استفاده از مطالب پس از قبول پیمان نامه کاربری امکان پذیر است

خانه » سایر » پاسخ به ایران ستیزان » آیا تورک‌ها کوروش را کشتند؟!

آیا تورک‌ها کوروش را کشتند؟!

کانال رسمی خردگان

| نویسنده: اشکان دهقان* | واپسین به روزرسانی: ۲۸ مهر ۱۳۹۴ |


آیا تورک‌ها کوروش بزرگ را کشتند؟!

آیا تورک‌ها کوروش را کشتند؟

متأسفانه این روزها به دلیل آنکه کم‌کاری‌هایی در حوزه تاریخ ایران باستان انجام گرفته است، شاهد رواج ادعاهای نادرست در ایران هستیم و تأسف آورتر از آن پذیرش این ادعاها از طرف برخی طیف‌ها می‌باشد.

شاید شما هم شنیده باشید که برخی می‌گویند ملکه تورک‌ها، کوروش را به قتل رساند و حتی به آن افتخار می‌کنند! حتی این موضوع را به نادرست به آذربایجان ربط می‌دهند و قصد سوء استفاده از این موضوع را دارند. این ادعا گرچه بسیار سطحی است اما به هر حال رواج گسترده آن در فضای مجازی نگران کننده می‌باشد به طوری که بایسته است پاسخ این ادعاهای بی اساس داده شود.

در اینکه منطقه آذربایجان تاریخ پرافتخاری داشته است، شکی نیست، مردمان منطقه ای که امروز به آذربایجان می‌شناسیم، مردمانی با فرهنگ بودند و دستاوردهای با شکوهی داشتند. اما این پیشینه پر افتخار در کنار دیگر مناطق ایرانی و پیوند ناگسستنی آذربایجان با ایران حاصل شده است. افتخارات راستین که اسناد و مدارک زیادی آنها را ثابت می‌کنند درباره آذربایجان کم نیستند و نمی‌دانم چرا برخی می‌خواهند با تحریف منابع تاریخی شخصیت‌هایی که هیچ ربطی به آذربایجان ندارند را به این منطقه ربط دهند! به نظر می‌رسد این افراد هم بدخواه ایران و هم بدخواه آذربایجان هستند. در واقع سازندگان چنین مواردی اهدافی را دنبال می‌کنند که مرتبط با تاریخ و فرهنگ نیست بلکه به دنبال منافع خود هستند و متأسفانه از هر راهی برای رسیدن به این منافع استفاده می‌کنند.

به هر حال این موضوع ریشه در روایت افسانه ای هرودوت درباره مرگ کوروش دارد که مرگ کوروش را در نتیجه جنگ با ماساگت‌ها نوشته است. اما تعجب آور تر از آن ربط دادن ماساگت‌ها به تورک‌ها می‌باشد که بدون هیچ دلیل و مدرکی چنین ادعایی صورت می‌گیرد. گویندگان چنین ادعایی معمولاً ملکه ماساگت‌ها یعنی تومیریس (Tomyris) را تبدیل به یک قهرمان می‌کنند و حتی به او لقب «مادر» (آنا تومروس) می‌دهند!

پیش از آنکه به بررسی ماساگت‌ها و تورک‌ها و بی‌ربطی آنها بپردازیم چند سوال مطرح می‌شود!

آیا کسانی که معتقدند روایتی که هرودوت گفته درست است، آداب و رسومی که هرودوت درباره قوم تومیریس آن هم درست بلافاصله بعد از داستان مرگ کوروش گفته است را می‌پذیرند؟! آیا با تفسیری که خودشان دارند و ماساگت‌ها را تورک می‌دانند این آداب و رسوم را درباره تورک‌ها می‌پذیرند که هرودوت گفته است:

… زنان به همگان تعلق دارند… هر مرد ماساگت که زنی را بخواهد به جلوی کلبه او ترکش خود را می‌آویزد و با خیالی آسوده، با او در می‌آمیزد.

…هنگامی که مردی به نهایت پیری رسید همه نزدیکان او گرد می‌آیند و او را همزمان با چند رأس حیوان قربانی می‌کنند، بعد گوشت‌ها را می‌پزند و با آنها یک ضیافت ترتیب می‌دهند… (هرودوت، کتاب ۱، بند ۲۱۶).

هرودوت آشکارا در این نوشته‌ها، رسم‌هایی مانند فاحشگی عمومی و همچنین آدم‌خواری را به ماساگت‌ها نسبت می‌دهد و همین هرودوت هست که مرگ کوروش را در نتیجه جنگ با تومیریس می‌داند؛ گفته دیگر مورخان هم ریشه در روایت هرودوت دارد.

آیا کسانی که تومیریس را مادر می‌خوانند و ماساگت‌ها را تورک می‌دانند، می‌پذیرند که در تورک‌های باستانی رسم‌هایی مانند فاحشگی عمومی و آدم‌خواری رایج بوده است؟!

تومیریس - آیا تورک‌ها کوروش را کشتند؟

تومیریس در نقاشی جوانی آنتونیو پلگیرینی (Giovanni Antonio Pellegrini) که به نظر می‌رسد تحت تأثیر گفتار هرودوت درباره ماساگت‌ها ترسیم شده است

به هر حال همانطور که روایت هرودوت درباره مرگ کوروش افسانه ای و نادرست است، گفتار او درباره ماساگت‌ها هم اغراق آمیز می‌باشد و البته ماساگت‌ها هم هیچ ارتباطی به تورک‌ها ندارند. هرودوت درباره دیگر رویدادهای تاریخی و اقوام و ملل گوناگون هم چنین داستان‌هایی را ذکر می‌کند و در بسیاری از آنها موارد جنسی را مورد توجه قرار داده است.

