استفاده از مطالب پس از قبول پیمان نامه کاربری امکان پذیر است

خانه » ایران باستان » آیا مجموعه پاسارگاد جعلی است؟(پاسخ به سخنان نادرست)«بخش سوم»

آیا مجموعه پاسارگاد جعلی است؟(پاسخ به سخنان نادرست)«بخش سوم»

کانال رسمی خردگان

| نویسنده: کوروش شهرکی | واپسین به روزرسانی:۴ مرداد ۱۳۹۶ |


پاسخ به ادعا های نادرست پیرامون پاسارگاد

پاسخ به کلیپ «مجعولات مجلل»

پاسخ به مقاله ایران ستیزانه «پاسارگاد ساخته یهودیان یا ایرانیان؟»

برج سنگی پاسارگاد (معروف به زندان سلیمان)

پیش گفتار:

شاید لازم باشد پیش از هر سخنی برای کسانی که با تفکرات ناصر پورپیرار آشنایی ندارند توضیحی مختصر در مورد روش و بینش پورپیرار داده شود.

حرف حساب پورپیرار چیست؟

«اصل حرف پورپیرار این است که هخامنشیان یک قوم اسلاو بودند که به توطئه‌ی یهود به ایران و بین‌النهرین آمدند و تمام (تاکید می‌کنم تمام) ساکنان بومی ایران و بین‌النهرین را کشتند و بعد هم برگشتند به پشت کوه‌های قفقاز! -هرچند بعدا پورپیرار در تناقض گویی مدعی میشود هخامنشیان خود یهودی بودند-

به علاوه می‌گوید که بعد از این قتل عامی که عرض شد، هیچ کس توی ایران زندگی نمی‌کرده (گفتم که همه کشته شده بودند) تا همین پانصد سال پیش که مهاجران عرب و آفریقایی از اطراف به ایران کنونی مهاجرت کردند و بدون اینکه از قبل همدیگر را بشناسند یا با هم خویشاوندی داشته باشند، ملتی را ساختند که می‌شود ایرانی‌های امروزی!

لابد از خودتان می‌پرسید به این ترتیب تکلیف وقایع تاریخی که در این ۲۰۰۰ سال افتاده چه می‌شود؟ این همه شاه و سردار و شاعر و دانشمند و نویسنده کجا می‌روند؟ این همه آثار تاریخی مربوط به دوره‌های مختلف تاریخی از کجا آمده‌اند؟ تکلیف این همه کتاب تاریخی مربوط به این دوره‌ی ایران چه می‌شود؟

پاسخ پورپیرار به پرسش شما خیلی ساده و سرراست است! می‌گوید همه‌ی این شاهان و سرداران و شاعران و دانشمندان و نویسندگان و آثار تاریخی و کتاب‌ها توسط یهود جعل شده‌اند و هدف یهود هم از این همه جعل این بوده که گناه خود در قتل عام ساکنان بومی ایران در آن زمان را منکر شود!

باورتان نمی‌شود؟ یا فکر می‌کنید من دارم در مورد ادعاهای پورپیرار اغراق می‌کنم؟ نه! واقعا اغراق نمی‌کنم! پورپیرار روی این قید «همه» تاکید دارد و برای اینکه باورتان شود منظورش از همه واقعا «همه» است در نوشته‌های مفصلی سعی می‌کند به شما بقبولاند که نه سعدی وجود داشته نه حافظ نه شهر شیراز نه اشکانیان نه ساسانیان، … نه اعراب مسلمان حمله‌ای به ایران کرده‌اند، نه مغول، نه ناصر خسرویی وجود داشته که سفری کرده باشد که سفرنامه‌ای نوشته باشد و … خلاصه تاکید دارد که «همه»ی این چیزها ناشی از «ذهن توطئه‌گر یهود» و حاصل «جعلیات ارباب کنیسه و کلیسا» است! (توجه دارید که اینجا مسیحیان هم کمی به کمک یهودیان می‌آیند)

چرا راه دور برویم؟ پورپیرار می‌گوید که زبان فارسی «اختراع» یهودیان است و اصلا برای این ساخته شده که بین امت اسلامی تفرقه بیافتد و آنها از وحدت اسلامی دور شوند! » (گنجه ای، ۳۰ اردیبهشت ۱۳۸۷)

مقاله ای در پاسخ به پورپیرار:

پاسخ به همه ادعا های پورپیرار سال ها زمان میبرد و تا کنون کتاب های ارزشمندی چون «اعتبار باستان شناختی آریا و پارس»، «دومین منجی»، «آشتی با تاریخ» ، «کوروش و بابل» ، «هزاره های پرشکوه»، «دوازده قرن شکوه» و بسیاری از مقالات و کتاب های دیگر در نقد و بررسی علمی آن چیزی نوشته شده اند که پورپیرار مدعی شده است.

اما در این مقاله به ادعا های پورپیرار در مورد مجموعه تاریخی پاسارگاد میپردازیم. پورپیرار برای آنکه ادعا هایش را اثبات کند با تلاشی وافر سعی در انکار مجموعه های تاریخی ایران از جمله پاسارگاد است.

