استفاده از مطالب پس از قبول پیمان نامه کاربری امکان پذیر است

خانه » ایران باستان » آیا مجموعه پاسارگاد جعلی است؟(پاسخ به سخنان نادرست)«بخش دوم»

آیا مجموعه پاسارگاد جعلی است؟(پاسخ به سخنان نادرست)«بخش دوم»

کانال رسمی خردگان

| نویسنده: کوروش شهرکی | واپسین به روزرسانی:۱مرداد ۱۳۹۶ |


پاسخ به ادعا های نادرست پیرامون پاسارگاد

پاسخ به کلیپ «مجعولات مجلل»

پاسخ به مقاله ایران ستیزانه «پاسارگاد ساخته یهودیان یا ایرانیان؟»

پیش گفتار:

پورپیرار از سال ۱۳۷۹ با نوشتن مجموعه کتاب هایی سعی در انکار ، تحریف و تخریب تاریخ، فرهنگ و تمدن ایرانی را داشت و در مقابل به دنبال اهداف قوم گرایانه خویش بود. در این راستا در کتاب ها، وبلاگ ها و مجموعه های صوتی و تصویری خود، ادعا های بسیاری علیه تاریخ، فرهنگ و تمدن ایرانی کرده است، هدف و مقصود این مقاله بررسی و واکاوی علمی ادعا های ناصر پورپیرار و هم فکران او در رد و انکار پاسارگاد ،پایتخت کوروش هخامنشی است.

برای این نقد ما به پر بیننده ترین اثر او یعنی کلیپ «مجعولات مجلل» رجوع کرده ایم ، البته این کلیپ به طور مشخصی همانطور که در ابتدای آن گفته میشود از روی کتاب «دوازده قرن سکوت:بخش سوم، قسمت سوم» ناصر پورپیرار ساخته شده است، اما به دلیل اینکه بیشتر طرفداران پورپیرار کتاب های پورپیرار را نخوانده اند بلکه از روی فیلم ها و پیام های شبکه های اجتماعی و مطالب وبلاگ ها، با او و آرای او آشنایی مختصری دارند، بر خلاف رسم معمول که بایستی متن کتاب ها مورد نقد قرار گیرد به سراغ نقد این فیلم رفته ایم.

اما نباید این مجموعه مقالات حاضر را تنها منحصر به ادعا های شخص «ناصر پورپیرار» یا کلیپ «مجعولات مجلل» دانست ، بلکه این مقاله در پاسخ به هر آن کسی است که گفتار و ادعا هایی همانند ناصر پورپیرار داشته باشد ، چنانکه مقاله ای به نام «پاسارگاد ساخته یهودیان یا ایرانیان؟» توسط اربابان رسانه ای و خبرگزاری هایی چون «برهان»، «فردا نیوز»،«تابناک»،«خبرگزاری فارس»، «صراط نیوز»، «سخن آنلاین» ، «قیر میز»  و… به طور گسترده ای منتشر شد که ادعا میشد توسط فردی به اسم «فضل الله موحد» نوشته شده است! اما مطالعه محتویات این مقاله مشخص میکرد فرد گرد آورنده به طور کاملی به کلیپ «مجعولات مجلل» ناصر پورپیرار برای تهیه این نوشته رجوع کرده بود، مجموعه گفتار ها و استدلال هایش دقیقا همانی بود که در این کلیپ مشاهده میشود. جالب آنکه این نوشتار فضل الله موحد و کلیپ «مجعولات مجلل» ناصر پورپیرار هر دو مورد استقبال قوم گرایان و تجزیه طلبان واقع شد. به راستی باید از این خبرگزاری هایی که عده ای حتی خبر آن ها را مستند و حقیقت میدانند، پرسید که از هم نوایی و هم صدا شدن با قوم گرایان و تجزیه خواهان به دنبال چه اهدافی هستند؟ و چرا زمانی که مقاله هایی از طرف جنابان «یاغش کاظمی» و «صادق حیدی نیا» در نقد و بررسی علمی و پاسخ به ادعا های «فضل الله موحد» نوشته شد حاضر به انتشار گسترده آن نشدند؟ آیا واقعا هدفشان آگاهی مردم است که تنها به ادعا های افرادی چون ناصر پورپیرار و فضل الله موحد فرصت جولان میدهند؟ آیا آنان با ترد کردن پاسخ های سنجیده استادان و دانشگاهیان این رشته بی طرف بوده و دلسوز مردم ایران هستند؟

باری امروزه دیگر طرفداران پورپیرار در انتشار و بازتاب ادعا های او نامی از او نمیبرند، دلیل این امر، با شکست مواجه شدن بسیاری از ادعا ها و سخنان نسنجیده پورپیرار علیه تاریخ و فرهنگ ایرانی است، آشکار شدن دروغین بودن بسیاری از ادعا های ناصر بنا کننده سر انجام باعث بد نامی و بی اعتباری او شد.

طرفداران و حامیان پورپیرار امروزه سعی در انتشار همان گفتمان ناصر پورپیرار علیه تاریخ و فرهنگ ایران را دارند منتها، اینبار بدون ذکر نام پورپیرار و حتی با اسم هایی مبهم و پوششی چون «فضل الله موحد، کارشناس مسائل فرهنگی» اقدام به نشر سخنان و دعاوی پورپیرار میکنند.

در مجموعه کلیپ های «مجعولات مجلل» ناصر پورپیرار و عوامل فیلم بردار در خدمتش تلاش بسیار دارند تا به هر ترتیب اصالت و هرکجا که نتوانند، هویت مجموعه پاسارگاد را انکار کرده به زیر سوال ببرند به طوری که پورپیرار کاخ های هخامنشی پاسارگاد را ساخته شده در سال ۱۹۶۳ تا ۱۹۶۱ به دست آستروناخ میداند و معتقد است که سنگ های این کاخ ها با سرقت از مجموعه های تاریخی دیگر به اینجا آمده است تا کاخ های جعلی برای کوروش بسازند! از سویی پورپیرار که نمیتواند چنین استدلالی را برای رد و تحریف هویت آرامگاه کوروش به کار ببرد مدعی میشود که این آرامگاه ساخته یونانیان است و نه ایرانیان!!

در این مجموعه مقالات به تمامی این ادعا ها در مجموعه کلیپ های «مجعولات مجلل» و مقاله «پاسارگاد ساخته یهودیان یا ایرانیان؟» پاسخ علمی داده شده است.

در قسمت پیش به ادعای ناصر پورپیرار در رابطه با «پی دو پوششه»در پاسارگاد و «یونانی بودن مجموعه پاسارگاد و آرامگاه کوروش» پاسخ دادیم و در ابتدا نیز سعی کردیم تا حد امکان خواننده را با جغرافیا و تاریخ مجموعه پاسارگاد و کاخ های واقع در آن آشنا کنیم. اگر بخش نخست مقاله را مطالعه نکرده اید پیشنهاد میشود که ابتدا به قسمت اول این مجموعه مقالات رجوع کنید.

بخش نخست این نوشتار را بخوانید:

آیا مجموعه پاسارگاد جعلی است؟(پاسخ به سخنان نادرست)«بخش اول»

 

ادعا های پورپیرار:

«به قدر کافی نشانه هایی در دست است که ثابت میکند، همان هرتسفلدی که به دروغ نویسی درباره محوطه های تخت جمشید مشغول بوده آماده الحاق به تیم پاسارگاد سازان نشده، ساخت جاعلانه آن را کاری کثیف تشخیص داده و پس از آنکه در سال ۱۹۳۵ گزارش منفی اش را درباره پاسارگاد نپذیرفتند، به مرگی در انزوا محکوم شد!!» (پورپیرار، مجعولات مجلل: دقیقه نخست تا دقیقه ۲، قسمت سوم)

« سرانجام با فرمادهی هورنی بروک سفیر کبیر آمریکا در ایران او را به بهانه قاچاق آثار باستانی آن هم در مملکتی که غارتگاه اصلی عتیقه جات جهان شناخته میشود برکنار کردند و در نهایت در هتلی در انزوا مرد» (پورپیرار، مجعولات مجلل: دقیقه دوم تا سوم، قسمت سوم).

پاسخ به این ادعا:

شاید جالب ترین قسمت مجموعه کلیپ های «مجعولات مجلل» ساخته دست پرتوان! جناب ناصر پورپیرار قسمت هایی باشد که او به دکتر هرتسفلد میپردازد و برای اخراج او از ایران اشک تمساح ریخته ، قبای ماتم را بر تن کرده و سناریو، توطئه به هم میبافد!

دکتر هرتسفلد اولین کاوشگری است که در سال ۱۳۰۹ از سوی انسیتوی شرق شناسی آمریکا و با اجازه دولت وقت ایران مشغول حفاری و باستان شناسی در تخت جمشید میشود و در سال ۱۳۱۲ شمسی از سمت خود خلع گردیده ایران را ترک کرد.