نگاه کنید به:

افسانه ها و تناقضات تاریخ هرودوت

.

به طور کلی به نظر می‌رسد هرودوت برای جذاب‌تر کردن داستان‌هایش از این موارد بهره می‌برده است و بعید نیست یکی از دلایلی که داستان تومیریس را برای مرگ کوروش انتخاب کرده است همین موارد باشد.

درباره روایت مذکور هرودوت پیرامون مرگ کوروش بزرگ، خود هرودوت اعتراف کرده است که چند روایت شنیده و روایت دلخواه را انتخاب کرده (هرودوت، کتاب ١، بند ٢١۴) و همچنین فقط هرودوت این داستان را نقل کرده است (گفته مورخان دیگر ریشه در روایت هرودوت دارد) و از طرفی شواهد تاریخی و باستان‌شناختی خلاف گفته‌های هرودوت می‌باشند. گرچه روایات گوناگونی از مرگ کوروش در منابع تاریخی آمده است، اما بررسی منابع تاریخی و شواهد باستان شناختی نشان می‌دهد که کوروش بزرگ در قلمروی خودش دار فانی را وداع گفته است و آرامگاه کوروش بزرگ هم در پاسارگاد قرار دارد. اما هرودوت نوشته است، پیکر کوروش نزد ملکه ماساگت‌ها مانده است که آشکارا مشخص می‌شود روایت هرودوت نادرست است. البته این تنها دلیل برای رد گفته هرودوت نیست و دلایل دیگر هم در این باره وجود دارد که پیش از این در یک نوشتار به صورت نسبتاً مفصل به این موضوع پرداخته ایم.

برای دانش بیشتر درباره مرگ کوروش بزرگ نگاه کنید به:

مرگ کوروش بزرگ

.

همچنین نگاه کنید به:

مقبره کوروش در پاسارگاد است؟

.

ماساگت‌ها چه کسانی بودند؟

از روایات و شواهد تاریخی بر می‌آید که ماساگت‌ها از اقوام کوچ روی ساکن در ماوراء النهر بودند. در این بین اظهارات برخی که ماساگت‌ها را ساکن نواحی غربی و حوالی اران و آذربایجان می‌دانند، نادرست است. خود هرودوت هم تأکید می‌کند که آنها در شرق دریای کاسپین (دریای شمال ایران کنونی) و بالای رود آراکس (Araxes) ساکن بوده‌اند (هرودوت، کتاب ١، بندهای ٢٠١ و ٢٠۴). گفتار هرودوت درباره آراکس کمی مبهم است اما به نظر می‌رسد منظور از رود آراکس همان جیحون یا آمودریا (Oxus) است (بارگه، ١٣٨٩: ص ۲۲۹، پی‌نوشت ۲۲۳). متأسفانه عده ای به نادرست و با اهداف خاص دنبال آن هستند که ماساگت‌ها را با اران و آذربایجان کنونی ارتباط دهند! جالب آنکه برای گفته خود به هرودوت استناد می‌کنند و همانطور که اشاره شد خود هرودوت نوشته است که آنها در شرق دریای کاسپین سکونت داشته اند (هرودوت، کتاب ١، بند ٢٠۴). گرچه بررسی نوشته‌های هرودوت نشان می‌دهد که او درک دقیقی از نام جای‌ها و مکان‌ها نداشته است و ابهاماتی در گفته وی دیده می شود (کما اینکه درباره نام آراکس چنین ابهاماتی وجود دارد)، اما در هنگام تهاجم اسکندر مقدونی و دردسرهایی که در همان نواحی شرق و شمال شرق (آسیای مرکزی) پیدا کرد باز هم در منابع تاریخی از ماساگت‌ها یاد می‌شود و دیگر شکی باقی نمی‌ماند که ماساگت‌ها در نواحی شرقی و شمال شرقی ساکن بوده اند (ن.ک: دانی، ۱۳۷۵: ۶۸-۷۰).

ارتباط و شباهت ماساگت‌ها با سکاها مورد توجه اکثر پژوهگران قرار گرفته است. سکاها قبایل کوچ نشینی بودند که در نواحی گوناگون گسترش یافتند.

اکثر پژوهشگران معتقدند که ماساگت‌ها به یکی از زبان‌های خانواده زبانی ایرانی تکلم می‌کردند (Diakonoff, 2003: p. 48). از دیگر زبان‌های خانواده زبانی ایرانی در آن عصر می‌توان به پارسی، مادی، سغدی و… اشاره کرد. در اینجا به صورت مختصر اشاره می‌کنیم که طبیعتاً ماساگت‌ها نمی‌توانستند تورک باشند چرا که هویت تورک قرن‌ها بعد (قرن‌های پنجم و ششم پس از میلاد) در ناحیه آلتای (حوالی مغولستان و چین) شکل گرفت اما از ماساگت‌ها حتی در قرن‌های چهارم و پنجم پیش از میلاد یاد شده است.

شواهدی که از ایرانی زبان بودن آنها وجود دارد اول نام شخصیت‌های آنهاست از جمله همان تومیریس که ریشه ایرانی برای آن وجود دارد. همچنین نام قوم آنها یعنی ماساگت که ریشه ایرانی دارد. اکثرا «ماساگت» را با «بزرگ» در ارتباط می‌دانند و در این میان برخی از پژوهشگران، واژه ماساگت را مرتبط با سکاهای بزرگ دانسته اند (ن.ک: سرکاراتی، ١۳۵۳: ص ۳۵۵، پانویس؛ Christensen, Die Iranier). محل سکونت ماساگت‌ها هم این نظرها را تقویت می‌کند چرا که در آن نواحی معمولاً اقوام سکایی ساکن بودند. به هر حال منطقی است که با توجه به روایات تاریخی، ماساگت‌ها را از اقوام سکایی و در نتیجه ایرانی زبان بدانیم.