در قسمت های پیشین ادعا های پورپیرار را پیرامون آرامگاه کوروش و کاخ اختصاصی (کاخP) مورد بررسی قرار دادیم ، ادعا های پورپیرار را در مورد سکه ها و سفال های مجموعه پاسارگاد واکاوی کردیم و مشخص شد نه تنها مجموعه کاخ های پاسارگاد جعلی و جدید نیستند، بلکه با توجه به اسناد نوشتاری ، دیداری و باستانشناسی کاخ های پاسارگاد کاملا تاریخی و مربوط به دوران هخامنشی است.

در تهیه این مجموعه مقالات به کلیپ های «مجعولات مجلل» ناصر پورپیرار رجوع شده ، اما این مقالات را نبایستی تنها محدود به پاسخ دادن به پورپیرار یا کلیپ «مجعولات مجلل» دانست بلکه در پاسخ به هرآن کسی است که مدعی بی اصالت و غیر تاریخی بودن مجموعه های تاریخی ایران است.

از آنجایی که این مجموعه مقالات پیوسته به یک دیگر نوشته شده اند ، پیشنهاد میشود که اگر قسمت های پیشین را مطالعه نکرده اید لطفا ابتدا قسمت های اول و دوم این مقاله را بخوانید:

لطفا بخش های پیشین مقاله را مطالعه کنید:

آیا مجموعه پاسارگاد جعلی است؟ (پاسخ به سخنان نادرست) «بخش اول»

آیا مجموعه پاسارگاد جعلی است؟ (پاسخ به سخنان نادرست) «بخش دوم»

ادعای پورپیرار:

«خدمت رسانی به کوروش بزرگ را از کتیبه سردر کاخ او ادامه می دهیم ، کتیبه ای که جهت آن رو به کاخ است گویا کوروش علاقه داشته هر صبح خود کتیبه خود را بخواند به جای اینکه آن را رو به مهمانان وارد شونده به کاخ نصب کند » (پورپیرار، کلیپ مجعولات مجلل:دقیقه ۷ تا ۸، قسمت پنجم)

پاسخ به این ادعا:

آیا جهت کتیبه کاخ نادرست است؟

کتیبه کوروش بر دو جرز دو طرف ایوان کاخ به رسم معمول معماری هخامنشی کنده شده است چنانکه در کاخ های هدیش و تچر واقع در تخت جمشید نیز چنین بود . جهت کتیبه رو به ایوان و در دو جناح ایوان میباشد که کاملا در معرض بازدید مهمانان کاخ است. خصوصا آنکه ایوان با توجه به سکو هایی که دورادو فضای داخلی آن وجود دارد محلی بوده است برای استراحت و اجازه دیدار گرفتن با کوروش، در همین هنگام کتیبه های کاخ مورد بازدید مهمان قرار خواهد گرفت.

ادعای پورپیرار:

(کلیپ مجعولات مجلل)

« نوع استقرار بدنه این کتیبه بسیار جالب است، همانطور که مشخص است پایه این سنگ به هیچ جا وصل نیست ، به راستی این سنگ را از کجا و در چه سالی به این محوطه منتقل کرده اند؟» (پورپیرار، کلیپ مجعولات مجلل: دقیقه ۸ تا ۹، قسمت پنجم)

پاسخ به این ادعا:

این ادعا ها از سوی پورپیرار بیشتر از آنجا ناشی میشود که او اطلاعات درستی از مشخصات معماری هخامنشی ندارد البته این موضوع با توجه به آنکه خود وی اذعان میدارد که سواد ندارد! (ایسنا، ۱۷ تیر ۱۳۸۱) اصلا تعجب بر انگیز نیست .

جرز سنگی ایوان کاخ اختصاصی (کاخ P) درست به همان شیوه ای در جای خود قرار دارد که شاخصه های معماری هخامنشی ایجاب میکند. پیشتر گفته شد که هخامنشیان سنگ های گران وزن را به روش خشکه چینی در جای خود قرار میدادند و از ملات استفاده نمیکرده اند به این ترتیب اتصال سنگ ها در این شیوه معماری بدون ملات تنها با استفاده از اصطکاک میان دو سنگ گران وزن میسر میشده است.

پورپیرار در اینجای کلیپ دیگر از کاخ P یا کاخ اختصاصی دست میکشد و به سراغ بررسی محوطه کاخ S یا همان کاخ بارعام میرود .در ابتدای سخن ادعا هایی را بر نقشه کاخ بارعام مطرح میکند به عنوان مثال اینکه چرا تعداد ستون ها در نقشه فلادن و کست حدود ۸ عدد است اما در نقشه ترسیمی آستروناخ به ۱۱۶ عدد رسیده است؟

کاخ بارعام پاسارگاد (کاخS)

در واقع پورپیرار و گروه فیلم سازان برای او توجه نکرده اند که در ۱۷۰ سال پیش که نقشه فلاندن و کست ترسیم میشده است بسیاری از سطح محوطه چنان که نشان دادیم مملو از خاک آوار بوده است چگونه انتظار دارند که نقشه ای که بیشتر آن از روی دید محدود و تخیلات ترسیم شده است مو به مو درست باشد؟

فلاندن یکی از سیاحان اروپایی که حدود ۱۷۰ سال پیش  در عهد محمد شاه قاجار به ایران سفر کرده ،در مورد نقشه کاخ بارعام در سفرنامه خود مینویسد:

« در وسط دشت سه جرز و یک ستون باقی مانده که از قصر یا معبدیست. نقشه اش را نمیتوان تشخیص داد چه وضعیت مبهم دارد. تنها بر روی زمین چند جای ستون و جرز باقی است که میرساند این بنا اهمیت به سزایی داشته و اکنون بر روی جرزی عبارتی در چهار سطر به سبک میخی موجود است » (فلاندن،۱۳۵۶ :ص ۲۶۴)

همچنان که دکتر آستروناخ نیز در کتابشان توضیح میدهند اشتباهاتی در ترسیم نقشه این کاخ توسط محققین روی داده است (آستروناخ ،۱۳۷۹: ص ۸۵ تا ۸۷) چنانکه در مکان نمایی جرز ها و ستون های این کاخ دیده میشود.

