استفاده از مطالب پس از قبول پیمان نامه کاربری امکان پذیر است

خانه » تاریخ جهان » یونان » اسکندر مقدونی » آیا تخت جمشید در آتش سوخته است؟

آیا تخت جمشید در آتش سوخته است؟

کانال رسمی خردگان

| نویسنده: کوروش شهرکی | واپسین به روزرسانی: ۳ دی ماه ۱۳۹۵ |


آیا تخت جمشید در آتش سوخته است؟

اسناد، مدارک و شواهد گوناگون درباره به آتش کشیده شدن پارسه (تخت جمشید) توسط اسکندر.

آیا تخت جمشید در آتش سوخته است؟

نویسنده: کوروش شهرکی.

برخی از پژوهشگران درباره به آتش کشیده شدن پارسه (تخت جمشید) توسط اسکندر تردید کرده‌اند. گرچه این پژوهشگران نقدهای محترمانه‌ای در این باره مطرح کردند که قابل توجه است اما با نگاهی دقیق‌تر متوجه می‌شویم، شواهد و منابعی که نشان می‌دهند تخت جمشید آتش گرفته است بسیار فراوان می‌باشد و استدلال‌های قوی‌تری در این باره مطرح می‌شود؛ به طوری که با توجه به آثار به جا مانده در پارسه و نوشته‌های باستان شناسانی که کار حفاری را انجام داده‌اند، دیگر تردیدی باقی نمی‌ماند که این اثر شکوهمند تخریب شده و آتش گرفته است.

متأسفانه در این میان برخی هم به دنبال ماهی گرفتن از آب گل آلود هستند و برای اهداف خاصی ادعا می‌کنند که آتش سوزی تخت جمشید دروغ است! تفکر این افراد که حسابشان از افرادی که  نقدهای محترمانه را مطرح کردند، جدا می‌باشد، بر پایه نظریات جناب آقای پورپیرار است. پورپیرار بیان می‌داشت که تخت جمشید یک سازه نیمه کاره بوده و هرگز مورد استفاده قرار نگرفته است، البته که جناب پورپیرار در راستای همین نظر خود نیاز داشت که آتش سوزی تخت جمشید را انکار کند چراکه یک کاخ نیمه کاره نمی‌تواند آتش بگیرد.

قبلا به این موضوع پرداخته شده است؛ نگاه کنید به:

آیا تخت جمشید یک سازه نیمه کاره بوده است؟!

.

همچنین نگاه کنید به:

پاسخ به ناصر پورپیرار

جناب پورپیرار که مدت‌ها بود قلم خود را تیز کرده بود و به عرضه فله‌ای نظریات می‌پرداخت! مورد مخالفت‌های بسیاری واقع شد. به عنوان مثال کتاب هایی مانند «اعتبار باستان‌شناختی آریا و پارس»، «دوازده قرن شکوه»، «هزاره های پر شکوه»، «کوروش و بابل» و بسیاری از کتاب‌های دیگر در نقد و بررسی علمی گفته‌های پورپیرار نوشته شد.

 شادروان دکتر پرویز رجبی ایران شناس مشهور با «مغرض» و« ناآگاه» خواندن پورپیرار  در مورد کتاب وی میگوید:

«تمام حرف‌ها و ادعاهای این کتاب بی‌پایه، ناروا و بدون سند است» (ایسنا،۱۹ تیر ۱۳۸۱)

همچنین دکتر غلامرضا سلیم نیز گفته های جناب آقای پورپیرار را «بی پایه و بی سند» میخواند و اهداف نگارش گری ها و ادعا های پورپیرار را «بهره برداری سیاسی» میداند (ایسنا ،۱۸ تیر ۱۳۸۱).

جناب پورپیرار هم به جای آنکه پاسخی علمی در دفاع از نظریات خود بدهد منتقدین خویش را با برچسب‌هایی که از قبل در جیب گذاشته بود پذیرایی می‌کرد!

امروزه همچنان شاهد گسترش نظریات پورپیرار توسط گروه‌هایی با وابستگی‌های فکری خاص و اکثرا ضد ملی و ضد ایرانی هستیم. از این نظریات همین شبهه افکنی آنان در مورد تخت جمشید است. گروهی از همین افراد فریب خورده بیان می‌کنند که تخت جمشید هرگز آتش نگرفته است.

ناصر پورپیرار در ابتدای کار تامل در بنیان تاریخ ایران ! در کتاب (برآمدن هخامنشیان) چنین مینویسد:

«سوختن تخت جمشید پاسخ شعله های آتن و شکست قادسیه پاسخ شکست بابل بود» (پورپیرار، ۱۳۸۵: ص ۲۵۴)

با اینکه پورپیرار در این جمله آتشسوزی پارسه را تایید میکند اما طولی نمیکشد که پورپیرار گفته های خویش را در مورد آتش سوزی را از یاد میبرد و در تناقض گویی آشکار در کتاب (ساسانیان ، بخش اول)  مینویسد:

«در هیچ نقطه ای از تخت جمشید کمترین ردی از آتش و آتشسوزی یافت نمیشود،پس تمام این دروغ بزرگ آتش زدن تخت جمشید ساخته فکر کارگزاران یهود است» (پورپیرار،۱۳۸۳: ص۲۸۹)

بدینسان موضوع آتش سوزی پارسه از یک حقیقت تاریخی که پورپیرار آن را پاسخی به شعله های آتن میداند و به آن استناد میکند تبدیل میشود به دروغی بزرگ ساخته و پرداخته کارگزاران یهود!

در این مقاله به طور خلاصه به موضوع آتش سوزی تخت جمشید می‌پردازیم و سپس نادرستی نظر کسانی که آتش گرفتن تخت جمشید را رد می کنند را بررسی می‌کنیم و در این راه اسناد و مدارک آتش سوزی پارسه را چه از نظر یافته های باستان شناسی انجام گرفته و چه از نظر روایات مورخین قدیم را مورد مطالعه قرار میدهیم و اشاره‌هایی به سوءاستفاده‌های پورپیرار می‌کنیم.

ساختار پارسه

.nنکته ای که باید پیش از هر سخن دیگری بدان پرداخت ساختار ساختمانی پارسه (تخت جمشید) است. پندار غلطی که متاسفانه وجود دارد اینست که برخی از مردم به غلط فکر میکنند پارسه بنایی سنگی است. درواقع چون امروزه فقط بخش های سنگی آن باقی مانده است این تفکر نادرست در میان برخی رشد کرده است، این در حالی است که پارسه یک معماری ایرانی با الهام گیری از هنر های گوناگون داشته است،دکتر هرتسفلد در کتاب ارزشمند «ایران در شرق باستان» معماری ایران باستان را از نظر مصالح ساختمانی بر پنج پایه ی «۱- حجاری کوه و صخره ۲- ساختمان سازی با مکعب های عظیم سنگی ۳-سقف های چوبی متکی بر ستون های چوبی ۴ -کاربرد فراوان فلز ۵- دیوار های خشتی» استوار میداند.(هرتسفلد.۱۳۸۱:ص۲۲۷) . تخت جمشید نیز دارای این شاخص ها میباشد.

در پارسه ستون های کاخ های بزرگی چون آپادانا، کاخ صد ستون و دروازه ملل از سنگ ساخته شده و ستون های کاخ هایی مانند خزانه ، حرم سرا،کاخ تچر و… از چوب ساخته شده است و سقف همه تالار ها و کاخ ها را با چوب پوشش میدادند که عنصری سبک و در عین حال اشتعال پذیر بود. دیوار ها نیز از خشت ساخته میشدند که گاهی به تناسب ارتفاع آن ها قطرشان به بیش از ۵ متر میرسید. گاهی دروازه ها را برای شکوه و جلال بیشتر از سنگ میساختند که میتوان به دروازه های کاخ صد ستون و دروازه ملل اشاره کرد. پس تا اینجا که با ساختار ساختمانی پارسه آشنا شدیم میبینیم که پارسه به علت استفاده زیاد از چوب در کنار سنگ و خشت کاملا نسبت به آتش سوزی آسیب پذیر بود .

در مورد چوب های سقف و ستون های پارسه اطلاعات جالبی با تحقیقات دکتر سامی بدست آمده و آن نوع خاصی از چوب در پارسه است. چنانکه دکتر سامی مینویسد:

«سقف تالار ها ایوان ها و اتاق ها و راهرو ها را چوب های قطور کوهستان ها و جنگل های فارس و بختیاری و قسمتی نیز چوب های سدر لبنان تشکیل میداده است. قطعه ای از چوب پیدا شده در کاوش ها که توسط آزمایشگاه دانشکده کشاورزی کرج مورد آزمایش قرار گرفت از نوع سدر لبنان بود» (سامی، ۱۳۸۹:ص۸۹)

پیدا شدن چوب سدر لبنان بسیار عجیب و جالب است ولی در عین حال غیر منتظره نبود. چراکه داریوش بزرگ در کتیبه ای که در آن چگونگی ساخت و مصالح ساخت کاخ های شوش را تشریح میکند ،در کتیبه با کد علمی DSf در مورد چوب ها می آورد:

«چوب سدر که در اینجا کار گذاشته شده است از کوهی به نام لبنان آورده شد،مردم آشور آن را اوردند تا بابل ، از بابل کاری ها و یونانیان آن را تا شوش آوردند،چوب یکا از گنداره و کرمان آورده شد» (کتیبهDSf ، بند ۹، ن.ک: لوکوک،۱۳۸۹: صص ۲۸۲-۲۸۳).

قطعه ای چوب باقی مانده از سقف تخت جمشید (عکس از نگارنده: ۱۷ تیر ۱۳۹۶)

همانطور که در کتیبه داریوش بزرگ و گزارش های دکتر علی سامی پیداست چوب سدر فقط بخشی از چوب های پارسه را تشکیل میداده و چوب هایی نظیر سرو نیز در کاخ به کار رفته، دکتر اشمیت از خاکستر های چوبی گزارش میکند که با آزمایشات میکروسکپی مشخص شد از چوب سرو بوده است.(اشمیت، ۱۳۴۲:ص ۱۳۱).

.

داستان بر افروختن آتش در پارسه به روایت مورخین

مورخین بسیاری به موضوع آتش سوزی پرداخته‌اند که چند مورد از آن را می‌آوریم. مورخانی مانند رادت، پلوتارک، آریان، دیودور سیسیلی و… از این موضوع یاد کردند.