.

نخستین بار چه کسانی تورک خوانده شدند؟!

از آنجایی که اقوامی که در طول تاریخ تورک خوانده می‌شدند از اقوام کوچ رو بودند بحث و بررسی تاریخ تورک‌ها کمی دشوار است اما در جستجوی اینکه نخستین بار چه کسانی تورک خوانده شدند و چگونه هویت آنها تداوم پیدا کرد باید به منابع چینی توجه داشته باشیم. در واقع مهم ترین منابع درباره روزگار نخستین شکل‌گیری هویت تورک‌ها، رویدادنامه‌های امپراتوران چین است و هویت تورک، نخستین بار در حوالی مغولستان و چین پدید آمد.

چنین می‌نماید که هویت تورک از آمیختگی چند گروه و قبیله به وجود آمد که از مهم ترین آنها می‌توان به قبایل «آشینا» (١) اشاره کرد. این قبیله‌ها در غرب ایالت «شانسی» چین می‌زیستند و در پیکارهای چینیان با هون‌ها در سده چهارم میلادی شرکت داشتند و بعد به تبعیت هون‌ها درآمدند. ولی طی اتفاقاتی که به شکست هون‌ها انجامید، به جنوب کوه‌های آلتای پناه بردند و در آنجا سکنی گزیدند (رضا، ١۳۷۴: ص ۲۹-۳۰). آلتای در شرق کوه‌های اورال و کنار سرزمین مغولستان گسترده است.

چینیان اتباع خانهای «آشینا» را «تو-کیو» (tu-kiu) می‌گفتند. با توجه به اینکه چینیان در زبان خود مخرج «ر» ندارند، این نام بعدها از سوی پلیو دانشمند فرانسوی به صورت تورکیوت (tur-kiut) خوانده شد که در واقع تلفظ درست‌تر واژه تو-کیو است که با مخرج «ر» همراه شده است (همان: ۳١).

تورک‌هایی که ریشه در نواحی آلتای داشتند خود را از نسل گرگ می‌دانستند. در افسانه‌های تورک‌ها، مردمانی از آمیختگی انسان و گرگ بوجود آمده اند (۲) و با توجه به دو افسانه مشهور تورک‌ها و نیز پژوهش‌های دانشمندان به نظر می‌رسد، فراریانی که منشاء آنان از قبیله هون‌ها بود و آمیختن آنها با گروه‌هایی از قبایل آشینا رفته رفته هویت تورک یا تورکیوت را بوجود آورد.

این تورک‌ها از نظر ویژگی‌های ظاهری معمولا چشمانی کشیده، بدن‌های کم مو و ویژگی‌هایی شبیه به کسانی که در ترکستان چین می‌بینیم داشته‌اند.

کول تیگین (Kul Tigin) از شاهزادگان خانات گوک‌تورک (منبع عکس: Waugh, 2007)

کول تیگین (Kul Tigin) از شاهزادگان خانات گوک‌تورک (منبع عکس: Waugh, 2007)

این مردمان بعدها و در همان عهد باستان توانستند فتوحات نسبتا زیادی را انجام دهند و خود را در سطح جهانی معرفی کنند. آنها اتحادی تشکیل دادند که از آن با نام‌هایی مانند خاقانات تورک و یا خانات گوک‌تورک یاد می‌شود.

یکی از شخصیت‌های مهم تاریخ آنان شخصی به نام بومین خان بوده و نامش در سنگ نبشته اورخون به صورت «بومین خاقان» (Bumin Kagan) آمده است. بومین خان توانست پیروزی‌های بزرگی را بدست آورد و تورک‌ها را از زیر فرمان ژوژان‌ها یا ژوآن‌ژوآن‌ها (۳) خارج سازد. فرزندان و خویشان او پیروزی‌های دیگری را به دست آوردند و پس از مدتی بسیاری از مناطق را تحت تسلط خود داشتند. گوک‌تورک‌ها با ساسانیان هم ارتباط پیدا کردند و مدتی با آنها در صلح بودند و مدتی در جنگ (ن.ک: de la Vaissière, 2011؛ قریب، ۱۳۸۶: ص ۲۸). شاید از همینجا بود که توانستند شهرت جهانی پیدا کنند.

مراودات تورک‌ها با سغدیان، تأثیر قابل توجهی بر آنها گذاشت زیرا سغدیان به تورک‌ها الفبا دادند و در مهاجرت‌ها آنان را هدایت می‌کردند (فرای، ۱۳۷۷: ص ۳۹۰).

نام تورک یا ترک در پهنه آسیا انتشاری بس گسترده یافت. تازیان همه جتگاوران کوچ نشین ساکن شمال سرزمین سغد را ترک می‌نامیدند. از این رو بسیاری از اقوام ساکن آسیای مرکزی، به خطا به ویژه در دوران بعد از اسلام ترک نامیده شدند (رضا، ١۳۷۴: ص ۲۹) در صورتی که از نظر قومی هیچ پیوندی با تورک‌ها نداشتند.

با توجه به این گفته‌ها نمی‌توان ارتباطی میان ماساگت‌ها که در دوران پیش از میلاد شهرت داشتند و ایرانی زبان بودند با تورک‌ها پیدا کرد.

پانویس:

* ویرایش: مجید خالقیان (دانش آموخته کارشناسی ارشد تاریخ، دانشگاه تهران)

١- درباره آشینا فرضیه‌های گوناگونی مطرح شده است اما به نظر می‌رسد ۵۰۰ خانواده متحد بودند.