پورپیرار میگوید:

«پس از آنکه در سال ۱۹۳۵ گزارش منفی اش را درباره پاسارگاد نپذیرفتند، به مرگی در انزوا محکوم شد!!»

پورپیرار پس از این جمله متن هایی را از کتاب «ایران در شرق باستان» اثر دکتر هرتسفلد را منتشر میکند، که در آن دکتر هرتسفلد نقش انسان بالدار را در پاسارگاد متعلق به کوروش نمیداند و همچنین شالی ستون های کاخ های پاسارگاد را برگرفته از هنر آناتولی و بین النهرین و یونان میداند (پورپیرار، مجعولات مجلل: دقیقه دوم تا سوم، قسمت سوم).

نتیجه گیری مخاطب معمولی از این جملات و آنچه که پورپیرار قصد القای آن به ذهن مخاطب را دارد اینست که چون هرتسفلد در کتاب خود چنین نظریاتی را مطرح کرده او را با بهانه واهی قاچاق از ایران اخراج کردند!

این در حالی است که کتاب مورد استناد پورپیرار بعد ها از روی سخنرانی هایی که هرتسفلد پس از اخراج از ایران در آمریکا کرده بود، نوشته شده است، در مقدمه این کتاب اینجنین آمده است:

«این کتاب روایتی است اصلاح شده و اندکی مفصل تر از هشت خطابه درباره تاریخچه ایران که در پاییز سال ۱۹۳۴ میلادی در شهر بوستون آمریکا ایراد شد» (هرتسفلد،۱۳۸۱:مقدمه مولف)

و باید دانست که هرتسفلد در تابستان ۱۳۱۲ با همراه داشتن اشیای عتیقه در ۶ مرداد ماه ۱۳۱۲ در گمرک خسروی متوقف شد. و در همان سال اخراج گردید (سلیمانی دهکردی، پاییز ۱۳۸۵: ص۱۵۱). یعنی تابستان همان سال ۱۹۳۴، بدین ترتیب اصلا پیش از اخراج هرتسفلد از ایران چنین متونی را منتشر نکرده بود که فرض کنیم به دلیل چنین سخنانی مورد غضب واقع شده است و اخراج شده است. در واقع پورپیرار با تاریخ اتفاقات بازی کرده و مخاطب کم اطلاع را فریب داده است.

دومین نکته آنکه پورپیرار اخراج هرتسفلد از ایران را با «بهانه های واهی» میداند و معتقد است که هرتسفلد اشیای تاریخی را سرقت نکرده بوده است! و توطئه این اخراج را از طرف «هورنی بروک سفیر کبیر آمریکا» میداند این در حالی است که در اخراج هرتسفلد سفیر آمریکا دخالتی نداشته است، هرتسفلد برای انسیتوی آمریکایی کار میکرده و با قاچاق آثار تاریخی به دولت آمریکا سود میرسانده چرا باید دولت آمریکا از این قاچاق ها ناراضی باشد و در صدد بیایند که او را با بهانه «قاچاق آثار تاریخی» مورد پیگرد قانونی قرار دهند؟؟

 شادروان سید محمد تقی مصطفوی که ناظر اداره معارف بر عملیات کاوش های تخت جمشید بود به کار های هرتسفلد مظنون میشود و گزارش میکند که هرزمان هرتسفلد اراده کرد از ایران برود وسایل همراه او مورد تفتیش و بازرسی قرار گیرد (سلیمانی دهکردی، پاییز ۱۳۸۵: ص۱۴۶ و ص ۱۴۸).

« سرانجام آقای هرتسفلد تصمیم میگیرد از ایران خارج شود… پرفسور هرتسفلد در روز ۶ مرداد ماه ۱۳۱۲ با اتوموبیل شخصی خود از طریق قصرشیرین برای خروج از ایران وارد گمرک خسروی شد. مامورین گمرک خسروی در چمدان وی ۲۷ قطعه از آثار عتیقه کشف کردند که توسط رئیس دفتر گمرک خسروی، فلیپ و بقیه مسئولین گمرک صورت مجلس شده هرتسفلد شخصا آن را امضا کرد.

سید حسن تقی زاده، وزیر مالیه وقت، در یک گزارش کوتاه آنچه را که در ارتباط با پرفسور هرتسفلد در گمرک خسروی گذشت، برای وزیر خارجه توضیح میدهد. در گزارش مزبور تاکید شده است که مامورین ایرانی در گمرک خسروی با پرفسور هرتسفلد در کمال ادب رفتار کرده اند و چون از نامبرده درباره محتویات چمدان های وی استعلام نمودند، او درباره همه آن ها توضیحات لازم را داد، ولی از توضیح درباره یک جامه دان کوچک خودداری نمود این مسئله در متصدیان گمرک تولید سوظن نموده، خلاصه آنکه حدس میزدند شخص مزبور اشیای عتیقه خیلی گرانبها همراه خود دارد. پرفسور هرتسفلد که انتظار نداشت مامورین گمرک این چنین جدی چمدان های او را مورد بازرسی قرار دهند، به شدت عصبانی شد و حتی یک بار اشیا عتیقه را از روی میز گمرک برداشت و تصمیم گرفت به تهران مراجعت نماید. ولی ساعتی بعد از تصمیم خود منصرف شد و تمام اشیا را در اختیار اداره گمرک قرار داد» (سلیمانی دهکردی،پاییز ۱۳۸۵:ص۱۵۱).

گویا جناب پورپیرار بسیار ناراحت شده اند که لااقل جلوی سرقت یک بخش از آثار تاریخی ایران زمین گرفته شد. به نظر می آید جناب پورپیرار بیشتر متمایل بودند این آثار نیز به یغما برود تا هرچه بیشتر دست ایشان برای تخریب و تحقیر تاریخ ایران باز تر باشد. به هر حال از این ادعا های دروغین پورپیرار پیرامون دکتر هرتسفلد مشخص میشود که او تا چه اندازه دوستدار تاریخ ایران است.

پورپیرار از دو عبارت «به مرگی در انزوا محکوم شد» و «در هتلی در انزوا مرد» پیرامون فرجام کار دکتر هرتسفلد استفاده میکند و علت این ادعا هایش را نقل قولی از هرتسفلد میداند:

« اوضاع روز به روز بد تر میشود و دیگر بازگشت به آلمان هم برایم بسیار دشوار است وضع خطرناکی است و هیچ امیدی برای تحقیقات علمی با تفکر آزاد وجود ندارد. هرتسفلد/نامه ای به برستو/هشتم آوریل ۱۹۲۵» (پورپیرار، کلیپ مجعولات مجلل:دقیقه سه تا چهار، قسمت سوم)

بیننده بی اطلاع کلیپ های پورپیرار به اینجای کار که میرسد با شنیدن عبارت های عاطفی مورد استفاده پورپیرار و این نقل قول دلش میخواهد که دستمالی از جیب در آورده و به گریه و سوگواری بنشیند. این در حالی است که برای بار دیگر پورپیرار دست به تحریف زده است.

پورپیرار به طور کاملا غرض ورزانه و فریبکارانه ای دست به حذف و پاک کردن قسمت های اصلی نامه زده است ، به طوری که اگر نامه کامل را بخوانید کاملا متوجه میشوید که در هیچ کجای این نامه اشاره ای به ایران و فعالیت های او در ایران نیست.

پورپیرار در ذکر منبع این نامه تنها به عبارت «نامه ای به برستو» اکتفا میکند ، همین معرفی نکردن منابع اصلی که عادت پورپیرار است ، کمی کار پیگیری سخنان و ادعا های او را دشوار میکند ، اما نهایتا در این مورد موفق شدیم متن این نامه را در کتاب «تاراج بزرگ» نوشته «دکتر محمد قلی مجد» پیدا کنیم ، دکتر مجد توضیح میدهد که هرتسفلد این نامه را در حالی که در لندن اقامت داشته نوشته است ، تاریخ این نامه که مربوط به سال ۱۹۳۵ است نشان میدهد که پس از اخراج هرتسفلد از ایران (۱۹۳۴) و رسوایی که برای او به وجود آمده نوشته شده. (مجد،بهار ۱۳۸۸:ص۲۹۴) متن کامل این نامه:

