست که ادعا های مطرح شده در مقاله «پاسارگاد ساخته یهودیان یا ایرانیان؟» دقیقا برابر واژه به واژه ادعا های کلیپ «مجعولات مجلل» و کتاب «دوازده قرن سکوت:بخش سوم، قسمت سوم» ناصر پورپیرار بودند.

و امروزه هم شاهد پیشکش گفته های پورپیرار در کانال ها و گروه های شبکه های اجتماعی بدون ذکر نام او هستیم .

چیزی که بیش از همه خود نمایی میکند استقبال بی نظیر قوم گرایان و تجزیه طلبان از گفته های ناصر پورپیرار و هم نوایی خبرگزاری های بزرگ ایران با این تجزیه طلبان در انتشار مطالب نادرست و غیر مستند بود.

از این رو باید گفت مقاله حاضر نه تنها پاسخی به ادعا های پورپیرار در کلیپ «مجعولات مجلل» است بلکه پاسخ به تمام این مقاله هایی است که بدون ذکر نام پورپیرار سعی در انتشار افکار و بینش او را در مورد سرمایه های ملی و فرهنگی ایران را دارند.

از آنجایی که اکثر طرفداران پورپیرار و کسانی که ادعا های او را طوطی وارانه تکرار میکنند تنها به کلیپ ها و تولیدات صوتی تصویری او ارجاع میکنند و حتی مقاله هایشان برابر سخنان پورپیرار در مجموعه کلیپ های «مجعولات مجلل» است ، برای نقد و بررسی آرای پورپیرار ما به این تولیدات تصویری مراجعه کردیم.

پیش از شروع نقد بایستی این نکته را یاد آور شد که کلیپ « مجعولات مجلل» توسط هواداران نظریه های پورپیرار به شکل های مختلفی قسمت بندی شده است و در تهیه این مقاله نسخه کامل ۱۲ قسمتی کلیپ مجعولات مجلل استفاده شده است لذا ممکن است دقیقه هایی که در ارجاعات ما آورده شده است در دیگر نسخه ها متفاوت باشد . پس حتما برای بررسی نقل قول های این مقاله به کلیپ کامل پورپیرار رجوع شود.

شیوه نقد نیز بدین ترتیب است که ابتدا ادعا های پورپیرار نقل میگردد و سپس به ادعا ها با اسناد پاسخ داده میشود.

ادعای ناصر پورپیرار:

ناصر پورپیرار(کلیپ مجعولات مجلل )

«من نمونه ای از این اظهار نظر هایی که درباره یگانگی ابنیه های زمان ساسانیان و زمان هخامنشیان عرضه کردند در مطبوعات ایران برای شما میخونم و بعد تصاویری را شما خواهید دید که نشون میده که تا چه حد این ها در پخش کردن دروغ بدون هیچ ضابطه ای، بدون هیچ محدودیتی خودشون رو آزاد پنداشتند این یک متنی است که از روزنامه ابرار شماره ۱۹۰۷ صفحه ۱۴ برداشته شده میگه : مهندسان هخامنشی ۲۵۰۰ سال پیش برای جلوگیری از ریزش سازه های مجموعه پاسارگاد که در منطقه زلزله خیز ساخته شده از روش ابتکاری در پی به صورت دو پوشه استفاده کرده اند که امروز در ساخت پی نیروگاه های هسته ای و سازه های حساس به کار گرفته میشود .

خب ، این ادعای بزرگیه دیگه من البته نمیتونم بفهمم پی دو پوشه یعنی چی ، و هرگز و هیچ جا بر نخوردم که کسی گفته باشه در سازه های اتمی امروز از پی های دو پوشه استفاده میشود ولی کافیست برای اینکه بدونید که این حرف های حتی تبلیغاتی هم نیست ، حرفایی است که فقط از احساسات یا از مامورین زدنش بر میاد ، وقتی این حرف ها رو با مثلا تصویر چند بنای باقی مانده از عهد به قول این آقایون هخامنشیان ، در همون پاسارگاد نگاه میکنیم میبینیم که واقعا این سیستم پی های دو پوشه تا چه حد از نگاه داشتن این بنا ها دخیل بوده اند » (پورپیرار ، مجعولات مجلل: قسمت اول دقیقه های ۳ تا ۶)

کاخ بارعام(کلیپ مجعولات مجلل )

پاسخ به ادعا های ناصر پورپیرار:

برای تحلیل این سخنان ،ابتدا بایستی دانست که این سخنی که پورپیرار نقل قول میکند از چه کسی است و به چه علت چنین ادعایی کرده است؟

این سخنان از جناب آقای دکتر عبدالعظیم امیر شاه کرمی استاد دانشگاه امیر کبیر است ایشان که دارای دو مدرک دکترا در رشته عمران از دانشگاه های فرانسه و انگلستان هستند (تارنمای دانشکده مهندسی عمران دانشگاه امیرکبیر) سال ۸۴ در مقام « مسئول بررسی های مهندسی پاسارگاد» بوده اند (فصل نامه بیمه و توسعه ، بهار ۱۳۸۴:ص۷۷) در مصاحبه با خبرگزاری میراث فرهنگی میگویند:

« مهندسان هخامنشی در دو هزار و پانصد سال پیش در زیر سازه های این مجموعه دو پی میساخته اند تا بتوانند ضربه های ناشی از زلزله و لغزش را بگیرند و سازه ها در هنگام زلزله در این منطقه زلزله خیز آسیب نبینند»( فصل نامه بیمه و توسعه، بهار ۱۳۸۴: ص ۷۷)

اما علت این نظر خویش را ایشان چنین عنوان میکنند:

« زیر سازه های مجموعه پاسارگاد دو پی وجود دارد . پی اول از جنس سنگ و ملات ساروج است و پی دوم که روی سطح کاملا صاف پی اول جای گرفته تنها از جنس سنگ ساخته شده و میتواند روی پی ثابت اول ارتعاش پیدا کند» (فصل نامه بیمه و توسعه ، بهار ۱۳۸۴:ص۷۷)

وجود دو پی با دو جنس مختلف در زیر مجموعه پاسارگاد کاملا صحیح است و در گزارش های باستان شناسی نیز درج شده است:

«شالوده که بیشتر از سنگ نخودی رنگ است در زیر تالار و به طرف محدوده هر ایوان در خارج گسترش یافته است، بعضی از قطعات منفرد این کف سازی بیش از ۴۸ سانتیمتر ضخامت داشته و در زیر آن ها یک لایه ملاط حدود ۱۵ سانتیمتر و پایین تر از آن شن ریزه ای با عمق نا معین وجود دارد» (آستروناخ،۱۳۷۹:ص۹۳)