اما پورپیرار بی توجه به همه این گفته ها در ادامه به سراغ این میروند که آستروناخ جاعل پلن (نقشه) کاخ S را از کجا برداشته است؟

ادعای پورپیرار:

« اما آستروناخ این پلن را از کجا برداشته؟ در کنار محوطه تخت جمشید با آثار محوطه ای رو به رو میشویم که اینک اجزای آن مفقود است 

(کلیپ مجعولات مجلل)

با مقایسه وسعت این محوطه درمیابیم که ابعاد آن به بزرگی تخت جمشید بوده است ، از این همه آثار باستانی که  در بیرون صفه تخت جمشید برپا بوده در حال حاظر چیزی جز پاره سنگ های پراکنده نا منظم و همین دو نقشه ثبت شده در کتاب تخت جمشید اشمیت باقی نمانده است .

(کلیپ مجعولات مجلل)

مجموعه زیر مشخصات کامل یک محوطه یونانی را معرفی میکند که کتیبه های به خط یونانی آن با نام های زئوس و دیگر خدایان هلنی یاد شده ، در تصویر فوق خطوط سیاه کادر بندی شده نشانگر الگوی کامل محوطه ایست که اینک آن را با اندکی تغییرات کاخ S _منظور کاخ بارعام کوروش در پاسارگاد_ مینامیم ، جالب اینجاست در تصاویری که از این محوطه در دست است تک ستونی در  آن نصب بوده که با دیگر عوارض معماری آن یکسره به پاسارگاد منتقل شده.

(کلیپ مجعولات مجلل)

این تصویر محوطه کاخ S را پس از دستکاری های آستروناخ نشان میدهد، چیزی عجیب تر از این نیست که از میان ۱۱۶ ستونی که آستروناخ ادعا میکند در این کاخ بوده همین تک ستون سالم سر جای خود قرار داشته باشد ، این در حالی است که جای همین تک ستون هم در رسامی های دیگران متفاوت است ، ولی از همه جالب تر خانه لک لکی ایست که بر فراز این ستون اقامت داشته .

(کلیپ مجعولات مجلل)

نقل قول از نیبور:

« در سطح مسطحی نزدیکی گوشه جنوب غربی تخت جمشید باقی مانده هایی از یک ساختمان دیگر به چشم میخورد. از جمله تک ستون ایستاده ای که در شکل ۶ سمت چپ بالا نشان داده شده ، این ستون یکی از ۲۰ ستونی است که در این ساختمان وجود داشته. نیبور/سفرنامه/ص ۱۳۲

(کلیپ مجعولات مجلل)

آیا این همان ستونی نیست که در سده اخیر ناپدید شده و بعد با تمام اجزا و همان لانه لک لک به پاسارگاد منتقل شده است؟ » (پورپیرار، کلیپ مجعولات مجلل: دقیقه یک تا سه، قسمت ششم)

پاسخ به این ادعا:

شرح خیالبافی های ناصر پورپیرار را در این قسمت از کلیپ مجعولات مجلل میتوان به عناوین زیر دسته بندی کرد:

  • در جنوب تخت جمشید یک محوطه یونانی قرار دارد
  • این محوطه ستونی داشته که با « دیگر عوارض معماری آن یکسره به پاسارگاد منتقل شده»
  • آستروناخ این انتقال جاعلانه را انجام داده.

در ادامه به بررسی و واکاوی هر یک از این ادعا ها میپردازیم تا پرده ها از چهره حقیقت کنار رود.

آیا در جنوب صفه تخت جمشید محوطه ای یونانی قرار دارد؟

بر خلاف ادعا های نادرست پورپیرار باستان شناسان محوطه جنوبی تخت جمشید را که به «برزن جنوبی» معروف است را کاملا هخامنشی میدانند.

عکس هوایی تخت جمشید و محوطه جنوب تخت جمشید(گوگل مپ)

در جنوب تخت جمشید و پایین صفه پارسه محوطه وسیعی از کاخ های هخامنشی وجود دارد. که بخشی از شهر پارسه را در زیر صفه تخت جمشید تشکیل میداده است. نقشه کامل این محوطه را شادروان علی اکبر تجویدی با کاوش های گسترده خود در این ناحیه به دست داده است.

نقشه کاخ های محوطه جنوبی تخت جمشید(تجویدی،۱۳۵۵:ص۶۴)

بر خلاف ادعا های پورپیرار هم باستان شناسان معتقدند که این ناحیه محوطه ای هخامنشی است و هم یافته ها و مشخصات معماری آنجا عکس حرف ناصر پورپیرار را ثابت مینماید:

« محوطه جنوبی خارج صفه تخت جمشید مشتمل بر ویرانه های ابنیه عهد هخامنشی است و این امر از بقایای ساختمانی هم نوع بنا های تخت جمشید که از آن جمله ، تا اوایل قرن نوزدهم میلادی، یک ستون نیز سرپا مانده بود هویدا است. » (اشمیت، ۱۳۴۲: ص۵۵)

نشانه های ساختمانی باقی مانده از این بنا ها هم اثبات کننده این سخن است . چنانکه در عکس های زیر مشاهده میکنید تمامی عوارض معماری این بنا ها همانند بنا های هخامنشی واقع در بالای صفه تخت جمشید است.