«در آلمان نامه های زیادی باز میشود که مایل به نوشتن شان نبودم. اوضاع به جای اینکه آرام تر شود، دارد بی نهایت بحرانی تر میشود … بازگشت به آلمان خیلی دشوار خواهد بود . در سازمان های آموزشی مذهبی، و در دانشگاه ها و موزه ها چنان نیرو های خصمانه زیادی در کار هستند – البته نمیخواهم در مورد این مطلب صحبت کنم- که ترجیح می دهم به آنجا برنگردم. اوضاع خیلی خطرناک است و هیچ امیدی به یافتن آرامش ذهنی برای کار های علمی وجود ندارد. در دانشگاه برلین یک جوان دامپزشک ۳۵ ساله رئیس شده است که آرم دانشگاه را روی پیراهن زرد اونیفورم نازی اش می چسباند. در هیچ شرایطی به زبان آلمانی برایم نامه نفرستید» (نامه هرتسفلد به برستو/ ۸ آوریل ۱۹۳۵) ن.ک: (مجد،بهار ۱۳۸۸:ص۲۹۴)

آشکارا مشخص است این نامه و احوال و دل نگرانی های هرتسفلد هیچ ارتباطی به کار های او در ایران و نظراتش در مورد تخت جمشید و پاسارگاد ندارد. حتی کلمه ای از ایران در این نامه یافت نمیشود. این نامه در تاریخ ۱۹۳۵ یعنی دو سال بعد از به قدرت رسیدن حزب نازی در آلمان نوشته شده است ، از آنجایی که هرتسفلد یک آلمانی یهودی بود قدرت گیری حزبی یهود ستیز در آلمان مایه آشفتگی افکار او شده چنانکه او صراحتا از نفوذ نازی ها در دانشگاه ها یاد میکند، این نکته باعث شده است هرتسفلد وضع خویش را «خیلی خطرناک» عنوان کند ، قطعا باوجود نازی ها در راس قدرت در آلمان و تفکرات خاص این حزب جایی برای هرتسفلد که یک یهودی است وجود ندارد به همین علت او در نامه اش بازگشت به آلمان را «خیلی دشوار» میخواند.

ناصر پورپیرار که اعتقادی به راستی و درستی در گفتار ندارد، به طور کاملا فریب کارانه ای دست به حذف قسمت های مهم این نامه زده است و به گونه ای آن را جلوه داده که بیننده تصور کند نامه هرتسفلد مربوط به ایران و کار های او در ایران است در حالی که کاملا برعکس هیچ ارتباطی میان این نامه و ایران وجود ندارد. قرار دادن تصاویر صفحات یک کتاب در مقالات علمی مرسوم نیست و هیچ نوشتار علمی چنین نکرده است ، اما از آنجایی که طرفداران پورپیرار سر سختانه پای بر فرق حقیقت مینهند و افکار خود و پورپیرار را عین حقیقت و درستی میشمارند ، به احتمال زیاد دست به انکار این «متن کامل نامه هرتسفلد» بزنند و نویسنده این نوشتار را دروغ گو بخوانند تا شاید خود را از پذیرش نادرستی افکارشان رها سازند. در اینجا برای آنکه هیچ شک و شبهه ای و هیچ بهانه و دست آویزی برای مریدان ناصر پورپیرار باقی نماند تصویری از کتاب «تاراج بزرگ» و صفحه حامل این نامه درج میکنیم.

متن کامل نامه هرتسفلد به بریستد (کادر سبز رنگ) ، بدون حذفیات پورپیرار ، برداشتی از کتاب «تاراج بزرگ»(مجد،۱۳۸۸:ص۲۹۴)

همچنین تاریخ مرگ دکتر هرتسفلد ۲۰ ژانویه ۱۹۴۸ است که حدود ۱۳ سال بعد از تاریخ نوشتن این نامه است. به وضوح آشکار است نامه هرتسفلد ربطی به کاوش های او در ایران و مرگش نداشته است.

 

ادعای پورپیرار:

«بررسی محوطه پاسارگاد را با کاخ موسوم به P دنبال میکنیم، از اجزای این کاخ جز چند قلمه ستون و پایه ستون باقی نمانده، و هیچ اثری از سر ستون، دیوار، سقف، پنجره، درگاه و عناصر دیگر در این بنا که گویا ضد زلزله هم بوده دیده نمیشود.

حقیقت اینست که در سال ۱۹۶۰ و پیش از کار پاسارگاد سازی آستروناخ، این محوطه جایی به جز مزرعه ای برای کاشت چغندر نبوده .

(کلیپ مجعولات مجلل )

چنانکه در تصویر فوق که از همین مکان در آن سال برداشته شده، تمام آن خطه را شخم زده میبینیم .

(کلیپ مجعولات مجلل )

این تصویر امروزی بنایی موسوم به زندان سلیمان است، همان بنایی که در تصویر قبل مشخص بود.

(کلیپ مجعولات مجلل )

آستروناخ این محل را کوشک B نامه است، چند لاشه سنگ که بر روی زمین بکر شخم زده چیده اند، و هیچ نشان اضافی نه در خود و نه تا امتداد زندان سلیمان که محل کنونی کاخ P است، وجود ندارد» (پورپیرار، کلیپ مجعولات مجلل: دقیقه نخست تا دوم ، قسمت چهارم).

پاسخ به ادعا:

نتیجه ای که میتوان از این ادعای پورپیرار برداشت کرد اینست که نخست اطراف بنای زندان سلیمان که پورپیرار عکسی قدیمی و هوایی از آن ارائه میکند هیچ ساختمانی وجود ندارد و زمین شخم زده شده است و بعد ها در حد فاصل کوشک B و زندان سلیمان آمده اند کاخ P (کاخ اختصاصی کوروش) را مجعولانه ساخته اند.

پاسخ به این ادعا را ابتدا با بررسی عکس هوایی پورپیرار از بنای زندان سلیمان آغاز میکنیم.

پورپیرار عنوان نمی دارد که این عکس قدیمی را از چه منبعی برداشت کرده است اما با بررسی کتاب های باستان شناسانی که در ایران کاوش کرده اند ، این عکس را در کتاب «پرسپولیس یک» اثر دکتر اشمیت یافتیم. جهت جغرافیایی برداشت عکس و نشانه های محیطی عکس اصلی نکاتی را برای ما آشکار میکند که پورپیرار تلاش داشت تا در پس پرده ادعا های فریبنده خود آن ها را پنهان کند.

برج سنگی پاسارگاد (زندان سلیمان) دید از جنوب شرقی

برج سنگی پاسارگاد (زندان سلیمان) دید از جنوب شرقی (اشمیت، ۱۳۴۲: ص ۱۱)

جهت جغرافیایی عکس عنوان شده توسط اشمیت و همچنین تپه سنگی و تپه خاکی کوچک که در عکس مشخص است محدوده مورد نظر دشت پاسارگاد را نشان میدهد. چنانکه ما در عکس هوایی زیر به طور تقریب محوطه عکس فوق را نشان میدهیم،  برای اینکار از دو علامت طبیعی یعنی تپه سنگی و تپه کوچک خاکی که در عکس دکتر اشمیت دیده میشوند  استفاده کرده ایم ، همچنین توجه داشته باشید انتهای سمت راست عکس دکتر اشمیت تا تمام شدن شیب دامنه تپه سنگی است، با توجه به این علامت ها میتوان در عکس هوایی شرکت گوگل محدوده عکس فوق را نشان داد.

عکس هوایی از دید جنوب شرقی، محوطه اطراف برج سنگی پاسارگاد

عکس هوایی از دید جنوب شرقی، محوطه اطراف برج سنگی پاسارگاد (گوگل مپ)

چنانکه در عکس هوایی گوگل که امروزه برداشته شده نیز مشاهده میکنید، در بازه دید عکس قدیمی دکتر اشمیت همکنون نیز هیچ کاخی و هیچ بنای دیگری جز برج سنگی (زندان سلیمان) وجود ندارد.

در این محوطه هیچ کاخی مجعولی ساخته نشده و چنانکه معلوم است در این بازه همکنون نیز جز « زمین بکر شخم زده » وجود ندارد و نه آستروناخ و نه هیچ کس دیگری در این محوطه کاخ مجعولی نساخته اند.

در ادامه پورپیرار عکسی از کوشک B را نشان میدهد و میگوید:

« و هیچ نشان اضافی نه در خود و نه تا امتداد زندان سلیمان که محل کنونی کاخ P است ، وجود ندارد»

از این جمله دو نتیجه میتوان برداشت کرد.

  • نخست این عکس پیش از ساخت جاعلانه کاخ P (کاخ اختصاصی کوروش) است و هیچ نشانی از کاخ اختصاصی دیده نمیشود
  • دوم آنکه کاخ p باید در امتداد کوشک B و زندان سلیمان ساخته شده باشد.

آیا در عکسی که پورپیرار از کوشک B ارائه میکند چنانکه او ادعا میکند کاخ P وجود ندارد؟و پیش از ساخت جاعلانه کاخ P برداشت شده است؟

پاسخ این سوال را میتوان با مراجعه به عکس با کیفیتی از کوشک B پیدا کرد.