همانطور که در گفته های دکتر شاه کرمی بدان اشاره شده است وجود دو پی در زیر ساختمان های پاسارگاد باعث میشود که پی بالایی بر روی پی پایینی تاحدودی بلغزد و در نتیجه این لغزش ارتعاشات ناشی از زلزله که به ساختمان وارد میشود کاهش پیدا خواهد کرد. این بدین معناست که خسارات ناشی از زلزله در چنین ساختمان هایی کاهش پیدا میکند نه آنکه کاملا زلزله بر روی چنین ساختمانی بی اثر باشد . در واقع اشتباه بزرگ پورپیرار اینست که میپندارد که اگر چنین سامانه ای در مجموعه پاسارگاد وجود میداشت باید بنای امروزی پاسارگاد سالم میبود در حالی که او کاملا برداشت غلطی از گفته دکتر شاه کرمی را به مخاطب ارائه میدهد اینکه سازه ای در برابر زلزله مقاوم شود به هیچ عنوان به این معنی نیست که این ساختمان ها در برابر زلزله آسیب نمیبینند چنانکه دکتر محمود فاطمی رئیس مرکز تحقیقات ساختمان و مسکن میگوید:

« چیزی تحت عنوان ساختمان ضدزلزله نداریم که بتواند علیه زلزله عمل کند و ساختمان صددرصد در مقابل زلزله مقاوم باشد و خسارتی نبیند؛ ساختمان‌ها در مقابل حوادث بخصوص زلزله سطوح عملکردی متفاوتی دارند. در ساختمان‌های مسکونی، ساختمانی سطح عملکردی مناسبی دارد که در اثر وارد شدن نیروهای جانبی زلزله به این ساختمان‌ها خسارت ببیند، اما به هیچ وجه فرو نریزد تا باعث کشتار شود.

ساختمان‌های مسکونی باید در برابر زلزله طوری طراحی شوند که فرو نریزند اگرچه ممکن است خسارت ببینند.» ( فاطمی ، ۲۸ فروردین ۱۳۹۱)

بر این اساس پاسارگاد مصون از خسارات زلزله نبوده است بلکه در مقایسه با دیگر سازه ها آسیب کمتری از زلزله به خود میدیده است و این آسیب ها در طی ۲۵۰۰ سال عمر این بنا ها به تدریج باعث فروریختن این ساختمان شده اند و باید توجه کرد که فقط زلزله در تخریب مجموعه پاسارگاد نقش بازی نمیکرده است بلکه عواملی چون باران و شسته شدن دیوار های خشتی این مجموعه و خسارت های ناشی از آسیب های انسانی هم بر روی این مجموعه بسیار تاثیر گذار بوده است چنانکه دکتر آستروناخ در گزارش خود در مورد کاخ S اینچنین نمونه ای از تخریب گری عامل انسانی در پاسارگاد اشاره میکند:

« یک ستون سالم سنگی با مکمل چشمنوازی چون لانه لک لک بر فراز آن، در انتهای شمال غربی از ردیف ستون های جنوب غربی قرار گرفته است … و کسانی که شاید در اوایل قرن سیزدهم میلادی ، سعی کرده اند تا ستون را واژگون کنند ، بخشی از انتهای قلمه ستون را بریده اند» (آستروناخ ، ۱۳۷۹:ص۸۷)

آیا مجموعه پاسارگاد جعلی است؟

تنها ستون ایستاده باقی مانده در پاسارگاد (آستروناخ ،۱۳۷۹:تصویر ۵۲)

بنا بر آنچه گفته شد این تصور که به علت وجود سامانه دو پوشه در پی ساختمان های پاسارگاد امروز باید این بنا ها فرونریخته باشند بسیار ساده بینانه و کوته فکرانه است باید توجه داشت که عمر این بنا های خشتی و سنگی بیش از ۲۵۰۰ سال است و مخاطرات طبیعی و عوامل انسانی در طی این سال ها باعث شده اند تا امروز پاسارگاد به شکل ویرانه هایی برای ما به جای بمانند.

همچنین چنانکه در ادامه مفصلا بحث خواهد شد، از سنگ های کاخ های پاسارگاد بسیار در دوران اسلامی استفاده شده است و ساختمان هایی را با استفاده از این سنگ ها برپا کرده بودند که زیان های بسیاری به شاکله کاخ های هخامنشی وارد آورده بود.

در بخش بعدی صحبت های پورپیرار او به آرامگاه کوروش میپردازد و سعی دارد تا به هر ترتیبی که شده این مکان را متعلق به یونانیان و نه ایرانیان قلمداد کند. 

ادعای پورپیرار:

« ببینید اولین و مهم ترین مطلبی که میشه در مورد این قبر گفت نظریه پردازی فنی راجع به معماریشه ، خب ، اول همه سوال میکنیم که کوروش الگوی قبرش از روی چی برداشته شده؟ یعنی در ایران ما سابقه معماری به این صورت داریم که قبر ازش بیرون اومده باشه؟ نه . وانگهی  اینو به چه علت میتونیم بگیم هخامنشیه؟ چون هخامنشیان یک سری مقبره دارن در نقش رستم و در خود تخت جمشید که هیچ شباهتی به این نداره. پس کوروش این قبری رو که براش ساختند سازندگانش که باید بعد از مرگ کوروش این کارو کرده باشن این الگو رو از روی چی برداشتند؟ و به چه دلیل اینو ایرانی میدونیم؟ چه کسی در کجا در چه زمانی چنین قبری رو نظیرشو نزدیک بهشو ساخته که ما بگیم این فاخر تر و باشکوه تر و خوب تر و فنی ترشه ؟ پس این از نظر بیس اولیه گفتگو درباره این قبر اینه که این آنچه که از ظاهرش بر میاد یک نمای یونانی کامله ، چون در جهان شیروانی های سنگی به شیوه ای که بر روی قبر کوروش است همه جا یونیک شناخته شده و اونم متعلق به معماری یونانی هاست.» (پورپیرار، مجعولات مجلل:دقیقه نخست تا ۳ ، قسمت دوم)

پاسخ به ادعا های ناصر پورپیرار:

باستان شناسان بر خلاف ادعای پورپیرار آرامگاه کوروش را تلفیقی از دو یا چند معماری میدانستند تقریبا هیچ یک از باستان شناسان تنها یک الگو را برای آرامگاه کوروش ذکر نکرده اند. اما معماری و هنر یونانی را در شکل دهی به این آرامگاه موثر دانسته اند . به طوری که دکتر هرتسفلد در مورد آرامگاه کوروش میگوید:

« این بنای ابتدایی را چنان بر سکوی شش پله ای بنا کرده بودند که اتاق تدفین پله هفتم باشد این شیوه معماری تقلیدی بود از معابد بابلی موسوم به زیگورات و قصد این بوده است که به مقبره حالت تقدس بدهد» (هرتسفلد، ۱۳۸۱: ص۲۲۱)

آیا مجموعه پاسارگاد جعلی است؟

طراحی پلکانی آرامگاه کوروش برگرفته از زیگورات ها(مخصوصا زیگورات چغازنبیل شوش)

نکته ای که دکتر هرتسفلد به آن اشاره دارد یعنی الهام گیری بخش پلکانی آرامگاه کوروش از زیگورات ها درست همان ویژگی است که در معماری یونانی دیده نمیشود.

