استفاده از مطالب پس از قبول پیمان نامه کاربری امکان پذیر است

خانه » ایران باستان » آیا خسرو پرویز نامه پیامبر (ص) را پاره کرد؟!

آیا خسرو پرویز نامه پیامبر (ص) را پاره کرد؟!

کانال رسمی خردگان

| نویسنده: مجید خالقیان | واپسین به روزرسانی: ۱۶ تیر ۱۳۹۴ |


آیا خسرو پرویز نامه پیامبر (ص) را پاره کرد؟!

آیا خسرو پرویز نامه پیامبر (ص) را پاره کرد؟!

نویسنده: مجید خالقیان

یکی از موارد مبهم در تاریخ ایران و اسلام، داستان نامه پیامبر (ص) به خسرو پرویز پادشاه ایران می‌باشد. البته این ابهام درباره فرستادن نامه به دیگر ملل آن عصر هم وجود دارد، چرا که در منابع تناقضاتی درباره این موضوع دیده می‌شود. به طوری که برخی از پژوهشگران وجود چنین نامه‌هایی را از نظر تاریخی صحیح نمی‌دانند.

بررسی هر یک از فرمانروایان هم عصر پیامبر (ص) که در منابع، ارسال نامه به ایشان ذکر شده است به درازا می‌کشد، اما در این نوشتار نگاهی اجمالی به نامه پیامبر (ص) به خسرو پرویز می‌کنیم.

همه ما داستان پاره کردن نامه پیامبر (ص) توسط خسرو پرویز را شنیده ایم و شاید در نظر بسیاری از ما این رویداد، یک واقعیت تاریخی فرض شود اما احتمال دارد اصلا داستان پاسخ دادن خسرو به پیامبر (ص) به گوشمان نخورده باشد!

در واقع گفته‌های متضاد درباره نامه پیامبر (ص) به خسرو در منابع وجود دارد، برخی از آنها از پاره کردن نامه توسط خسرو سخن گفته اند و برخی دیگر از پاسخ دادن خسرو به پیامبر (ص) مطالبی را نقل کرده اند. جالب آنکه منابعی که به نظر می‌رسد ریشه در گفته‌های ایرانیان دارد اصلا یادی از این واقعه نکرده اند.

باید پذیرفت که در قضیه نامه پیامبر (ص) به خسرو پرویز، اشتراک مشخصی در منابع وجود ندارد؛ حتی در این قضیه ابهامات زیادی وجود دارد. سوال آنجاست که چرا از نامه نوشتن پیامبر (ص) به ملل دیگر در قرآن یاد نشده است و از طرفی در منابعی هم که از این موضوع یاد شده است، تناقضات و ابهامات فراوانی دیده می‌شود! از این روی به صورت کلی باید به موضوع نامه نوشتن پیامبر به پادشاهان تردید کرد. در این نوشتار از روی شواهد و قراین تاریخی به بررسی اجمالی این موضوع می‌پردازیم.

 

آنچه مشهور است

در بسیاری از کتاب‌ها و نوشته‌ها، این داستان نقل می‌شود:

در سال ششم یا هفتم هجری، پیامبر اسلام (ص) ضمن نامه ای خطاب به خسروپرویز، وی را به دین اسلام فرا خواند.

چون نامه پیامبر (ص) را بر خسرو خواندند، خشم او را فرا گرفت که به چه جراتی پیامبر (ص) نام خود را قبل از نام شاهنشاه ایران آورده لذا خسرو پرویز نامه را پاره کرد و به فرماندار یمن – به نام «باذان» – که از دست نشاندگان حکومت ساسانی بود نوشت: به من گزارش رسیده مردی از قریش در مکه مدعی نبوت است. دو نفر از افسران ارشد خود را به سوی او اعزام کن تا از احوال وی پرس و جو کرده، او را دستگیر کنند و برای من بفرستند.

شاید چندین و چند بار با چنین مواردی در کتاب‌های تاریخی آموزش و پروش و همچنین کتاب‌های دروس عمومی دانشگاه‌ها مواجه شده باشیم؛ اما به راستی این گونه بوده است؟!

 

نگاهی به منابع

داستان پاره کردن نامه پیامبر (ص) توسط خسرو پرویز ریشه در نوشته طبری دارد و چند قرن بعد مورخانی مانند ابن بلخی، ابن اثیر و… چنین مواردی را نقل کرده اند. اما جالب است که یعقوبی از دیگر تاریخ نگاران کهن، از پاسخ خسرو پرویز به پیامبر (ص) سخن رانده است.