اما نخست ببینیم که در خط امتداد کوشکB  و زندان سلیمان چنانکه پورپیرار ادعا میکند کاخ مجعولی ساخته شده است ؟ و برای اطمینان زاویه دید عکس پورپیرار از کوشک B را نشان میدهیم.

عکس هوایی محوطه امروزین پاسارگاد

عکس هوایی محوطه امروزین پاسارگاد (گوگل مپ)

چنانکه در عکس هوایی فوق با پیکان زرد رنگ مشخص شده در امتداد مستقیم کوشکB و زندان سلیمان هیچ کاخی وجود ندارد همچنین در زاویه حدودی دید عکس دکتر اشمیت که در فوق با پیکان های سبز رنگ مشخص شده است هم اکنون نیز هیچ بنای دیگری دیده نمیشود، کاخ P یا همان کاخ اختصاصی در سمت چپ پیکان سبز رنگِ نشان دهنده زاویه دید ،  مشاهده میشود. (پیشنهاد میشود بر روی عکس هوایی بزرگ نمایی انجام داده و با محل قرار گیری بنا ها آشنا شوید)

حال که با زاویه دید عکس ارائه شده توسط پورپیرار و موقعیت کاخ اختصاصی (کاخP) ، برج سنگی ، تل تخت و کوشک B در عکس هوایی فوق آشنا شدیم میرویم به سراغ سوال دوم یعنی آنکه آیا در عکس ارائه شده پورپیرار از کوشک B همانطور که او ادعا میکند کاخ اختصاصی وجود ندارد؟

برای اینکار به اصل عکس که متعلق به دکتر آستروناخ است مراجعه کردیم.

مجموعه پاسارگاد، کوشک B

کوشک B (آستروناخ، ۱۳۴۲: ص ۵۱۵)

چنانکه در اصل عکس که کیفیتی بالاتری دارد دیوار اطراف کاخ اختصاصی که توسط گروه باستان شناسان ساخته شده است در سمت چپ عکس مورد نظر پورپیرار قابل مشاهده است برای دید بهتر در تصویر زیر بر روی آن قسمت بزرگ نمایی کردیم.

بزرگ نمایی عکس کوشک B

بزرگ نمایی عکس کوشک B (آستروناخ،۱۳۴۲:ص۵۱۵)

برخلاف ادعای پورپیرار مشاهده میشود که کاخ اختصاصی کوروش حتی در این عکس که به گمان او پیش از ساخت کاخ P برداشت شده دیده میشود.

این خود دلیلی است که کاخ P یا همان کاخ اختصاصی از همان ابتدا در مکانی که مبایست باشد قرار داشته و هیچ فردی در دشت پاسارگاد کاخ های جعلی نساخته است. حتی در عکس هایی که پورپیرار مدعی است پیش از ساخت کاخ های پاسارگاد برداشت شده آثار و علائم این کاخ ها به وضوح قابل مشاهده است. در واقع پورپیرار هیچ سند تصویری در اختیار ندارد تا با استناد به آن وضعیت دشت پاسارگاد را بدون کاخ ها و ابنیه هخامنشی، پیش از «پاسارگاد سازی آستروناخ» نشان دهد.

ادعای پورپیرار:

(کلیپ مجعولات مجلل )

« این آغاز ساختمان کاخ اختصاصی P بر زمین بکریست که قبلا شخم زده آن دیده میشد، بدینسان که گرداگرد محوطه ای را دیوار استتار کشیده اند و در پس آن مشغول کف چینی و ردیف کردن زیر ستون های نوساز اند.

(کلیپ مجعولات مجلل )

حال شاهد پیشرفت منظم کاخ سازی برای کوروشیم ، آن دو ستون و یکی از دو درگاه جوانب شرقی و غربی تالار نصب شده استف بنای زندان کماکان قابل مشاهده است»( پورپیرار، کلیپ مجعولات مجلل: دقیقه ۲ تا ۳ ، قسمت چهارم)

پاسخ به این ادعا:

پورپیرار این عکس ها را نشان دهنده پروژه ساختمان سازی یک بنای جعلی به دست آستروناخ میداند.

برای بررسی این ادعا ، باید دانست که دیوید آستروناخ در بین سال های ۱۹۶۱ تا ۱۹۶۳ به حفاری در محوطه پاسارگاد مشغول بوده است (آستروناخ،۱۳۷۹: پیشگفتار)

و پورپیرار معتقد است که:

« در سال ۱۹۶۰ و پیش از کار پاسارگاد سازی آستروناخ ، این محوطه جایی به جز مزرعه ای برای کاشت چغندر نبوده »

همچنین وی در جایی دیگر میگوید:

«جالب اینکه همین چیزی رو که تا سال ۱۳۴۰ نبوده و تا سال ۱۳۴۳ در واقع پیدا شده روی زمین درست مثل همون چغندر ها شما باید فرض کنید که این ها روییده از زمین، چون هیچ مستند باستان شناسی نداره این ها، این ها به میل آقایون به این صورت در آمده» (پورپیرار، کلیپ مجعولات مجلل: دقیقه ۸ تا۹ ، قسمت چهارم)

پر واضح است که با این ادعای مطرح شده نباید پیش از این تاریخ یعنی پیش از سال ۱۹۶۱ هیچ عکس، تصویر ویا نوشته ای پیرامون کاخ های پاسارگاد ، زیر ستون های آن و ستون های این مجموعه در اختیار داشته باشیم.چراکه به ادعای پورپیرار این محوطه در سال ۱۹۶۰ مزرعه کاشت چغندر بوده است!

این در حالی است که در بین سال های ۱۹۲۳تا ۱۹۲۵ یعنی حدود ۴۰ سال پیش از آستروناخ ، دکتر ارنست هرتسفلد کاوش های مختصری در این مکان انجام داده است (اکبری، بی تا: تارنمای انسان شناسی و فرهنگ). عکس های بسیاری از این مجموعه و ستون ها و زیر ستون های آن در حالی که نیمی از آن ها زیر خاک قرار گرفته موجود است .چگونه میتوان ادعا کرد ساختمانی که به ظن پورپیرار و هم مسلکانش در سال ۱۹۶۱ ساخته شده است ، عکس ها و تصاویرش در بین سال های ۱۹۲۳ تا ۱۹۲۵ برداشت شده باشد؟؟آیا سفری در زمان صورت گرفته یا ادعای ناصر پورپیرار نادرست است؟؟

کاخ اختصاصی (کاخ P) عکس از هرتسفلد در بین سال های 1923 تا 1925

کاخ اختصاصی (کاخ P) عکس از هرتسفلد در بین سال های ۱۹۲۳ تا ۱۹۲۵ (سایت موسسه collections search center)

در عکس فوق از هرتسفلد، همان کاخ P یا کاخ اختصاصی را مشاهده میکنید ، زیر ستون هایی که پورپیرار ادعا میکند تمام آن ها « نوساز» اند در عکس دکتر هرتسفلد که حدود ۴۰ سال پیش از عکس های دکتر آستروناخ گرفته شده کاملا مشخص اند ، باید از جناب پورپیرار پرسید که چگونه این پایه ستون ها در زمان آستروناخ (۱۹۶۱-۱۹۶۳) تراشیده شده اند به طوری که در عکس دکتر هرتسفلد (۱۹۲۳-۱۹۲۵) آن ها برای اولین بار سر از خاک بیرون می آوردند ؟!

بر روی کف هم هنوز خاک ها و ترانشه های خاک حفاری نشده ای وجود دارد ولی در گوشه چپ عکس فوق میبینیم برخی از کف سازی ها و سنگهای ازاره قابل مشاهده اند.

کاخ اختصاصی (کاخ P) عکس از هرتسفلد در بین سال های 1923 تا 1925

کاخ اختصاصی (کاخ P) عکس از هرتسفلد در بین سال های ۱۹۲۳ تا ۱۹۲۵(سایت موسسه collections search center)

در عکس فوق متعلق به دکتر هرتسفلد همان کاخ P مورد بحث را میبینید که دارای کف سازی ، زیرستون ، ستون و شالی ستون است . ترانشه های خاک حفاری نشده در دو طرف عکس قابل مشاهده اند.

