استفاده از مطالب پس از قبول پیمان نامه کاربری امکان پذیر است

خانه » ایران باستان » آرامگاه کوروش بزرگ یا مقبره مادر سلیمان؟

آرامگاه کوروش بزرگ یا مقبره مادر سلیمان؟

کانال رسمی خردگان

| نویسنده: کوروش شهرکی | واپسین به روزرسانی: ۸ شهریور ۱۳۹۶ |


آرامگاه کوروش بزرگ یا قبر مادر سلیمان؟

(پاسخ به منکران آرامگاه کوروش بزرگ)

هیچ منبع باستانی و قابل اطمینانی وجود ندارد که نشان دهد آرامگاه پاسارگاد مربوط به حضرت سلیمان (ع) است و حتی شواهد خلاف آن را نشان میدهند. کتاب مقدس حدود پادشاهی سلیمان پیغمبر را مشخص کرده است: «و سلیمان بر تمامی ممالک از نهر (فرات) تا زمین فلسطینیان و تا سرحد مصر سلطنت مینمود». بر اساس این مرز بندی ایران و خصوصا منطقه فارس در حدود سلطنت سلیمان پیامبر (ع) نمیگنجد. حال این سوال به وجود می آید که چرا سلیمان پیامبر (ع) نخست مادرش را در همان سرزمین خود و کنار خانه ای که برای خدا ساخته بود به خاک نسپرده است؟ و البته چرا مادرش را هزاران کیلومتر دور تر از بیت المقدس و اوشلیم آن هم در سرزمین هایی که بر اساس کتاب مقدس او بر آنان پادشاهی نداشته دفن کرده است؟ این در حالی است که شواهد گوناگون نشان میدهند که آرامگاه کوروش بزرگ در پاسارگاد است از جمله اینکه گفتار مورخین عهد کهن بسیار با بنای آرامگاه پاسارگاد همخوانی دارد. برابری گفتار آریان با شکل کنونی آرامگاه کوروش اولین نکته قابل ذکر است. کاوش های باستان شناسی نیز گواهی دیگر بر وجود پردیس (باغ) هایی در پاسارگاد است. به جز آرامگاه مورد بحث هیچ بنایی شبیه به آرامگاه کوروش که مورخین از آن یاد کرده اند نه تنها در استان فارس بلکه در کل ایران یافت نمیشود. زمانی که تمام موارد گفته شده از جمله شباهت های ساختاری، جغرافیایی و حتی فنی و معماری را که در مورد آرامگاه کوروش نام بردیم بگذاریم کنار این حقیقت که آرامگاه کوروش در پاسارگاد درست در ۶۰۰ متری کاخ هایی قرار دارد که کتیبه ای به سه زبان پارسی باستان، ایلامی و بابلی آن ها را از آن کوروش بزرگ شاه هخامنشی عنوان میکند: «من کوروش هستم، شاه هخامنشی». دیگر شکی باقی نمیماند که این آرامگاه با توجه به نزدیکی به کاخ ها و همچنین یکسانی فن حجاری و حتی یکسانی در سنگ و مصالح مصرفی متعلق به همان کسی است که صاحب این کتیبه ها در کاخ های پاسارگاد است یعنی کوروش بزرگ

پیش گفتار

متاسفانه امروزه برخی بدون داشتن اطلاعات کافی ویا با اهدافی غرض ورزانه در صدد هستند که به هر شکلی آرامگاه کوروش را در دشت پاسارگاد (دشت مرغاب) انکار کنند و میگویند این مکان متعلق به «مادر سلیمان» است.

آنچه آن ها ادعا میکنند، در حقیقت نه هویت واقعی آرامگاه کوروش بلکه تصورات ایرانیان بعد از اسلام را در مورد آن بازگو میکند. بحث بر سر هویت آرامگاه از یک و نیم قرن پیش آغاز شد و ابتدا با استفاده از تواریخ یونانی سعی در پیدا کردن هویت آرامگاه انجام دادند بعد ها کاوش های باستان شناسی به کمک تواریخ باستانی آمده و باعث شد تا به طور قطع این آرامگاه را متعلق به شخص کوروش هخامنشی بدانیم.