پورپیرار در همین کلیپ خود برای آنکه هرچه بیشتر ادعای یونانی بودن آرامگاه کوروش را در ذهن مخاطب جا بی اندازد اقدام به انتشار دو عکس زیر میکند.

آیا مجموعه پاسارگاد جعلی است؟

عکس بنا هایی که پورپیرار آن ها را به عنوان نماد معماری یونانی نمایش میدهد

با بررسی و مطالعه پیرامون این دو عکس نکاتی آشکار میشود که در نوع خود جالب توجه است:

نخست آنکه یکی از این عکس ها اصلا بنایی یونانی نیست بلکه یک معبد رومی است موسوم به «  Alcántara» آلکانترا است که در بین سال های ۱۰۲ تا ۱۰۶ پس از میلاد مسیح در کشور اسپانیا به همراه پلی به همین نام ساخته شده است. گویا جناب پورپیرار یا از متفاوت بودن دو تمدن یونان و روم آگاهی ندارند یا عمدا برای فریب افکار مخاطب اقدام به انتشار چنین عکسی کرده اند. (Lendering,  ۲۰۱۵)

آیا مجموعه پاسارگاد جعلی است؟

معبد رومی آلکانترا

دوم آنکه هیچ کدام از دو معماری فوق دارای مقطعی پلکانی همانند آرامگاه کوروش نیستند . و تنها در داشتن سقف شیروانی با آرامگاه کوروش مشترک اند ، عدم استفاده از اینچنین پلکان هایی در معماری یونانی مورد توجه دکتر آستروناخ نیز قرار گرفته ، او نیز همانند دکتر هرتسفلد منشا چنین طراحی را در جایی به غیر از یونان جستجو میکند و آن را متعلق به معماری لیدیایی ها میداند. ( آستروناخ،۱۳۷۹:ص۶۳)

آیا مجموعه پاسارگاد جعلی است؟

عدم هماهنگی معماری پلکانی آرامگاه کوروش با بنا های یونانی

دکتر آستروناخ هم پس از بررسی نظرات گوناگون پیرامون منشا معماری آرامگاه کوروش معماری این آرامگاه را بدون در نظر گرفتن پلکانی بودن بخش پایین ،آرامگاه را ترکیبی از عناصر یونانی ، آناتولیایی و ایونیایی میداند (آستروناخ ، ۱۳۷۹:ص۶۴). او در مورد بخش پلکانی آرامگاه کوروش میپندارد که از روی معماری لیدیایی الهام گرفته شده است و مینویسد:

« اتاق تدفین آرامگاه کوروش از نظر ابعاد و همچنین ظاهر آن نشان میدهد که معماران و سنگ تراشان لیدیایی در طراحی و ساخت آن دست داشتند : سقف خرپشته ای با فضای خالی و بست های مرکزی آرامگاه کوروش یاد آور مقابر قرن هفتم/هشتم و بعد از آن در آناتولی است ، و کرسی هرمی شکل مطبق آرامگاه ، یا حداقل بخشی از آن میتواند از بنا های معاصر خود در لیدی الهام گرفته باشد. » ( آستروناخ،۱۳۷۹:ص۶۳)

پورپیرار در کلیپ خود متنی از جناب آقای و. بارتولد را منتشر میکند و آن را سندی بر یونانی بودن بنای آرامگاه کوروش میداند:

«راجع به قبر مادر سلیمان. پژوهشگران در اینکه اینجا آرامگاه کوروش است . اتفاق نظر ندارند ، بنا از نظر تزئینات داخلی شبیه گور های لیکیه و پامفلیا است ، در مشخصات بیرونی آن آثار معماری یونانی دیده میشود» ( پورپیرار، مجعولات مجلل: دقیقه ۲ تا ۳ ، قسمت دوم)

پورپیرار در حالی این متن رو از جناب بارتولد منتشر میکند که با مراجعه به کتاب «جغرافیای تاریخی ایران» که پورپیرار به عنوان ماخذ این نوشتار ذکر میکند مشخص میشود که او به متن نوشتار کتاب جناب بارتولد پایبند نبوده و برای القای هرچه بیشتر اهداف خود در ذهن مخاطب در متن آن دست برده است چراکه در متن اصلی این کتاب چنین آمده است:

« اما راجع به قبر مادر سلیمان تاکنون عموم تصدیق نکرده اند که بنای مزبور که ساختمان داخلی آن شبیه قبر لیکیا و پامفیلی میباشد متعلق به کوروش است در ظاهر عمارت آثار معماری مصری و حتی یونانی مشاهده میشود» (بارتولد ، ۱۳۰۸:ص۲۰۷)

آیا مجموعه پاسارگاد جعلی است؟

نقل قول تحریفگرانه پورپیرار از بارتولد

پورپیرار که معتقد است که این ساختمان «آنچه که از ظاهرش بر میاد یک نمای یونانی کامله» در استناد به کتاب «جغرافیای تاریخی ایران» و نظر جناب بارتولد در مورد معماری آرامگاه کوروش نیز خود را ناچار می بیند که نظر جناب بارتولد در مورد شباهت های مصری آرامگاه کوروش را حذف کند چراکه او معتقد است که این بنایی متعلق به یونانی ها است به دلیل اینکه کاملا ظاهری یونانی دارد!!

در حالی که ما مشاهده میکنیم که باستان شناسان عموما دو یا چند الگو و سبک معماری را در شکل دهی به آرامگاه کوروش موثر میدانند پس نمیتوان تنها با استناد به تنها یکی از الگو های به کار رفته آرامگاه کوروش را بنایی متعلق به یونانی ها دانست چراکه با همین رویکرد نادرست در مورد الگو های بین النهرینی یا مصری هم میشود ادعا کرد این بنا یک بنای بین النهرینی یا مصری است!!

در زمانی که جناب بارتولد در مورد تعلق این بنا به کوروش نظرات مختلف را یاد آور میشود کاوش های باستان شناسی در این منطقه انجام نشده بود و دیدگاه ها پیرامون آرامگاه کوروش محدود به نظرات سیاحان اروپایی بود.

نخستین بار یوهان فن ماندلسو در سال ۱۶۳۸ میلادی در مورد تعلق این بنا به مادر حضرت سلیمان (ع) تردید میکند، پس از او جیمز موریه با توجه به روایت های مورخین یونانی از شکل آرامگاه کوروش این مکان را متعلق به کوروش و نه مادر حضرت سلیمان (ع) میداند اما چندی بعد با این تصور که آرامگاه کوروش باید در نواحی جنوبی تر باشد فرضیه خود را پس میگیرد پس از او ویلیام اوزلی نیز چنین موضعی میگیرد .