رادت یکی از بهترین مورخین اسکندر شرح حادثه را مشروحا و چنانکه خود به چشم آن را دیده باشد نقل می‌کند و می‌گوید:

«شهر شاهی که در زمان هخامنشیان مرکز تجلی فر و شکوه درباری بود بهترین جایی بود که مقدونی ها برای برگزاری جشن تجلیل پیروزی های محیرالعقول جنگی خود در نظر گرفته بودند… محققا در آنجا که او (اسکندر) از خدایان و مردان خود سپاس‌گزاری کرد به خدایان قربانی تقدیم نمود و به مردهای خود بزم‌های مجلل. این ضیافت‌ها مکرر بودند یکی که محققاً آخرین همه بود به جنون می گساری و عیاشی گرایید… در این هنگام وضع صحنه تغییر کرد. تا آنجا جریان وقایع زیر جماعت روحانی زئوس بود ولی به تدریج که جام‌ها خالی می‌شد و سرها را به دوار می‌انداخت باکوس خدای شراب خود را نشان داد و به حضار جنون مستی و شهوت بخشید و همه را دستخوش اختلال و گمراهی کرد. مجلس جشن بدل به جمع دیوانگان شد و همگی تسلیم گمراهی شدند… تائیس اسکندر را دعوت کرد که مراسم کموس را با دیگران افتتاح کند خود او نیز با التهاب می‌خواست در آن شرکت کند اسکندر موافقت کرد و به دنبال او تائیس دسته رامشگران را حرکت داد و نقش رهبری آنها را بر عهده گرفت و کوموس با صدای آواز و فلوت از تالار جشن خارج شد. دیگران هم از آنها پیروی کرده و تعدادی مشعل بدست اوردند و کاخ را که میخواسته‌اند طعمه حریق کنند احاطه نمودند نخست اسکندر و سپس تائیس مشعل‌های افروخته را روی ساختمانی که چوبکاری آن از چوب سدر بود انداختند. همه از آنها پیروی کردند و آتش همه جا را فرا گرفت» (سامی، ۱۳۸۹: ص ۳۶۶ و ۳۶۵).

پلوتارک مورخ مشهور در کتاب «حیات مردان نامی» در خلال شرح زندگی و جنگ های اسکندر به آتش افروزی او در پارسه اشاره میکند. بر اساس روایت پلوتارک تائیس معشوقه بطلمیوس ، در جشنی که اسکندر به مناسبت پیروزی بر ایرانیان ترتیب داده بودند بر سر میز شام سخنرانی میکند ، پلوتارک سخنان آن زن و اتفاقات بعد آن را چنین روایت میکند:

« زن زمزمه کنان میگفت:در چنین روزی بسیار بیشتر از آنچه تصور میکرد محظوظ و خشنود است. بخصوص پس از تحمل آنهمه رنج و مشقت که مدتها سرگردان و حیران همراه سپاهیان در ممالک آسیا میگشت. ولی حالا چقدر مشعوف و سرفراز است که باتفاق سپاهیان غرق در مسرت ، در پیشگاه پر عظمت پادشاهان بزرگ ایران قرار دارد. اما رضایتش آنوقت به سر حد کمال خواهد رسید که به عنوان تفریح و شادی در همین قصر آتشی بر افروزند و این بارگاه خشایارشا را که شهر آتن بسوخت،بدست خودم، در حظور شاهی چون اسکندر بسوزانم تا در آتیه بگویند که زنانی که همراه سپاه اسکندر بودند ،بهتر از کلیه سرکردگان و سرداران نیرو های بحری و بری یونانی انتقام خویش را از اعمال ایرانیانی که در گذشته به سرما آوردند، گرفتند.هنوز این کلمات از زبان آن زن خارج نشده بود که درباریان اسکندر شادی کنان و کف زنان فریاد برآوردند که چه خوب مطلب تقریر شده و شاه را تهبیج کردند که بدین کار اجازه دهد.

اسکندر رفته رفته اغوا شد تا اینکه ناگاه برپاساخت و تاجی از گل بر فرق خویش نهاد و مشعلی بر دست گرفت و قبل از همه به راه افتاد.درباریان نیز جملگی در اطراف قصر به فریاد و رقص پرداختند. سایر مقدونیان نیز که چنین دیدند عموما با مشعل های فروزان ،شادی کنان به سوی قصر دویدند و پیش خود می گفتند که آتش زدن قصر شاهی از طرف اسکندر نشانه اینست که خیال دارد به سوی مملکت خویش عزیمت کند و از اقامت بیشتر در بین خارجیان منصرف شده است. اینست کیفیت سوختن قصر سلطنتی پادشاهان ایران» (پلوتارک،۱۳۴۶:ص۳۸۶ و ۳۸۷).

پلوتارک در ادامه میگوید که بعد از آتش افروزی اسکندر از کرده خویش پشیمان شد و دستور داد تا آتش را خاموش کنند.(پلوتارک،۱۳۴۶:ص۳۸۷)

آریان می‌گوید:

«اسکندر در جواب یکی از سرداران (پارمن ین) که عقیده داشت غارت و حریق تخت جمشید فتوحات او را لکه دار خواهد ساخت گفت: لشکری از پارس به یونان آمد آتن را خراب کرد و معابد آن را آتش زد من باید انتقام این کردار را بکشم» (سامی، ۱۳۸۹: ص ۳۷۴).

طبق اسناد فوق از مورخین تخت جمشید (پارسه) به دست اسکندر آتش زده شده است و این خود می‌تواند نادرستی گفتار منکران آتش سوزی در پارسه را اثبات نماید.

.

آثار آتش سوزی در تخت جمشید

اما ما در بررسی چنین وقایعی تنها به گفتار مورخین اکتفا نمی‌کنیم بلکه باید گفتار مورخ با یافته‌های باستان‌شناسان نیز مطابقت کند.

از این رو در ادامه نوشتار به بررسی کاوش‌های باستان‌شناختی در تخت جمشید و اینکه آیا اثری از آتش سوزی ذکر شده توسط مورخان در آن دیده می‌شود یا خیر می‌پردازیم.

شاید از اولین کسانی که در گزارش‌های خود به آثار آتش در تخت جمشید اشاره کرده است، استولزه (Stolze) باشد.

دکتر سامی در کتاب خود در مورد تالار صد ستون می‌نویسد:

«استولزه که حدود نود سال پیش از این (پیش از کاوش‌های علمی تخت جمشید) کاخ را پس از کند و کوب حاج معتمدالدوله فرهاد میرزا (سال ۱۲۹۵هجری قمری برابر ۱۸۷۷میلادی) دیده می‌نویسد که کف تالار از یک طبقه زغال و خاکستر سوخته اشیا و چوب‌های پوسیده بوده ضمن خاک برداری‌های ما هم در کف این تالار علایم و آثار سوختگی شدید نمودار بود» (سامی، ۱۳۸۹: ص ۱۸۴).

بعد از کاوش‌های گروه‌هایی مانند دانشگاه شرق‌ شناسی شیکاگو که اکثراً به دنبال جمع آوری آثار عتیقه و خروج قانونی و غیر قانونی آنان از ایران بودند و هیچگاه آنطور که به آنان وظیفه سپرده شده بود به مطالعه و بازسازی و مرمت این آثار گرانقدر نپرداختند، دکتر سامی و پس از آن گروه ایتالیایی تیلیا و سپس دکتر شهبازی به بررسی و مرمت و کاوش دقیق علمی در این آثار دست زدند. دکتر سامی در زمینه تخت جمشید کتاب‌های بسیار نوشت و قصد شناساندن این اثر به جهانیان را داشت دکتر شهبازی نیز بعدها که کاوش را در تخت جمشید به دست گرفت مقالات و کتاب‌های بسیاری در مورد تخت جمشید نوشت و آثار بسیاری مورد مرمت قرار گرفت. قطعا ما تخت جمشید امروزی را مدیون زحمات بی دریغ بزرگانی چون دکتر سامی دکتر شهبازی و دکتر جوزپه تیلیا هستیم.

دکتر سامی خود موسس بنگاه علمی تخت جمشید بود و مدیریت این بنگاه را در دست داشت حفاری‌ها و کاوش‌های باستان‌شناسی را بعد از گروه علمی دانشگاه شیکاگو ادامه داد (طالبیان، ۱۳۹۳: ص ۱۲۶). وی در مورد آتش سوزی تخت جمشید و آثار آتش پیدا شده می‌نویسد:

«آتش سوزی کاخ‌های تخت جمشید بدست اسکندر مقدونی حتمی و در خلال کاوش های سی ساله آنجا کاملا ثابت و مسلم گردیده است. همانطور که نویسندگان هم زمان اسکندر و سایر تاریخ نویسان یونانی و رومی نوشته‌اند، این کاخ عظیم سوخته و تاراج گردیده و الا گذشت زمان و گردش روزگار نمی‌بایست بنایی بدین استواری و زیبایی را اینطور ویران و از هم گسیخته سازد. در کاخ‌ها راهروها و ایوان‌ها کناره دیوارها و کف تالارها هر جا با خاک انباشته شده آثار سوختگی و دود زدگی و زغال و چوب‌های نیم سوخته و پارچه‌های سوخته نمایان بود که جای هیچ شک و تردیدی باقی نمی‌گذارد.

نه تنها در آثار روی صفه بلکه ضمن ساختمان‌های مکشوفه در خارج از صفه که شرح آنها گذشت همه جا اثر سوختگی و آتش سوزی دیده شد و هم اکنون مقداری از سوخته‌های پرده‌ها و فرش‌ها و چوب‌ها که در کاوش‌ها بدست آمده در موزه تخت جمشید موجود می‌باشد» (سامی، ۱۳۸۹: ص ۳۵۴).

آثار زغال و خاکستر زیادی که در تالار مرکزی و ایوان شمالی کاخ صد ستون مشاهده گردید نشان داد که این کاخ بیش از سایر کاخ ها مورد اتش سوزی مهیب اسکندر قرار گرفته است (سامی، ۱۳۴۸: ص ۲۰۹).