ویلیامز جکسن در مورد همین تلاش ها در یافتن هویت آرامگاه مینویسد:

« من از دیر زمانی پیش به روایات نویسندگان یونانی و لاتین در باب مرگ کوروش، و توصیفات آنان از مقبره او راغب بودم. سالها قبل مقدار زیادی از وقتم را به تحقیق درباره این سؤال مجادله انگیز اختصاص دادم که آیا این عمارت که اهالی آن را قبر مادر سلیمان یا مسجد مادر سلیمان مینامند واقعا مقبره و آرامگاه شاهنشاه بزرگ هخامنشی است یا نه. پس از مطالعه دقیق و بیطرفانه گواهی های نویسندگان قدیم در باب مطلب، و بازدید کامل از محل و ساختمان، در سه نوبتی که فرصت دست داد، معتقد گشتم که در این باره هیچ تردیدی نباید بخرج داد، و باید این نظر شایع را پذیرفت که آنجا مقبره مؤسس دولت هخامنشی است » (جکسن،۱۳۵۲:ص۳۲۹)

در این نوشتار با توجه به آنکه عده ای اصرار دارند تا این مکان را «قبر مادر سلیمان» نام گذاری کنند و تعلق این بنا را به کوروش انکار کنند. نگاهی می اندازیم به تواریخ اسلامی و سفرنامه ها ، بررسی میکنیم که نام این مکان طبق تصورات مردم در دوره اسلامی چه بوده است و چگونه این مکان نام «آرامگاه کوروش» به خود گرفت؟ سپس به واکاوی شخصیت سلیمان نامبرده در تواریخ اسلامی و نوشتار های جهانگردان اروپایی میپردازیم. و این تصورات و شخصیت هایی که برای سلیمان آمده است را از دید تاریخی و امکان وجود و صحت بررسی میکنیم ؛در نهایت بیان خواهیم کرد که چرا قاطعانه آرامگاه دشت پاسارگاد را متعلق به کوروش میدانیم.

.

کوروش بزرگ کیست و چرا آرامگاه او مورد احترام بوده است؟

کوروش دوم هخامنشی فرزند کمبوجیه اول مشهور به کوروش بزرگ موسس شاهنشاهی هخامنشی است.

تولد وی را بسیار گوناگون نوشته اند، امروزه مورخین و تاریخ پژوهان روایت های باستانی پیرامون این نام آور شرقی را با دیده تردید مینگرند و عقیده بر آنست که تولد او و دوران کودکی اش بر ما آشکار نیست. اما هرودوت تاریخ نویس یونانی کوروش را نوه آستیاگ آخرین پادشاه ماد ها میداند که دخترش را به همسری کمبوجیه از دودمان پارسی در می آورد و حاصل این ازدواج کوروش است، روزی آستیاگ خوابی پریشان پیرامون کوروش میبیند ، پس از این خواب گمان میبرد که کوروش پادشاهی را از وی خواهد گرفت در نتیجه قصد جان نوزاد تازه متولد شده را کرده و او را به وزیر خود هارپاگ میسپارد تا بکشد. (هرودوت،۱۳۸۹:ص۱۵۰) اما دست تقدیر کوروش را زنده به پیش پدر و مادرش باز میگرداند.

بر اساس کتیبه بابلی موسوم به «رویداد نامه نبونعید» آستیاگ آخرین پادشاه ماد ها در حدود سال ۵۵۰-۵۴۹ پیش از میلاد مسیح به حکومت کوروش در جنوب ایران کنونی یورش میبرد و با شورش سپاهیان ماد علیه پادشاه خود و پیوستن آن ها به کوروش، آستیاگ شکست خورده و حکومت ماد ها به زیر فرمان کوروش قرار میگیرد. (سال ششم رویداد نامه نبونئید؛ ن.ک: ارفعی،۱۳۸۹:ص۱۲و۱۳)