متن نامه پیامبر (ص) را غالباً، این چنین روایت کرده اند:

بسم الله الرحمن الرحیم. از محمد پیمبر خدا به خسرو، بزرگ پارسیان، درود بر آنکه پیرو هدایت شود و به خدا و پیمبر وى ایمان آرد و شهادت دهد که خدایى جز خداى یگانه نیست. من پیمبر خدا به سوى همه کسانم تا همه زندگان را بیم دهم، اسلام بیار تا سالم بمانى و اگر دریغ کنى گناه مجوسان به گردن تو است‏ (طبری، ١٣٧۵: ج ۳/ ص ١١۴٢).

جزئیات این داستان در تاریخ طبری نسبت به منابع جدید تر مانند فارسنامه ابن بلخی و تاریخ کامل ابن اثیر کمتر است. برای مثال دلیل خسرو پرویز برای پاره کردن نامه، در تاریخ طبری نقل نشده و تنها گفته شده است:

و خسرو نامه پیمبر را بدرید (همان).

اما در فارسنامه دلیل پاره کردن نامه و همچنین پرخاش خسرو به فرستاده پیامبر (ص) نقل می‌شود:

پرویز خشم گرفت بر فرستاده پیغمبر علیه السلام و نامه بدرید و گفت چرا نام خویش پیشتر از نام من نبشت (ابن بلخی، ١٣٨۴: ص ١٠۶).

طبری در ادامه می‌نویسد:

پس از آن خسرو به باذان فرمانروای یمن نوشت که دو مرد دلیر به نزد این مرد حجازی فرست که او را سوی من آرند (طبری، ١٣٧۵: ج ۳/ ص ١١۴٢).

بر طبق نوشته‌های طبری که بر اساس شنیده‌های نویسنده آن است، این دو شخص نزد پیامبر (ص) رفتند و پیامبر (ص) آنان را به اسلام خواند و پیامبر (ص) با توجه به وحی الهی که به ایشان رسید، پیش بینی مرگ خسرو را کردند و در نتیجه فرستادگان موضوع را به باذان گفتند و باذان با تحقق این پیش بینی به اسلام گروید (ن.ک: همان: ص ١١۴۳).

تاریخ یعقوبی، یکی دیگر از منابع کهنی است که از نامه پیامبر (ص) به خسرو پرویز سخن گفته اما یعقوبی موضوع دیگری در این باره نوشته و از جواب خسرو پرویز به پیامبر (ص) سخن گفته است:

و خسرو [در جواب نامه پیامبر (ص)] بدو نامه ای نگاشت و آن را در میان دو پاره حریر نهاد و در میان آن دو، مُشکی گذاشت. چون فرستاده آن را به پیامبر (ص) داد، [پیامبر (ص)] آن را گشود و مشتی از مشک برداشت و بویید و به یاران خویش هم داد و گفت: «ما را در این حریر نیازی نه و از پوشاک ما نیست، باید البته به دین من درآیی یا خودم و یارانم به سرت خواهیم آمد و امر خدا از آن شتابنده تر است، اما نامه ات، پس من از خودت به آن داناترم و در آن چنین و چنان است» و آن را نگشود و نخواند و فرستاده نزد خسرو باز گشت (یعقوبی، ١٣٧۴: ص ۴۴٣).

بررسی داده‌های ایرانی و روایت ساسانیان درباره این موضوع ضروری است اما متاسفانه چنین داده‌هایی بسیار محدود هستند. به هر حال در شاهنامه فردوسی که به نظر می‌رسد فردوسی از منابع ایرانی و گفته‌های دهقانان بهره برده است، اثری از چنین نامه ای نیست و به هیچ وجه داستان پاره کردن نامه پیامبر (ص) در شاهنامه نقل نشده است.

 

بررسی ابهامات

در داستان‌هایی که درباره نامه پیامبر (ص) به خسرو پرویز می‌باشند تناقضاتی مشاهده می‌شود که البته بیشترین تناقضات و ابهامات مربوط به داستان پاره کردن نامه توسط خسرو می‌باشد.