پورپیرار از دیواری که گرداگرد محوطه کشیده شده است با نام « دیوار استتار» یاد میکند و می افزاید:

« ما میتونیم بگیم که همین کار قصر سازی برای کوروش مخفیانه انجام شده یعنی میان بیابان دیوار کشیدند یک محوطه ای را از دید خارجی مصون کردند و پس از اینکه سنگ های کف رو چیدند ما میبینیم که پایه های ستون پیدا شده.» ( پورپیرار، کلیپ مجعولات مجلل :دقیقه ۵ تا ۶، قسمت چهارم)

 باید دانست که شادروان استاد علی سامی این دیوار را ساخت و نه تیم جاعل آستروناخ !! ایشان علت ساختن این دیوار را چنین توضیح میدهند:

« برای صیانت این آثار و بقایای حجاری هایی که اخیرا از زیر خاک بیرون آمده از مزاحمت ساکنین دهات مجاور و ایلات و عشایری که در هر بهاران و مهرگان از آنجا عبور مینمایند فعلا دیواری خشتی با ارتفاع دو متر دورادور آن کشیده شده تا از دخول اشخاص نادان و مخرب به درون بنا جلوگیری به عمل آید البته این حصار خوش منظر نیست ولی عدم توجه اضطراری به منظر در برابر محفوظ ماندن آثار چندان قابل اهمیت نیست و در آینده چنانچه ترتیب صحیحی جهت نگاهداری آنجا داده شود میتوان این دیوار را برداشت یا به صورت دیگری چون حصاری که به  دور آرامگاه کوروش کشیده شده درآورد.» (سامی،۱۳۳۰:ص۶۶)

چنانکه دکتر سامی توضیح میدهد این دیوار برای حفاظت از آثار ساخته شده، اینکار منطبق بر اصول و قوانین مرمت جهانی است چنانکه در کتاب « حفاظت و مرمت در کاوش های باستان شناسی» جناب استنلی پرایس چنین آمده است:

«در واقع برخی از اختیارات ایجاب می نماید که حفار،از نظر مالی مسئولیت مرمت در محل حفاری (حصار کشی،نگهبانی واستحکام بخشی) را برای استمرارپروژه های کاوش های باستان شناسی بپذیرد» (استنلی پرایس،۱۳۷۷:ص۲۱۶)

همچنین در کتاب «آشنایی با مرمت ابنیه» جناب طبیبیان در مورد اقدامات و فعالیت هایی که در طرح حفاظت ،همزمان با استقرار و تجهیز کارگاه مرمتی انجام می پذیرد آمده است:

«حصارکشی و تعیین محدوده حفاظت جهت جلوگیری از تردد عوامل انسانی و حیوانی» (طبیبیان،۱۳۹۱: ۱۴۶)

چنانکه قوانین مرمت و باستان شناسی گواهی میدهند، آن دیوار برای استتار نیست ، معرفی این دیوار ها و حصار ها به عنوان یک دیوار استتار تنها از ذهن توهم توطئه زده ای، همچون ذهن ناصر پورپیرار و مریدان او ساخته است.

فرض میکنیم این دیوار را برای استتار به دور بنا کشیده اند. به چه دلیل اینکار انجام شده؟ مگر به غیر از این بوده که دیگران نتوانند داخل محوطه و کار هایی که انجام میشود را ببینند؟ پس چرا انقدر کوتاه است (۲ متر)که هرکسی میتواند با قرار دادن یک تکه سنگ به زیر پایش به درون آن سرک بکشد؟؟ چرا به دور این بنا دیوار کشیده اند و اتفاقا از داخل آن عکس های فراوان گرفته اند و در نشریات ، کتاب ها و سایت های عمومی در دسترس همگان قرار داده اند؟ مگر نمیخواستند که کارشان دیده نشود پس چرا عکس های کارشان را در دسترس عموم مردم قرار داده اند؟

تا آنجایی که به ذهن خطور میکند فرد دزد و جاعل از جعل و دزدی خود عکس تهیه نمیکند و در اختیار عموم قرار نمیدهد! شاید بهتر باشد طرفداران نظریه های ناصر پورپیرار کمی بیشتر با خود فکر کنند.

ادعای پورپیرار:

« در آن زمین قسمت جنوبی دشت پاسارگاد، اینک قصر اختصاصی کوروش ، بدون هیچ دیوار ، پنجره ، درگاه، و آثار سقف و بقایای آوار سر بر آورده است . به راستی بقایای آوار این کاخ کجاست؟

… اینجا رو که نگاه میکنید بدون شفته ریزی و بدون هرچیزی ما ناگهان میبینیم یک زمین مزرعه سنگ فرشه ، کسی نمیگه که این سنگ فرش از کجا آمده؟ این قطعات بزرگ سنگی که اینجا چیدید از کجا آوردید؟ از کوه آوردید؟ از زیر زمین در آوردید؟ به طور قاعده مندش اینه که شما حفاری بکنید این سنگ ها رو از زیر زمین خارج بکنید ، بعد تشخیص بدهید که اینا کف قبلی بوده بعد یک کف جدید بسازید ، نه اینکه یهو به شکل معجزه وار و شامورتی شما یکهو یک کف سنگی نشون بدهید و بگویید این مال کوروشه» ( پورپیرار، کلیپ مجعولات مجلل: دقیقه ۳تا ۴ و ۵ تا ۶، قسمت چهارم)

پاسخ به این ادعا:

در مورد کف سازی و چگونگی پی پیشتر صحبت کردیم چنانکه هم دکتر آستروناخ (آستروناخ،۱۳۷۹:ص۹۳) و هم دکتر امیر شاه کرمی ( فصل نامه بیمه و توسعه، بهار ۱۳۸۴: ص ۷۷) به وجود چندین لایه پی ریزی اشاره کردند. اما بحث اصلی پورپیرار اینست که میپندارد هیچ یک از این کاخ ها ستون ها زیر ستون ها و کف ها از زیر خاک پدید نیامده اند بلکه عده ای جاعل آن ها را در وسط بیابان شخم خورده چیده اند!

این ادعا های پورپیرار هم نادرست است، تمام این کاخ ها از زیر آوار و خاک بیرون آمده اند ، چنانکه پیشتر گفتیم دکتر ارنست هرتسفلد حدود ۴۰ سال پیش از آستروناخ این محوطه را مورد کاوش های مختصری در بین سال های ۱۹۲۳ و ۱۹۲۵ قرار داده و عکس هایی که ایشان گرفتند خود گواهی مستند بر نادرست گویی های ناصر پورپیرار است.

کاخ دروازه (کاخ R) عکس از هرتسفلد در بین سال های 1923 تا 1925

کاخ دروازه (کاخ R) عکس از هرتسفلد در بین سال های ۱۹۲۳ تا ۱۹۲۵ (سایت موسسه collections search center)

در عکس فوق بنای دروازه یا همان کاخ R را میبینید که هنوز حفاری نشده است .

کاخ دروازه (کاخ R) عکس از هرتسفلد در بین سال های 1923 تا 1925

کاخ دروازه (کاخ R) عکس از هرتسفلد در بین سال های ۱۹۲۳ تا ۱۹۲۵ (سایت موسسه collections search center)

بنای دروازه یا همان کاخ R که حفاری هایی در آن صورت گرفته است و درگاه های سنگی از پس خاکی که در اطراف و روی آن ها وجود دارد بیرون آمده اند.

کاخ دروازه (کاخ R) عکس از هرتسفلد در بین سال های 1923 تا 1925

کاخ دروازه (کاخ R) عکس از هرتسفلد در بین سال های ۱۹۲۳ تا ۱۹۲۵ (سایت موسسه collections search center)

بنای دروازه در هنگام حفاری .

کاخ اختصاصی (کاخ P) عکس از هرتسفلد در بین سال های 1923 تا 1925

کاخ اختصاصی (کاخ P) عکس از هرتسفلد در بین سال های ۱۹۲۳ تا ۱۹۲۵(سایت موسسه collections search center)

عکس فوق از کاخ P یا همان کاخ اختصاصی کوروش برداشت شده به وضوح ترانشه های خاک که هنوز حفاری نشده اند و خاکی که سطح را پوشانده است در کنار زیر ستون ها ستون ها و کف سازی قابل مشاهده است.

کاخ اختصاصی (کاخ P) عکس از هرتسفلد در بین سال های 1923 تا 1925

کاخ اختصاصی (کاخ P) عکس از هرتسفلد در بین سال های ۱۹۲۳ تا ۱۹۲۵(سایت موسسه collections search center)

کاخ P را در عکس فوق از زاویه ای دیگر میبینید که مورد حفاری واقع شده و در حال پدیدار شدن از زیر خاک آوار است. در فاصله دور تر ستون های این کاخ را که سر از خاک بیرون آورده اند دیده میشود.

کاخ بارعام (کاخS) عکس از هرتسفلد در بین سال های 1923 تا 1925

کاخ بارعام (کاخS) عکس از هرتسفلد در بین سال های ۱۹۲۳ تا ۱۹۲۵(سایت موسسه collections search center)

زیر ستون و شالی ستونی از کاخ S ( مشهور به کاخ بارعام) را در عکس فوق مشاهده میکنید که از زیر خاک آوار بیرون آمده است.

کاخ اختصاصی (کاخ P) عکس از هرتسفلد در بین سال های 1923 تا 1925

کاخ اختصاصی (کاخ P) عکس از هرتسفلد در بین سال های ۱۹۲۳ تا ۱۹۲۵(سایت موسسه collections search center)

کف اطراف این ستون از کاخ P با حفاری و کنار زدن خاک ها در حال آشکار شدن است.