مقایسه مشخصات معماری محوطه جنوب صُفه تخت جمشید با کاخ های بالای صُفه تخت جمشید

مقایسه مشخصات معماری محوطه جنوب صُفه تخت جمشید با کاخ های بالای صُفه تخت جمشید

شالی ستونی با کتیبه پارسی باستان یافت شده در محوطه جنوبی پایین صفه تخت جمشید مربوط به دوران خشایار شا.

شال ستونی با کتیبه میخی متعلق به خشایارشا یافت شده در برزن جنوبی تخت جمشید(سامی،۱۳۸۹:ص۲۳۵)

شال ستونی با کتیبه میخی یافت شده در محوطه جنوبی پایین صفه تخت جمشید (تجویدی،۱۳۵۵:ص۱۵۷)

اما محوطه مورد نظر پورپیرار در شمال صفه تخت جمشید واقع شده نه جنوب آن، به نظر می آید یا آقای پورپیرار جهات جغرافیایی را از هم باز نمیشناسد یا آنکه عمدا برای فریب مخاطب این جهات را به فراموشی سپرده است.

در شمال صفه تخت جمشید و در پایین تختگاه آثاری از کاخ هایی که در زمان حکومت پادشاهان محلی پارس با استفاده از سنگ های درگاه های تخت جمشید در آنجا کاخی ساخته بودند مشخص است. این محوطه را هرتسفلد «معبد فرتادارا» نامگذاری کرده است که دارای کتیبه هایی به خط یونانی بوده است.(اشمیت،۱۳۴۲:ص۵۵ و ۵۶) (تجویدی، ۱۳۵۵:ص۱۷و۱۸) اما هیچ ستونی از این کاخ نه امروز و نه در قرون پیشین باقی نمانده بود.

ستون مورد نظر پورپیرار که در نقاشی نیبور به آن اشاره میکند ستونی است از کاخ های تماما هخامنشی جنوب تخت جمشید ،چنانکه بعدا نشان خواهیم داد خود ستون نیز از نظر مشخصات معماری کاملا شبیه به ستون های بالای صفه تخت جمشید است.

چنان که مشخص شد محوطه جنوبی تخت جمشید نه تنها یک فضای یونانی نبوده بلکه اسناد و مدارک نشان میدهد این مکان مکانیست هخامنشی حال به بررسی ستون مورد اشاره پورپیرار میپردازیم.

متاسفانه بسیاری از مردم میپندارند که تخت جمشید تنها آن مجموعه کاخ هایی است که در بالای صفه قرار دارند این در حالیست که پارسه (تخت جمشید) شهری باستانی بوده است که کاخ های بالای صفه سنگی تنها یک بخش از آن هستند. بسیاری از خانه ها و آثار شهر پارسه در اثر فعالیت های کشاورزی و شخم زدن زمین از میان رفته است.

«وسعت شهر نامبرده نزدیک به ده برابر وسعت تخت بوده است…. بقایای خرابه های شهر پارس تا چند قرن پیش مانده بود. در سال ۴۳۶ هجری امیر ابو کالنجار پسر ابو شجاع سلطان الدوله دیلمی فرمان داد خرابه های آن را هموار نموده و در جای آن کشت و کار نمایند» (تجویدی، ۱۳۵۵: صص ۳۸-۳۹).

برزن جنوبی تخت جمشید از جمله قسمت هایی از این شهر باستانی است که در اثر این کندوکوب ها از بین نرفته و باقی مانده است. در نقاشی ها و نوشتار های سیاحانی که به ایران و تخت جمشید سفر کرده اند در این مجموعه در جنوب و پایین صفه تخت جمشید ستونی افراشته دیده میشود.

شاید اولین کسی که در نقاشی های خود به این ستون اشاره کرده باشد « آندره دولیه دلند» ماجرا جوی فرانسوی باشد که در سال ۱۶۶۴ میلادی آخرین سفر خود را به ایران انجام میدهد و طرحی از تخت جمشید ترسیم میکند.

نقاشی دلند از تخت جمشید در حدود سال ۱۶۶۴ میلادی (طالبیان،۱۳۹۳:ص۲۳)

ژان شاردن فرانسوی نیز در سال ۱۶۶۵ به ایران آمد و ۱۳ سال در ایران زندگی کرد . در تصاویر تخت جمشید از سفرنامه او نیز این ستون دیده میشود.

نقاشی شاردن از تخت جمشید در حدود سال های ۱۶۶۵ تا ۱۶۷۸ میلادی (طالبیان،۱۳۹۳:ص۲۶ و ۲۷)

انگربرت کمپفر که در سال ۱۶۸۵ از تخت جمشید بازدید کرده است (طالبیان ، ۱۳۹۳: ص۲۸) و طرح هایی را کشیده است نیز این ستون را نشان میدهد.