اگر به کلیات داستان پاره کردن نامه پیامبر توسط خسرو پرویز، در گفته تمام مورخانی که از این موضوع گفته اند، نگاهی بیندازیم، سه مرحله در این رویداد مورد توجه قرار می‌گیرد:

– پیامبر اسلام به خسرو پرویز نامه ای فرستاد.

– دو فرستاده از جانب ایران توسط باذان (فرماندار یمن) به سوی پیامبر رهسپار شدند.

– پس از بازگشت فرستادگان از جانب پیامبر، باذان مسلمان شد و دیگر ابنای پارسی مقیم یمن نیز با وی مسلمان شدند (باید توجه داشت که یمن در آن روزگار جزء اراضی ایران ساسانی محسوب می‌شد).

همان طور که می‌بینید اگر کلیات داستان را جدا از جزئیات آن بررسی کنیم، چیز دیگری حس می‌شود اما علاوه بر اینکه مورخان نظر یکسانی به این جزئیات ندارند، اگر جزئیات گفته شده را دقیق تر بررسی کنیم ابهاماتی بوجود می‌آید.

در داستان پاره کردن نامه چنین آمده که پس از نامه پیامبر به خسرو پرویز، خسرو به باذان دستور داد دو نفر نماینده به مدینه بفرستد که این دو شخص برای دستگیر کردن پیامبر و یا بیم دادن ایشان روانه عربستان شدند. اما باید توجه داشت که فرستادن تنها دو شخص برای دستگیری شخصی مانند پیامبر آن هم در شبه جزیره عربستان کاری بسیار غیر منطقی و غیر معقول به نظر می‌رسد و باید بررسی کرد که دستگیری پیامبر چه سودی برای خسرو می‌توانسته داشته باشد؟!

برخی از مواردی که درباره رفتار دو فرستاده و واکنش پیامبر در برابر آنها نوشته اند به هیچ وجه با قضیه دستگیری پیامبر همخوانی ندارد و گویا بال و پری است برای زیبا شدن داستان، به طوری که صحبت‌های جالبی درباره چگونگی پیرایش صورت به میان می‌آید:

هنگامی که آن دو تن به نزد پیمبر آمدند، ریش خود را تراشیده بودند و سبیل گذاشته بودند. و پیمبر دیدن آنها را خوش نداشت و سوی آنها نگریست و گفت: «کی گفته که چنین کنید؟»

گفتند: «پروردگار ما چنین گفته» مقصودشان خسرو بود. پیغمبر گفت: ولی پروردگار من گفته است که ریش بگذارم و سبیل بتراشم (طبری، ١٣٧۵: ج ۳/ ص ١١۴۳).

اگر به منابع دیگری که شرایط شاهنشاهی ساسانی را نقل کرده‌اند توجه کنیم، ابهامات دیگری هم بوجود می‌آیند. تمام اطلاعاتی که از منابع گوناگون از منابع ایرانی گرفته تا ارمنی و سریانی و… نشان دهنده تشریفات سنگین دربار ساسانی می‌باشند. در این میان تشریفات باریابی افراد به نزد شاه شاهان، بسیار پیچیده و سنگین بوده است. حتی فرمانداران و دیگر شاهان زیر دست شاه‌شاهان هم باید تشریفات را به جا می‌آوردند و در نهایت باید فاصله خود را با شاه‌شاهان حفظ می‌کردند (ن.ک: کریستن‌سن، ۱۳۸۸: صص ۴۰۹-۴۱۶).

در چنین شرایطی باور اینکه عربی ناشناخته از جانب یک عرب دیگر که شاید برای دربار ساسانی به همان اندازه ناشناخته بوده است، در دربار حاضر شود و مستقیماً نامه را به شاه شاهان یعنی خسرو پرویز بدهد سخت می‌آید.

برخی می‌گویند، پیش بینی‌های موبدان زرتشتی هم در زمان انوشیروان – که مصادف با ولادت حضرت محمد (ص) بود – و هم در زمان خسرو پرویز – که هم زمان با بعثت نبی خدا بود – امکان ورود این نماینده عرب را به دربار ساسانی می‌دهد. اگر این موضوع را بپذیریم آیا به راستی کسی که اینچنین به پیش بینی پیامبر بودن یک نفر معتقد می‌شود و تشریفات مهم را برای این موضوع نادیده می‌گیرد، بدین گونه با نامه آن شخص برخورد می‌کند؟! این هم کمی غیر منطقی به نظر می‌آید و یک تناقض است.