دکتر هرتسفلد باستان شناس آلمانی او که اولین کسی بود که در سال ۱۹۳۱ حفاری و پژوهش علمی را در تخت جمشید آغاز کرد (طالبیان.۱۳۹۳:ص۷۵) در مورد کاخ صد ستون مینویسد:

«امروزه،داخل تالار تصویر وحشتناکی از خرابی ناشی از آتش سوزی است.ژرفای خاکستری که کف تالار را پوشانده در حدود ۳۰ و گاهی ۶۰ سانتیمتر میشود.ستون های سنگی سیاه شده از شدت حرارت آتش سوزی به انبوه بی شمار سنگ ریزه تبدیل شده و اغلب به صورت آهک سوخته در آمده اند…اسکندر حریقی،که  به نابودی تخت جمشید انجامید،از این اتاق شروع کرد» (هرتسفلد،۱۳۸۱:ص۲۳۵)

دکتر اشمیت که در سال ۱۳۱۴ پس از دکتر هرتسفلد حفاری و کاوش ها را در پارسه رهبری کرد(طالبیان.۱۳۹۳:ص ۱۰۳) نیز به کرات به آثار آتش و ذغال و خاکستر در پارسه اشاره میکند.که چند مورد را به عنوان نمونه می آوریم:

آثار آتش در یکی از انبار های جنوبی کاخ آپادانا:

« این قطعه دیوار پیش از آنکه روی کف دودزده اتاق بی افتد سوخته بوده است. بر دیوار های دیگر نیز اثر آتش دیده میشود و مقدار زیادی ذغال نیز در قسمت شرقی اتاق بدست آمد، در میان این انبوه چوب های ذغال شده که عرض آن ها تقریبا ۱٫۵ متر و طول آن ها در حدود هشت متر بود و نزدیک به شصت سانتی متر قطر آن میشد و همین اندازه از کف اتاق بالا آمده بود مقدار زیادی اشیای مفرغی کشف گردید» (اشمیت، ۱۳۴۲:ص۷۴ و۷۵)

تالار اصلی آپادانا:

«ضمن خاک برداری گوشه جنوب شرقی تالار اصلی آپادانا شواهد تازه ای بدست آمد که نشان میداد کاخ آپادانا در اثر حریق شدیدی منهدم گردیده است تاثیر آتش در اینجا از اتاق های انبار و برج جنوب شرقی بیشتر مشهود است و حرارت آتش در تالار به قدری زیاد بوده که خشت های زیر گچ کاری سبز خاکستری رنگ دیوار تا حدودی پخته و رنگ آن به قرمز کم رنگ تغییر یافته است و نیز قسمت عمده پوشش سبز خاکستری رنگ کف اتاق به عمق پنج میلیمتر تا یک سانتی متر سوخته و سیاه گردیده است»(اشمیت، ۱۳۴۲:ص۷۸)

دکتر شهبازی که خود موسس بنیاد تحقیقات هخامنشی بود و به وسیله این بنیاد از آبان ۱۳۵۳ به گونه‌ای گسترده کارهای اجرایی و پژوهشی و مرمتی را در تخت جمشید دنبال می‌کرد (طالبیان، ۱۳۹۳: ص۱۸۵ تا ۱۸۷) در مورد آتش سوزی می‌نویسد:

«در سر تا سر ایوان و تالار اثار سوختگی شدید و مهیبی که هدیه اسکندر به ایرانیان بود به چشم می‌خورد. گذشتگان بقایای اشیا سوخته و خاکستر چوب سدر متعلق به سقف را یافته‌اند و بدین ترتیب شکی نمانده است که کاخ‌های تخت جمشید را آتش ویران کرده است» (شهبازی، ۱۳۸۹: ص ۲۱۱).

بر خلاف تصور اکثر مردم که میپندارند تخت جمشید فقط شامل همان کاخ های بالای صفه سنگی است. پارسه تنها به آن کاخ ها محدود نمیشود پارسه در زمان هخامنشیان شهری بوده است که در آن کاخ های اشراف و خانه های مردم عادی نیز وجود داشته اند. و این کاخ ها همه در پایین صفه سنگی و بر سطح دشت ساخته شده بودند.

جناب آقای حسین بصیری در کتابی که در سال ۱۳۲۵ تحت عنوان «راهنمای تخت جمشید» چاپ میکند در مورد شهر پارسه مینویسد:

«وسعت شهر نامبرده نزدیک به ده برابر وسعت تخت بوده است…. بقایای خرابه های شهر پارس تا چند قرن پیش مانده بود.در سال ۴۳۶ هجری امیر ابو کالنجار پسر ابو شجاع سلطان الدوله دیلمی فرمان داد خرابه های آن را هموار نموده و در جای آن کشت و کار نمایند» (تجویدی.۱۳۵۵:ص ۳۸ و ۳۹)

45435432512

نمای هوایی و نقشه بقایای شهر پارسه در جنوب صفه تخت جمشید «نقشه (تجویدی،۱۳۵۵:ص۶۴)»

بدین ترتیب بخش بزرگی از ویرانه های شهر پارسه برای همیشه نابود میشود . در جنوب صفه پارسه کاخ هایی پیدا شد که دکتر اکبر تجویدی بر روی آن ها کاوش نموده است . دکتر تجویدی این کاخ ها را از جهت آنکه کتیبه ای نداشتند تا معرف نامشان شود با حروف انگلیسی C،E،Bو… نام گذاری کرده است، او نیز از شواهد بسیار آتش سوزی در کاخ های پایین صفه و در شهر پارسه سخن میگوید.که چند نمونه را برای مثال می آوریم:

«پیدا شدن مقادیر زیادی سوخته های چوب بویژه در تالار های ستون دار حکایت از یک آتش سوزی عمومی در این ساختمان همچون دیگر تاسیسات برزن جنوبی می نماید.»(تجویدی.۱۳۵۵: ص۱۰۶)

«هنوز کاوش در مناطق شرقی و جنوبی حیاط Cانجام نگرفته است.ولی برسی های مقدماتی ما در گوشه شمال شرقی این محوطه روشن ساخت که در این بخش ها آتش سوزی مهیبی رخ داده است و اتاق های این قسمت آکنده از ذغال و خاکستر میباشد» (تجویدی.۱۳۵۵: ص ۱۲۶)

«به طور یقین آثار برزن جنوبی به همان ترتیب که آثار روی صفه طعمه آتش شده است بوسیله مقدونیان و مزدوران و همدستان یونانی ایشان و دیگر هم پیمانانشان ابتدا به صورت کامل غارت شده و تمامی نفائس آن به یغما رفته و سپس با یک نقشه قبلی به آتش کشیده شده است» (تجویدی.۱۳۵۵:ص۱۸۵)

دکتر تجویدی ضمن کاوش های خود به یک نمونه از ستون چوبی نیم سوخته ای برخورد که هنوز بر روی پایه ستون خود ایستاده بود و سندی ارزشمند بود که ساختار ستون های چوبی پارسه را نشان میداد. دکتر تجویدی و همکارانش از آن تالار و ستون و الوار های ذغال شده به دقت عکس برداری کردند و نقشه ای تهیه کردند.

%d8%b3%d8%aa%d9%88%d9%86-%d9%be%d8%a7%d8%b1%d8%b3%d9%87

ستون چوبی نیم سوخته تالار دو ستونی «عکس سمت راست (تجویدی.۱۳۵۵:ص۱۸۰) عکس سمت چپ (تجویدی.۱۳۵۵:ص۱۸۱)»

 

 

 

543542-3

عکس و نقشه تالار دو ستونی همراه با آثار الوار سوخته و ذغال «عکس بالایی (تجویدی.۱۳۵۵:ص۱۸۱) نقشه (تجویدی.۱۳۵۵:ص۱۸۲)»

دکتر هاید ماری کخ در کتابشان در مورد سلاح های هخامنشی چنین مینویسد:

«ناوک های زیادی از نیزه و تیر از عمارت خزانه تخت جمشید به دست آمده است.برخی از این ها در اثر آتش سوزی ذوب شده و به صورت انباشته کوچکی از آهن در آمده است» (کخ،۱۳۷۷:ص۳۰۱)

 بقایای پرده‌های هخامنشی آویزان در کاخ‌های تخت جمشید نیز در زمان دکتر هرتسفلد پیدا شدند:

در حدود سال ۱۳۱۰ هنگامی که پروفسور ارنست هرتسفلد باستان شناس مشهور و کاوشگر اصلی تخت جمشید در لابه لای آثار به جای مانده از کاخ‌های داریوش و خشایارشا جستجو می‌کرد، در بین دیوارهای کاخ آپادانا تکه‌های سوخته پارچه‌ای را یافت. پارچه‌ای که بعدها مهر اثبات بر افسانه مشهور آتش سوزی تخت جمشید زد.

آزمایش‌های بعدی روی این تکه‌های سوخته نشان داد آنها باقی مانده پرده‌های سوخته یکی از کاخ‌ها بوده است. این تکه پارچه در حال حاضر در موزه تخت جمشید به نمایش در آمده است. «عباس علی بردبار» مسئول و راهنمای موزه تخت جمشید می گوید: «پروفسور هرتسفلد و همکارانش در بخش‌های مختلف تخت جمشید تکه‌هایی از این پارچه‌ها را به دست آوردند که تعدادی از آنها را به اروپا بردند و در حال حاضر در موزه های بزرگی چون لوور و موزه بریتانیا و بخش دیگری از آنها نیز در خزانه موزه ملی و تخت جمشید نگهداری می شود».

بسیاری از مورخان و پژوهشگران معتقدند این تکه‌ها بقایای پرده‌های تخت جمشید است که در هنگام آتش سوزی بزرگ تخت جمشید به جای مانده است. کارشناسان بر این واقعه اتفاق نظر دارند اما اینکه آتش سوزی در چه زمانی روی داده است مشخص نیست (ابراهیم زاده، خبرگزاری میراث فرهنگی، ۱۳۸۳).

بقایای پرده های سوخته تخت جمشید نگهداری شده در موزه تخت جمشید(عکس از نگارنده: ۱۷ تیر ۱۳۹۶)

پاسخ به شبهه درباره پارچه‌ها:

نکته ای که باید در اینجا برای رفع شبهات مطرح کنیم آن است که پیدا شدن مقداری پارچه در پارسه اصلا جای شگفتی ندارد. گاهی شبهه پردازان میگویند مگر یک پارچه چقدر در طبیعت دوام خواهد آورد!؟

در پاسخ باید گفت پارچه در شرایط مناسب گاهی هزاران سال دوام خواهد آورد. به عنوان نمونه باستان شناسان ایران در سال ۱۳۹۳ در حفاری هایی که در شهر سوخته انجام داده اند موفق به کشف یک انبار پارچه گردیده اند، چنین گزارش میکنند:

در دو گمانه در شمال دیوار اصلی مقادیر بسیار زیادی پارچه‌ به‌دست آمد. گفته می‌شود، بزرگترین قطعه پارچه یافت شده در شهر سوخته به طول ۶۰ سانتی‌متر و با عرض ۴۰ سانتی متر است. این قطعه پارچه دارای سه طیف مختلف رنگ قهوه‌ای است.(جلیلوند،خبرگزاری میراث فرهنگی.۱۳۹۳)

حال انکه فرهنگ شهر سوخته واقع در استان سیستان و بلوچستان دارای لایه های مختلف تاریخی است که قدیمی ترین لایه مربوط به ۳۲۰۰ قبل از میلاد و جدید ترین لایه مربوط به ۱۸۰۰ قبل از میلاد است.(عطایی و وحدتی،۱۳۸۲:ص ۲۶) با در نظر گرفتن آنکه هخامنشیان در ۵۵۰ قبل از میلاد به دست کوروش پایه گذاری شدند پس پارچه های انبار شهر سوخته حداقل ۱۲۰۰ و حداکثر ۲۶۰۰ سال قدیمی تر و کهنه تر از پارچه یافت شده در پارسه اند و اگر بخواهیم قدمت پارچه های شهر سوخته را نسبت به زمان حال بسنجیم ،به قدمتی حدود ۳۸۰۰ تا ۵۲۰۰ سال پیش میرسیم. حال سوال از شبهه پردازان این است که چطور پارچه ای از ۵۲۰۰ سال پیش باقی میماند اما از ۲۵۰۰ سال پیش خیر؟

image635559103810472905

پارچه کشف شده در شهر سوخته (جلیلوند، خبرگزاری میراث فرهنگی. ۱۳۹۳)

برسی نظرات منتقدین آتش سوزی پارسه

نقدهایی نیز به مسئله آتش سوزی پارسه وارد آمده است. کاش منتقدین دقت بیشتری می‌کردند و گزارش‌های باستان شناسان را می‌خواندند.