۲- واژه آشینا را برخی مرتبط با گرگ دانسته اند. در زبان مغولی گرگ را «شینو» (shino) می‌نامدند. پیشوند (آ) که پیش از «شینو» آمده است، در زبان چینی نشانه احترام است. بدین روال واژه آشینو و یا آشینا به معنای گرگ محترم و نجیب است (رضا، ١۳۷۴: ص ۳١). بعدها گرگ در میان تورک‌ها از جایگاه والایی برخوردار شد و حتی خودشان را از نسل گرگ می‌دانستند.

۳- ژوژان‌ها یا ژوآن‌ژوآن‌ها کوچ نشینان ساکن دشت بودند که در فاصله‌های سده‌های چهارم تا ششم میلادی بخشی از دشت‌های شمال چین را در تصرف خود داشتند. سرزمین آنها از ناحیه هینگان تا سرزمین آلتای امتداد داشت. ژوآن‌ژوآن‌ها در سده پنجم میلادی با هون‌های شرقی و در سده ششم میلادی با تورک‌ها درگیری و پیکار داشتند.

 

بن‌مایه‌ها و یاری‌نامه‌ها:

– دهقان، اشکان (۲۸ مهر ۱۳۹۴). «آیا تورک‌ها کوروش را کشتند؟!». پایگاه خردگان.

نشانی رایاتاری: http://kheradgan.ir/?p=11531

– دانی، ا. ح (۱۳۷۵). «لشکرکشی اسکندر در آسیای‌مرکزی». ترجمه صادق ملک شهمیرزادی. در تاریخ تمدن‌های آسیای‌مرکزی پژوهش یونسکو. ج ۲، ب ۱. تهران: وزارت امور خارجه. صص ۶۱-۹۶.

– رضا، عنایت الله (١۳۷۴). ایران و ترکان در روزگار ساسانیان. تهران: علمی و فرهنگی.

– سرکاراتی، بهمن (پاییز ١۳۵۳). «اخبار تاریخی در آثار مانوی». دانشکده ادبیات و علوم انسانی تبریز. ش ١١١. صص ۳۳۹-۳۶١.

– فرای، ریچارد نلسون (۱۳۷۷). میراث باستانی ایران. ترجمه مسعود رجب‌نیا. تهران: علمی و فرهنگی.

– قریب، بدرالزمان (۱۳۸۶). مطالعات سغدی. به کوشش محمد شکری فومشی، تهران: طهوری.

– هرودوت (١٣٨٩). تاریخ هرودوت. ترجمه مرتضی ثاقب فر. بر اساس ترجمه آندره بارگه. تهران: اساطیر.

– Christensen, Arthur. “Die Iranier”. in Kulturgescbicbte des altent Orients. 3. S. 250, Anm. 4.

– de la Vaissière, Étienne (March 4, 2011). “SOGDIANA iii. HISTORY AND ARCHEOLOGY“. Encyclopedia Iranica.

– Diakonoff, Igor Mikhailovich (2003). “Media”. in The Cambridge History of Iran. vol.2, pp. 36-149.

– Waugh, Daniel C. (April 2007). “http://depts.washington.edu/silkroad/museums/ubhist/ubhist0553.jpg“. UW Departments Web Server.

شرایط استفاده از نوشتار:

از آنجایی که هرگونه استفاده یا رونوشت از نوشتارها بر اساس پیمان نامه کاربری امکان پذیر است، اگر قصد رونوشت از این نوشتار را دارید، بن‌مایه  آن را یاد کنید. طبیعی است که ذکر مواردی مانند نام پدیدآور (نویسنده، گردآورنده و…)، تاریخ واپسین به روز رسانی، عنوان کامل نوشته به همراه پیوند (لینک) و همچنین ذکر تارنمای خردگان (www.kheradgan.ir) ضروری است.

ضعیفخوبمتوسطبسیار خوبعالی ( 12 رای داده شده , میانگین امتیاز این نوشته : 4٫42 ) نظر شما چیست ؟
Loading...

پرسش ها تنها از بخش پرسش و پاسخ

خواهشمندیم پرسش‌ها را تنها در بخش «پرسش و پاسخ» در میان بگذارید. پرسش‌ها در بخش دیدگاه‌ها پاسخ داده نمی‌شوند. با سپاس فراوان


راهیابی به بخش «پرسش و پاسخ»:

KHERADGAN.ir/ASK




برگه‌های همیار و همکار خِرَدگان در اینستاگرام:

=خرد و تاریخ در اینستاگرام persian.immortals در اینستاگرام سپندار در اینستاگرام
هواداران کوروش بزرگ در اینستاگرام سرزمین آزادگان در اینستاگرام


کانال‌های همیار و همکار خِرَدگان در تلگرام:

کانال تلگرام تاریخ ایرانشهر کانال «سرزمین آزادگان» در تلگرام کانال «داستان‌های شاهنامه فردوسی» در تلگرام
کانال تاریخ پرسیا کانال خردگان در تلگرام