ادعای پورپیرار:

(کلیپ مجعولات مجلل )

« در اینجا شاهد اضافه شدن مقدار زیادی نیم ستون به محوطه هستیم

(کلیپ مجعولات مجلل )

در این تصویر آن ستون ها را به صورت نصب شده در محل خود میبینیم

شما میبینید که گویی یک کامیون یک مشت نیمه ستون آورده اونجا روی زمین خالی کرده و هیچکس باز نمیگه که این نیمه ستون ها که تعدادشون مثلا بیستا ست یا بیستو چندتاست ، هیچ کس باز به ما جواب نمیده که این نیمه ستون ها از کجا اومده؟ اگر مال اینجا بوده پس بایستی که در اثر حفاری شما از زیر زمین در آورید نه اینکه مثلا امشب نباشه فردا صبح یکهو محوطه پر از پایه ستون شده باشه.

به همین ترتیب ما مواجه ایم با نوسازی یک محوطه از طریق مصالحی که نمیدونیم از کجا پیداش شده. از کجا آوردن. البته ما اینک میدونیم که این مصالح رو از کجا آوردن و چه شگردی را به کار زدن تا پاسارگاد ساخته شده. » ( پورپیرار ، کلیپ مجعولات مجلل: دقیقه ۷ تا ۹ و ۲ تا ۵، قسمت چهارم)

پاسخ به این ادعا:

بیشتر ستون هایی که در کاخ P یا همان کاخ اختصاصی قرار داده شده است از کنار آرامگاه کوروش به این محل آورده شده است. در دوران اسلامی به دلیل منتسب بودن آرامگاه کوروش به مادر حضرت سلیمان (ع) این مکان نزد مسلمانان مقدس و محترم بوده است (شهبازی،۱۳۷۹: ص۳۱) از ستون ها و سنگ های کاخ های پاسارگاد در کنار آرامگاه کوروش مسجدی به نام مسجد اتابکی ساخته اند.

نقاشی آرامگاه کوروش در حدود سال ۱۸۴۰ توسط فلاندن و کُست کشیده شده (آرشیو ویکی پدیا)

استاد سامی در مورد این استفاده از سنگ ها و ستون های کاخ های پاسارگاد در دوران اسلامی مینویسد:

« آثار اسلامی در پاسارگاد عبارت از ویرانه مسجدی است که در اطراف آرامگاه کوروش قرار داشته و یک ساختمان شبیه به مدرسه قدیمی_ کاروانسرای مظفری_ کمی بالاتر از آرامگاه، این دو ساختمان خسارت جبران ناپذیری به قصور پاسارگاد وارد آورده » (سامی، ۱۳۳۰:ص۹۷)

کاروان سرای مظفری واقع در 100 متری شمالی آرامگاه کوروش

کاروان سرای مظفری واقع در ۱۰۰ متری شمالی آرامگاه کوروش (عکس از نگارنده:۱۷ تیر ۱۳۹۶)

« قسمت مهمی از فرش این تالار و همچنین فرش ایوان ها به سرنوشت سنگ فرش کاخ بار کوروش دچار و برای ساختمان های بی تناسب و بد منظر دوره های بعد از اسلام و سنگ های قبور مردگان به جای دیگر برده اند» (سامی ، ۱۳۳۰:ص۶۹)

این مسجد در زمان فرمانروایی اتابک سعد بن زنگی در پیرامون آرامگاه کوروش ساخته شده است (سامی،۱۳۳۰: ص۹۷)

آرامگاه کوروش با ستون ها و درگاه مسجد اتابکی ، عکس از هرتسفلد

آرامگاه کوروش با ستون ها و درگاه مسجد اتابکی ، عکس از هرتسفلد (سایت موسسه collections search center)

در نهایت در سال ۱۹۷۱ ، این ستون ها توسط هیات ایتالیایی IُSMEO در جای خود در کاخ P قرار گرفتند:

« قبر کوروش در قرن یازدهم میلادی توسط اتابک یکی از حکمرانان فارس تبدیل به مسجدی شد. عناصر معماری مانند قطعات ستون، پایه های درگاهی و سنگهای دیوار و همچنین تخته سنگ های سنگفرش کف بنا در پاسارگاد ، نزدیک قبر آورده شد و در ساختمان اسلامی حوالی آرامگاه بکار رفت.

طبق دستور اداره کل باستان شناسی ایران تمام این سنگ های مستعمل گردآوری و به ابنیه مربوطه منتقل گردید» (تیلیا، ۱۳۵۱: ص۸۶)

اما پورپیرار معتقد است که این سنگ ها و ستون ها متعلق به کاخ های کوروش نبوده است و به واقع ساخته و پرداخته خود مسلمانان است که به طور جاعلانه توسط باستان شناسان به آرامگاه کوروش منتقل شده است !

 

ادعای پورپیرار:

« وقتی ازشون سوال میکنیم که این ستون ها رو از کجا  آوردید؟ میگن در کنار قبر کوروش یک مسجدی بوده که این مسجد را با ستون های کاخ های کوروش ساخته بودند، ما رفتیم اونا رو پس گرفتیم آوردیم . یعنی ستون هایی رو که قبلا مسلمونا از کاخ های کوروش برده بودند و باهاش مسجد ساخته بودند ما رفتیم دو مرتبه از اون مسجد ورداشتیم آوردیم گزاشتیم سر جای اولش، دقت میکنید.

خب این خیلی مضحکه که شما وردارید یک چنین ادعایی بکنید بدون اینکه بتونید ثابت بکنید .

اگر مسجد تاریخیه ، شما بیجا کردید رفتید فرماسیونش رو بهم زدید و آوردید گزاشتید اونجا به عنوان کاخ کوروش شما حق این کارا رو ندارید، چون هنوز ثابت نکردید که این ستون ها مال کوروشه ، شاید مسلمونا واقعا اون ستون ها رو تراشیدند » ( پورپیرار، کلیپ مجعولات مجلل:دقیقه ۴ تا ۶، قسمت پنجم)

پاسخ به این ادعا:

چنانکه واضح است پورپیرار مدعی است که اثبات نشده این ستون ها متعلق به کاخ های کوروش است.

این در حالی است که مشخصات معماری، روش های تراش و جنس سنگ هاو ستون ها خود ثابت میکند که این سنگ ها و ستون های اطراف آرامگاه کوروش متعلق به کاخ های کوروش هستند.

مشخصات معماری:

پیشتر در مورد عکس های برداشت شده از کاخ های کوروش توسط ارنست هرتسفلد اولین حفار پاسارگاد صحبت کردیم ، چنانکه مطرح شد هرتسفلد عکس هایی را از کاخ های کوروش در حین حفاری و در حالی که نیمی در زیر آوار بودند در بین سال های ۱۹۲۳ تا ۱۹۲۵ برداشت کرده بود.

و همینطور میدانیم کار انتقال ستون ها از کنار آرامگاه کوروش به کاخ ها در سال ۱۹۷۱ میلادی یعنی حدود ۵۰ سال بعد از عکس های هرتسفلد توسط ژوزپه تیلیا انجام گرفت (تیلیا، ۱۳۵۱: ص۸۶)

پورپیرار در کتاب خود و در همین کلیپ ادعا میکند در عکس زیر باستان شناسان جاعل ستون هایی را به کاخ اختصاصی آورده اند و مشغول جورچینی ستون ها بر روی پایه ستون ها هستند.

(پورپیرار،مرداد ۱۳۸۴:ص۳۲۷)

به شالی ستون ها توجه کنید که تراشی افقی دارند. ابعاد ستون ها نیز بسیار حائز اهمیت است.

حال به عکسی متعلق به دکتر هرتسفلد که از کاخ اختصاصی (کاخP) در بین سال های ۱۹۲۳تا ۱۹۲۵ برداشت شده توجه کنید.

کاخ اختصاصی (کاخP) ، شالی ستون های شیار دار از زیر خاک پس از حفاری های هرتسفلد در سال 1923 تا 1925 پدیدار شده اند

کاخ اختصاصی (کاخP) ، شالی ستون های شیار دار از زیر خاک پس از حفاری های هرتسفلد در سال ۱۹۲۳ تا ۱۹۲۵ پدیدار شده اند (سایت موسسه collections search center)

ستون هایی که از اطراف آرامگاه کوروش به کاخ اختصاصی در سال ۱۹۷۱توسط تیلیا منتقل شدند دارای همان خصوصیات معماری از جمله تراش افقی شالی ستون و اندازه و ابعاد ستون هایی هستند که هرتسفلد در بین سال های ۱۹۲۳ تا ۱۹۲۵ از زیر خاک آوار کاخ P (کاخ اختصاصی) بیرون کشیده بود. این یعنی یکسانی معماری هر دو نمونه از ستون ها.