اولین کسی که قاطعانه هویت حقیقی آرامگاه را پذیرفت ، دانشمند آلمانی گروتفند (Grotefend) بود که نظریاتش در سال ۱۸۱۸ به چاپ رسید و معتقد بود این مکان مربوط به کوروش است.(آستروناخ،۱۳۷۹:ص۱۸)

کرپورتر (Poeter Ker) در حدود ۲۰۰ سال پیش یعنی در سال ۱۸۱۱ میلادی این آرامگاه را با توجه به پیشرفت هایی که در مورد خط شناسی پارسی باستان و روایت های یونانیان، متعلق به کوروش شاه ایرانی میداند. پس از کرپورتر اغلب سیاحان مانند لرد کرزن و سر پرسی سایکس این مکان را هخامنشی و متعلق به کوروش دانستند. (نجف زاده،۱۳۹۲:صص۴۶-۴۹)

با توجه به پژوهش های جدید دیگر جای هیچ تردیدی نیست که این آرامگاه متعلق به کوروش شاه هخامنشی است.

نتیجه گیری پیرامون معماری آرامگاه کوروش:

« یک طرح کلی از شیوه معماری آرامگاه کوروش میتوان ارائه داد ، این آرامگاه پیش از آنکه تحت تاثیر نفوذ عناصر خارجی قرار بگیرد ریشه ای بس کهن در خود فلات ایران دارد . بدین معنی که کوروش ، ساختار گور هایی با سقف خرپشته ای (که بویژه در گور های هزاره اول در فلات ایران رایج بود) را با سکو هایی برگرفته از زیگورات های ایلامی انطباق کرده که هم ساختار شکوهمندی را در زادگاهش بوجود آورد و هم این تلفیق حال و هوایی مقدس گونه داشته باشد . افزون بر این به خاطر بکار گیری سنگ تراشان لیدیایی و ایونی ، برخی عناصر همچون نحوه چینش سنگ ها منظم و تراش خورده ، استفاده از بست های دم چلچله ای و کلاف های تزئینی که در هنر آسیا صغیر رایج بوده در آرامگاه کوروش معمول شده است.» (نجف زاده، ۱۳۹۲:ص ۶۳)

استاد حسن راهساز نیز در مورد معماری آرامگاه کوروش مینویسد:

«آرامگاه کوروش تلفیقی از معماری ایلامی _ اوراتویی دانست. به نحوی که ایجاد سکو های بنا به صورت زیگورات الگویی از معماری ایلامی است. ساخت بام شیب دار (خرپشته ای) الگویی از معماری اوراتویی است. و حجاری و اجرای بنا با رعایت اصول معماری هخامنشی اثری منحصر به فرد را در تاریخ معماری جهان به یادگار گذاشته است.» (راهساز،پاییز و زمستان ۱۳۸۶:ص۹۱)

ادعای دیگر پورپیرار:

« این تنها راه اثبات یونانی بودن آن (آرامگاه کوروش) نیست. در حقیقت مهندسان یونانی سبک خاصی برای ساخت ابنیه های خود به کار میبردند که یکی از آنها علامت گذاری سنگ های ابنیه بوده است.

(نقل قول از آستروناخ): در دیوار های تل تخت بیش از ۷۰ علامت متفاوت مربوط به سنگ تراشان تقابل جالبی را با علائم شناخته شده در تخت جمشید ارائه میکند… این کشف جالب است که علائم سنگ تراشان در تل تخت را میتوان به دو گروه وسیع تقسیم کرد. علائمی که با حرف O مشخص میشوند در نیمه شمالی و علائمی که با حرف U مشخص شده اند در نیمه جنوبی دیده میشوند … این امکان را که بسیاری از نشانه های تل تخت به فضای یونانی مربوط است … شاید بتوان با نبود همین علائم در تخت جمشید تقویت کرد.. » (پورپیرار، مجعولات مجلل: دقیقه ۳ تا۴، قسمت دوم)

علائم یونانی بر روی سنگ ها (کلیپ مجعولات مجلل)

پاسخ به این ادعا:

یونانی بودن یا نبودن علائم سنگ های تل تخت در پاسارگاد مورد بحث و اختلاف نظر باستان شناسان واقع شده به طوری که دکتر هرتسفلد مینویسد:

« علامات گوناگون سنگ تراشها روی سنگ ها به سبک یونانی نبوده بلکه موروثی ویا قسمت هائی از خطوط میخی بوده است» (سامی، ۱۳۳۰:ص۱۲۷)

علائم بر روی سنگ های پاسارگاد (آستروناخ ،۱۳۷۹:تصویر ۳۹)

اما دکتر آستروناخ علاوه بر آنکه این علائم را متعلق به فضای یونانی میداند منشا چنین علائمی را در لیدی (کشوری باستانی در غرب ترکیه امروزی) و آناتولی جستجو میکند به گونه ای که مینویسد:

« نشانه های سنگ تراشان در پاسارگاد شامل : دوایر ، خطوط متقاطع و نشانه های L شکل بوده و همگی در بخشی از دیوار صفه کاخ لیدیایی سارد، شناسایی شده اند. بعلاوه در یونان شرقی یا آناتولی مهر ها، سکه ها، و ظروف منقوش موارد مشابه ای را با نشانه ها ، یا بخشی از نشانه های زیر ارائه میکند» (آستروناخ، ۱۳۷۹:ص۴۱)

پیشتر نیز دکتر آستروناخ در مورد آرامگاه کوروش گفته بود:

« اتاق تدفین آرامگاه کوروش از نظر ابعاد و همچنین ظاهر آن نشان میدهد که معماران و سنگ تراشان لیدیایی در طراحی و ساخت آن دست داشتند» (آستروناخ،۱۳۷۹:ص۶۳)

وجود علائم و نشانه های لیدیایی و ایونی در تل تخت و آرامگاه کوروش دلایل تاریخی دارد. لیدی یکی از کشور های باستانی واقع در شمال غربی ایران امروزی و تقریبا در ترکیه کنونی واقع شده بود که طی اتفاقاتی روابط نزدیکی با ایران و حکومت هخامنشیان پیدا میکند.

قلمرو کشور باستانی لیدی

آستیاگ آخرین پادشاه ماد ها در حدود سال ۵۵۰-۵۴۹ پیش از میلاد مسیح به حکومت کوروش در جنوب ایران کنونی یورش میبرد و با شورش سپاهیان ماد علیه پادشاه خود و پیوستن آن ها به کوروش، آستیاگ شکست خورده و حکومت ماد ها به زیر فرمان کوروش قرار میگیرد (سال ششم رویداد نامه نبونئید)،(ن.ک: ارفعی،۱۳۸۹:ص۱۲و۱۳).