سقوط آستیاگ پادشاهی های بابل و لیدی و مصر را به فکر استفاده از موقعیت به وجود آمده میکند و یک پیمان نامه نظامی علیه ایران میبندند. نتیجه آنست که کروزوس پادشاه لیدی به کوروش حمله میکند و شکست میخورد. از آنجایی که بابل در توافق نظامی علیه ایران شرکت داشته کوروش تصمیم میگیرد تا پیش از آنکه بابل در صدد حمله به ایران بر آید، این خطر را در غرب ایران از میان بردارد، در نتیجه حمله وی سپاه بابل شکست خورده و شهر بابل با ابتکار عمل کوروش در تغییر موضع رودخانه بدون جنگ فتح میشود. کوروش پس از این کتیبه ای گلی موسوم به «منشور کوروش» را مینگارد و در آن خدای ملت مغلوب بابل را احترام گذاشته و از اقدامات عمرانی خود سخن میراند.

کوروش چهره ای بسیار نیکو و پسندیده ای در تواریخ گذشته داشته است. گزنفون در مورد کوروش مینویسد:

«مهر کورش آن چنان ژرف در دل مردمان نشسته بود، که هر تیره از مردمان می‌پنداشت که اگر نیکوترین و پربهاترین کالاها، گیاهان، جانوران و یا هنرهای مردمان سرزمین خویش را از بهر وی گسیل ندارد، لغزشی گران کرده است…» (گزنفون. ۱۳۸۹: ص ۳۵۲؛ دفتر ۸، بخش ۶، بند ۲۳)

آیسخولوس (نمایشنامه نویس مشهور یونانی) مینویسد :

«کوروش جوان‌بخت که کامیاب‌ترین آدمیان بود و آرامش و آبادانی بر مردم وفادار ارزانی داشت… ایزدان بر او خشم نگرفتند که بخشنده بـود و بخشایشگر…» (آیسخولوس، ۱۳۹۰، ص ۴۰۹).

شواهد نشان میدهد که کوروش بزرگ و آرامگاهش همواره مورد احترام بوده است. احترام داریوش بزرگ به کوروش بزرگ کاملا آشکار است چرا که در کتیبه بیستون از کوروش بزرگ نام میبرد و قصد خود را بازگرداندن شاهنشاهی به خاندان مشروع هخامنشی و ادامه شاهنشاهی کوروش بزرگ خوانده است. حتی داریوش بزرگ در کتیبه های مصری و در خود مصر، در کتیبه ای که نام پادشاهان مصر را آورده، نام کوروش بزرگ را هم آورده است، در صورتی که کوروش اصلا پادشاه مصر نبوده است و البته در این کتیبه نام کوروش در شکل بیضی نیست زیرا فقط نام شاهان مصر را در بیضی می‌گذاشته‌اند (ن.ک: سامی، ۱۳۹۲: ص ۱۸۵). این موضوع چیزی به جز احترام ویژه هخامنشیان به کوروش بزرگ را نمیرساند. بر اساس نوشته مورخان غربی و آن هم مربوط به اواخر دوران هخامنشیان، افرادی مسئول رسیدگی به آرامگاه کوروش بودند (Arrian, 29.1-11) و این موضوع نشان میدهد آرامگاه کوروش بزرگ تا اواخر دوران هخامنشیان مورد احترام بوده است.

پس از هخامنشیان با حمله خونبار اسکندر به فلات ایران و تاراج و نابودی بسیاری از آثار علمی ادبی و اداری این امپراطوری و نیز کشته شدن دبیران که قشری آگاه به خواندن و نوشتن خطوط میخی باستانی بودند آسیب بسیاری به یادآوری مردمان از میراث هخامنشیان و شاهان آن وارد کرد (حمزه اصفهانی، ۱۳۴۶: ص ۱۷).

به تدریج تاریخ جای خود را به اسطوره داد و مردم ایران بسیاری از شخصیت های هخامنشی را در قالب پادشاهان داستان های حماسی و با آمیختگی میشناختند هر چند نام پادشاهان هخامنشی هم در تواریخ دیده میشد. آرامگاه کوروش بزرگ نیز به تدریج و به مرور زمان تغییر نام داد.