ابهامات هنگامی بیشتر می‌شود که با بررسی زمان نامه‌های پیامبر به پادشاهان دیگر، در می‌یابیم که این نامه‌ها همزمان با سال‌هایی بوده است که پیامبر (ص) درگیر رویداد‌های مهمی در داخل سرزمین حجاز بوده است و حتی هنوز بسیاری از عرب‌ها اسلام نیاورده بودند.

جالب آنکه داستان پاره کردن نامه توسط خسرو پرویز بسیار مورد توجه قرار گرفته و همه گیر شده است، اما مسلمان شدن باذان -که تقریبا تمام مورخانی که از پاره شدن نامه سخن گفته اند بدان اشاره کردند- کمتر مورد توجه قرار گرفته است! این مورد این موضوع را به ذهن می‌آورد که احتمالا عده ای تاکید زیادی بر روی پاره کردن نامه توسط خسرو پرویز می‌کردند تا شاید منافع خود را تامین کنند.

در منابعی که ریشه آنها روایات ایرانی بوده است ذکری از نامه پیامبر به خسرو پرویز نیست و این موضوع ابهامات را بیشتر می‌کند.

 

سخن پایانی

به طور کلی باید پذیرفت که موضوع نامه پیامبر به خسرو پرویز با ابهامات زیادی روبرو است، منابع کهن درباره این موضوع اشتراک ندارند؛ برخی از پاره کردن نامه توسط خسرو پرویز می‌گویند، برخی از پاسخ دادن خسرو پرویز به پیامبر سخن می‌رانند و برخی هم اصلا اشاره ای به چنین نامه ای نمی‌کنند! این در حالی است که روایاتی که از پاره کردن نامه توسط خسروپرویز می‌گویند با اغراق‌هایی روبرو هستند که با داده‌های هم عصر ساسانیان همخوانی ندارند.

شاید آنچه باعث شده است که داستان پاره کردن نامه پیامبر در نزد برخی باور پذیر شود غرور خسرو پرویز باشد. با خواندن برخی از منابع تاریخی، چهره‌ای که از خسرو پرویز ترسیم می‌شود، چهره ای مغرور و خود سر است. این چهره مغرور و خود سر از خسرو در داستان‌هایی مانند خسرو و شیرین هم نمایان می‌شود.

داستان نامه پیامبر به خسرو پرویز و به ویژه روایتی که از پاره کردن نامه توسط خسرو پرویز سخن می‌گویند، بیشتر شبیه به افسانه می‌باشد و ممکن است بعد‌ها دست مایه خلفا برای حمله به دیگر کشور ها قرار گرفته باشد.

داستان نادرست پاره کردن نامه پیامبر توسط خسرو پرویز

بارگیری نگارش درخور چاپ (نسخه PDF)

کلیک کنید:

دانلود PDF دین کوروش چه بود؟

بن‌مایه‌ها و یاری‌نامه‌ها:

– خالقیان، مجید (۱۶ تیر ۱۳۹۴)، « آیا خسرو پرویز نامه پیامبر (ص) را پاره کرد؟!» ، پایگاه خردگان.

نشانی رایاتاری: http://kheradgan.ir/?p=8969

– ابن بلخی (١٣٨۴). فارسنامه. به تصحیح گای لیسترانج، رینولد الن نیکلسون. تهران: اساطیر.

– زرین کوب، عبدالحسین (۱۳۶۲). تاریخ ایران بعد از اسلام. تهران: امیر کبیر.

– طبری، محمد بن جریر (١٣٧۵). تاریخ طبری، تاریخ الرسل و الملوک. ترجمه ابوالقاسم پاینده. تهران: اساطیر.

– کریستن‌سن، آرتور (۱۳۸۸). ایران در زمان ساسانیان. ترجمه رشید یاسمی. تهران: راستی نو.

– یعقوبی، احمد بن اسحاق (١٣٧۴). تاریخ یعقوبی. ترجمه محمد ابراهیم آیتی. تهران: علمی و فرهنگی.


یک خواهش دوستانه

اگر قصد رونوشت از این نوشتار را دارید، بن‌مایه (www.kheradgan.ir) و نویسنده آن را یاد کنید

ضعیفخوبمتوسطبسیار خوبعالی ( 12 رای داده شده , میانگین امتیاز این نوشته : 4٫58 ) نظر شما چیست ؟
Loading...