نقاشی کمپفر از تخت جمشید در سال ۱۶۸۵میلادی (طالبیان، ۱۳۹۳: ص۲۵)

کورنلیس دبروین جهانگرد هلندی که در سال ۱۷۰۴ از تخت جمشید بازدید کرده است نیز این ستون را در رسامی های خود گنجانده است.

نقاشی دبرویین از تخت جمشید در سال ۱۷۰۴میلادی (آرشیو ویکی پدیا)

آخرین کسی که این ستون را در جنوب صفه پارسه در قسمت پایین تختگاه دیده ،کارستین نیبور جهانگرد آلمانی است که در سال ۱۷۶۵ به ایران سفر کرده است. (طالبیان، ۱۳۹۳:ص۲۹)

نقاشی نیبور از تخت جمشید در سال ۱۷۶۵میلادی (نیبور، ۱۳۹۰:ص۱۷۶)

پس از نیبور دیگر جهانگردان این ستون را ندیدند و در طرح های خود از تخت جمشید این ستون را رسم نکرده اند.

پس از نیبور اولین کسی که از تخت جمشید بازدید کرد نقاش زبردستی به نام «سر رابرت کرپورتر» است که با فاصله ۵۳ ساله از نیبور در سال ۱۸۱۸ (BRITISH LIBRARY) به دیدار مجموعه تخت جمشید رفته است. در نقاشی آبرنگ او از پارسه دیگر این ستون در قسمت جنوب غربی پایین صفه تخت جمشید دیده نمیشود.

نقاشی کرپورتر از تخت جمشید در سال ۱۸۱۸میلادی، در این نقاشی دیگر ستونی را در قسمت جنوب غربی پایین صفه تخت جمشید دیده نمیشود (BRITISH LIBRARY)

در نقاشی که اوژن فلاندن و پاسکال کُست فرانسوی که در بین سال های ۱۸۴۰ تا ۱۸۴۴ میلادی از تخت جمشید ترسیم کرده اند نیز دیگر این ستون وجود ندارد.

نقاشی اوژن فلاندن و پاسکال کُست از تخت جمشید در بین سال های ۱۸۴۰ تا ۱۸۴۴ میلادی، در این نقاشی دیگر ستونی را در قسمت جنوب غربی پایین صفه تخت جمشید دیده نمیشود (طالبیان،۱۳۹۳:ص۳۳)

در عکس هایی که دکتر هرتسفلد نیز از تخت جمشید برداشته است نیز این ستون دیده نمیشود.

عکس ارنست هرتسفلد از تخت جمشید در بین سال های ۱۹۲۳ تا ۱۹۲۸ میلادی، در این عکس دیگر ستونی را در قسمت جنوب غربی پایین صفه تخت جمشید دیده نمیشود ( سایت Collections Search Center)

در هیچ یک از عکس های تخت جمشید که توسط عکاسان و باستان شناسان نیز برداشت شده این ستون دیده نمیشود.

با توجه به نقاشی ها و عکس های تخت جمشید این نکته واضح است که ستون مورد نظر در قسمت جنوبی پایین صفه تخت جمشید در بین سال های ۱۷۶۵ تا ۱۸۱۸ (یعنی تاریخ بین دو نقاشی نیبور و کرپورتر) ناپدید شده است. علت این امر مشخص نیست شاید مردم محلی یا شاید رخداد های طبیعی مثلا زمین لرزه در فروریختن آن موثر باشد. اما چیزی که واضح است اینست که به هیچ عنوان چنان که پورپیرار میگوید و ادعا میکند دکتر آستروناخ در ناپدید شدن این ستون دستی نداشته است چراکه فاصله زمانی ناپدید شدن ستون در جنوب صفه تخت جمشید با زمان کاوش های آستروناخ (۱۹۶۱-۱۹۶۳) چیزی بیش از ۱۴۳ سال فاصله زمانی وجود دارد!

تاریخ مفقود شدن این ستون (۱۷۶۵-۱۸۱۸) با تاریخ اولین حفاری ها و مطالعات باستان شناختی در تخت جمشید (۱۹۳۰) و پاسارگاد (۱۹۰۵) نیز بیش از ۸۷ سال فاصله دارد ، چطور باید پذیرفت که باستان شناسان به ظن پورپیرار «جاعل غربی» در این سال ها به ماشین زمان دست یافته اند؟

این سوال بزرگ که چگونه آستروناخ یهودی توانسته است به گذشته سفر کند و ستونی را از کاخ های جنوبی تخت جمشید سرقت کند و سپس در ۱۴۳ سال بعد در ساختن کاخ مجعول ! بارعام کوروش به کار ببرد؟؟ از جمله سوالاتی است که طرفداران نظریه های پورپیرار بایستی به آن پاسخ دهند.

خوشبختانه نقاشی این ستون از نمای نزدیک و همراه با جزئیات وجود دارد تا بتوان در مورد خصوصیات معماری آن اظهار نظر کرد.

کورنلیس دبروین جهانگرد هلندی که در سال ۱۷۰۴ از تخت جمشید بازدید کرده (طالبیان،۱۳۹۳:ص۲۸) در کتاب سفرنامه خود نقاشی های بسیاری از تخت جمشید ترسیم کرده است که یکی از آن نقاشی ها، طرحی از این تک ستون خارج صُفه تخت جمشید است.