کاوش ها و مطالعات قرن های اخیر باعث شد تا هویت این مکان امروزه بر ما آشکار شود، و در سال ۱۳۸۳ پاسارگاد و آرامگاه کوروش بزرگ با شماره ثبت ۱۱۰۶ در فهرست میراث جهانی یونسکو قرارگیرد و بدین وسیله آثار دشت پاسارگاد نه تنها متعلق به ایرانیان بلکه متعلق به تمامی جهانیان شناخته شود.( سایت UNESCO)

ثبت پاسارگاد و آرامگاه کوروش با شماره ثبت ۱۱۰۶ در فهرست میراث جهانی یونسکو

مروری بر نام آرامگاه کوروش در دوران پس از اسلام

آرامگاه کوروش در دشت پاسارگاد (دشت مرغاب) در طول تاریخ همواره مورد توجه قرار داشته است ، و پیش از مشخص شدن هویت واقعی این بنا تصورات و دیدگاه های گوناگونی پیرامون آن وجود داشته است ،شایسته است برای درک واقعی هویت آرامگاه کوروش به این تصورات بومی توجه کنیم.

در دوران پس از اسلام مورخین اسلامی کمتر به آرامگاه پاسارگاد پرداخته اند به طوری که اشاره به آرامگاه کوروش در این منابع مختصر و محدود است. نخستین مورخ مسلمان که به آرامگاه پاسارگاد اشاره کرده «ابن بلخی» است، که در حدود ۴۹۸ تا ۵۱۱ هجری قمری کتاب ارزشمند فارسنامه را نگاشته است.(دایره المعارف بزرگ اسلامی، ۱۳۶۷:ص۱۳۵)

ابن بلخی در کتاب «فارس نامه» شرح آرامگاه کوروش را چنین بیان میکند:

«مرغزار کالان_ نزدیکی گور مادر سلیمان است طول آن چهار فرسنگ، اما عرض ندارد مگر اندکی و گور مادر سلیمان از سنگ کرده اند. خانه چهار سو هیچکس در آن خانه نتوان نگریدن کی گویند کی طلسمی ساخته اند کی هرکی در آن خانه نگرد کور شود اما کسی را ندیده ام کی این آزمایش کند» (ابن بلخی،۱۳۸۵:صص۱۵۴-۱۵۵)

پس از ابن بلخی ، «حمد الله موستوفی» صاحب کتاب « نزههالقلوب»در حدود سال ۷۴۰ هجری قمری از این آرامگاه یاد کرده است اما تشابه بسیار نوشته های او با توضیحات ابن بلخی نشان میدهد که احتمالا از روی کتاب «فارس نامه» نگاشته شده باشد.(موستوفی،بی تا:ص۱۶۳) او این مکان را متعلق به مادر حضرت سلیمان (ع) میدانست. (صداقت کیش،۱۳۸۰:ص۶۷)

حاج میرزا حسن حسینی فسائی در کتاب ارزشمند «فارسنامه ناصری» این بنا را به نام «مشهد ام نبی» یاد کرده است . (حسینی فسائی،۱۳۶۷:ص۱۵۵۸و۱۵۶۰)

در کتاب «آثارعجم» ذکر میشود که مردم به این مکان «قبر مادر سلیمان» میگویند، در ادامه نیز یاد آور میشود که به عقیده مورخین خارجی این مکان آرامگاه پادشاهی به نام کوروش بوده که در ۲۴۵۰ سال پیش پادشاهی داشته است. (فرصت شیرازی،۱۳۷۷:ص۳۷۹)

اولین جهانگرد اروپایی که از این آرامگاه یاد میکند جوزپه باربارو (Josafat Barbaro) جهانگرد ونیزی است که در سال ۱۴۷۴ میلادی بازدیدی از آن داشته است . جوزپه باربارو در این باره مینویسد:

«گوری است که گویند قبر مادر سلیمان است و بر فراز آن کلیسای کوچکیست که خطوط عربی بر آن کنده اند، ایرانیان آن را مادر سلیمان خوانند و این بنا رو به مشرق است.» (سفرنامه های ونیزیان در ایران) ن.ک: (جهانگردان ونیزی، ۱۳۴۹:ص۹۸)

۱۵۰ سال پس از بارباروی ونیزی فردی به نام آلبرشت فون ماندلسو (Albrecht von Mandelso) او نیز از این مکان به نام «آرامگاه مادر سلیمان» یاد میکند ، اما در مورد تعلق این مکان به سلیمان پیامبر (ع) ابراز تردید میکند.