سقوط آستیاگ و تسلط کوروش بزرگ بر امپراطوری که در همسایگی شرقی لیدی قرار داشت با واکنش کروزوس پادشاه وقت لیدی همراه شد. هرودوت در این باره مینویسد:

« خبر سقوط امپراطوری آستیاگ پسر کیاکسار [هووخشتره] به دست کوروش پسر کمبوجیه و افزایش قدرت ایران به سوگواری او (کروزوس) پایان داد و به اندیشه افتاد تا به هر وسیله ای پیش از آنکه ایرانیان نیرومندتر شوند جلوی پیشرفت آنان را بگیرد.» (تاریخ هرودوت، کتاب یکم، بند ۴۶)

کروزوس با کشور های مصر و بابل نیز وارد پیمانی نظامی علیه ایران شد. (تاریخ هرودوت، کتاب یکم، بند۷۷)

هرودوت عبور کروزوس پادشاه لیدی را از مرز ایران و اولین رویارویی نظامی او را با کوروش اینچنین مینویسد:

« کروزوس پس از گذر از رود هالیس به کاپادوکیه رسید که آن را پتریا مینامند ، در آنجا اردو زد و به تاراج کشتزار های سوریان پرداخت ، پایتخت مردم پتریا را تسخیر کرد و اهالی آنجا را به بردگی گرفت، و نیز تمامی نواحی مجاور را تصرف کرد و باآنکه سوریان به او هیچ بدی نکرده بودند آنان را از سرزمینشان بیرون راند. اما کوروش نیز سپاهیان را گرد آورد و به سوی کروزوس رهسپار شد و در راه تاجایی که میتوانست نیروی کمکی گرفت و بر قوای خود افزود. او پیش از حرکت پیک هایی نزد ایونی ها فرستاد و کوشیده بود آنان را علیه کروزوس بر انگیزد اما نتیجه ای نگرفته بود.پس به قصد پتریا حرکت کرد و به محض رسیدن به کروزوس در برابر اردوی او جبهه آراست و طرفین بیدرنگ به سنجش نیرو های یک دیگر پرداختند . نبرد شدید بود و از هر دو سو بسیاری کشته شدند تا آنکه شب فرا رسید و دو سپاه بی نتیجه دست از جنگ کشیدند » (تاریخ هرودوت، کتاب یکم، بند ۷۶).

جنگ اما ادامه یافت کروزوس به سارد عقب نشینی کرد و کوروش نیز سارد پایتخت لیدی را محاصره و پس از ۱۴روز موفق به پیروزی و دستگیری کروزوس شد (تاریخ هرودوت، کتاب یکم، بند های ۷۷ و ۸۴).

فتح لیدی علاوه بر تواریخ یونانی در رویداد نامه های آن زمان نیز درج شده است. به عنوان مثال رویداد نامه نبونئید که در عراق کشف شده است نیز فتح لیدی را گزارش میکند (سال نهم رویداد نامه نبونئید)،(ن.ک: ارفعی ، ۱۳۸۹:ص۱۳).

کتیبه رویداد نامه نبونعید

در مورد سرنوشت کروزوس مورخین گفته اند که کوروش او را نکشت و حتی گرامی اش داشت (تاریخ هرودوت،کتاب یکم، بند های ۸۶تا۹۰) گزنفون حتی مینویسد که کوروش کروزوس را مشاور خویش کرد (کوروش نامه، دفتر ۷، بخش ۲، بند ۲۹).

پس از فتح لیدی کوروش به هنرمندان و صنعتکاران لیدی دسترسی پیدا کرد و آنان در کنار دیگر صنعتگران در ساخت آرامگاه کوروش و بنای تل تخت مشارکت داشتند.

«کوروش، پادشاه لودیه را که بر او تاخته بود، شکست داد و کشور او و تمامی آسیای صغیر (آناتولی) را به انضمام ایران در آورد. هنرمندان و استادان را به پارس آورد تا در ساختن بنا های پاسارگاد با وی همراهی کنند» (شهبازی، ۱۳۷۹:ص ۳۰).

به همین دلیل است که عناصر لیدیایی و یونانی در برخی ساختمان های پاسارگاد دیده میشود. اما پورپیرار مغرضانه بدون توجه به علل تاریخی، مصرانه در تلاش است تا حضور سنگ تراشان لیدیایی و ایونی در پاسارگاد را  دلیلی بر یونانی و غیر ایرانی بودن پاسارگاد قرار دهد. این در حالی است که همچنان که پیشتر بحث شد بنا های پاسارگاد از نظر معماری کاملا با بناهای یونانی منطبق نیستند و تفاوت هایی چشم گیر میان بناهای پاسارگاد و بناهای یونانی وجود دارد ولی از جهت به کارگیری سنگ تراشان لیدیایی و ایونی عناصر لیدیایی و ایونی نیز در آرامگاه کوروش و تل تخت مشاهده میشود.

ادعای پورپیرار:

«از نشانه های آشکار دیگر یونانی بودن ساخت پاسارگاد اشیای یافت شده در مجموعه ی آن است که برای نمونه حتی یک شی هخامنشی از میان خاک ها و خرابه های پاسارگاد بیرون نکشیده اند» (پورپیرار، مجعولات مجلل، دقیقه ۴تا ۵، قسمت دوم).

پاسخ به این ادعا:

بر خلاف این ادعای سراسر کذب پورپیرار اتفاقا اشیای هخامنشی بسیاری دوران هخامنشی در مجموعه پاسارگاد کشف شده است. اما پورپیرار تمام این گزارش ها را سانسور کرده است تا به اهداف مطلوب خویش دست یابد.

اشیای هخامنشی:

در کتاب آستروناخ فهرست وسیعی از آثار و اشیای متعلق به دوران هخامنشی نیز که در کاوش ها پیدا شده اند نام برده میشوند. ارائه تمام آن آثار در امکان این مقاله و حوصله مخاطب نیست تنها در اینجا به چند نمونه اشاره خواهیم کرد، آستروناخ در مورد کشف این اشیا چنین مینویسد:

« بعد از چند روز کاوش در کوشک B وقتی که کار در بازوی جنوبی ایوان جنوب غربی آن در حال انجام بود ، بقایای یک کوزه بزرگ نخودی رنگ دوره هخامنشی که قبلا در خود کوشک یا باغچه های اطراف آن مورد استفاده بود، به دست آمد … در انتهای آن مجموعه با ارزشی از جواهرات قرن پنجم و چهارم پیش از میلاد قرار داشت » (آستروناخ،۱۳۷۹:ص۲۳۳)

کوزه جواهرات هخامنشی در پاسارگاد

جواهرات هخامنشی پاسارگاد(آستروناخ ،۱۳۷۹:ص۵۷۰)

دکتر شهبازی نیز توضیح سودمندی در مورد این اشیای زینتی هخامنشی ارائه میکند:

«در ۱۳۴۲ گروه باستان شناسی انگلیس و ایران به سرپرستی دیوید آستروناخ در نزدیکی ایوان جنوب غربی «تک ساختمان ب» باقی مانده کوزه ای نخودی رنگ سفالین را یافت که قسمت اعظم آن به واسطه شخم زنی مداوم از میان رفته بود و در درون آن و در زیر لایه ای ۱۵ سانتیمتری از خاک، گنجینه بسیار مهمی از زیور آلات هخامنشی پنهان کرده بودند. این گنجینه که مهم ترین یافته گرانبها از یک کاوش علمی است و به نحو عالمانه ای توسط آستروناخ توصیف و تصویر شده است ۱۱۶۲ قلم اشیای خرد و کلان را در بر میگرفت که به سی و دو دسته کار هنری تعلق داشت و در فواصل تاریخ میانه نیمه دوم سده پنجم پیش از میلاد تا میانه سده چهارم ساخته شده بود. آستروناخ احتمال میدهد که صاحب این گنجینه آن را به هنگامی که اسکندر به پاسارگاد نزدیک میشده، در این جا پنهان کرده است» (شهبازی، ۱۳۷۹:ص۷۶).