نقاشی دیبروین از تک ستون خارج صُفه تخت جمشید (DE Bruins, 1714:159)

ستون خارج از صُفه پارسه چنان که این نقاشی از نمای نزدیک نشان میدهد دقیقا همان فرم و ساختاری را دارد که ستون های بالای صُفه تخت جمشید دارند، از جمله نمونه های این ساختار میتوان به زیر ستون های کاملا مشابه و شیار اندازی های عمودی و طولی خود قلمه ستون اشاره کرد.

یکسانی مشخصات معماری تک ستون خارج صُفه تخت جمشید با ستون های بالای تخت جمشید

بد نیست در اینجا برای باری دیگر به سخن پورپیرار بازگردیم:

« در سده اخیر ناپدید شده و بعد با تمام اجزا و همان لانه لک لک به پاسارگاد منتقل شده» (پورپیرار، کلیپ مجعولات مجلل: دقیقه یک تا سه، قسمت ششم)

همچنین او در جایی دیگر میگوید:

« وقتی میریم پاسارگاد رو نگاه میکنیم میبینیم هرچی که اونجاست منتقل شده اینجا از جمله این ستون ، ستون بلندی که تنها ستون بلد در پاسارگاده و تنها ستون بلند در همین معبد یونانی هاست» (پورپیرار، کلیپ مجعولات مجلل: دقیقه ۳تا ۵، قسمت ششم)

پورپیرار ادعا دارد که ستون با تمام اجزا و مشخصات معماری به پاسارگاد منتقل شده است حال آنکه میبینیم ستون پایین صُفه تخت جمشید کاملا شیار اندازی شده بوده و زیر ستونی زنگوله ای داشته در نتیجه باید ستون پاسارگاد نیز دارای همین شکل میبود ولی ستون کاخ بارعام در پاسارگاد نه تنها شیار اندازی ندارد بلکه پایه ستون زنگوله ای شکل نیز ندارد.

تک ستون بر افراشته کاخ بارعام پاسارگاد از نمای نزدیک – همانطور که کاملا مشخص است سطح ستون صاف و فاقد شیار اندازی است

کاخ بارعام و تک ستون بر افراشته آن

 

ادعای پورپیرار:

(کلیپ مجعولات مجلل)

« در اطراف محوطه S و P با چند قطعه سنگ حجاری شده مواجه میشویم که الگو هایی غیر هخامنشی دارند.

نقل قول از آستروناخ:

این نقوش را نیز میتوان با موارد تقریبا مشابه آشوری توجیه کرد به خصوص شخص لباس ماهی پوش و گاو-مردی که پرچمی با صفحه در دست دارد…  / آستروناخ/ پاسارگاد/ ص۹۹

بی هویتی و عدم هماهنگی این نقوش برجسته برای آستروناخ هم کاملا معلوم است و به آن اعتراف دارد این نقوش که به محوطه پاسارگاد حمل کرده اند خود نمودار تخریب و غارت یک محوطه به اصطلاح آشوریست و احتمالا خارج از مرز های ایران. شهبازی درباره این نقوش چنین میگوید:

نقل قول از دکتر شهبازی:

این نقوش صحنه هایی را نشان میداده که ریشه آشوری دارند و هنوز در نقوش کاخ های آشوری باقی مانده اند. با وضعیت کنونی این نقوش تعبیری منطقی میسر نیست. شهبازی/پاسارگاد/ص۲۹

به راستی آستروناخ و شهبازی که از عدم درک مفاهیم این نقوش و نیز اصالت آشوری آن ها فریاد سر میدهند با کدام نشانه و به کدام علت این کاخ را با نقش برجسته های آشوری کاخ بارعام کوروش فرض کرده اند.» (پورپیرار، کلیپ مجعولات مجلل:دقیقه ۶تا۷، قسمت ششم)

پاسخ به این ادعا:

پیشتر هم گفته شد از معماران ملل گوناگون در ساخت بنای پاسارگاد استفاده شده و هخامنشیان بهترین های دیگران را در زیر چتر هنر و فرهنگ خودشان با مضامین و آرایه های ایرانی جمع آوری کرده اند .

ضرب المثل قدیمی وجود دارد که میگوید «همه چیز را همگان دارند» چه خوب است که ما ایرانیان بر طبق این رسم دیرینه نکات مثبت و پیشرفت های دیگران را بیاموزیم و نکات منفی خود را متروک سازیم تا شایسته و نمونه کامل انسان های فرهیخته باشیم.

علت وجود عناصر هنری اقتباس شده از هنر آشوری ها، استفاده از معماران آن قوم بوده است.(شهبازی،۱۳۷۹:ص۵۶)

دکتر شهبازی مینویسد:

«مطالعه دقیق معماری و سنگ تراشی (کاخ بار) نشان داده است که بسیاری از خصایص معماری این کاخ از معماری بین النهرینی و ایران قدیم ، لودیه و ساموس اقتباس شده است ، اما طرح کلی و همگون کردن اجزا مختلف ، یک خصیصه خاص ایرانی بدان بخشیده است.» (شهبازی،۱۳۷۹:ص۵۳ و۵۶)

اما پورپیرار که علاقه دارد اجزای کاخ های پاسارگاد را قلابی و آورده شده از جا های دیگر بنمایاند ، چنانکه در مورد ستون کاخ بارعام چنین ادعایی داشت ، در اینجا نیز درگاه های کاخ را « حمل شده از خارج از کشور» میداند !!