دزدان فضای مجازی - خردگان

نوشتارهای پیشنهادی

13 دیدگاه

  1. من یک ترک اصیلم و افتخار میکنم به قومم چون اونقدر ریشه در تاریخ داریم و فرهنگ و اصالت داریم که بعضی اقوام ندارند تاریخ را ادمهای کوچک مینویسند چون توان تحمل اصیلی و فرهنگ قوم دیگه رو ندارند و در طول عمرشان برای نابودی ان قوم و فرهنگش تلاش میکنند چون نمیتونن ببینن خودشان فرهنگ ندارند ولی قوم مقابل سرتاسر کلا افتخار و فرهنگه اذیت و عقده ای میشن هم وطن به تورک ها توهین میکنی به صورت غیر مستقیم چون میدونم خیلی از اینده ای نزدیک کابوس داری اری در نظر شما ما هم قبول میکنیم کورش شما بزرگ است شماهم تبلیغاتتان را ادامه دهید ماهم مردم خفته یمان را اگاه خواهیم کرد فعلا قدرت و سرمایه دست شماست ولی به حقیقت چیزی نمانده حقیقت تلخ است ولی برای ما انشاالله شیرین هست در هشتاد سال گذشته به اقوام غیر فارس خواستید ضربه بزنید و بی هویتشان کنید ولی متاسفانه روز به روز شما از چشم افتاده اید و مردمان کشورمان را از خودتان دور کرده اید طوری که دیگه نه بلوچ ونه ترک و نه عرب و ترکمن به شماها هیچ ارزشی قائل نیستن نابودکردن هویت دیگر اقوام تا چه زمان کوروش دروغین تا کی کدوم حرف کوروش را با سند اثبات میکنی کتاب داستان لطفن معرفی نکن سند میخوام شما که هنوز خودتون قانع نشدین در مورد کوروش چطور میخواهین یک ملت یا قوم دیگر را قانع کنین همه اینو میدونن پادشاهان زمانی که یک جایی رو فتح میکردن فقط در موردخود خب معلومه خوبیهاشو میگه بدیهاشو نمیگه حالا اینها به کنار شما اگر یک سکه از زمان کوروش میافتید با ان ملتو داغون و بی هویت میکردین میدونینن برای چی برای این که عقده ای به بار اومدین فردوسی با ان همه سخنی که در مورد پادشاهان کشورش گفته حتی یک کلمه هم در مورد کوروش و قدرت جهان بینی او نگفته جای تعجب نیست به نظرتون ای نظریات فاشیستی رو یهودیا به خورد شما نمیدهند من منتظر جوابتون در ایمیلم هستم اگه جوابی دارین و مطمعن باش همان طور که شما پیش میرید ما هزار برابر شما و با قدرت پیش میریم تا شما نتوانید ملت تورک اذربایجان رو فریب و بی هویت نشان دهید ولی ازتون ممنونم که لااقل در مطالبتون مردم اذربایجان را تورک خطاب کردین مردم اذربایجان ساقه ای از زبان تورکن یعنی تورک اذربایجان

  2. با سلام و خسته نباشید خدمت شما دوست عزیز

    با توجه به اینکه قوم سیستانی در بیشتر دانشنامه ها و کتاب ها از ریشه ی سکایی نامیده شده اند و حتی نام سیستان مشتق از سکا یا سکاستان است . با استناد به متن کنونی شما پس از دیدگاه شما سیستانیان که طبق گفته ی تاریخ نگاران سکایی نامیده شده اند همان ماساگت ها هستند ؟ آن هم با آن شیوه ی رسوایی هایی که ماساگت ها داشتند ؟
    با توجه به خدماتی که سیستانی هابه تاریخ ایران نموده اند هیچ گاه نمی توان آن را قابل قبول دانست که آنان را با ماساگت ها یکی دانست … بنده به پاسخ هر چه سریع تر شما نویسنده ی محترم این مقاله نیازمندم
    با تشکر از شما

    • اشکان دهقان

      با سلام و عرض ادب

      از اینکه دیر پاسخ می‌دهم عذرخواهی می‌کنم. نمی‌دانم چرا دیدگاه شما به بخش اسپم رفته بود و تازه دیدگاه شما رویت شد.

      چیزی که اکثرا گفته می شود این است که نام سیستان برگرفته از سکاها (سکستان) است و نه اینکه سیستانی ها به صورت خالص از نظر نژادی سکایی باشند. خب پیش از مهاجرت سکاها، در آن منطقه بومیانی بوده‌اند. منطقه سیستان در کتیبه‌های هخامنشی با نام Zraka یاد شده است که همان زرنگ است که تا سالیان بعد هم رواج داشته است. بنابراین نمی‌توان سیستانی‌ها را به صورت خالص سکایی دانست. همواره میان اقوام گوناگون آمیختگی‌هایی رخ داده است و اقوامی هم که مهاجرت می‌کردند یا مهاجرت داده می‌شدند، با اقوام بومی آمیخته می‌شدند.

      اما درباره ماساگت‌ها باید گفت که این قوم خیلی مبهم است و اطلاعات ما هم درباره آنها محدود است. در متن هم گفته شد که مواردی که هرودوت درباره آنها می‌گوید قابل اعتنا نیست همانطور درباره همه اقوام و ملل مثل هندی‌ها و مصری‌ها چنین اغراق هایی کرده است.

      نگاه کنید به:
      افسانه ها و تناقضات تاریخ هرودوت: http://kheradgan.ir/?p=11933

      پس نمی توان از جملاتی مانند «شیوه ی رسوایی هایی که ماساگت ها داشتند» را چندان مورد توجه قرار داد. اساسا مواردی که هرودوت گفته افسانه است.

      اما درباره ارتباط آنها با سکاها و سیستان باید گفت که هیچ سند دقیقی وجود ندارد که بگوییم ماساگت‌ها (که شاید صرفا بخشی از سکاها بودند) به سیستان آمده‌اند.