دستبند هخامنشی پاسارگاد

دستبند هخامنشی پاسارگاد (آستروناخ ،۱۳۷۹:ص۵۷۱)

گوشواره هخامنشی پاسارگاد

گوشواره هخامنشی پاسارگاد (آستروناخ ،۱۳۷۹:ص۵۷۲)

قاشق نقره هخامنشی پاسارگاد

قاشق نقره هخامنشی پاسارگاد (آستروناخ ،۱۳۷۹:ص۵۷۵)

ادعای پورپیرار:

نقل قول پورپیرار از دکتر آستروناخ:

«تمام سفال های بدست آمده از سه فصل کار ما در پاسارگاد به تل تخت تعلق دارد لایه های تثبیت شده متعلق به اوایل دوره هخامنشی وجود ندارد و آنچه که در نقوش ۲۲-۱۰۶ نشان داده شده به قرن چهارم و سوم پس از میلاد مربوط است. آستروناخ/پاسارگاد/ ص۲۵۱» (پورپیرار، کلیپ مجعولات مجلل:دقیقه ۵ تا ۶،قسمت دوم)

« بدین ترتیب در پاسارگاد نه تنها سکه بلکه هیچ سفال هخامنشی یعنی فراوان ترین شی کاربردی در محیط های تجمع بومی یافت نشده و به جای آن به وفور سفال های سلوکی میابیم و از اینجا مشخص میشود که پاسارگاد یک سایت کاملا یونانی و متعلق به پس از فروپاشی هخامنشیان است و انتساب قسمتی از آن به گور کوروش هنگامی که علائم مهندسان یونانی را حتی بر روی سنگ های آن مقبره نیز میبینیم، یک نام گذاری توطئه آمیز نا مستند است» (پورپیرار، کلیپ مجعولات مجلل: دقیقه اول ، قسمت سوم)

پاسخ به این ادعا:

در این گفته های پورپیرار نیز تلاش وافر او به جعل تاریخ و وارونه جلوه دادن حقایق تاریخی را میبینیم. به گونه ای که پورپیرار مدام بر این اصرار می ورزد که پاسارگاد و علل خصوص آرامگاه کوروش «یک سایت کاملا یونانی است» و حتی چنانکه در متن توضیحات او میبینیم این مکان را با توجه به سفال ها! یونانی و سلوکی میداند! و برای این گفته خویش به متنی گزینش شده از کتاب دکتر آستروناخ استناد میکند.

پورپیرار حتی به صورت غرض ورزانه ای تاریخ سفال های هخامنشی را در نقل قول از کتاب دکتر آستروناخ اشتباه به مخاطب معرفی میکند. چنانکه در متن کتاب آستروناخ تاریخ سفال ها به این صورت نقل شده است:

« آنچه که در نقوش ۲۲-۱۰۶ نشان داده شده در اصل به قرن چهارم و سوم پ.م [پیش از میلاد] مربوط است» (آستروناخ، ۱۳۷۹:ص۲۵۱)

برخلاف تصور اشتباه پورپیرار که علامت اختصاری «پ.م» را مختصر شده «پس از میلاد» میداند، این اختصار در کتاب دکتر آستروناخ به معنای «پیش از میلاد» آورده شده است و این نکته با دقت در متن کتاب دکتر آستوناخ قابل فهم است.

در واقع دکتر آستروناخ میگوید لایه های تثبیت شده سفال مربوط به «اوایل» دوران هخامنشی یعنی قرن های ششم و پنجم پیش از میلاد در تل تخت پیدا نشده و سفال هایی که ما کشف کردیم مربوط به قرن های چهارم و سوم پیش از میلاد (قرن سوم و چهارم پیش از میلاد قرن های هخامنشی هستند) است.

این نکته از روی جملاتی که آستروناخ بلافاصله بعد از این سخن خویش میگوید قابل تشخیص است:

«با فقدان لایه ناشی از انهدام مربوط به ورود یونانی ها، نمیتوان به وضوح مواد مربوط به دوره دوم را (حدود ۵۲۰-۲۸۰ پ.م) به هخامنشی و فرا هخامنشی تقسیم کرد» (آستروناخ ،۱۳۷۹:ص۲۵۱ و ۲۵۲).

همانطور که مشخص است آستروناخ یافته ها را به دو دوره اوایل و اواخر دوران هخامنشی تقسیم کرده است که در این تقسیم بندی سفال از اوایل دوران هخامنشی کمتر یافت شده و در دوره دوم سفال های بیشتری یافت شده است.

حکم رانی هخامنشیان ابتدا توسط فردی به نام «هخامنش» در حدود سال های ۶۷۵ تا ۷۰۰ قبل از میلاد (یعنی ششم و پنجم پیش از میلاد) در جنوب ایران شکل گرفت که نام این سلسله نیز به افتخار او که بانی این حکم رانی بود «هخامنشیان» نامیده شد. این حکم رانی یک حکم رانی محلی و کوچک بود که زیر نظر حکومت ماد فعالیت میکرد. سپس در دوران کوروش بزرگ (۵۵۹-۵۲۸ قبل از میلاد) دولت هخامنشی از یک حکومت محلی و دست نشانده به حکومتی بزرگ و جهانی تبدیل شد و کوروش را موسس حکومت جهانی هخامنشیان میدانند. در انتهای این حکومت داریوش سوم در ۳۳۰-۳۳۶ قبل از میلاد حکومت کرده و سپس با شکست از اسکندر این دولت فرومیپاشد.

بنا براین حکومت هخامنشی با احتساب زمانی که هنوز یک حکومت قدرتمند نبوده از حدود سال های ۷۰۰ پیش از میلاد تا ۳۳۰ قبل از میلاد حکمرانی میکردند. پس حوزه فعالیت های این دولت را میتوان مربوط به قرن های ششم، پنجم، چهارم و سوم پیش از میلاد تقسیم کرد کاری که دکتر آستروناخ انجام داده است.

سفال های مورد اشاره دکتر آستروناخ سفال هایی است هخامنشی و نه سلوکی و این نکته را دکتر آستروناخ در زیر عکس و تصویر هر سفال مشخص کرده است که سفال مورد نظر هخامنشی است یا فراهخامنشی.

کوتاه سخن اینکه بر خلاف ادعای پورپیرار دکتر آستروناخ نیز در کتاب خود گزارش فراوانی از کشف سفال های هخامنشی در تل تخت میدهد.