با این حال از میان نقد های گوناگون نقد دکتر احمد حامی پدر علم بتن ایران بسیار متمایز و محترم و برخواسته از عقل و نه تعصب است. دکتر حامی با توجه به نوع سنگ های به کار رفته در پارسه مینویسد:

«من گفته و نوشته‌ام که تخت جمشید نسوخته است، و این‌را از دید شیمیایی بررسی کرده‌ام. تخت جمشید روی سنگ آهک، و با سنگ آهک ساخته شده است. … اگر تخت جمشید در آتش سوخته بود، باید سنگ‌های بالا تنهٔ آن در شعله‌های آتش و سنگ‌های پایین تنهٔ و کف آن، زیر جسم های سوزان فرو ریخته، هم پخته باشند. آب باران و برف، با پوستهٔ سنگ آهکِ پخته، ترکیب آهک شکفته داده باشد و آنرا شسته باشد. سنگ‌هایی را که تازگی از زیر خاک بیرون آورده‌اند، به ویژه سنگهای ازاره و کف، همگی سالم‌اند و آجِ تیشهٔ سنگ‌تراشان زمان هخامنشی، روی آنها هنوز بجا مانده است. این نیز می‌رساند که تخت جمشید نسوخته است» (حامی،۱۳۵۴:ص۲۶)

دکتر حامی به نکته بسیار خوبی اشاره کردند و آن نوع سنگ در پارسه است ، پارسه از دو نوع سنگ آهکی سخت و نرم تر ساخته شده است که واکنش سنگ آهک به حرارت را دکتر اشمیت دومین محقق در مجموعه پارسه چنین در کتاب خود ذکر میکند:

«کربنات کلسیم یعنی همان ماده معدنی که آهک از آن تهیه می‌گردد به صورت سنگ آهک در اغلب نواحی که سنگ گچ پیدا می‌شود وجود دارد. وقتی کربنات کلسیم در حرارت بیش از ۸۰۰ درجه سانتی گراد مکلس گردد تجزیه می‌شود و به صورت آهک سوخته در می‌آید. ماده‌ای را که بدین حالت بدست می‌آید ممکن است با آب مخلوط نمود» (اشمیت،۱۳۴۲:ص۲۸۱)

بر این اساس سنگ آهک با درجه حرارت بسیار بالا که قطعا در یک آتش سوزی رخ خواهد داد آسیب پذیر و ترد و شکننده میشود و حتی ممکن است پودر شود.

اما نظر دکتر حامی را باید از دو جهت برسی کرد نخستین نکته آنست که ما نمیدانیم واقعا چوب های سقف و ستون ها چقدر بوده و این مقدار چوب تا چه زمانی میتوانسته بسوزد. از این نظر باید سنگ آهک پارسه را از آن سنگ آهکی که در کوره حرارت داده میشود تا کاملا پودر شود متمایز ساخت.

دومین نکته آنست که بر طبق نظر دکتر حامی و دکتر اشمیت آتش نتایج ویرانگری را بر سنگ ها و ستون ها میگذارد ولی باید برسی کرد که واقعا همانگونه که دکتر حامی میفرمایند سنگ های پارسه کاملا بی گزند از آتش و حرارت بوده اند؟ با برسی این موضوع در گزارش های باستان شناسان محقق در پارسه به نتایج چشم گیری میرسیم باستان شناسان مجموعه پارسه بار ها و بار ها از تخریب سنگ ها در اثر آتش گفته اند که بعضی را نقل میکنیم:

«-کاخ صد ستون-ستون های سنگی سیاه شده از شدت حرارت آتش سوزی به انبوه بی شمار سنگ ریزه تبدیل شده و اغلب به صورت آهک سوخته در آمده اند…اسکندر حریقی،که  به نابودی تخت جمشید انجامید،از این اتاق شروع کرد» (هرتسفلد،۱۳۸۱:ص۲۳۵)

«در خلال این تعمیرات مسلم گشت که ستون ها و زیر ستون ها در اثر آتش سوزی مدهش،سوخته و پوسیده و سنگ ها صلابت و استحکام اولیه خود را از دست داده و متلاشی گردیده است، و از ان پس نیز در نتیجه یخ بندان ها و گرما های شدید پیوسته مقداری از آن ها ریزش کرده و اغلب آن ها را از صورت پسندیده و زیبای اولیه خود خارج ساخته است»(سامی،۱۳۸۹:ص۱۴۱)

«-پله های ایوان شرقی کاخ آپادانا- از زیر خروار ها خاک بدر آمد و هنوز روی یک دستگاه آن آثار چوب سوخته سقف که افتاده و چند ردیف پله را به آهک تبدیل کرده دیده میشود»(سامی،۱۳۸۹:ص۱۴۳)

«-کاخ هدیش- سنگ های این بنا از لحاظ جنس تراش و شفافیت همانند کاخ تچر بوده است ولی در اثر آتش سوزی آسیب زیاد تری دیده و خرد شده است و حدس زده میشود که آتش سوزی با شدت هرچه تمام تر در نابودی این کاخ ظریف موثر و سنگ ها را به کلی گداخته و از هم متلاشی ساخته است بطوری که اکثر سنگهای درگاه ها ریخته و آن هایی نیز که برپا مانده پوسیده و ریختگی زیادی پیدا کرده و نقش هایش هم محو گردیده است»(سامی،۱۳۸۹:ص۲۶۶)

«آتش ستون های سترگ تالار صد ستون را به هزار پاره شکسته و خرد کرده و سنگ های تراش جسیم،در ها را مکلس ساخته و خشت های بسیاری از دیوار ها را به آجر تبدیل نموده است»(سامی،۱۳۸۹:ص۳۷۴)

«-خزانه-اشیای قابل احتراق موجود در اتاق ها بیش از پوشش سقف و ستون های چوبی باعث سرایت آتش و سوختگی دیوار ها و ترک برداشتن پایه ستون های بعضی از اتاق های خزانه گردیده است»(اشمیت،۱۳۴۲:ص۱۷۷)

«قسمتی از نمونه تخت سنگ دیگر یعنی چهارمین تخته سنگبر روی پایه ستون ۱D که شال ستون و ته ستون آن در اثر آتش شکسته بود قرار داشت»(اشمیت،۱۳۴۲:ص۱۹۲)

«-کاخ صد ستون- این تالار بسیار باشکوه جایگاه اتش افروزی مهیب اسکندر بودو آثار سوختگی همه جا و حتی سنگ های ستون های فروریخته به خوبی مشخص است تابدانجا که این آثار باقی مانده به علت پخته شدن تاب باز سازی و باز برپا گشتن را ندارند»(شهبازی،۱۳۸۹:ص۲۰۵)

«-کاخ هدیش-سنگ های این کاخ زیاد استوار نبوده و اتش سوزی شدید اسکندری،شیرازه جرز ها در و پنجره ها را از هم گسیخته و خیلی به آن گزند رسانیده به طوری که محافظت همین مقدار سنگ پوسیده ای که مانده نیز بسیار دشوار است»(شهبازی،۱۳۸۹:ص۱۶۶)

با توجه به این گزارش های فراوان از اثر آتش بر سنگ ها میتوان گفت که دکتر حامی در مورد تاثیرات آتش بر روی سنگ ها دچار اشتباه شده و بنیان نظر خویش را صرفا بر روی مشاهده سنگ هایی قرار داده که کمتر در معرض حرارت بوده اند. بی شک به همان دلیل که الوار و چوب در سراسر پارسه به یک نسبت استفاده نشده اند همه پارسه نیز به یک نسبت آتش نگرفته و نابود نشده است، این طبیعی است که سنگ های کاخ هایی همچون صد ستون ویا هدیش که بر طبق نظر باستان شناسان در مبدا شروع آتش افروزی بوده اند بیش از سایر نقاط پارسه آتش گرفته اند و آسیب دیده اند.

بر اساس مطالعات باستان شناسان سنگ های پارسه هم از حریق در امان نبوده و بسیار آسیب دیده اند.

کتیبه های ساسانی در کاخ تچر تخت جمشید

از دیگر نقد های وارد آمده بر مسئله آتش سوزی پارسه، وجود کتیبه هایی متعلق به دوران ساسانی است، منتقدین بیان می‌کنند که کتیبه‌های پهلوی نشان از سکونت شاپورساسانی در پارسه دارد و قطعا پارسه تا زمان نوشته شدن این کتیبه‌ها بنایی آباد بوده چراکه شاه در مکانی ویران جلوس نمی‌کند!!! بنابراین آنها نتیجه می‌گیرند که پارسه در یورش اسکندر آتش نگرفته است.

این نقد نیز همانند نقد شادروان استاد بزرگوار دکتر احمد حامی نقدی جالب است که قطعا ذهن کنجکاوان مسائل تاریخی را به خود مشغول می‌کند، البته وجود این نقدها بسیار ارزشمند است چراکه به ما کمک می‌کند ابعاد و زوایای مختلف مسئله آتش سوزی در پارسه را از نظر مخالفین هم بررسی کنیم و هرچه بیشتر به حقیقت نزدیک شویم.

کتیبه‌های پهلوی ساسانی بر یکی از سنگ های کاخ تچر (شهبازی،۱۳۸۹:ص۱۵۵)

همانطور که منتقدین بیان می‌کنند، دو کتیبه به خط پهلوی بر جرزهای کاخ تچر (کاخ داریوش) در مجموعه پارسه دیده می‌شوند نخستین آن مربوط به سال دوم  پادشاهی شاپور دوم ساسانی است یعنی سال ۳۱۱ میلادی (دریایی،۱۳۸۰: ص۱۱۱) و همچنین می‌دانیم که شاپور از سال ۳۰۹ تا سال ۳۷۹ پادشاهی کرد (همان: ص۱۰۷). و دومین کتیبه  شانزده سال پس از کتیبه اولی نگارش یافته است (شهبازی، ۱۳۸۹:ص۱۵۳). نخستین کتیبه به دستور شاپورسکانشاه  نقر می‌گردد و دومین کتیبه توسط دو نفر از نزدیکان شاپور «سلوکوس پسر راست شاپور و کاور قاضی» نوشته شده است.