پرسش ها تنها از بخش پرسش و پاسخ

خواهشمندیم پرسش‌ها را تنها در بخش «پرسش و پاسخ» در میان بگذارید. پرسش‌ها در بخش دیدگاه‌ها پاسخ داده نمی‌شوند. با سپاس فراوان


راهیابی به بخش «پرسش و پاسخ»:

KHERADGAN.ir/ASK




برگه‌های همیار و همکار خِرَدگان در اینستاگرام:

=خرد و تاریخ در اینستاگرام persian.immortals در اینستاگرام سپندار در اینستاگرام
هواداران کوروش بزرگ در اینستاگرام سرزمین آزادگان در اینستاگرام


کانال‌های همیار و همکار خِرَدگان در تلگرام:

کانال تلگرام تاریخ ایرانشهر کانال «سرزمین آزادگان» در تلگرام کانال «داستان‌های شاهنامه فردوسی» در تلگرام
کانال تاریخ پرسیا کانال خردگان در تلگرام

دزدان فضای مجازی - خردگان

نوشتارهای پیشنهادی

12 دیدگاه

  1. هه اصلا نامه ای در کار نبوده اخه اون زمان که کاغذ نبود که کاغذ پاره شه تازه اگه هم از پوست گاو یا چیزی بوده باشه پاره کردنش سخته ها

  2. چنین نامه ای در کار نبوده است . پیامبر وقتی هنوز نتوانسته بود مردم عرب رو مسلمان کند چطور به دیگران نامه نوشته است . این روایت ها برای زمان بعد پیامبر هست تا حمله خودشون رو به ایران توجیه کنند

  3. سلام پیامی که برادر پوریا گذاشته اند و بقول جناب دهقان که میفرمایند نمی دانم نوشته شما یک شوخی است یا واقعا خودتان به آن اعتقاد دارید! و بحق در ادامه فرمودند :به هر حال در هیچ منبعی چنین چیزی دیده نمی شود. در پاسخ به داستانی است که برخی از قشار مردم ما میخواهند باور کنند که ارتش ازادی بخش و مردان درست کار با لباسهایسپید امدند و اهریمنی بد کردار را نا نبود کردند و مردم مشفقانه با اغوشی باز پذیرای انان شدند انها هم تا میتوانستند در حق مردم نیکی کردند هیچ هم بدی نکردند.البته هرچه بوده گذشته وصد البته تمام شاهان ساسانی درست کار نبودند ولی خوب یکی از درخشان ترین تمدن های تاریخ را کوبیدن ایا رواست.این متن برادر پوریا هم دفاعیه ای است برای این تمدن فقط بهتر بود یک پاسخ و دفاعیه باقی بماند نه تبدیل به سند تاریخیشود که در هیچ کجا موجود نیست.

  4. جواب چرتو پرت های پوریا

    … به پیک گفت: اگر شما هم اکنون می خواهید راه انسانیت را پیدا کنید ما ۱۱۰۰سال پیش آن‌را پیدا کردیم.

    دکتر محمدحسین رجبی دوانی، استاد تاریخ اسلام در گفتگو با خبرنگار مهر در مورد این گزارش اظهارداشت: این حرف که خسرو پرویز به فرستاده پیامبر(ص) که عبدالله بن حضافه سهمی بود نگفته است که ما پیش از این دعوت خود موحد بودیم. اصلا چنین نقلی وجود ندارد. طبق نقل‌هایی که در اختیار داریم پیک پیغمبر(ص) موقعی به خسرو پرویز رسید که او بعد از جنگهای ۲۴ ساله با امپراطوری روم و بعد از پیروزیهای بزرگی که به دست آورده بود و مصر و … را فتح کرده بود، غافلگیر شد و شکست خورد و تمام مناطق مفتوحه را از دست داده بود و داشت قرارداد صلح تحمیلی را امضاء می کرد و باید امتیازاتی زیادی هم به رومیها می داد.