      درباره سکاها گفتار بسیار آمده است اما به نظر می‌رسد که سکاها در واقع یک اتحادیه از اقوام گوناگون بودند و چه بسی گاهی هم نژاد نبودند. در این باره می‌توانید به کتاب تاریخ تمدن‌های آسیای‌مرکزی پژوهش یونسکو مراجعه کنید که فرضیه قابل تأملی را مطرح کرده است. ماساگت‌ها صرفا یکی از این اقوام بودند و هیچ دلیلی وجود ندارد که سیستانی‌ها بازمانده‌های ماساگت‌ها باشند.

      به طور کلی منطقه سیستان یا زرنگ پیشینه بسیار درخشانی دارد و همواره پیوند ناگسستنی با ایران داشته است. همانطور که بزرگ‌ترین پهلوانان اسطوره‌ای ایران همانند رستم از آن مناطق هستند. همانند هر منطقه در آنجا هم رفت و آمدهایی شده است اما فرهنگ غالب فرهنگ ایرانی بوده است. طبیعی است که آمدن سکاها در این موضوع خللی ایجاد نکرد و به احتمال زیاد سکاها بودند که بیشتر تحت تأثیر فرهنگ بومیان منطقه قرار گرفتند.

  3. تا که اتحاد ماد از هم گسست
    آستیاگ بر تخت شاهی بنشست
    قدرتش بی حد و بی انکار بود
    ده ملل بنده به آن دربار بود
    با خرد او تا ابدپیکار کرد
    در جهان روح بشر را تار کرد
    تا که یک شب درعدم سیلاب دید
    سیل آب ازدخترش درخواب دید
    موبدان را زین میان احضارکرد
    ازغم کابوس خود هوشیار کرد
    جمله آنان گفتن ای شاه زمان
    تاج و تخت تو نباشد درامان
    آستیاگ از ترس تشویش وطن
    از حراس بخت آن پاکیزه زن
    خود رها از بند این کابوس کرد
    هرکه آمد بی سبب منحوس کرد
    بی خبر ازآن سرشت خوش نهاد
    دختر خود را به شاه پارس داد
    تا که سالی از وصال آن گذشت
    نغمه ی میلاد آن در دل نشست
    هفت آبان روزشاد روزگار
    ماندانا شد در دیارش باردار
    بار دیکرآن شه ننگ آفرین
    درخیال و خواب خود دیداین چنین
    یک درخت از دخت اوروییده شد
    شاخ و برگش درجهان پیچیده شد
    موبدان گفتن که ای شاه زمان
    تاج و تخت تو نباشد درامان
    آن شه ننگ آفرین دد سرشت
    حکم قتل کودک خود را نوشت
    با هزاران حیله ومکرو فریب
    ماندانا آمد به آن شهر غریب
    تا که آن کودک به دنیا پا نهاد
    لرزه ای بر کاخ اهریمن فتاد
    ماندانا از شوق بسیاری که داشت
    نام آن شهزاده را کوروش گذاشت
    مخفیانه در شبی دور از خدا
    در شبی تاریک و سردوبی صدا
    آستیاگ او را ربود ازدایگان
    تا کند او طعمه ی درندگان
    او وزیرش را زکاخ احضار کرد
    با عدم از بخت خود گفتار کرد
    آن وزیر پاک و سردار رشید
    در وجود خود چنین ننگی ندید
    او وجود بچه را کتمان نهاد
    تا به آن چوپان نیک اندیش داد
    با دلی غم دیده گفت ای مهرداد
    این تو و این کودک نیکو نهاد
    جان او نیکو بدارش زین میان
    تا بماند از شه دد در امان
    او همان پور دلیران کوروش است
    بر دل ما فاتح بی یورش است
    روزگار آن کودک نورسته را
    آن عقاب شرقی پربسته را
    درمیان کوه و کوهستان گذاشت
    درکناررزم آن چوپان گذاشت
    ماندانا تا رهسپار یار شد
    از غمش کمبوجیه هشیارشد
    او سپاه پارس را آماده کرد
    تا به جنگ آید برآن کفتار زرد
    ماندانا او را زجنگ انکار کرد
    ازسپاه دیو و دد گفتار کرد
    تا دوازده سال از آن غوغا گذشت
    کس حریف لشکر دیوان نگشت
    ظلم ونفرت پرچم هرشهر بود
    از سپاهان کام مردم زهر بود
    تا که روزی در غروب آسمان
    در میان بازی آن کودکان
    تاج شاهی بر سر کورش نشست
    شیشه عمر دد و دیوان شکست
    زیر فرمانش گل هستی شکفت
    مالیات و باج را بخشید و گفت
    این که رسم حاکم خوش نام نیست
    با خرد این خانه بد فرجام نیست
    رسم من رسم نیاکان من است
    جان من ارزانی این میهن است
    ناگهان سربازی از آن سوی تخت
    تعنه ای زد برشه یزدان پرست
    کین صفت را لایق نام تو نیست
    صید من را طعمه ی دام تو نیست
    چون که من پور وزیر حاکمم
    پادشاهی را بر شما من لایقم
    من نزارم ولوله بر پا شود
    پور چوپان پادشاه ما شود
    کوروش آنجا با نگاهی پر زراد
    حکم شلاقی به آن سرباز داد
    آن جوان پر غرور و بی خرد
    پورآرتم بارس بود از بخت بد
    آرتم از آن رویداد آگاه شد
    سوی کاخ آستیاگ در راه شد
    گفت اینک ای شه ایران زمین
    پور سردار دلیرت را ببین
    او ز درد پای خود درماتم است
    کی چنین ننگی بر ایران حاکم است
    من برای دادخواهی آمدم
    نعره تا عرش اهورایی زدم
    آستیاگ بعد از نشست و گفتگو
    خواست کوروش بندی آرن سوی او
    کوروش آمد سوی آن کاخ بزرگ
    سوی آن کاخ پر از جلاد و گرگ
    تا که کوروش لب گشود از ماجرا
    آستیاگ حیرت زدو ماندش به جا
    بعد از آن دیدارننگین شاه ماد
    ناگهان فرمان بی اندیشه داد
    گفت با آن نو وزیردست راست
    آریا فرتور دامادم کجاست
    آستیاگ تا آن که فرتورش بدید
    ناگهان نعره زهور مزدا کشید
    از شباهت های آنها یکه خورد
    دل به مزدای خردمندان سپرد
    درد و افسوسی درآن تدبیر شد
    کوروش آنجا در قول و زنجیر شد
    تا که بعد از چند روزی موبدان
    گفتن ای شاها تو هستی در امان
    چون که او در بازی آن کودکان
    شاه خون خاری نبوده زین میان
    پس برای تو خطر در خواب نیست
    جز تو اینجا هیچ کس ارباب نیست
    آستیاگ از این سخن آرام شد
    بی خیال از تلخی فرجام شد
    او برای کودک نیکو سرشت
    حکم و فرمان رهایی را نوشت
    کوروش آنجا در حضور موبدان
    بوسه زد برخاک پاک آریان
    تا که کوروش رهسپار خانه شد
    از غمش صبر پدر ویرانه شد
    او ز مرگ و زندگی گفتش سخن
    ازنیاکان و تبارش در وطن
    کوروش آنجا زجه زد در یاد خود
    شد کمی آگاه از بنیاد خود
    تا که بی وقفه دلش چون یاس شد
    رهسپار سرزمین پارس شد
    ادامه دارد
    آستیاگ : پدربزرگ کوروش و پادشاه ستمگر مادی در همدان امروزی
    ماندانا : مادر کوروش بزرگ
    مهرداد : ( میترادات) چوپان نیکو کاری که کوروش را تا دوازده سالگی بزرگ کرد
    کمبوجیه : پدر کوروش بزرگ
    آرتم بارس : یکی از وزیران بزرگ آستیاگ که پسر او در بازی با کوروش به خاطر نا فرمانی و یاوه گویی تنبی شد
    آریا : یکی از وزیران آستیاگ
    شاعر : مهدی آرام
    {سورناآرام}