جان استرویس (John struys) هلندی در سال ۱۶۷۲ از زیارت زنان در این مکان یاد میکند که باز هم یاد آور این نکته است که مردمان محلی در این تاریخ این مکان را متعلق به مادر سلیمان میدانسته اند.

 ۳۴ سال بعد دبروین (De Bruin) نیز از این مکان به عنوان قبر مادر سلیمان یاد میکند و او نیز همانند ماندلسو در هویت این مکان که مربوط به مادر سلیمان باشد شک و تردید خود را نشان میدهد.(آستروناخ،۱۳۷۹:ص۱۵و۱۶)

در قرن نوزدهم جیمز موریه (James Morier) نظر کاملا جدیدی را از این آرامگاه ارائه میکند ، او نخست از این مکان به نام «مشهد مادر سلیمان» یاد میکند ، اما با توجه به گزارش های مورخان یونانی از آرامگاه کوروش، نسبت به نامی که در ابتدا یاد کرده بود تردید کرده و این مکان را مربوط به کوروش پادشاه ایرانی میداند. اما چندی بعد نظر خود را عوض کرده و تصور نمود که پاسارگاد در مکان جنوبی تری قرار دارد و این مکان نمیتواند آرامگاه کوروش باشد. (موریه ،۱۳۸۶:ص۱۸۷-۱۹۰/سفر اول)و(موریه،۱۳۸۶:ص ۹۹و۱۵۳/سفر دوم)

بعد از جیمز موریه ، ویلیام اوزلی دیگر جهانگرد اروپایی نیز که در سال ۱۸۱۱ از آرامگاه بازدید کرده بود دیدگاه های کاملا مشابه ای با موریه داشت.

اولین کسی که قاطعانه هویت حقیقی آرامگاه را پذیرفت ، دانشمند آلمانی گروتفند (Grotefend) بود که نظریاتش در سال ۱۸۱۸ به چاپ رسید و معتقد بود این مکان مربوط به کوروش است. پس از او سر رابرت کرپورتر (sir Robert Ker Porter) نقاش و جهانگرد انگلیسی هم بیان کرد این آرامگاه به کوروش تعلق دارد.(آستروناخ،۱۳۷۹:ص۱۸)

کلاودیوس رچ (Rich) که در سال ۱۸۲۱ میلادی طرح های دقیقی از آثار دشت مرغاب ارائه کرد ، صراحتا نگفت که این آرامگاه مربوط به چه کسی است ، ولی بیان کرد که صلابت و شکوه این مقبره بی شک باید متعلق به بزرگ ترین و شریف ترین پادشاه مشرق زمین باشد. (نجف زاده ،۱۳۹۲:ص۴۸)

فلاندن که از آرامگاه در سال۱۸۴۰ بازدید کرده است آن را با همان نام مرسوم محلی «قبر مادر سلیمان» و «مشهد مادر سلیمان» در کتاب سفرنامه خویش یاد آور شده است ، اما این نام را «بی مسما» میخواند (فلاندن،۱۳۵۶: ص ۲۶۵)و از مطابقت این بنا با ارامگاه کوروش نیز سخن میراند. (فلاندن، ۱۳۵۶:ص۲۶۲-۲۶۵ و ص۴۱۰)

مادام دیولافوا و همسرش که در تاریخ ۱۸۸۱ از آرامگاه بازدید کردند، در سفرنامه خویش این مکان را «قبر مادر سلیمان» یاد کردند. حتی دیولافوا در برابر این نگرش که آیا امکان تعلق این آرامگاه به کوروش وجود دارد ،میگوید:

«من یقین دارم این بنای کوچک مقبره سیروس نیست. هیچگونه شباهتی میان این بنا و مقبره سیروس که آرین و استرابون از گزارش آریستوبول نقل کرده اند موجود نیست» (دیولافوا،۱۳۶۱:ص۳۶۵و۳۶۶)

دکتر آستروناخ درباره نظر مارسل دیولافوا مینویسد:

«دیولافوا گاهی به غلط و گاهی با تعصب، سهم انتقادی خویش را ادا کرده است. همانطور که کورزن (curzon) نشان داده دیولافوا در استفاده از منابع دقت به عمل نیاورده و برداشت وی از شواهد ساختاری و منطقه ای عجولانه بوده است » (آستروناخ ، ۱۳۷۹:ص۱۹)

باید توجه کرد که دیولافوا باوجود اینکه تعلق آرامگاه به کوروش را رد میکند ، اما ارتباط این بنا با مادر سلیمان را کاملا نادرست میشمرد، بلکه او معتقد است این قبر بانویی از بستگان کوروش است، او در اینباره مینویسد:

«قبر مادر سلیمان باید قبر مادر سیروس یا زن او باشد که هردو در زمان سلطنت این پادشاه درگذشته اند»(دیولافوا،۱۳۶۱:ص۳۷۰)

همانطور که دکتر دیوید آستروناخ مینویسد، لرد جورج ناتانیل کرزن (Lord George Nathaniel Curzon)، که در سال ۱۸۹۲ کتاب «ایران و قضیه ایران» را مینویسد مفصلا به بنای آرامگاه و تعلق این بنا به کوروش میپردازد و در این کار او از نوشته های مورخین کلاسیک پیرامون آرامگاه کوروش و مشاهدات عینی از وضعیت بنا و منطقه بهره می گیرد، او همچنین مفصلا به نقد و بررسی نظرات مخالفان پرداخته و به موارد مطرح شده توسط «دیولافوا» در رد و انکار تعلق آرامگاه به کوروش پاسخ جامع داده است. (کرزن، ۱۳۷۳:ص۹۵-۱۱۰)

ژنرال سر پرسی سایکس که در سال ۱۹۰۲سفرنامه خودش رو با نام «ده هزار مایل در ایران» نوشته است ،  نیز در سفرنامه خود این مکان را «قبر کوروش» یاد میکند . (سایکس، ۱۳۳۶:ص ۳۴۴و ۳۴۵)

همانطور که از یادداشت های جهانگردان اروپایی و مورخین و جغرافی دانان ایرانی مشخص است ، نام پیشین و قدیمی این بنا  «قبر مادر سلیمان»، «مشهد ام نبی» ویا «مشهد مادر سلیمان» بوده است ، این نام گذاری چنانچه بسیاری از جهانگردان به آن اشاره کرده اند یک نام گذاری محلی بوده است.

آشکار است که مردم محلی این مکان را مربوط به دفن مادر فردی به اسم سلیمان میدانستند، سوال اینجاست که کدامین سلیمان به عقیده مردم محلی مادرش را در این مکان به خاک سپرده است؟ سلیمانی که پیغمبر بود یا سلیمانی دیگر؟

.

کدامین سلیمان؟

با دقت در روایت های کهن پیرامون آرامگاه پاسارگاد این نکته دریافت میشود که ایرانیان دوران پس از اسلام قدرت های ماورایی و خدایی برای این آرامگاه قائل بودند، چنانکه ابن بلخی در کتاب مشهور «فارسنامه» مینویسد، مردم میگویند هرکه به درون آرامگاه بنگرد کور میشود.(ابن بلخی،۱۳۸۵:صص۱۵۴-۱۵۵)

نزد مردم محلی این آرامگاه درجه ای همانند حرم امامان (ع) و زیارتگاه های پیامبران داشته است چنانکه مردم مسلمان از صاحب این قبر درخواست بر آوردن حاجات و نیاز ها و شفا دادن بیماری ها داشتند:

« آرامگاه به عنوان مکانی برای بر آورده شدن حاجات در یادداشت های سیاحان اروپایی چون مادام دیولافوا و ادوارد براون و لرد کرزن و جکسن دیده میشود و مواردی چون طواف گله های گوسفند ، آرامگاه شفا دهنده بیماری هاری و… از باور های دیگری است که در مورد آرامگاه کوروش در نوشتار های این سیاحان آمده است.» (صداقت کیش،آذر و دی ۱۳۸۰ :ص۹۵)

زیارت، قربانی کردن و دخیل بستن به آرامگاه نیز از باور های مردم فارس بود ؛ برآورده کردن نیاز ها و حاجات را مردم محلی از «مادر سلیمان» درخواست میکرده اند:

« مردمی که برای دیگ جوش یا زیارت می رفته اند، در اتاق آرامگاه ، ضمن زیارت ، در و دیوار اتاق آرامگاه را می بوسیدند و شمع روشن میکرده اند و به طناب بسته شده در اتاق، دخیل از پارچه ویا سوزن قفلی و امثال آن می بستند تا حاجات آنان برآورده شود و نیت می کردند که ای مادر سلیمان ، اگر مراد مرا حاجت کنی ، فردا [یا هر روز دیگر] یک بره دیگ جوش میکنم» (صداقت کیش،آذر و دی ۱۳۸۰:ص۹۵)

تمام این درخواست حاجت ها ، دخیل بستن ها ، قربانی کردن ها ، شفا خواستن ها و تصورات مافوق بشری این نکته را یاد آور میشود که نزد ایرانیان و مردم محلی شخصیت «مادر سلیمان» یک شخصیت عادی و معمولی نیست ، بلکه گویی همانند امامان و پیامبران با خداوند در ارتباط است و رابطه و جایگاه ویژه ای نزد پروردگار دارد، چراکه در دین اسلام این بسیار زشت و ناپسند است که درخواست شفاعت ویا حاجت از غیر از برگزیده های خدا و پیامبران و امامان شود ، برپایه این تفکر مردمی که از برگزیدگان خدا درخواست شفاعت ویا حاجت میکنند ، آن فرد زیارت شونده را از جهت جایگاه الهی بالایی که دارد وسیله و دست آویزی قرار میدهند تا خواست ایشان را به خداوند برساند و ضمانت آنان را پیش یزدان بنماید.

از همین جهت وبا توجه به این باور های اسلامی ، این نکته آشکار میشود که منظور از سلیمان درواقع همان سلیمان پیامبر (ع) است که مادرش به واسطه آنکه مادر پیامبری از پیامبران خداست جایگاه ویژه ای نزد ادیان ابراهیمی از جمله اسلام دارد. و مردم از بارگاه او همان درخواست هایی را دارند که از بارگاه امامان و پیامبران دارند.

این نکته در نام گذاری این مکان نیز آشکار است ، به عنوان نمونه در سفرنامه جیمز موریه و همچنین در سفرنامه فلاندن این مکان به نام «مشهد مادر سلیمان» یاد شده است (موریه،۱۳۸۶:ص ۹۹و۱۵۳/سفر دوم)، (فلاندن،۱۳۵۶:ص۲۶۴) استفاده و به کار بردن واژه مشهد توسط مردم محلی در رابطه با این بنا معنای خاص و ویژه ای دارد، در کتاب فارسنامه ناصری پیرامون معنای این کاربرد نوشته شده:

«مشهد محل شهادت و قبر انبیاء و اولیاء و بزرگ زادگان دین را گویند و چون قبر مادر جمشید در این بلوک است و به اعتقاد قدیم عجم ، جمشید پیغمبر بود، بعد از استیلای عرب بر عجم ، این بلوک را مشهد ام نبی گفتند و چون عجم حضرت سلیمان (ع) و جمشید را یک نفر دانسته اند ، آن را مشهد مادر سلیمان نیز گفتند» (حسینی فسائی،۱۳۶۷:ص۱۵۵۸)

نمونه امروزی چنین کاربردی از کلمه «مشهد» را میتوان در عبارت «مشهد الرضا» جستجو کرد ، نام شهر مشهد نیز از جهت شهادت امام رضا (ع) بر آنجا قرار داده شده است.

همچنین باید یاد آور شد که «فارسنامه ناصری» هم از این مکان به دو نام «مشهد ام نبی» و «مشهد مادر سلیمان (ع)» یاد کرده بود و آشکارا آن را به سلیمان پیامبر ارتباط میدهد. (حسینی فسائی،۱۳۶۷:ص۱۵۵۸و۱۵۶۰) به کار رفتن عبارت «مشهد ام نبی» در کتاب میرزا سالور نیز آمده است.(صداقت کیش،۱۳۸۰:ص۷۱و۷۲)

حال روشن است که مردم محلی این مکان را متعلق به مادر حضرت سلیمان (ع) میدانستند. اکنون این سوال مطرح است که این تصور مردم محلی پیرامون محل دفن مادر حضرت سلیمان با منابع و داده های تاریخی و دینی همخوانی دارد یا خیر؟

.