روش های تراش:

از جمله روش های تراش و فن حجاری هخامنشیان خشکه چینی سنگ های بزرگ بود ، به طوری که برای بر آوردن ستون ها یک نوار و حاشیه را از سطح مقطع ستون پاک تراش میکردند و سپس به مرکز که نزدیک میشدند مقداری از سطح مقطع ستون را زبره تراش میگزاشتند تا اصطکاک میان دو قطعه ای که بر روی هم قرار میگرفتند زیاد شده و دو قطعه بر روی هم ثابت شوند.

به طوری که در عکس زیر از یکی از ستون های تخت جمشید کاربرد این فن حجاری را مشاهده میکنید:

فن حجاری و سنگ تراشی ستون های تخت جمشید

فن حجاری و سنگ تراشی ستون های تخت جمشید (تیلیا،۱۳۵۱:ص۱۰۶)

و این فن حجاری و سنگ تراشی در ستون های آورده شده از کنار آرامگاه کوروش نیز مشاهده میشود:

فن حجاری و سنگ تراشی ستون اطراف کاخ بارعام که از آرامگاه کوروش آورده شده اند

فن حجاری و سنگ تراشی ستون اطراف کاخ بارعام که از آرامگاه کوروش آورده شده اند (عکس از نگارنده،۱۷ تیر ۱۳۹۶)

این نکته نشان دهنده یکسان بودن فن حجاران محوطه هخامنشی تخت جمشید و پاسارگاد است. بدین ترتیب این ستون های اطراف آرامگاه کوروش با توجه به فن حجاری متعلق به دوران هخامنشیان است و نه دوران اسلامی.

جنس ستون ها:

سنگ های مورد استفاده در کاخ های پاسارگاد دو نمونه اند نخست سنگ سفید مرمرنما و دوم سنگ سیاه (شهبازی، ۱۳۷۹:ص۲۴)، اکثر محوطه کاخ ها را با سنگ سفید مرمر نما ساخته اند و تنها از سنگ سیاه برای تزئین استفاده شده است. جالب آنکه در ستون ها و سنگ های اطراف آرامگاه کوروش نیز دقیقا از همین سنگ سفید مرمرنما استفاده شده است.(سامی،۱۳۳۰:ص۱۴)

سنگ های اطراف آرامگاه کوروش از سنگ سفید مرمر نما ساخته شده بودند. در اطراف آرامگاه کوروش و کوه های مجاور هیچ رگه سنگ سفیدی وجود ندارد ،در سال ۱۳۳۴ کشف شد که سنگ های سفید از معدن سنگی در کوه شمالی سیوند معروف به تنب کرم برداشت میشده است .(سامی،۱۳۳۰: ص۳۰ و ۳۱)

از نظر عقلانی و منطقی هم اگر به این موضوع توجه شود واضح است که برای مسلمانانی که میخواهند بنایی با ستون های سنگی بسازند این بسیار راحت تر بوده که تکه ستون های آماده ، تراش خورده و بی استفاده ای که در ۶۰۰ متری آرامگاه کوروش بر زمین پراکنده شده را برای ساختمان سازی خویش به کار برد ، نه آنکه دها کیلومتر سفر کرده در معدن سنگ مورد نظر به سختی حفاری کرده سنگ جدا کنند و تراش دهند و باز دها کیلومتر آن را به آرامگاه کوروش برسانند.

چنانکه روش های حجاری، معماری و جنس ستون ها و سنگ های اطراف آرامگاه کوروش نشان میدهند ثابت میشود که این سنگ ها به جایی جز کاخ های پاسارگاد تعلق نداشته.

 

ادعای پورپیرار:

« اینکه شما میگویید کنار مقبره کوروش یک مسجد بوده آنگاه تمام آثاری ، نقاشی قبلی رو که مثلا فرض کن سیاحان ارسالی خودتون از همین مقبره یا اطرافش داشتند اینا همه رو باطل میکنید، چون هیچکس از این مسجد صحبت نکرده ، مگه اینکه حالا که شما میخواید کاخ بسازید یهو یک مسجد پیدا شده اونجا ولی قبل از این هیچکس اون مسجد رو ندیده ، خب مسجد این آقایون نه البته گنبد داره نه گلدسته داره نه شبستان داره نه هیچی ، ظاهرا اینکه مثلا گرداننده این مسجد یا واعظ این مسجد میرفته بالای کوروش میشسته و برای مردم وعظ میکرده … خب اینا با گفتن این حرفا یک نتیجه دیگه هم دارن،  میخوان بگن که پس سلسله اتابکی در فارس بوده و اینجا هم مسجد ساخته . همش هم صحنه آرایی و دکور بندی و دروغ و حقه بازی و از قبیل این حرفا » (پورپیرار، کلیپ مجعولات مجلل: دقیقه ۵تا۶، قسمت پنجم)

پاسخ به این ادعا:

حال میبینیم پورپیرار به طور کل منکر وجود یک همچین مسجدی به اطراف آرامگاه کوروش است!! و حتی در این راستا وجود تاریخی سلسله اتابکی در فارس را انکار میکند!

 طبق کتیبه هایی که در سنگ های این مسجد (که از کاخ های کوروش آورده شده بودند)ساخت این مکان رو به سال ۶۲۰ هجری قمری برابر با ۱۲۲۳ میلادی ذکر میکند.(نجف زاده، ۱۳۹۲: ص۱۸۲)

نخستین سیاح اروپایی که به منطقه پاسارگاد آمد و گزارشی از محوطه ارائه داده است فردی به اسم جوزپه باربارو (Josafat Barbaro) بوده است که در سال ۱۴۷۴ میلادی آرامگاه کوروش و اطرافش را دیده است (آستروناخ ، ۱۳۷۹:ص۱۵)،باربارو در سفرنامه خود اشاره ای مبهم به آرامگاه دارد چنانکه چنین مینویسد:

«شهر دیگریست که در آن گوری است که گویند قبر مادر سلیمان است و بر فراز آن کلیسای کوچکیست که خطوط عربی بر آن کنده اند»(جمعی از گردشگران، ۱۳۴۹:ص۹۸)

این اشاره قدری مبهم است و نمیتوان به طور قطع در مورد آن اظهار نظر کرد، به نظر می آید که «کلیسا» ی نامبرده شده توسط باربارو همان بنای مسجد باشد ، مخصوصا آنکه اشاره دارد بر آن خطوط عربی نوشته شده است همانطور که از عکس های قدیمی پیداست درگاه ها و بخش هایی از این مسجد دارای کتیبه های خطور عربی بوده اند، اما از آنجایی که میگوید برفراز گور مادر سلیمان بنایی است این احتمال را به وجود می آورد که منظور او خود آرامگاه سنگی بوده باشد. 

به هر حال حتی اگر این اشاره را مربوط به خود بنای آرامگاه بدانیم ، تاریخ سفر جوزپه باربارو بیش از ۲۵۰ سال با زمان ساخت مسجد فاصله دارد و احتمالا در طی این دو قرن و نیم مسجد ویران گشته است.

همچنین به نظر می آید اولین کسی که از آرامگاه کوروش نگاره هایی ترسیم کرده است «سر ویلیام اوزلی» بوده که در سال ۱۸۱۱ به این مکان رسیده. این تاریخ نیز حدود ۶۰۰ سال با زمان ساخت مسجد فاصله دارد. (آستروناخ ، ۱۳۷۹:ص۱۸)

کتیبه های دوران اسلامی به طور قطع ثابت میکند که این مکان مسجدی ساخته شده است:

درگاه مسجد اتابکی اطراف آرامگاه کوروش، عکس از هرتسفلد

درگاه مسجد اتابکی اطراف آرامگاه کوروش، عکس از هرتسفلد (سایت موسسه collections search center)

« _درگاه غربی اطراف آرامگاه کوروش_ این درگاه سنگی تا سال ۱۹۷۱ برپا بود و کتیبه ای داشت که این بخش از آن همچنان خوانا بود:

العماره المسجد الجامع الملک المعادل العالم الموید … و الاسلام المسلمین وارث ملک سلیمان سلغر سلطان سعد بین زنگی اتابک ناصر امیر المومنین خلدالله سلطانه … عشرین …

این سند حاکی از آن است که سعدبن زنگی در سنه ۶۲۰ (یا ۶۲۱) این مسجد جامع را ساخته است» (شهبازی،۱۳۷۹:ص ۱۱۶ و ۱۱۷)

جالب آنکه بر روی یکی از ستون های کاخ های کوروش که در ساخت این مسجد به کار رفته است به صورت ابتدایی تصویری از یک مسجد و نام الله حجاری شده.