این در حالی است که باز در عکس های دکتر هرتسفلد این درگاه ها را سر بر آورده از میان خاک آوار یافت میکنیم.

درگاه منقش کاخ های پاسارگاد ، سر بر آورده از میان خاک آوار ، عکس از هرتسفلد بین سال های ۱۹۲۳-۱۹۲۵( سایت Collections Search Center)

پورپیرار ادعا میکند که درگاه های کاخ های پاسارگاد از «خارج از کشور» و از بقایای ابنیه یک کاخ آشوری برداشته شده است!! چگونه آستروناخ یهودی در سال ۱۹۶۱-۱۹۶۳ این سنگ ها را از خارج از کشور!! برای جعل یک کاخ هخامنشی وارد کرده است،که ۴۰ سال پیش از کار های آستروناخ در عکس های هرتسفلد (۱۹۲۳-۱۹۲۵) همان سنگ ها را سر بر آورده از میان خاک آوار میبینیم!؟

ادعای پورپیرار:

«توجه میدم به یاداشت ها نقاشی ها و تصاویری که در مجموعه خاطرات فلاندن و کست در ایران در اختیار داریم

(کلیپ مجعولات مجلل)

خب کاملا مشخصه که این دروازه هایی که او نشون میده در میان بیابانی و میگه اینجا پاسارگاده این دروازه ها هرگز اونجا نبوده و الانم نیست و اصلا معنی نداره که شما یک بیابون داشته باشید و سه تا دروازه ، دقت میکنید. بدون اینکه معلوم شه این دروازه ها بر کجاها باز میشده یا بر روی چی بسته میشده ، و آثاری از اون مجموعه معماری که این دروازه ها جزئی ازشه نباشه.» (پورپیرار، کلیپ مجعولات مجلل:دقیقه ۶تا۷، قسمت ششم)

پاسخ به ادعای پورپیرار:

در اینجا میبینیم که پورپیرار به واقع در زمان سفر میکند و با قاطعیت تمام بر خلاف محتویات نقاشی حرف میزند.

پورپیرار با قاطعیت میگوید این دروازه ها در آنجا نبوده! بدون آنکه کوچک ترین سندی ارائه کند که نشان دهد محتویات نقاشی فلاندن و کست نادرست است. به راستی به چه علت پورپیرار تا این اندازه با قاطعیت میگوید که این درگاه ها هیچگاه در پاسارگاد نبوده اند؟ آیا او در زمان سفر کرده است؟

به هر حال اسناد و مدارک بر خلاف ادعای پورپیرار را ثابت میکند. چراکه این فقط فلاندن و کست فرانسوی نیستند که در سال های ۱۸۴۰-۱۸۴۴ این درگاه ها را به تصویر میکشند بلکه کورنلیس دوبرین جهانگرد هلندی که در حدود یک صد سال پیش از فلاندن و کست از این مکان بازدید کرده است نیز دقیقا همان دروازه ها را به تصویر میکشد. دوبرین که این مجموعه را در سال ۱۷۰۴ دیده است آن را به شکل زیر ترسیم میکند.

نقاشی دیبروین از سه درگاه پاسارگاد در سال ۱۷۰۴ (DE Bruins, 1714:178)

پورپیرار در جایی میگوید:

«اصلا معنی نداره که شما یک بیابون داشته باشید و سه تا دروازه ، دقت میکنید. بدون اینکه معلوم شه این دروازه ها بر کجاها باز میشده یا بر روی چی بسته میشده ، و آثاری از اون مجموعه معماری که این دروازه ها جزئی ازشه نباشه» (پورپیرار، کلیپ مجعولات مجلل:دقیقه ۶تا۷، قسمت ششم)

تصویر کورنلیس دوبرین این ادعای پورپیرار مبنی بر عدم وجود بقایای معماری را هم با شکست مواجه میکند در تصویر دوبرین دیوار هایی که اطراف این سه دروازه وجود داشته و زمانی دیوار های کاخی در این مکان بوده است را به خوبی مشاهده میکنیم. با توجه به دیوار ها حال معلوم میشود که « این دروازه ها بر کجاها باز میشده یا بر روی چی بسته میشده» . به نظر میرسد که در این ۱۴۰ سال فاصله ای که میان دو تصویر کورنلیس (۱۷۰۴) و فلاندن و کست (۱۸۴۰-۱۸۴۴) وجود دارد این دیوار ها تخریب شده اند و دیگر در نقاشی فلاندن دیده نمیشوند.

ادعای پورپیرار:

«مهم ترین قضیه اینه که اگر برجسته ترین نمودار این پاسارگاد قبر کوروشه، شما مثلا همون فلاندن و کست رو که در بیابان های پاسارگاد اون سه تا دروازه ای رو که قبلا تصویرشو دیدید به شما نشون میدند . قبر کوروش رو ندارند ، یعنی هیچ نقاشی از قبر کوروش نکردند .سه تا دروازه ای رو که اصلا یک روزی نبوده رو دیدند ولی قبر کوروش رو ندیدند » (پورپیرار، مجعولات مجلل:دقیقه ۹تا۱۰، قسمت ششم)

پاسخ به این ادعا:

وقاحت در گفتار و گفتن سخنان نادرست آن هم بدون هیچ تاملی از جمله کار هایی است که ناصر پورپیرار برای انجامشان ذره ای درنگ نمیکند و ذره ای برای فهم و شعور مخاطبان خویش ارزش قایل نمیشود.