    • از شما بسیار سپاس گزاریم دوست گرامی. شعر زیبایی است

      اما بهتر است کمی از نظر تاریخی دقیق تر باشد.

      برای مثال در این شعر آمده است:

      هفت آبان روزشاد روزگار
      ماندانا شد در دیارش باردار

      اما در واقع هفت آبان روز ورود کوروش به بابل و استقبال با شکوه از اوست که به عنوان روز کوروش مطرح شده است.

      نگاه کنید به:
      http://kheradgan.ir/?p=10498

      پیروز و سربلند باشید

  4. این است کوروش بزرگ فرمانروای قلبها

    روزگاری زیر یک سقف کبود
    پادشاهی ظالم و منفور بود
    ریشه واندیشه اش ناپاک بود
    دشمن دیرینه هر خاک بود
    ظلم او آیین انسان را شکست
    زهر او بر سینه ی بابل نشست
    مرگ و مردن آخر و آغاز بود
    قلب مردم با ستم دمساز بود
    تا که آن شیر زمان آگاه شد
    در پی اندیشه در درگاه شد
    با سپاهی چابک و دشمن ستیز
    چیره شد بر حاکم میهن ستیز
    اوفسون بابلی ها را شکست
    دربه روی عفوبدکاران نبست
    تا که کوروش وارد آن شهر شد
    پرزنعمت خاک بخت انصر شد
    خاک بابل پر زعطر و سازشد
    درب زندانها زعدلش باز شد
    چون که بود آیین آن مهر آفرین
    سوروعدل و دانش ایران زمین
    گفت اینک حکم منشور بشر
    مردمی آزاده درکوی و گذر
    این منم کوروش شه مهر آفرین
    پادشاه عادل ایران زمین
    در زمان من کسی ناراد نیست
    ظلم و درد و بردگی آزاد نیست
    دین من فروای انسانیت است
    مهرمن از نور یزدانیت است
    این سخن از من بماند هر زمان
    این منم فرمانده کل جهان
    در زمان من کسی ناراد نیست
    ظلم و درد و بردگی آزاد نیست
    کوروش هرگزدین ستیزودد نبود
    او خدای بابلی ها را ستود
    سربلند و خالی از ویرانگی
    او ستایش کرد دین بابلی
    ناگهان اندر میان مردمان
    تیری آمد سوی آن شاه جهان
    اسب او بی دقدقه شیهه کشید
    کوروش افتاد و زمین راتیره دید
    جمله سربازان جاوید آمدند
    دور آن شاه جهان یاهو زدند
    قلب مردم زین میان پر درد شد
    آن گنهکارفسون دربند شد
    حکم ودستور قصاص آن شب نبود
    آن گنه کرده بجز آرتب نبود
    صبح آن شام غمنگیزوپلشت
    پادشاه پارسها بر تخت رفت
    گفت اینک گر کسی ره را نبست
    تیر تو بر سینه ما می نشست
    مقصد و مقصود تو آنجا چه بود
    جزمن انجا هیچ کس تنها نبود
    گفت اینک عادل ایران زمین
    این منم سربازپاک سرزمین
    من کمانگیرودلیر بابلم
    من قسم خورده زاین آب و گلم
    درمیان جنگ توبا این دیار
    کشته شد هم خون من درکارزار
    این بدان ای پاد شاه با خرد
    تیر من آخر به قلب تو رسد
    کوروش آنجا با خرد دمساز شد
    چاره کرد واین سخن آغاز شد
    گفت اینک ای کماندار حزین
    حکم سردار دلیران را ببین
    توبا دستی گرفتی آن کمان را
    و با دست دگر تیر فغان را
    پس اینجا طبق قانون ولایت
    جدا باید شود از تن دو دستت
    ولی چون با دو دستان بریده
    غریب و ناتوان و رو پریده
    دگر شوقی به راه زندگی نیست
    امیدی به تن و آزادگی نیست
    من اینجا درمیان جمله یاران
    تو را می بخشم ای سربازایمان
    آرتب از درد درون فریاد کرد
    این سخن از شاه شاهان یاد کرد
    گفت اینک ای شه یزدان پرست
    مهر یزدانی به قلب من نشست
    در ره تو جان سپردن آرزوست
    چون مرا سردار نیکی روبروست
    چون که تو درراه میهن صادقی
    حکمرانی را بر جهان تو لایقی
    از همین لحضه منم یار تو ام
    همچو سربازی وفادار تو ام
    قلب من در جنگها با کوروش است
    چون که او را فاتحی بی یورش است
    هر نیک نامی با دلش سربازشد
    جنگ بین نیک و بد آغاز شد
    کوروش ای آیینه گرم وجود
    جز تو کس را یاری دنیا نبود
    دشمنی جزآن سکایی ها نبود
    جز توموروس فتنه گرآنجا نبود
    لشکر کوروش شه آزادگی
    رفت تا پایان دهد آن بندگی
    در میان کارزارو جنگ خون
    ناگهان خورشید ایران لاله گون
    به سرآغازغروب خود رسید
    خلق ایران زهر تنهایی چشید
    تیر آن سربازملعون پلید
    حنجرسردار ایران را برید
    آرتب از خشم درون برخاک زد
    زخم شمشیری به آن ناپاک زد
    بادلیری او رود سوی نگار
    تا نماند جسم اودر کارزار
    روح کوروش تا ابد درخواب رفت
    جسم او در سینه ی مرغاب رفت