زمانی که بخش سفال های کتاب پاسارگاد اثر دکتر آستروناخ صفحات ۳۲۰ تا ۳۵۹ را ورق میزنیم، میبینیم که بر خلاف ادعای پورپیرار سفال های هخامنشی بسیاری از محوطه پاسارگاد کشف شده (آستروناخ، ۱۳۷۹: صص ۳۲۰-۳۵۹) و از آنجایی که تل تخت در دوران اسلامی نیز آباد بوده سفال های اسلامی نیز میان سفال های ذکر شده دکتر آستروناخ دیده میشود.

سفال های هخامنشی در پاسارگاد

سفال هخامنشی پاسارگاد (آستروناخ ،۱۳۷۹:ص۵۹۷)

سفال های هخامنشی در پاسارگاد

سفال هخامنشی پاسارگاد (آستروناخ ،۱۳۷۹:ص۵۹۷)

سفال های هخامنشی در پاسارگاد

سفال هخامنشی پاسارگاد (آستروناخ ،۱۳۷۹:ص۵۹۸)

دکتر هرتسفلد در مورد سفال های هخامنشی جلگه مرغاب که پاسارگاد در آن واقع است میگوید:

«سفال شکسته های هخامنشی را همه جای جلگه مرغاب یافته اند» (شهبازی، ۱۳۷۹: ص۲۱)

پورپیرار در حالی بی شرمانه ادعا میکند که «هیچ سفال هخامنشی در پاسارگاد یافت نشده است» که نه تنها مطالب خود کتاب دکتر آستروناخ گفته ها و ادعا هایش را باطل میسازد بلکه یافته ها و کاوش هایی که در همین دهه اخیر انجام گرفته است نادرستی ادعای او را اثبات میکند.

دکتر موسوی در مورد نتایج کاوش های گروه باستان شناسی پیرامون برج سنگی پاسارگاد (معروف به زندان سلیمان) میگوید:

«یافته های کاوش در این فصل شامل تراشه های زائد حاصل از ساخت مکعبهای سنگی زندان سلیمان، سفال شاخص هخامنشی و نیز سرپیکان سه پره مفرغی از همان دوره است» (کریمی، خبرگزاری مهر، ۱۶ مرداد ۱۳۹۵)

پورپیرار با استناد به نوشته دکتر آستروناخ ادعا میکند که تمام سفال ها سلوکی و یونانی اند!! این در حالی است که دکتر آستروناخ هیچگاه در کتاب خود سفال های پاسارگاد را سلوکی و یونانی نمیخواند ، نتایج باستان شناسی جدید نیز ادعای پورپیرار را باطل میشمارد. از سویی حتی اگر اشتباه و غرض ورزی گوینده کلیپ آقای پورپیرار در معنا کردن عبارت اختصاری «پ.م» نادیده بگیریم و این اختصار را «پس از میلاد» بخوانیم باز هم با نتیجه گیری های پورپیرار جور در نمیاید. چراکه قرن سوم و چهارم پس از میلاد مربوط است به دوران حکومت ساسانیان و با زمان حکم رانی سلوکیان بیش از دو و نیم قرن فاصله دارد.

ادعای پورپیرار:

نقل قول پورپیرار از دکتر آستروناخ:

«این بخش به سکه های هلنی بدست آمده در کاوش های سال ۱۹۶۲ و ۱۹۶۳در تل تخت در پاسارگاد مربوط است. دو گروه اصلی سکه ها شامل دفینه یک است که همراه با جواهرات متفرقه در اتاق ۸۲ بدست آمد و دفینه دو که در دالان اتاق ۱۸۷ پیدا شده که شامل.

الف) سکه های ضرب شده برای اسکندر مقدونی در خلال زندگی و بلافاصله بعد از مرگ وی

ب) سکه های سلوکوس اول از نوعی که عمدتا در تخت جمشید ضرب شده است. آستروناخ/پاسارگاد/ص۲۵۴» (پورپیرار، مجعولات مجلل:دقیقه ۵ تا ۶، قسمت دوم)

سکه های هلنی پاسارگاد (کلیپ مجعولات مجلل)

«در میان انبوهی از سکه ها با نقوش و نام اسکندر و فلیپ و تصاویر و نام خدایان یونانی حتی یک سکه کوچک هخامنشی پیدا نکرده اند»(پورپیرار، مجعولات مجلل، دقیقه ۴تا ۵، قسمت دوم)

پاسخ به این ادعا:

این ادعای پورپیرار که میگوید «حتی یک سکه کوچک هخامنشی» در پاسارگاد یافت نشده به واقع سخنی گزاف و بی مایه است حتی یکی از ضرابخانه های هخامنشی در پاسارگاد واقع بوده و ما سکه های هخامنشی ضرب شده در پاسارگاد را یافته ایم.

سکه هخامنشی ضرب شده در پاسارگاد

سکه هخامنشی ضرب شده در پاسارگاد (۱۶ تیر ۱۳۹۶ موزه نارنجستان ، شیراز)

پورپیرار همچنین قصد دارد برداشت وارونه ای را از مطلب دکتر آستروناخ به مخاطب ارائه دهد همچنان که در متن کتاب دکتر آستروناخ نوشته شده که :

«این بخش به سکه های هلنی بدست آمده در کاوش های سال ۱۹۶۲ و ۱۹۶۳ در تل تخت ویا تپه ارگ در پاسارگاد مربوط است» (آستروناخ،۱۳۷۹:ص۲۵۴)

چنانکه در این عنوان به وضوح مشخص است دکتر آستروناخ این بخش کتاب خود به سکه های هلنی بدست آمده در پاسارگاد اختصاص داده و کاملا طبیعی است که وقتی ایشان دامنه بحث را فقط به سکه های هلنی محدود میکند در مورد دیگر سکه ها صحبتی نکند ، دکتر آستروناخ هیچگاه در کتاب خود نگفته است که سکه هخامنشی در پاسارگاد نبوده است. کما اینکه سکه های اسلامی نیز در پاسارگاد کشف شده اما دکتر آستروناخ که دامنه بحث و بررسی خود را فقط به سکه های هلنی محدود کرده در مورد آن ها صحبتی نمیکند.