متن کتیبه های پهلوی شاپور سکانشاه و قاضی کاور (سامی، ۱۳۹۳:ص۶۷)

متن کتیبه شاپوردوم (شاپورسکانشاه) به شرح زیر است:

«در ماه اسفند، در سال دوم (پادشاهی) مزدا پرست، خدایگان شاپور، شاهنشاه ایران و انیران که چهر از ایزدان (دارد). در آنزمان بود که شاپور سکانشاه (فرمانروای مناطق) سند، سیستان و توران تا کنار دریا (است)،فرزند مزداپرست خدایگان هرمز،شاهنشاه ایران و انیران که چهر از ایزدان (دارد)، در دربار ایشان خدایگان نماز برد و به این جاده‌ی بین استخر و سیستان شد و با کرفگی (اخلاص، انجام کارثواب) به طرف اینجا به صد ستون آمد. او در این مکان نان خورد (و) با او بهرام فرزند نٌخ هرمز، اندرزبد سیستان، و نرسی مغ، ازخاندان وراز، وین ریو مهرانشهربان زرنگ و نرسی دبیر، و دیگر آزادگان پارس و آزادگان سیستان و زرنگیان و فرستادگان از کوست‌ها و سرداران همراه او بودند و او شادی بسیار کرد و او (مراسم) ایزدان کردگان فرمود و او به پدر و نیاکان خود آفرین کرد. او به شاپور شاهنشاه آفرین کرد، او به روان خویش آفرین کرد و به آن کسی نیز آفرین کرد که این سرای را ساخت. باشد که ایزدان (آنها) را یاد کنند» (دریایی،۱۳۸۰:ص۱۱۰ و ۱۱۱).

همانطور که از متن کتیبه متعلق به شاپورسکانشاه است مشخص می‌گردد شاپور ساسانی قصد داشته از راه استخر (شهر استخر شهری باستانی است که در فاصله کمی با پارسه قرار دارد) به منطقه سیستان برود در مکان کاخ‌های پارسه می‌ایستد و غذا می‌خورد و مراسم شادی و نیایش برگزار می‌کند و این کتیبه را به مناسبت توقف خویش در مکان پارسه که او بنیان گذاران آن را دعا می‌کند. بر بدنه یک جرز از کاخ تچر نقر می‌کند، نکته‌ای که شایسته توجه می‌باشد، آن است که متن کتیبه بیشتر نشان از یک سکونت بین راهی دارد و این امکان وجود دارد که شاپور ساسانی که در این راه به سمت سیستان می‌رود تحت تاثیر عظمت بقایای پارسه قرار گرفته و تصمیم را بر آن می‌گذارد که اندکی در آنجا توقف کند. سپس شرح توقف خویش را بر سنگی می‌نگارد تا سندی بر بازدید او از این کاخ‌ها شود یا به صورت عامیانه‌تر یادگاری از خود بر این کاخ‌ها به جای گذاشته باشد.

همچنان که بسیاری از امیران و شاهان دوره اسلامی از کاخ‌های پارسه بازدید کرده‌اند و نام و شعری از خود بر بقایای کاخ تچر به جای گذارده‌اند و مدتی در آن اقامت کردند. از این کتیبه‌ها میتوان به این موارد اشاره کرد:

  1. کتیبه امیر عضد الدوله دیلمی (۳۳۸ تا ۳۷۲ هجری قمری) که پس از فتح اصفهان در راه بازگشت به شیراز آن را در سر راه خویش در تخت جمشید کنده است. بر طبق کتیبه او دستور داده است تا افرادی کتیبه پهلوی را برایش بخوانند و ترجمه کنند (شهبازی، ۱۳۸۹: ص ۱۵۴).
  2. کتیبه از ابونصر پسرعضدالدوله مربوط به سال ۳۹۲ هجری قمری در کنار کتیبه پدرش (سامی، ۱۳۸۹: ص۲۴۸).
  3. کتیبه از عماد الدوله ابو کالیجار که عازم کرمان بوده است و نام و خطی از خویش در سال ۴۳۸ هجری قمری بر کاخ تچر می‌نگارد، در این کتیبه یاد شده که عماد الدوله در سال ۴۳۸ پس از فتح فاروق از این محل بازدید کرده است (سامی، ۱۳۵۳: ص۴).
  4. سه کتیبه از سلطان بایزید که در سال‌های ۷۵۷ تا ۷۹۲ هجری قمری حکومت می‌کند و شعرهایی از خود در کاخ تچر به یادگار گذاشته است (سامی، ۱۳۸۹: ص۲۴۸).
  5. چهارکتیبه از سلطان ابراهیم شاهرخ تیموری در سال ۸۲۶ هجری قمری که حاوی بیت شعر زیبای «کرا دانی از خسروان عجم …» سعدی است (سامی، ۱۳۸۹: ص۲۵۰).
  6. دو کتیبه از سلطان علی پسر سلطان خلیل آق قیونلو یکی به سال ۸۸۱ هجری قمری و دیگری به سال ۸۹۹ هجری قمری است (سامی، ۱۳۸۹: ص۲۵۱).

و دیگر کتیبه‌های دوران اسلامی در کاخ تچر می‌توان اشاره کرد (البته به جز یادگار نویسی‌های سیاحان اروپایی). پس بنابراین صرف وجود کتیبه بر سنگ‌های یک کاخ نمی‌تواند نشانگر آبادی آن کاخ در زمان نقر کتیبه باشد.

دو کتیبه از امیر عضد الدوله دیلمی در کاخ تچر تخت جمشید به خط کوفی(نجف زاده،۱۳۹۲:ص۲۰۲)و(اشمیت،۱۳۴۲:لوحه ۱۵۸)

نکته قابل توجه این است که تقریبا تمام این کتیبه‌ها در جرزهای کاخ تچر کنده شده‌اند و این موضوع علت خاصی دارد. بر اساس گفته باستان‌شناسان کاخ تچر آسیب بسیار اندکی از آتش‌سوزی پارسه دیده است و حتی اگر امروزه هم به پارسه بروید این موضوع را در قیاس با دیگر کاخ‌ها به خوبی خواهید دید، بنا بر بررسی‌های انجام شده در مجموعه تخت جمشید به خصوص کاخ داریوش اول حدود ۷۰ کتیبه و یادگاری از قرن چهارم تا قرن چهاردهم به جای مانده (مخلصی، ۱۳۸۳: ص۹۲) که علت این تراکم کتیبه‌ها در کاخ کوچک تچر را نیز دکتر سامی به خوبی بررسی کرده‌اند. دکتر سامی در این موضوع چنین می‌نویسد:

«سنگ‌های این کاخ برخلاف کاخ هدیش و سایر قصور نسبتاً سالم مانده و می‌رساند که آتش سوزی در آن کمتر اثر کرده و آسیب رسانیده است و اگر نه مانند سنگ‌های کاخ هدیش متلاشی شده بود. همین امر سبب گردیده است که از زمان ساسانیان تا دوره‌های پس از اسلام شاهان و شاهزادگان و امرا و خوش‌نویسان که به دیدار تخت جمشید آمده اند، بر دیوار و طاقچه‌ها و دیوار نیمدرها یادگاری بکنند» (سامی، ۱۳۸۹: صص ۲۳۴ و ۲۳۶).

توضیح دکتر سامی می‌رساند که در زمان ساسانیان نیز سایر کاخ‌ها بر اثر آتش ویران شده بودند و سنگ‌های آنان در اثر حرارت آسیب دیده بود (همچنان که پیشتر اثر آتش را بر کاخ‌ها و سنگ‌ها بیان نمودیم) از این بین سنگ‌های کاخ تچر از وضعیت مطلوب‌تری برخوردار بوده‌اند و از این روست که کاخ تچر تبدیل به محلی شد برای نقر کتیبه‌های ساسانی تا دوره‌های اسلامی و اکثر کتیبه‌ها در این کاخ نقر شده‌اند. به واقع اگر این کاخ‌ها در زمان ساسانیان سالم بودند چرا فقط کتیبه‌ها در کاخ کوچک تچر یافت می‌شود؟ کاخ های بزرگ‌تر و زیباتری چون کاخ آپادانا یا کاخ صد ستون یا کاخ هدیش آیا محل مناسب‌تری برای نقر کتیبه شاه بزرگ ساسانی نبوده است؟ این مفهوم می‌رساند که کتیبه‌  نگار دوره ساسانی دقیقا همانند کتیبه‌ نگار دوره های اسلامی مجموعه پارسه و سنگ‌ها را بررسی می‌کند و از میان انبوه سنگ‌ها که آسیب دیده‌اند مکان کاخ تچر و سنگ های آن را بهترین مکان برای نقر کتیبه تشخیص می‌دهند. به همین علت است که هم کتیبه‌های دوره اسلامی و هم کتیبه‌های پهلوی ساسانی در مکان کاخ تچر متراکم‌اند.

اما موضوع توقف شاه ساسانی و صرف غذا توسط او در تخت جمشید بر طبق کتیبه پهلوی حتما نباید در یک کاخ سالم صورت گرفته باشد این امکان وجود دارد که شاپور در چادر و خیمه‌های شاهنشاهی اقامت کرده باشد.

چنانکه در کتیبه‌ای از شاهنشاه بهاء‌الدوله دیلمی که در سال ۳۹۲ هجری قمری بر کاخ تچر نقر گردیده است. ذکر می‌شود که شاه دیلمی با سپاهی کلان به (مرودشت) برای شکار آمده و در تخت جمشید اقامتی داشته است ( شهبازی، ۱۳۸۹: ص۱۵۵) و این اقدام شاه دیلمی و اقامت او در تخت جمشید درست زمانی است که این کاخ همانند وضع کنونی آن کاملا ویران بوده است.

باید توجه کرد که در متن کتیبه دوم که در حدود شانزده سال با فاصله از کتیبه اول نقر شده سلوکوس پسر شاپور و کاور قاضی را می‌بینیم که بیان می‌کنند که ما این کتیبه از شاپور را خواندیم و شاپور را ستایش می‌کنیم.(سامی،۱۳۸۹:ص۲۴۷) و این کتیبه درست در زیر کتیبه شاپور ساسانی و بر یک جرز سنگ نوشته می‌شود. نکته جالب آن است که بر طبق متن کتیبه دوم می‌توان اینطور نتیجه گرفت که کتیبه شاپور تا زمان ورود سلوکوس پسر او در این مکان خوانده نشده است و اینان از اولین کسانی هستند که چنین کتیبه‌ای را می‌خوانند. یا به عبارت دیگر این مکان و کتیبه‌ها در محل مسکونی و مورد اقامت و محلی که مورد استفاده و رفت و آمد قرار داشته باشد نبوده‌است. اگر کتیبه در محلی که مورد رفت و آمد و بازدید قرار میداشت نیازی احساس نمیشد که پسر شاپور ۱۶ سال بعد کتیبه ای بنگارد و بگوید ما کتیبه شاپور سکانشاه را خوانده ایم.

در واقع به نظر می‌آید که کتیبه شاپور ساسانی و پسرش در کاخ تچر همانند کتیبه امیر عضدالدوله دیلمی و کتیبه عمادالدوله ابوکالیجار است که عازم سفر به مکانی دیگر بوده اند اما درمیان راه در پارسه یادگاری هایی (شرح حال یا شعر پند اموز همراه با نام و ستایش شاه) از خود به جای گذاشته اند و شاپور ساسانی همانند شاهنشاه بهاء الدوله دیلمی مدتی در ویرانه‌های کاخ‌های پارسه مدتی اقامت کرده است (به احتمال زیاد در چادر سلطنتی مخصوص شاه).