    در چنین موقعیتی فرستاده پیامبر رسید و آداب درباری ایرانی ها را که باید در مقابل شاه تعظیم و کرنش می کرد را انجام نداد و وقتی نامه حضرت را برایش ترجمه کردند در این نامه قید شده بود از محمد بن عبدالله(ص) بنده و رسول خدا به پرویز بزرگ ایران، اسلام بیاور تا رستگار شوی و در غیر این صورت گناه مردم فارس بر گردن توست. اول اینکه خسرو پرویز در حال و هوای شکست بود و داشت قرارداد صلح تحمیلی امضاء می کرد و امتیاز می داد. ثانیا از اینکه پیامبر(ص) اسم خودش را مقدم بر او قرار داده بود به شدت ناراحت شد. ثالثا از اینکه القاب اعلی حضرت همایونی و … را برایش به کار نبرده بود نیز ناراحت شده بود. بنابراین نامه را مچاله و پرتاب کرد و گفت: اگر فرستاده و پیک نبودی تو را می کشتم.

    خسرو پرویز به بازان فرمانروای ایرانی یمن دستور دستگیری و فرستادن پیغمبر به ایران را داد که داستان بازارن و برخورد او با پیامبر مفصل است و موضوع بحث شما نیست اما درست است که ایرانی ها هیچ وقت بت نپرسیده بودند اما این به معنای توحیدی بودن خالص مذهب ایرانی ها نبود. اگرچه نقلها و شواهدی وجود دارد که مجوس که در قرآن ذکر شده و حساب آنها را از مشرکان جدا کرده و آنها را زرتشتی ها می دانیم و مسلمانها هم بعد از فتح ایران آیاتی که عنوان مجوس دارد را حمل بر زرتشتیان کردند و آنها را از اهل کتاب به حساب آوردند یعنی آنها هم مثل یهودیان و مسیحیان اهل کتاب و دارای حقوق خاص اهل کتاب شمرده شدند. منتها ما نمی توانیم نه صد در صد تأیید و نه صد در صد رد کنیم که زرتشت پیامبر الهی و آسمانی بوده است.

    آنچه مسلم است این است که ایرانی ها بت نمی پرسیدند ولی آتش را مقدس می دانستند و قائل به دو مبدأ برای خلقت بودند؛ اهورامزدا خالق نیکی ها، نعمتها و روشنایی و اهریمن خالق ظلمتها، بیماری ها، شرور و بدبختی ها. یعنی اهریمن در اعتقادات آنها با شیطان در اعتقادات اسلامی متفاوت است ما شیطان را مخلوق خدا می دانیم که سرکشی کرده اما آنها اهریمن را در عرض اهورامزدا به عنوان خالق بدیها می دانند. از این جهت به آنها ثنوی مذهب می گفتند. یعنی دو مبدأ برای خلقت قائل هستند. بنابراین نمی توان گفت که آئین ایرانی ها توحیدی صرف بوده است.

    نکته بعدی اینکه پیامبر(ص) موحدان دیگر را به اسلام دعوت می کرد، یعنی این گونه نبود که هر کس موحد نبود، تکلیفش تمام بود. پیروان آئین یهود که اگرجه تحریف شده بود اما الهی بود و همچنین پیروان آئین مسیح که دین الهی بود اگرچه تحریفاتی پیدا کرده بود به اسلام دعوت شدند. هم یهودیان حجاز که با حضرت برخورد داشتند و هم در عرض دعوت از خسرو پرویز هراکلیوس امپراتور روم را به اسلام دعوت کرد، حتی اگر یهود و مسیحیت تحریف هم نشده بود، با ظهور اسلام چون ادیان قبلی نسخ می شوند دیگر کسی نمی تواند بگوید من موحد و پیرو آئین حضرت موسی(ع) هستم و به پیامبر بعدی ایمان نمی آورم و … ، این شخص کافر محسوب می شود. بنابراین پیامبر(ص) صرفا مأموریت دعوت از مشرکان را نداشت و پیروان ادیان ماقبل اسلام را هم به اسلام دعوت کرد. از این جهت حرفی که مطرح شده کاملا بی مبناست.

    • مجید خالقیان

      البته در این دیدگاه شما هم موارد نادرست زیادی دیده می شود. متأسفانه پیام هایی از نوع پیام های جناب پوریا با پیام هایی از نوع پیام های شما در نداشتن منابع و همچنین نقد و بررسی نکردن آنها اشتراک دارند.