اتفاقا کاملا برعکس سخنان پورپیرار ، فلاندن و کست آرامگاه کوروش را نیز به تصویر کشیده اند.

نقاشی فلاندن و کست از آرامگاه کوروش در پاسارگاد که بین سال های ۱۸۴۰ تا ۱۸۴۴ کشیده شده(آرشیو ویکی پدیا)

پایان بخش سوم

 

نوشته های بیشتر در پاسخ به پورپیرار:

پاسخ به ناصر پورپیرار

کتاب نامه:

– شهرکی، کوروش (۴ مرداد ۱۳۹۶)«آیا مجموعه پاسارگاد جعلی است؟(پاسخ به سخنان نادرست) بخش سوم»،پایگاه خردگان

نشانی رایاتاری:  http://kheradgan.ir/?p=16470

– آستروناخ ، دیوید (۱۳۷۹) « پاسارگاد: گزارشی از کار های انجام شده توسط موسسه مطالعات ایرانی بریتانیا » ترجمه حمید خطیب شهیدی ، سازمان میراث فرهنگی کشور

-اشمیت، اریک (۱۳۴۲). تخت جمشید (۱)، بنا ها، نقش ها، نوشته‌ها. تهران: انتشارات امیرکبیر.

– اوژن فلاندن (۱۳۵۶)، «سفرنامه اوژن فلاندن به ایران»، متعرجم حسین نور صادقی، انتشارات اشراقی

– طالبیان، عبدالحسین (۱۳۹۳). تخت جمشید در تاریخ معاصر. شیراز: انتشارات نوید شیراز.

– تجویدی، اکبر (۱۳۵۵). دانستنی‌های نوین درباره هنر و باستان شناسی عصر هخامنشی بر بنیاد کاوش های پنج ساله تخت جمشید (سال های ۲۵۲۷ تا ۲۵۳۲ شاهنشاهی). انتشارات اداره کل نگارش وزارت فرهنگ و هنر.

– پورپیرار ، ناصر ( بی تا) ،کلیپ « مجعولات مجلل»

– سامی، علی (۱۳۸۹). پایتخت‌های شاهنشاهان هخامنشی. تهران: پازینه

-شهبازی،علیرضا شاپور (۱۳۷۹) «راهنمای جامع پاسارگاد»، بنیاد فارس شناسی،چاپ اول،شیراز

– گنجه ای، علی (۳۰ اردیبهشت ۱۳۸۷)،«ناصر پورپیرار چه میگوید؟» 

– هرتسفلد، ارنست (۱۳۸۱) « ایران در شرق باستان» ، ترجمه همایون صنعتی زاده ، پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی دانشگاه باهنر کرمان

– نیبور،کارستن (۱۳۹۰)«سفرنامه کارستن نیبور»، ترجمه پرویز رجبی،انتشارات ایران شناسی

– –(۱۷ تیر ۱۳۸۱). «پیرامون کتاب ۱۲ قرن سکوت ناصر پورپیرار، مولف: من به هیچ مورخی کار ندارم». ایسنا.

با سپاس از سایت موسسه collections search center

با سپاس از آرشیو ویکی پدیا

با سپاس از سایت موسسه BRITISH LIBRARY

Bruins, cornelis de, Reizen over Moskovie, Door Persie En Indie, Amesterdam, 1714

شرایط استفاده از نوشتار:

از آنجایی که هرگونه استفاده یا رونوشت از نوشتارها بر اساس پیمان نامه کاربری امکان پذیر است، اگر قصد رونوشت از این نوشتار را دارید، بن‌مایه آن را یاد کنید. طبیعی است که ذکر مواردی مانند نام پدیدآور (نویسنده، گردآورنده و…)، تاریخ واپسین به روز رسانی، عنوان کامل نوشته به همراه پیوند (لینک) و همچنین ذکر تارنمای خردگان (www.kheradgan.ir) ضروری است.

 

ضعیفخوبمتوسطبسیار خوبعالی ( 1 رای داده شده , میانگین امتیاز این نوشته : 4٫00 ) نظر شما چیست ؟
Loading...

پرسش ها تنها از بخش پرسش و پاسخ

حواهشمندیم پرسش‌ها را تنها در بخش «پرسش و پاسخ» در میان بگذارید. پرسش‌ها در بخش دیدگاه‌ها پاسخ داده نمی‌شوند. با سپاس فراوان


راهیابی به بخش «پرسش و پاسخ»:

KHERADGAN.ir/ASK


برگه‌های همیار و همکار خِرَدگان در اینستاگرام:

=خرد و تاریخ در اینستاگرام persian.immortals در اینستاگرام سپندار در اینستاگرام
هواداران کوروش بزرگ در اینستاگرام سرزمین آزادگان در اینستاگرام


کانال‌های همیار و همکار خِرَدگان در تلگرام:

کانال تلگرام تاریخ ایرانشهر کانال «سرزمین آزادگان» در تلگرام کانال «داستان‌های شاهنامه فردوسی» در تلگرام
کانال تاریخ پرسیا کانال خردگان در تلگرام

دزدان فضای مجازی - خردگان

نوشتارهای پیشنهادی

دیدگاهتان را ثبت کنید

آدرس ایمیل شما منتشر نمی شود.علامت دارها لازمند. *

*

برچسب ها:
رفتن به بالا