تکه ستونی که در اطراف کاخ بارعام قرار داده شده است با نقش مسجد

تکه ستونی که در اطراف کاخ بارعام قرار داده شده است با نقش مسجد (عکس از نگارنده: ۱۷ تیر ۱۳۹۶)

ادعای پورپیرار:

(کلیپ مجعولات مجلل )

« در این تصاویر دو نما از مدخل جنوبی آرامگاه کوروش را با بقایایی از ستون و سنگ قبر های بجا مانده در صحن به اصطلاح مسجد اتابکی پیش از غارت های سامی از آن محوطه میبینیم ، اگر سامی این نقش برجسته ها را به مسلمین میبخشد و ادعا نمیکند که آن ها را از کاخ کوروش سرقت کرده اند به دلیل اینست که برای آن ها نقوش و نام های اسلامی آمده است … پس از غارت های سامی از این محوطه در حال حاظر سراغ این اشیای هنری ممتاز را در کدام موزه یا گنجینه کدام مجموعه دار باید گرفت؟» (پورپیرار، کلیپ مجعولات مجلل:دقیقه نخست تا دقیقه ۲، قسمت پنجم»

پاسخ به این ادعا:

پورپیرار در توهین کردن و زدن نسبت های ناروا به محققین و پژوهشگران سرآمد زمان خویش است. به رسم معمول ادبیات نا به هنجار پورپیرار بدون هیچ ابایی از واژه «غارت» در توصیف کار های شادروان استاد علی سامی استفاده میکند.

همانطور که هم در گزارش های باستان شناسان آمده است و همچنین ثابت کردیم که سنگ های اطراف آرامگاه کوروش از کاخ های پاسارگاد تامین شده است نقش برجسته های اسلامی مورد بحث و نیز در کنار سایر سنگ ها و ستون هایی که متعلق به کاخ ها بوده است به کنار کاخ های پاسارگاد برده شده است و لزومی ندارد تا سراغ «این اشیای هنری ممتاز» را در موزه و یا گنجینه مجموعه داران گرفته شود، کافیست سری به کاخ های پاسارگاد زده شود.

عکس کتیبه اسلامی که از اطراف آرامگاه کوروش به اطراف کاخ بارعام آورده شده است

عکس کتیبه اسلامی که از اطراف آرامگاه کوروش به اطراف کاخ بارعام آورده شده است (عکس از نگارنده: ۱۷ تیر ۱۳۹۶)

عکس کتیبه اسلامی که از اطراف آرامگاه کوروش به اطراف کاخ بارعام آورده شده است

عکس کتیبه اسلامی که از اطراف آرامگاه کوروش به اطراف کاخ بارعام آورده شده است (عکس از نگارنده: ۱۷ تیر ۱۳۹۶)

 گویا گروه فیلم سازان پورپیرار از دیدن این سنگ ها ناتوان بودند یا آنکه به عمد برای تحریف و تخریب ذهنیت مخاطب و جا انداختن واژه «غارت» در ذهن مخاطبان خویش از فیلم برداری و عکس برداری از این سنگ ها خود داری کرده اند!

 

پایان بخش دوم

لطفا ادامه مقاله را در بخش سوم مطالعه کنید:

آیا مجموعه پاسارگاد جعلی است؟ (پاسخ به سخنان نادرست) «بخش سوم»

نوشته های بیشتر در پاسخ به پورپیرار:

پاسخ به ناصر پورپیرار

کتاب نامه:

– شهرکی، کوروش (۱ مرداد ۱۳۹۶)«آیا مجموعه پاسارگاد جعلی است؟(پاسخ به سخنان نادرست) بخش دوم»،پایگاه خردگان

نشانی رایاتاری:  http://kheradgan.ir/?p=16412

– آستروناخ ، دیوید (۱۳۷۹) « پاسارگاد: گزارشی از کار های انجام شده توسط موسسه مطالعات ایرانی بریتانیا » ترجمه حمید خطیب شهیدی ، سازمان میراث فرهنگی کشور

– استنلی پرایس،نیکلاس (۱۳۷۷) حفاظت و مرمت در کاوش های باستان شناسی،چاپ اول،دانشگاه هنر

-اشمیت، اریک (۱۳۴۲). تخت جمشید (۱)، بنا ها، نقش ها، نوشته‌ها. تهران: انتشارات امیرکبیر.

-امیر شاه کرمی، عبد العظیم (بهار ۱۳۸۴) « فصل نامه بیمه و توسعه»

– اکبری، مهسا (بی تا) «ارنست امیل هرتسفلد»، تارنمای انسان شناسی و فرهنگ

– پورپیرار ، ناصر ( بی تا) ،کلیپ « مجعولات مجلل»

– پورپیرار، ناصر (مرداد ۱۳۸۴)، «دوازده قرن سکوت:بخش سوم، قسمت سوم»، چاپ سنگاپور

-جمعی از گردشگران(۱۳۴۹)، « سفرنامه های ونیزیان در ایران» ، ترجمه منوچهر امیری، شرکت سهامی انتشارات خوارزمی، تهران

– تیلیا، آن بریت (۱۳۵۱). بررسی ومرمت در تخت جمشید و دیگر اماکن باستانی فارس. ترجمه کرامت الله افسر. چاپ کتابخانه فروردین: تهران.

– سامی، علی (۱۳۳۰)« پاسارگاد: قدیمیترین پایتخت کشور شاهنشاهی ایران»،شیراز ، انتشارات معرفت

– سلیمانی دهکردی، کریم (پاییز ۱۳۸۵)، «پروفسور هرتسفلد و خروج غیر قانونی آثار باستانی» ، پژوهش نامه علوم انسانی، شماره ۵۱

-شهبازی،علیرضا شاپور (۱۳۷۹) «راهنمای جامع پاسارگاد»، بنیاد فارس شناسی،چاپ اول،شیراز

– طبیبیان،سید حسام الدین (۱۳۹۱) آشنایی با مرمت ابنیه،چاپ دوم،انتشارات اول و آخر

-نجف زاده اتابکی ، ابولحسن (۱۳۹۲) « پاسارگاد شهر کوروش » ، انتشارات پازینه

– هرتسفلد، ارنست (۱۳۸۱) « ایران در شرق باستان» ، ترجمه همایون صنعتی زاده ، پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی دانشگاه باهنر کرمان

– مجد، محمد قلی (بهار ۱۳۸۸)، «تاراج بزرگ: آمریکا و غارت میراث فرهنگی ایران» ، ترجمه مصطفی امیری، موسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی

با سپاس از سایت موسسه collections search center

شرایط استفاده از نوشتار:

از آنجایی که هرگونه استفاده یا رونوشت از نوشتارها بر اساس پیمان نامه کاربری امکان پذیر است، اگر قصد رونوشت از این نوشتار را دارید، بن‌مایه آن را یاد کنید. طبیعی است که ذکر مواردی مانند نام پدیدآور (نویسنده، گردآورنده و…)، تاریخ واپسین به روز رسانی، عنوان کامل نوشته به همراه پیوند (لینک) و همچنین ذکر تارنمای خردگان (www.kheradgan.ir) ضروری است.

ضعیفخوبمتوسطبسیار خوبعالی ( 1 رای داده شده , میانگین امتیاز این نوشته : 2٫00 ) نظر شما چیست ؟
Loading...


برگه‌های همیار و همکار خِرَدگان در اینستاگرام:

دوستداران خردگان در اینستاگرام persian.immortals در اینستاگرام سپندار در اینستاگرام
هواداران کوروش بزرگ در اینستاگرام سرزمین آزادگان در اینستاگرام


کانال‌های همیار و همکار خِرَدگان در تلگرام:

کانال تلگرام تاریخ ایرانشهر کانال «سرزمین آزادگان» در تلگرام کانال تاریخ پرسیا
کانال «داستان‌های شاهنامه فردوسی» در تلگرام کانال خردگان در تلگرام

کانال رسمی خردگان
دزدان فضای مجازی - خردگان

نوشتارهای پیشنهادی

2 دیدگاه

  1. با تشکر از زحمات شما
    توصیه می کنم به وسیله اطلاعات این مقاله مستندی ساده تهیه کنید تا اثر بخشی آن بیش تر شود.

    • کوروش شهرکی

      با سلام .
      فکر بسیار عالی و خوبی هست . قطعا تاثیر گزاری کلیپ و فیلم و مستند بیش از این مقالات نوشتاری خواهد بود . و ما نیز بسیار مشتاق چنین کاری هستیم.
      شوربختانه در حال حاضر از امکانات و توانایی فنی تولید این مستند برخوردار نیستیم.امیدواریم در آینده با کمک های فنی مردمی موفق به چنین کاری شویم.
      با سپاس از شما

دیدگاهتان را ثبت کنید

آدرس ایمیل شما منتشر نمی شود.علامت دارها لازمند. *

*

برچسب ها:
رفتن به بالا