    آرتب : کمانگیر دلیر بابلی که در هنگام ورود کوروش به بابل به خاطر این که برادرش در جنگ با کوروش کشته شده بود قصد کشتن کوروش را داشت و به خاطر عفو کوروش یکی از سربازان وفادار کوروش شد که اگر وی نبود در نبرد با سکاها شاید جسد کوروش به دست اهریمنان می افتاد و نسبت به جسد بی احترامی می کردند
    بخت انصر :پادشاه ستمگر و بی عدالت بابلی
    تومورس : مکله خونخوار سکاها که کوروش در جنگ با آنها بدرود حیات گفت

    شاعر : مهدی آرام
    {سورناآرام}

  5. سپاس,نوشته بسیار خوبی بود.لطف کنید درباره پژوهش های دکتر جهانشاه درخشانی هم بنویسید.همچنین از گذشته باستانی اذربایجان تا هنگامه کنونی هم بنویسید تا همه اگاه شوند.پیروز باشید,چشم براه نوشتارهای شما هستیم.

  6. دوست گرامی واژه ترک را همچون قوم گرایان پانترک ننویسید،متاسفانه خود دوستان ما به چاله این قوم گرایان میفتند.
    لطفا اصلاح بفرمایید. “ترک” درست است.

    • دوست گرامی این موضوع با اهداف خاصی صورت پذیرفته است. علاوه بر آنکه تورک به تلفظ اصلی این واژه در مناطق دور دست شرقی نزدیک تر است، متأسفانه تجزیه طلب ها با استفاده از این واژه قصد دارند که در جستجوهای اینترنتی جایی برای خود باز کنند تا سازماندهی خود را تقویت کنند. استفاده از این واژه در چنین مطلبی سازمان آنها را با مشکل روبرو خواهد کرد.
      همچنین با توجه به آنکه ما در کشور ترک زبان (چه در آذربایجان که واژه آذری برای آن استفاده می شود و چه در مناطق دیگر حتی استاد فارس) داریم، استفاده از این واژه آشکارا نشان می دهد که منظور ما همان اقوام شرقی دور دست (تو-کیو/ تورکیوت/ گوک‌تورک) است و نه ترک زبان های ایرانی که زبانشان ویژگی های خاص خود را دارند.

  7. کوروش

    با سلام ویدئویی در همین رابطه با استفاده از نوشته قبلی شما درباره(مرگ کوروش بزرگ) تهیه شده و در سایت اپارات قرار گرفته است. خوشحال میشوم اگر ان را تماشا کنید

    http://www.aparat.com/v/GfNj5

    با تشکر

  8. با درود.آیا واژه تورک بر گرفته از واژه تورج نمی باشد.می دانیم که فریدون جهان را میان سه فرزند خود ایرج و تورج وسلم تقصیم نمود.

    • درود

      درباره روایات اسطوره ای و ریشه های تاریخی آن نظر دادن کمی سخت است. بنده نه می توانم این فرضیه را تأیید کنم و نه رد کنم.

      ولی به نظرم می رسد مراودات فرهنگی و حتی آمیختگی های نژادی تورک ها با ایرانیان در نواحی آسیای مرکزی رفته رفته در داستان ها تأثیر گذاشت. زمانی هم فردوسی بزرگ داستان ها را به نظم در آورد اقوامی که تورک یا ترک خوانده می شدند در آن نواحی حضور داشتند و آمیختگی های فرهنگی و نژادی با مردمان جهان ایرانی پیدا کرده بودند.

دیدگاهتان را ثبت کنید

آدرس ایمیل شما منتشر نمی شود.علامت دارها لازمند. *

*

برچسب ها:
رفتن به بالا