با توجه به شواهد آتش سوزی می‌توان دریافت که حرف مورخین درباره آتش افروزی اسکندر در پارسه درست است اما تاریخ دانان و باستان شناسان معاصر امروزه جزئیات افسانه‌ای حرف مورخین را باور ندارد.

.دلیل آتش افروزی اسکندر چه بود؟

یکی از جزئیاتی که برخی از مورخان آورده‌اند و پژوهشگران امروزی درباره آن تردید می‌کنند، دلیل آتش افروزی اسکندر در پارسه است.

علت نادرست بودن گفتار این مورخان در مورد علت آتش افروزی اسکندر در پارسه را دکتر شهبازی در کتاب گران قدر خود «راهنمای مستند تخت جمشید» به خوبی ریشه یابی و بررسی کرده است. که ما گوشه‌ای از آن را عینا نقل می‌کنیم:

«علت این کار نه مستی و از خود بی خودی بود چنان که برخی نویسندگان متاخر برای تبرئه او ادعا کرده‌اند و نه لذت انتقام کشی از خشایارشا که آتن را آتش زده بود آنگونه که بسیاری از مورخان پنداشتند. زیرا اسکندر هنوز برده می و زنان خود فروش نشده بود تا به خاطر تائیس روسپی آتنی ارگ با شکوهی را که اکنون دیگر به خودش متعلق بود تباه کند. فرهیختگی یونانی او هم به اندازه‌ای نبود که بشود وی را «قهرمان آتن» خواند. بر عکس یونانیان روشن فکر به رهبری دمونستنس خطیب دشمن وی بودند. به گفته ژوستن مورخ رومی معاصر قیصر آگوست وقتی یونانیان در جنگ خایرونیا (۳۳۸ق.م) از او و پدرش شکست خودند دوره حکومت افتخارآمیز و آزادی کهن خود را سر آمده یافتند. بسیاری از آنان به خصوص مردم ثیب که جرئت یافتند با او درآویزند سرانجام به بردگی و نابودی در آمدند. هیچ متنی نشان نمی‌دهد که اسکندر آرزو داشته انتقام سوختن آتن به دست ایرانیان را بگیرد و جای این پرسش باقی است که آیا می‌توان آن مرد که با تعدادی از بزرگ ترین شهرهای یونان آن اندازه وحشیانه و تحقیرآمیز رفتار کرده بود خواهان انتشار یونانی گری و رهبری این جریان دانست؟… علت حقیقی آتش زدن پارسه این بود که می‌دید ایرانیان پایتختی باشکوه و مذهبی در اینجا ساخته‌اند که تا باقی است امید آنان به زنده ماندن دولت هخامنشی و نگاه داری آیین‌های ملی ایرانی به جای خواهد ماند و هرگز آن مقدونی را جانشین پادشاه خویش نخواهند دانست، این بود که از عمد و از روی شوق آن را آتش زد تا به همه بفهماند که دولت هخامنشی و مرکز و زادگاه آنان نابود شده و از آن پس تنها او را باید آقای آسیا دانست. اما این خیالی باطل بود فرمانروایی وی هفت سال بیشتر نپایید و آمال وی نیز با خود وی بر باد رفت (شهبازی، ۱۳۸۹: ص ۲۰۱).

بسیاری از پژوهشگران نیز با دکتر شهبازی در این مورد موافقند:

نلد می‌گوید: «بر خلاف عقیده عامه من عقیده دارم که سوزانیدن ارگ پرس‌پلیس عمدی بوده و اسکندر خواست به آسیایی‌ها بفهماند که شاهنشاهی آنان به کلی خراب شده و از این به بعد اسکندر یگانه آقای آنان است» (سامی، ۱۳۸۹: ص ۳۷۲).

دکتر سامی نیز می گوید:

«اسکندر مقدونی با سوزاندن کاخ عظیم شاهنشاهی هخامنشی خواست به مردم بفهماند که این دودمان دیگر برچیده شد و خاطره آن نیز فراموش نمایند. او می‌خواست که دیگر کاخ و اثری از حکومت دویست ساله هخامنشیان باقی نمانده باشد که دیدار آن غرور ملی و افتخارات گذشته ایرانی را تقویت و تشدید نماید و برای او تولید مزاحمت و شورش گردد» (سامی، ۱۳۸۹: ص ۳۶۲).

یوکا یوکیلهتو نیز در کتاب «تاریخ حفاظت معماری» مینویسد:

«سر دودمان هخامنشی ،کوروش بزرگ و جانشینان او، داریوش و خشایار شا (سده های ۶تا۴ پیش از میلاد) ، «سرزمین آریاییان» را در منطقه اعتلا بخشیدند و تخت جمشید به نماد عظمت ایران بدل شد . اما در سال ۳۳۰ قبل از میلاد کاخ های آن به فرمان اسکندر سوزانده شدند تا [از دید او] هویت ایرانی نابود گردد» (یوکیلهتو،۱۳۸۷:ص۲۹۶ و ۲۹۷).

موارد فوق هر یک دلیلی محکم برای اثبات آتش سوزی تخت جمشید این میراث گذشتگان بود بی شک مطابق گفته مورخان باستان و شواهد فراوان باستان شناسی پارسه توسط اسکندر سوخته و غارت شده است. کسانی همچون پورپیرار که با دروغ و تحریف به دنبال انکار این آتش سوزی و غارت بودند به واقع پا جای پای اسکندری گذاشتند که گمان می‌کرد با نابودی پارسه شور ملی و ایرانی نابود خواهد شد و ایران برای همیشه مسخر تجاوزگران مقدونی می‌شود.

نوشتارهای بیشتر در پاسخ به پورپیرار:

پاسخ به ناصر پورپیرار

بارگیری نگارش درخور چاپ (نسخه PDF)

کلیک کنید:

دانلود PDF دین کوروش چه بود؟

کتاب نامه:

– شهرکی، کوروش (۲۶ آبان ۱۳۹۵ ). «آیا تخت جمشید در آتش سوخته است؟». پایگاه خردگان.

نشانی رایاتاری: http://kheradgan.ir/?p=13380

– ابراهیم زاده، فرزانه (۲۱ آذر ۱۳۸۳). «کاش پارچه‌های سوخته تخت جمشید، راز آتش اسکندری را می‌گفتند». خبرگزاری میراث فرهنگی.

-اشمیت،اریک (۱۳۴۲)، تخت جمشید ۱ ،بنا ها ،نقش ها ،نوشته ها، انتشارات امیرکبیر

-پورپیرار، ناصر (۱۳۸۵) دوازده قرن سکوت: کتاب اول بر آمدن هخامنشیان، چاپ پنجم ، انتشارات کارنگ

-پورپیرار،ناصر(۱۳۸۳) دوازده قرن سکوت:بخش سوم ساسانیان ، قسمت اول ، چاپ سنگاپور

-تجویدی،اکبر (۱۳۵۵)، دانستنی های نوین درباره هنر و باستان شناسی عصر هخامنشی بر بنیاد کاوش های پنج ساله تخت جمشید (سال های ۲۵۲۷ تا ۲۵۳۲ شاهنشاهی)، انتشارات اداره کل نگارش وزارت فرهنگ و هنر 

-جلیلوند،مریم (۱۵ دی ۱۳۹۳)، « انبار پارچه های شهر سوخته کشف شد». خبرگزاری میراث فرهنگی

-دریایی، تورج (بهار و تابستان ۱۳۸۰). «کتیبه‌ی شاهپور سکانشاه در تخت جمشید». مجله فرهنگ. ش ۳۷ و ۳۸٫ پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی.

-حامی،احمد(۱۳۵۴)،سفر جنگی اسکندر مقدونی به درون ایران و هندوستان، بزرگترین دروغ تاریخ است،نشر داور پناه

– سامی، علی (۱۳۴۸). پایتخت‌های شاهان هخامنشی. شیراز: دانشگاه شیراز.

-سامی، علی (بهمن ۱۳۵۳). «یادبود دیدار پادشاهان از «تچر» کاخ داریوش بزرگ در تخت جمشید». مجله هنر و مردم. ش ۱۴۸٫

– سامی، علی (۱۳۸۹). پایتخت‌های شاهنشاهان هخامنشی. تهران: پازینه.

سامی، علی (۱۳۹۳). تمدن ساسانی. جلد اول. انتشارات سمت.

-پلوتارک (۱۳۴۶) حیات مردان نامی،ترجمه رضا مشایخی، جلد سوم، چاپ دوم، بنگاه ترجمه و نشر کتاب

– شهبازی، علیرضا شاپور (۱۳۸۹). راهنمای مستند تخت جمشید. تهران: بنیاد پژوهشی پارسه-پاسارگاد.

– طالبیان، عبدالحسین (۱۳۹۳).  تخت جمشید در تاریخ معاصر. شیراز: انتشارات نوید شیراز.

-(۱۹ تیر ۱۳۸۱)،پیرامون چاپ ۱۲ قرن سکوت ،دکتر پرویز رجبی.ایرانشناس:تمام حرف های این کتاب بی پایه و نارواست.ایسنا

(۱۸ تیر ۱۳۸۱). «پیرامون انتشار کتاب ۱۲ قرن سکوت دکتر غلامرضا سلیم: ادعاهای ۱۲ قرن سکوت، آن‌قدر بی‌پایه است که هیچ یک از اساتید حتی حاضر به تکذیب نیستند».ایسنا

– عطایی، محمد تقی؛ وحدتی، علی اکبر (۱۳۸۲). اعتبار باستان شناختی آریا و پارس. انتشارات شیرازه

-هرتسفلد،ارنست (۱۳۸۱)،ایران در شرق باستان،ترجمه همایون صنعتی زاده،نشر پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی و دانشگاه شهید باهنر کرمان،تهران

-لوکوک،پیر (۱۳۸۹)،کتیبه های هخامنشی، چاپ سوم ، انتشارات فرزان روز ، تهران

-هاید ماری کخ (۱۳۷۷) از زبان داریوش ، ترجمه پرویز رجبی ،چاپ سوم، انتشارات کارنگ

-مخلصی، محمدعلی (تابستان ۱۳۸۳). «بررسی و پژوهش در دو کتیبه عضدالدوله در تخت جمشید». مجله اثر. ش ۳۶ و ۳۷٫

-نجف زاده اتابکی، ابولحسن (۱۳۹۲) تخت جمشید راهنمای کلاسیک و مستند ، چاپ اول ، انتشارات پازینه

-یوکیلهتو ،یوکا (۱۳۸۷) تاریخ حفاظت معماری ، ترجمه محمد حسن طالبیان و خشایار بهاری ، انتشارات روزنه

شرایط استفاده از نوشتار:

از آنجایی که هرگونه استفاده یا رونوشت از نوشتارها بر اساس پیمان نامه کاربری امکان پذیر است، اگر قصد رونوشت از این نوشتار را دارید، بن‌مایه آن را یاد کنید. طبیعی است که ذکر مواردی مانند نام پدیدآور (نویسنده، گردآورنده و…)، تاریخ واپسین به روز رسانی، عنوان کامل نوشته به همراه پیوند (لینک) و همچنین ذکر تارنمای خردگان (www.kheradgan.ir) ضروری است.