      درباره خسرو پرویز و جریان نامه پیامبر در همین مطلب سخن رفت. من از دوستان خواهش میکنم که یک بار مطالب را مطالعه بفرمایید و بعد دیدگاه بگذارند. همانطور که در متن با استناد به منابع و مآخذ گوناگون بیان شد، درباره اصالت نامه نگاری پیامبر با پادشاهان، به ویژه خسرو پرویز شک و تردید وجود دارد همچنین درباره برخورد خسرو با نامه پیامبر هم موارد گوناگونی آمده است از جمله اینکه خسرو به پیامبر پاسخ داد. واژه هایی مانند «القاب اعلی حضرت همایونی و …» بحث های حاشیه ای هستند که بیشتر آمیختن تاریخ با ارزش ها و نگرش های امروزی است؛ با اینکه برای دکتر محمدحسین رجبی دوانی احترام قائل هستم اما فکر میکنم عنوان سوءاستفاده برای کاربرد چنین واژه هایی در مباحث تاریخی، مناسب باشد!!
      درخواست میکنم که مطلب را مطالعه بفرمایید:
      http://kheradgan.ir/?p=8969

      اما درباره آیین زردشتی و تحولات آن پیشنهاد میکنم این مطلب را مطالعه بفرمایید:
      نگاهی کوتاه به تحولات آیین زرتشتی: http://kheradgan.ir/?p=9600

      متأسفانه مطالعات ناکافی درباره اهورامزدا و اهریمن باعث شده است چنین نتیجه گیری های نادرستی صورت پذیرد. حتما این مطلب را به صورت کامل مطالعه بفرمایید:
      اهریمن نیست!: نگاهی شفاف‌تر به توحید و ثنویت در ایران باستان: http://kheradgan.ir/?p=10591

    • در پاسخ به دیدگاه “محمد”:

      بنده قضیه رو بررسی کردم و به مستندات تاریخ طبری هم رجوع کردم و چندی خواندم و فکر میکنم چرت و پرت های پوریا بیشتر به حقیقت نزدیک باشه تا متنی که شما به اشتراک گذاشتید برادر.
      در این هیچ شکی نیست که ایرانیان راه راستی و نیکی داشتند و آیین و کیششان خداپرستی بوده.
      و این که اگر برخی ادیان به گفته ی این متن موجودیت خدا رو به شکل دوقطبی (خدای نیکی و خدای بدی) نشان داده بیشتر به حقیقت نزدیکه تا این که خدایی مهربان و نیک سرشت این امکان رو داشته باشه که بدی ازش سر بزنه و بتونه تاریکی و بدی بوجود بیاره که به اندیشه ی من خدا جز نیکی و روشنایی نیست و یک حقیقت روشن نمیتونه در همان حال تاریک و سیاه باشه و نیز آفریننده ی بدی و شرارت.در اسلام اهریمن را مخلوق خدا می دانند..چطور موجودی که خود مخلوق است میتواند در کار دنیا اخلال ایجاد کند و با خدا به دشمنی بپردازد؟!!!!پس این میتواند برای خدا یک ضعف باشد که موجودی خوار و حقیر بتواند با او به دشمنی پرداخته و با روشنایی های او مقابله کند!

      اگر مردمان پیشین دو یا چند خدا داشتند حداقل حساب خوبی ها و بدی ها رو از هم جدا کردند و بدی ها رو به خدای نیک پیوند نزدند اما ما خدایی رو که مهربان و روشن می دانیم خالق بدی ها و سیاهی ها و شرارت هم میدانیم و بقول مردمان امروز نامش رو میذاریم حکمت خدا!!

      • از خدا بدی سر نمیزنه شما از امتحان چیزی نشنیدی تاحالا چرت نگو

      • بدی وتاریکی وهمه چی بیشتر یه اصطلاحه بدی وظلمت در مخالفت با خداست درضمن همه چی مخلوق خداست ولی خدا تو دنیا خواسته انسانها با اراده خودشون راهشونو مشخص کنن وامتحان بشن واین اصلا برای خدا ضعف نیست چون همه ی اینا امتحانه دنیا هم بهشت نیست پس بنا به عقیده ی شما هم اهورا مزدا خدای خوبیها بسیار ضعیف تر از اهریمنه دیگه چون بدیها بیشتره هیچ چیزی مجوز مشرک بودن نیست خدا چون بنارو به اراده ی موجودات اختیار دار مثل انسان در انتخاب سعادت وشقاوت قرار داده وامتحان وازمایش اینطوری شده غیر از این بود همه ی خلقت هم نمیتونستن ذره ای مخالفت کننن درضمن خدا خدای خوبیها وروشنایی هاست واین سیاهی وشرارت از نافرمانی باخداست

  5. تاریخ کشورتون رو بهتر بدونید(nerd)

    شاید خیلی از شما دلیل ایمان نیاوردن خسروپرویز، شاه ایران را به اسلام این میدانید که پیامبر مسلمانان، نامه را با اسم وی آغاز نکرده و او نامه را پاره کرده …

    اما حقیقت چیست؟!!!