پایان بخش نخست

ادامه این نوشتار را بخوانید:

آیا مجموعه پاسارگاد جعلی است؟(پاسخ به سخنان نادرست)«بخش دوم»

آیا مجموعه پاسارگاد جعلی است؟ (پاسخ به سخنان نادرست) «بخش سوم»

نوشته های بیشتر در پاسخ به پورپیرار:

پاسخ به ناصر پورپیرار

کتاب نامه:

– شهرکی، کوروش (۳۰ تیر ۱۳۹۶)«آیا مجموعه پاسارگاد جعلی است؟(پاسخ به سخنان نادرست) بخش اول»،پایگاه خردگان

نشانی رایاتاری: http://kheradgan.ir/?p=16361

– آستروناخ ، دیوید (۱۳۷۹) « پاسارگاد: گزارشی از کار های انجام شده توسط موسسه مطالعات ایرانی بریتانیا » ترجمه حمید خطیب شهیدی ، سازمان میراث فرهنگی کشور

– ارفعی، مجید (۱۳۸۹) «فرمان کوروش بزرگ»، مرکز دایره المعارف بزرگ اسلامی، چاپ اول، تهران

– احمدی،داریوش (۱۳۸۴)«هزاره های پرشکوه»، چاپ دوم، موسسه فرهنگی انتشاراتی گرگان

– امیر شاه کرمی، عبد العظیم (بهار ۱۳۸۴) « فصل نامه بیمه و توسعه»

– بارتولد (۱۳۰۸)«جغرافیای تاریخی ایران»،ترجمه حمزه سردادور،چاپ اول

– پورپیرار، ناصر ( بی تا) ،کلیپ « مجعولات مجلل»

-راهساز، حسن (پاییز و زمستان ۱۳۸۶)، «عملیات نجات بخشی آرامگاه هخامنشی گور دختر»، انتشارات اثر (فصل نامه علمی، فنی، هنری)، شماره ۴۲ و ۴۳

– سامی، علی (۱۳۳۰). «پاسارگاد: قدیمیترین پایتخت کشور شاهنشاهی ایران». شیراز: انتشارات معرفت.

-شهبازی، علیرضا شاپور (۱۳۷۹). «راهنمای جامع پاسارگاد». بنیاد فارس شناسی. چاپ اول،شیراز

-کریمی،فاطیما (۱۶ مرداد ۱۳۹۵) «کاوش در پاسارگاد منجر به کشف سفال شاخص هخامنشی شد» ، خبرگزاری مهر ، شناسه خبر : ۳۷۳۳۱۸۴

-کیانوری،نورالدین(۱۳۷۱)«خاطرات نورالدین کیانوری»، انتشارات اطلاعات، تهران

-گزنفون (١٣٨٩). زندگی کوروش (تربیت کوروش). ترجمه ابوالحسن تهامی. تهران: نگاه.

-فاطمی، محمود (۲۸ فروردین ۱۳۹۱) « ساختمان ضد زلزله نداریم» ، صد خبر ، کد خبر : ۲۰۸۲۶

-نجف زاده اتابکی ، ابولحسن (۱۳۹۲) « پاسارگاد شهر کوروش » ، انتشارات پازینه

– هرتسفلد، ارنست (۱۳۸۱) « ایران در شرق باستان» ، ترجمه همایون صنعتی زاده ، پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی دانشگاه باهنر کرمان

– هرودوت (۱۳۸۹) «تاریخ هرودوت»، ترجمه مرتضی ثاقب فر،چاپ اول، انتشارات اساطیر

– _______ (۱۷ تیر ۱۳۸۱). «پیرامون کتاب ۱۲ قرن سکوت ناصر پورپیرار، مولف: من به هیچ مورخی کار ندارم». ایسنا.

Lendering, Jona (28 July 2015). “Alcántara”. livius-

با تشکر از «سایت موسسه میراث جهانی پارسه-پاسارگاد»

با تشکر از«تارنمای دانشکده مهندسی عمران دانشگاه امیرکبیر»

 

شرایط استفاده از نوشتار:

از آنجایی که هرگونه استفاده یا رونوشت از نوشتارها بر اساس پیمان نامه کاربری امکان پذیر است، اگر قصد رونوشت از این نوشتار را دارید، بن‌مایه آن را یاد کنید. طبیعی است که ذکر مواردی مانند نام پدیدآور (نویسنده، گردآورنده و…)، تاریخ واپسین به روز رسانی، عنوان کامل نوشته به همراه پیوند (لینک) و همچنین ذکر تارنمای خردگان (www.kheradgan.ir) ضروری است.

ضعیفخوبمتوسطبسیار خوبعالی ( 3 رای داده شده , میانگین امتیاز این نوشته : 5٫00 ) نظر شما چیست ؟
Loading...


برگه‌های همیار و همکار خِرَدگان در اینستاگرام:

دوستداران خردگان در اینستاگرام persian.immortals در اینستاگرام سپندار در اینستاگرام
هواداران کوروش بزرگ در اینستاگرام سرزمین آزادگان در اینستاگرام


کانال‌های همیار و همکار خِرَدگان در تلگرام:

کانال تلگرام تاریخ ایرانشهر کانال «سرزمین آزادگان» در تلگرام کانال تاریخ پرسیا
کانال «داستان‌های شاهنامه فردوسی» در تلگرام کانال خردگان در تلگرام

کانال رسمی خردگان
دزدان فضای مجازی - خردگان

نوشتارهای پیشنهادی

3 دیدگاه

  1. با درود فراوان و سپاس از مطالب سودمندتون.
    بر هیچ کسی پوشیده نیست که جریانی که قدرتمندم هست در تلاش برای از بین تاریخ ایران است اما بدون شک شکست خواهد خورد چرا که تاریخ پرافتخار ایران این رو ثابت کرده. چه دوران هایی که دشمنان بر این مرز و بوم حکومت کردند اما هرگز نتوانستند که بزرگی ایران و تاریخ این سرزمین رو انکار کنند.
    امید که روزی برسد تا دوباره شاهد شکوفایی فرزندان این سرزمین باشیم.

  2. درود فراوان مخصوصا خدمت استاد گرامی جناب اقای خالقیان امیدوارم یک روزی افرادی چون شما رئیس میراث فرهنگی کشور بشن کسانی مثل شما که واقعا عاشق ایران و ایرانی و تاریخ و فرهنگ کشور هستید
    تازگی ها لطف میکنید مطالب سایت رو به صورت pdf در اختیار دیگران قرار میدید لطفا تمام مطالب رو از جمله همین مطلب رو به صورت pdf در اختیار دیگران قرار بدید
    امیدوارم تا ابد کار قشنگتون که دفاع از فرهنگ و هویت ایرانی هستش ادامه پیدا کنه من کاملا درک میکنم چه قدر هم این کار سخت و هزینه بر هستش از هزینه های سایت گرفته تا پژوهش در مورد مطالب تاریخی و در دسترس قرار دادن این مطالب برای دیگران
    ولی اینو بدونید که کارتون بی نتیجه نیست و تاثیر زیادی داره حداقل برای من یکی داشته دمتون گرم

  3. کاملا مشخصه وبسایت هایی مثل فارس نیوز و مشرق نیوز از کجا حمایت میشن
    مهم نیست کی باشی یه حزب توده ای مثل پورپیرار یا تجزیه طلبانی که ارزوی نابودی ایران رو دارن همین که تاریخ کشور رو با مزخرفات من در بیاری بکوبی محبوب حکومت میشی چه تجزیه طلب باشی یا چه حزب توده ای یا دشمنان دیگه این اب و خاک

دیدگاهتان را ثبت کنید

آدرس ایمیل شما منتشر نمی شود.علامت دارها لازمند. *

*

برچسب ها:
رفتن به بالا