ضعیفخوبمتوسطبسیار خوبعالی ( 8 رای داده شده , میانگین امتیاز این نوشته : 4٫13 ) نظر شما چیست ؟
Loading...

پرسش ها تنها از بخش پرسش و پاسخ

خواهشمندیم پرسش‌ها را تنها در بخش «پرسش و پاسخ» در میان بگذارید. پرسش‌ها در بخش دیدگاه‌ها پاسخ داده نمی‌شوند. با سپاس فراوان


راهیابی به بخش «پرسش و پاسخ»:

KHERADGAN.ir/ASK




برگه‌های همیار و همکار خِرَدگان در اینستاگرام:

=خرد و تاریخ در اینستاگرام persian.immortals در اینستاگرام سپندار در اینستاگرام
هواداران کوروش بزرگ در اینستاگرام سرزمین آزادگان در اینستاگرام


کانال‌های همیار و همکار خِرَدگان در تلگرام:

کانال تلگرام تاریخ ایرانشهر کانال «سرزمین آزادگان» در تلگرام کانال «داستان‌های شاهنامه فردوسی» در تلگرام
کانال تاریخ پرسیا کانال خردگان در تلگرام

دزدان فضای مجازی - خردگان

نوشتارهای پیشنهادی

12 دیدگاه

  1. کاری به این ندارم که تخت جمشید سوخته یا نه و اصلا دقیقا در چه زمانی سوخته، اما اسکندری وجود نداشته، آقا چطور میشه برای کسی که اینقدر براش هیاهو میکنن قبری ساخته نشده باشه؟، قبر معروفترین شاهان هخامنشی و فراعنه مصر مشخصه بعد کسی به این معروفی حتی قبر هم نداره؟، دلیلش اینه که اصلا اسکندری وجود نداشته که بخواد قبری داشته باشه!، اون اراجیفی هم که درباره جنگهاش میگن مال شخصیه که پاش رو از شط العرب این ور تر نگذاشته، از کی تا حالا شط العرب تو هند واقع شده و قفقاز تو افغانستان؟، هندیجان و هندورابی رو تو ایران نشنیدین؟، بدبختها میخواستن بگن به هر ترتیب یه نفر پیدا شده که انتقام یونانیهای بینوا رو از ایرانیها بگیره هرچند اسکندر حتی یونانی هم نبود، چرا یه بنای یونانی تو ایران نیست اما اردن و عراق و سوریه و لبنان و فلسطین پر از بناهای یونانی هستن؟، دلیلش اینه که پای یونانی جماعت و اسکندر تقلبی به ایران کنونی باز نشده چه تخت جمشید سوخته باشه یا نه!، یه جوونک که در دوران عباسیها ساختنش و پیشوند عربی “ال” داره و غربیها بهش میگن الکسندر میاد سریع تمام قلمرو هخامنشیها رو میگیره و یه ذره هم بهش اضافه میکنن تا کسی شک نکنه!، عاشق فرهنگ ایرانی بوده، خواسته فرهنگ ایرانی و مقدونی رو به هم پیوند بده، زن ایرانی داشتنه، سریع و مبهم از صحنه روزگار محو میشه و هیچ اثر و حتی قبری هم ازش باقی نمیمونه!، دروغ هر چقدر بزرگتر باشه باورش هم راحت تر!، سکه هم قابل جابحاییه همونطور که بسیاری از جواهرات هخامنشی در سیبری کشف شدن!، نفرمایید اسمش اینجا و اونجا در منابع یونانی آمده چون تمام اونها درشون دست برده شده همونطور که در تورات و انجیل هم دست بردن پس دستکاری کار سختی نیست!، فقط باید درباره آب شدن و زیر زمین رفتن اون شخص بسیار مهم براشون و عقب ماندگی جغرافیاییشون جواب بدن!

  2. واقعاً تاریخ ایران،تاریخ شکوهمندیه،واقعاً به خودم می بالم که ایرانیم و از نسل کوروش و داریوشم
    فقط ای کاش میشد کاری کرد که تخت جمشید شکوه اولشو تا حدی بدست بیاره،کاش بشه کاری کنیم،بتونیم بازسازی کنیم این افتخارو و ثروت تاریخمون که تو کشورهای دیگس رو برگردونیم به تخت پارس
    درود بر کوروش و داریوش جانم فداشون

  3. دوست عزیز، وقتی در زمان ساسانیان طبق کتیبه ساسانیان از اون محل استفاده میشده چطور شما و دیگران زمان آنش گرفتن اون رو به زمان هخامنشی بر میگردونید؟، پس ساسانیهایی که در تخت جمشید کتبیه دارن تو یه محل سوخته چه کار میکردن؟، فکر میکنید اگر آتش سوزی هم در اونجا اتفاق افتاده باشه نمیتونسته پس از دوران ساسانی و متروکه شدن اونجا باشه؟، وجود کتیبه ساسانی سوزانده شدن اون محل حداقل در زمان هخامنشیان رو رد میکنه! 🙂

  4. با سلام
    دوستان ساخت شدن یا نشدن تخت جمشید هخامنش را رد نمیکنه.
    اتش زدن یا نزدن تخت جمشید دلیلی به نبود هخامنش نیست
    این ها رو با هم یکی نکنیم بهتر هست.
    میگن قسمتی از پرده های سوخته پیدا شده؟ یک سوال پیش میاد مگه چقدر زمان برای تجزیه شدن پارچه لازم هست؟اما این سوال اتش زدن تخت جمشید را رد می کند.شکوه هخامنش از شرق تا غرب باقی است.
    ایران دارای قدمتی کهن است و ار همان دیرباز یگانه پرست بوده و هست.
    همیشه در کنار پیامبران الهی بودن و جز اولین کسانی بودن که به او ایمان می اوردن.
    <>

    • کوروش شهرکی

      با سلام.

      دوست گرامی در این نوشتار بر سر این نکته بحث کردیم که آیا تخت جمشید اتش گرفته است یا خیر. و اسناد را در همین رابطه از نظر گذراندیم. هدف پاسخ به افرادی همچون پورپیرار بود که معتقدند که پارسه اتش نگرفته است.
      تا انجایی که از متن بر می اید در مورد صحت یا عدم صحت امپراتوری هخامنشی سخنی نراندیم.

      اما در مورد سوال شما که گفتید چقدر زمان لازم است تا پارچه تجزیه شود؟ در متن اصلاحاتی پدید اوردیم و پاسخ شما را در متن اصلی درج کردیم پیشنهاد میکنم مطالب زیر عکس پارچه سوخته پارسه را برای باری دیگر مطالعه کنید. و اما در نظر داشته باشید که پارچه سوخته ای که از ان یاد شده است تنها یک قسمت خیلی کوچک از مدارک اتش سوزی پارسه را تشکیل میدهد همان طور که در متن مشاهده کردید باستان شناسان حفار در پارسه همواره از آثار اتشسوزی و خرده چوب های سوخته و… سخن رانده اند.

      با سپاس

      • با سلام
        ممنون که جواب سوالم را دادید
        اما جواب قانع کننده نبود.تجزیه به شرایط بستگی داره اما شرایط این دو پارچه مثل هم نیست. این هم باید در نظر گرفت.
        در همان شهر سوخته هیچ جسدی با لباس پیدا نشده باید این را هم در نظر گرفت.
        پارچه سوخته ماندگاری کمی دارد و در شرایط نا مناسب سریعتر تجزیه می شود.
        ممنون

  5. درود، خسته نباشید و سپاس از مطالب خوب شما، دیدگاه های مختلف در علم امری عادی است، و نیز آزادی اندیشه و قلم هم حرف اول در قرن ۲۱ است. دید و تحقیقات گروه ما متفاوت از دانش بعضی بخش های وبسایت شما، و منجمله این مطلب است، البته این اختلاف در دانش، دلیل بر وجود یا عدم وجود اصل، یا بخشی از علم مربوطه در یکی از دیدها نیست، علم پایانی ندارد و ما از همه دانشها بهره می بریم، به امید روزی که همه ایرانیها درک درستی از آزادی و علم پیدا کنند، و رفتار خصمانه را به پندار و کردار نیک دمکرات تبدیل کنند. تندرست و پیروز باشید.

  6. تخت جمشید یک کاخ نیمه تمام است و لذا اتش سوزی در یک کاخ نیمه تمام اصلا بی معنی است و اسکندر بدبخت که همه چیز بر سر او شکسته شده است اصلا این کار را نکرده است و موافقم با دوست عزیزم . توجه شما را به نامه سازمان مهندسی تهران جلب می کنم . که اصل آن را می توانید در سایت ها پیدا کنید .
    «پیرو درخواست سازمان نظام مهندسی ساختمان جهت مطالعه ی میدانی محوطه ی تخت جمشید، در تاریخ ۹/۹/۸۴ عازم شیراز و روز پنج شنبه ۱۰/۹/۸۴ از محوطه ی تخت جمشید دیدار کردیم.
    با توجه به وضع موجود این مجموعه و پس از بازدید کامل نتایج حاصله به شرح زیر اعلام می گردد: در تمامی محوطه کارهای ناتمام که بیش تر آن ها حجاری و نقوش تزیینی از محل های مهم مانند ورودی ها و راه پله ها را تشکیل می داد، به چشم می خورد. نمای اصلی سکوی غربی که نزدیک پلکان ورودی است، به صورت کامل تراش نخورده است. تعدادی از ته ستون ها و نقوش ورودی ها و درگاه ها به صورت مصالح خام و تراش نخورده باقی است. در دروازه ی ورودی سقف و تزیینات اجرا نشده و به نظر می رسد حجم سنگی که هنوز بر روی زمین قرار دارد، برای پوشش سقف در نظر گرفته شده بوده است. تصاویر تمامی موارد یاد شده به صورت یک سی دی به ضمیمه تقدیم می گردد».

    • البته من نمی دونم تا چه میزان می توان به صحت این نامه اعتماد کرد. به هر حال این روزها موارد نادرست زیادی در شبکه های مجازی دست به دست می شوند و این ادعای شما باید مستند باشه. برای مثال اگر در سایت رسمی و… آمده باشد قابل پذیرش خواهد بود.

      ولی دوست گرامی پس با این همه آثار آشکار آتش سوزی چه کنیم؟!! کاش به آثار فراوان سوختگی که در متن آمد توجه می کردید.

      البته سی دی به دست ما نرسیده است که استدلال ها را به صورت علمی بررسی کنیم.

      اگر هم فرض کنیم چنین نامه ای بوده است، مشکل اصلی آنجاست که ممکن است مهندسان بدون بررسی آثار و شواهد باستانی نظراتی را ارائه داده باشند.