    پیکی از اسلام به ایران آمد. خسروپرویز او را به حضور خواست. از وی درباره اسلام پرسید …
    وی گفت: در دین ما پرستش خدا مهمترین مورد است!
    خسروپرویز گفت: ما ۱۱۰۰سال است که خداپرستیم!!!

    پیک گفت: در اسلام زنده به گورکردن دختر،کار حرامی است!
    خسروپرویز گفت: مگر این کار را انجام میدادید، ننگ بر شما. دختران ما الهه هستند!!!

    پیک گفت: برده داری در اسلام حرام است!
    خسروپرویز گفت: ما از زمان کوروش بزرگ، برده داری نکردیم!!!

    پیک گفت: در اسلام همه برابرند!
    خسروپرویز گفت: در ایران، من هم اگر اشتباه کنم به دادگاه میروم!!!!

    و تا آنجا بحث طول کشیدکه اسلام چیز جدیدی برای ایران نداشت!
    خسروپرویز نامه را پاره کرد و به پیک گفت: اگرشما الان میخواهید راه انسانیت را پیدا کنید، ما ۱۱۰۰سال پیش آنرا پیدا کرده ایم(like)

    اگه ایرانی هستی و خون عرب توی رگهات نیست، کپی کن(heart)

    • نمی دانم نوشته شما یک شوخی است یا واقعا خودتان به آن اعتقاد دارید!
      به هر حال در هیچ منبعی چنین چیزی دیده نمی شود

      به نظر من اینگونه متن ها را ایران ستیزان بوجود می آورند و بعد از آن یک حمله گسترده به فرهنگ و تمدن ایرانی می بینیم! با این روش نوعی بی اعتمادی نسبت به تاریخ پر شکوه ایران بوجود می آورند.

      این موضوع را درباره جملات کوروش دیده ایم. ما جملات با منبع از کوروش کم نداریم از جمله در استوانه کوروش، کوروشنامه گزنفون، استرابو و… اما تعداد زیادی جملات بدون منبع از کوروش را ساختند و بعد یک جوی علیه آن جملات درست شد. حالا عدم اعتماد به جملات کوروش و به طور کلی شخصیت کوروش ایجاد شده است.

    • این متن جعلی چیه پرستش خدا در اسلام کامل تره وچون خدا پرست بودن دلیل نمیشه دین حق جدیدو انکار کنن واینکه دختران الهه نبودن اگه الهه بودن باشه یعنی همون مشرک بودن که دخترانو تا حد خدا بالا میبردن بعدشم برده داری به طور کل در اسلام حرام نبوده وهمینطور در ایران باستان در اسلام برتری به اخلاق وتقوا وایمانه مسلما برتری در ایران باستان به چیزهای دیگه بوده اسلام چیزهای جدید وکاملتر داره والبته شباهتهایی هم داره ولی دلیل نمیشه مردم دین خدارو نپذیرن که کامل تر هم هست برفرض که ۱۱۰۰سال پیش رسیده بودن چه ربطی داره به حال حاضر بهتر نبود خسرو پر.ویز از جانب همه صحبت نمیکرد میذاشت نمایندگانی بیان ومردمو دعوت کنن هرکی ازادانه انتخاب کنه ووانسانیتشو نشون میداد نامه ی محترمانه ی کسی رو پاره نمیکرد اگه اینکارو نمیکرد شاید بعدها درگیری با این بهانه بینشون اتفاق نمیفتاد من ایرانیم خون عربم تا اونجایی که میدونم روم نیست ولی دلیل نمیشه حقو نگم

دیدگاهتان را ثبت کنید

آدرس ایمیل شما منتشر نمی شود.علامت دارها لازمند. *

*

برچسب ها:
رفتن به بالا