      در سال ۱۳۱۲ تالار ۳۲ ستونی تخت جمشید کشف شد و در آن ۳۰ هزار لوح گلی پیدا شد که با ۷۵۰ لوح گلی که در خزانه پیدا گردید در مجموع گنجینه بزرگی از اطلاعات را پیش روی باستان‌شناسان و مورخان قرار داد. وجود این اسناد هم در خزانه و هم در تالار ۳۲ ستونی آشکارا از وجود سیستم اداری در این کاخ‌ها سخن می‌گویند. مکان‌های پیدا شدن لوح‌ها نشان دهنده ساختمان‌های مدیریتی و اداری تخت جمشید است. بی شک اگر این ساختمان‌ها کامل نبودند نمی‌توانستند در آن به انجام امور اداری بپردازند (نوشته کوروش شهرکی با استناد به نجف زاده اتابکی، ۱۳۹۲: ص ۳۱۳).

      پیش از این در نوشتاری درباره ادعای نا تمام بودن تخت جمشید بحث شد و بر اساس منابع و آثار فراوان باستانی مشخص شد که تخت جمشید مورد استفاده قرار می گرفته است:

      نگاه کنید به:
      آیا تخت جمشید یک سازه نیمه کاره بوده است؟!: http://kheradgan.ir/?p=13065
      .
      .
      .
      .
      اما در اینجا بخشی از آن نوشتار را می آوریم که مرتبط با ادعای این نامه مورد اشاره شماست. لطفا دقیق مطالعه بفرمایید:

      نقشه اولیه تخت جمشید به هیچ وجه به این وسعت نبوده است. در واقع در همان زمان هخامنشیان، به مرور در تخت جمشید بخش‌هایی اضافه شده و بازسازی‌هایی انجام گرفته است. به نظر می‌رسد برخی از این اضافات و بازسازی‌ها ناتمام مانده‌اند. یک بنا بعد از سالیان زیاد نیاز به بازسازی و اضافاتی دارد که کتیبه‌های شاهنشاهان هخامنشی این را نشان می‌دهد.

      گسترش پارسه به مرور انجام گرفته است یعنی به این صورت بوده است که داریوش بزرگ، کاخ‌هایی را ساخت و مورد استفاده قرار داد. بعد از او خشایارشا، کاخ‌هایی را به آن اضافه کرد و حتی تغییراتی در ساخته‌های پدرش داریوش به وجود آورد. ساخت کاخ‌های جدید و بازسازی‌ها و دگرگونی‌ها توسط دیگر پادشاهان هخامنشی هم ادامه یافت. این موارد از کتیبه‌های تخت جمشید بر می‌آید و بررسی‌های باستان‌شناسان هم این موارد را آشکارا نشان می‌دهند.

      حتی یک کاخ نیمه تمام در تخت جمشید دیده می‌شود که پژوهشگران نام «کاخ نیمه تمام» را بر روی آن گذاشتند. این کاخ آشکارا نشان می‌دهد حتی تا اواخر دوران هخامنشی مشغول ساخت کاخ‌های جدید بودند. از همه مهم‌تر کتیبه‌ای از اردشیر سوم (از پادشاهان اواخر دوره هخامنشیان) به جا مانده است که پلکان غربی را در کاخ‌های شاهنشاهان نخستین هخامنشی به وجود آورده است. این یعنی همان بازسازی و نوآوری در تخت جمشید.

      اگر هم جاهایی در تخت جمشید می‌بینیم که به نظر ما نا تمام می‌رسد در واقع نا تمام ماندن اضافات جدید و بازسازی‌ها می‌باشند که هر بنایی نیاز دارد. احتمالا اکثر آنها کارهایی است که در زمان اردشیر دوم یا سوم شروع شده است و به دلیل تهاجم بیگانگان نا تمام مانده است و ربطی به خشایارشا و یا داریوش بزرگ ندارد. اما بدون شک این بخش‌ها آنقدر زیاد نبودند که ایران ستیزان مدعی می‌شوند.

  7. من گفته و نوشته‌ام که تخت جمشید نسوخته است، و این‌را از دید شیمیایی بررسی کرده‌ام. تخت جمشید روی سنگ آهک، و با سنگ آهک ساخته شده است. … اگر تخت جمشید در آتش سوخته بود، باید سنگ‌های بالا تنهٔ آن در شعله‌های آتش و سنگ‌های پایین تنهٔ و کف آن، زیر جسم های سوزان فرو ریخته، هم پخته باشند. آب باران و برف، با پوستهٔ سنگ آهکِ پخته، ترکیب آهک شکفته داده باشد و آنرا شسته باشد. سنگ‌هایی را که تازگی از زیر خاک بیرون آورده‌اند، به ویژه سنگهای ازاره و کف، همگی سالم‌اند و آجِ تیشهٔ سنگ‌تراشان زمان هخامنشی، روی آنها هنوز بجا مانده است. این نیز می‌رساند که تخت جمشید نسوخته است.(ص ۲۶)

    (سفر جنگی اسکندر مقدونی به درون ایران و هندوستان، بزرگترین دروغ تاریخ است. احمد حامی. چاپ داور پناه ۱۳۵۴٫)
    پدر مهندسی عمران.و بنیان گذارمهندسی نوین احمد حامی.

    لطفا توضیح بدید دراین مورد!

    • کوروش

      اما نظر دکتر حامی را باید از دو جهت برسی کرد نخستین نکته آنست که ما نمیدانیم واقعا چوب های سقف و ستون ها چقدر بوده و این مقدار چوب تا چه زمانی میتوانسته بسوزد. از این نظر باید سنگ آهک پارسه را از آن سنگ آهکی که در کوره حرارت داده میشود تا کاملا پودر شود متمایز ساخت.

      دومین نکته آنست که بر طبق نظر دکتر حامی و دکتر اشمیت آتش نتایج ویرانگری را بر سنگ ها و ستون ها میگذارد ولی باید برسی کرد که واقعا همانگونه که دکتر حامی میفرمایند سنگ های پارسه کاملا بی گزند از آتش و حرارت بوده اند؟ با برسی این موضوع در گزارشات باستان شناسان محقق در پارسه به نتایج چشم گیری میرسیم باستان شناسان مجموعه پارسه بار ها و بار ها از تخریب سنگ ها در اثر آتش گفته اند که بعضی را نقل میکنیم:

      «-کاخ صد ستون-ستون های سنگی سیاه شده از شدت حرارت آتش سوزی به انبوه بی شمار سنگ ریزه تبدیل شده و اغلب به صورت آهک سوخته در آمده اند…اسکندر حریقی،که به نابودی تخت جمشید انجامید،از این اتاق شروع کرد» (هرتسفلد،۱۳۸۱:ص۲۳۵)

      «در خلال این تعمیرات مسلم گشت که ستون ها و زیر ستون ها در اثر آتش سوزی مدهش،سوخته و پوسیده و سنگ ها صلابت و استحکام اولیه خود را از دست داده و متلاشی گردیده است، و از ان پس نیز در نتیجه یخ بندان ها و گرما های شدید پیوسته مقداری از آن ها ریزش کرده و اغلب آن ها را از صورت پسندیده و زیبای اولیه خود خارج ساخته است»(سامی،۱۳۸۹:ص۱۴۱)

      «-پله های ایوان شرقی کاخ آپادانا- از زیر خروار ها خاک بدر آمد و هنوز روی یک دستگاه آن آثار چوب سوخته سقف که افتاده و چند ردیف پله را به آهک تبدیل کرده دیده میشود»(سامی،۱۳۸۹:ص۱۴۳)

      «-کاخ هدیش- سنگ های این بنا از لحاظ جنس تراش و شفافیت همانند کاخ تچر بوده است ولی در اثر آتش سوزی آسیب زیاد تری دیده و خرد شده است و حدس زده میشود که آتش سوزی با شدت هرچه تمام تر در نابودی این کاخ ظریف موثر و سنگ ها را به کلی گداخته و از هم متلاشی ساخته است بطوری که اکثر سنگهای درگاه ها ریخته و آن هایی نیز که برپا مانده پوسیده و ریختگی زیادی پیدا کرده و نقش هایش هم محو گردیده است»(سامی،۱۳۸۹:ص۲۶۶)

      «آتش ستون های سترگ تالار صد ستون را به هزار پاره شکسته و خرد کرده و سنگ های تراش جسیم،در ها را مکلس ساخته و خشت های بسیاری از دیوار ها را به آجر تبدیل نموده است»(سامی،۱۳۸۹:ص۳۷۴)

      «-خزانه-اشیای قابل احتراق موجود در اتاق ها بیش از پوشش سقف و ستون های چوبی باعث سرایت آتش و سوختگی دیوار ها و ترک برداشتن پایه ستون های بعضی از اتاق های خزانه گردیده است»(اشمیت،۱۳۴۲:ص۱۷۷)

      «قسمتی از نمونه تخت سنگ دیگر یعنی چهارمین تخته سنگبر روی پایه ستون ۱D که شال ستون و ته ستون آن در اثر آتش شکسته بود قرار داشت»(اشمیت،۱۳۴۲:ص۱۹۲)

      «-کاخ صد ستون- این تالار بسیار باشکوه جایگاه اتش افروزی مهیب اسکندر بودو آثار سوختگی همه جا و حتی سنگ های ستون های فروریخته به خوبی مشخص است تابدانجا که این آثار باقی مانده به علت پخته شدن تاب باز سازی و باز برپا گشتن را ندارند»(شهبازی،۱۳۸۹:ص۲۰۵)

      «-کاخ هدیش-سنگ های این کاخ زیاد استوار نبوده و اتش سوزی شدید اسکندری،شیرازه جرز ها در و پنجره ها را از هم گسیخته و خیلی به آن گزند رسانیده به طوری که محافظت همین مقدار سنگ پوسیده ای که مانده نیز بسیار دشوار است»(شهبازی،۱۳۸۹:ص۱۶۶)

      با توجه به این گزارش های فراوان از اثر آتش بر سنگ ها میتوان گفت که دکتر حامی در مورد تاثیرات آتش بر روی سنگ ها دچار اشتباه شده و بنیان نظر خویش را صرفا بر روی مشاهده سنگ هایی قرار داده که کمتر در معرض حرارت بوده اند. بی شک به همان دلیل که الوار و چوب در سراسر پارسه به یک نسبت استفاده نشده اند همه پارسه نیز به یک نسبت آتش نگرفته و نابود نشده است، این طبیعی است که سنگ های کاخ هایی همچون صد ستون ویا هدیش که بر طبق نظر باستان شناسان در مبدا شروع آتش افروزی بوده اند بیش از سایر نقاط پارسه آتش گرفته اند و آسیب دیده اند.

      بر اساس مطالعات باستان شناسان سنگ های پارسه هم از حریق در امان نبوده و بسیار آسیب دیده اند.

دیدگاهتان را ثبت کنید

آدرس ایمیل شما منتشر نمی شود.علامت دارها لازمند. *

*

برچسب ها:
رفتن به بالا