آیا حضرت سلیمان مادرش را در پاسارگاد به خاک سپرده است؟

مردم محلی فارس در دوران های اسلامی بر اساس تفکرات مذهبی آرامگاه پاسارگاد را به مادر حضرت سلیمان (ع) منسوب میکرده اند؛ این در حالیست که بر اساس کتاب مقدس عهد عتیق و «کتاب اول در وصف پادشاهان» (ملوک اول) که شرح زندگانی سلیمان پیامبر در آن نوشته شده است، حضرت سلیمان (ع) هیچگاه ارض مقدس را ترک نکرده (کتاب اول پادشاهان، باب دوم تا باب یازدهم).

بر اساس کتاب مقدس شروع پادشاهی سلیمان از باب دوم «کتاب اول پادشاهان» است. و در در بند اول باب چهارم چنین نوشته شده: « و سلیمان پادشاه بر تمامی اسرائیل پادشاه بود»، و در بند پنجم باب نهم نیز از سلطنت وی بر اسرائیل سخن رفته است.

کتاب مقدس حدود پادشاهی سلیمان پیغمبر را مشخص کرده است:

«و سلیمان بر تمامی ممالک از نهر (فرات) تا زمین فلسطینیان وتا سرحد مصر سلطنت مینمود » (کتاب اول پادشاهان اول، باب چهارم، بند ۲۱)

بر اساس این مرز بندی ایران و خصوصا منطقه فارس در حدود سلطنت سلیمان پیامبر (ع) نمیگنجدحال این سوال به وجود می آید که چرا سلیمان پیامبر (ع) نخست مادرش را در همان سرزمین خود و کنار خانه ای که از برای خدا ساخته بود به خاک نسپرده است؟ و البته چرا مادرش را هزاران کیلومتر دور تر از بیت المقدس و اوشلیم آن هم در سرزمین هایی که بر اساس کتاب مقدس او بر آنان پادشاهی نداشته دفن کرده است؟

فاصله بسیار دور آرامگاه پاسارگاد تا حکمرانی سلیمان پیامبر (ع)

پاسخ مردم محلی به این سوالات بسیار اغراق آمیز و آمیخته با تخیلات آنان است:

«محل مرگ مادر حضرت سلیمان (ع) بر اساس باور مردم، مادر حضرت سلیمان (ع) در پای کوهی در یک کیلومتری شمال پاسارگاد که آن را «پوزه ی دشت مشهد» مینامند درگذشته و سپس وی را آورده و در پای آرامگاه پنهانی به خاک سپرده اند و میگویند که مادر حضرت سلیمان (ع) برای دیدار ائمه (ع) می رفته است» (صداقت کیش، آذر و دی ۱۳۸۰:ص۹۵)

نیاز به گفتن نیست که فاصله حکمرانی سلیمان پیامبر (ع) (۹۷۰-۹۲۸ قبل از میلاد) تا زمان ائمه (ع) (امام علی-۶۳۲تا ۶۶۱ میلادی) بیش از ۱۶۰۰ سال فاصله است! این خود گواهی روشن است که این نامگذاری مردمی بر هیچ پایه تاریخی استوار نبوده و تنها از مطابقت دادن تصورات دینی با ساختمان های ناشناخته پدید آمده است.

نام گذاری این مکان به نام مادر حضرت سلیمان (ع) ریشه در تفکرات اسلامی دارد :

«سیطره حکومت حضرت سلیمان در شامات و بیت‌المقدس بود چنانکه در قرآن کریم داستان وجود حکومتی در منطقه عربستان را که پادشاه آن، یک زن «بلقیس» بود بیان می‌کند: انی وجدت امرأه تملکهم و اوتیت من کل شی و لها عرش عظیم… هُدهد به سلیمان گزارش داد از کشوری عبور نمودم که پادشاه آنها زنی بود که برخوردار از هر چیزی و دارای یک تختی بزرگ… .

بنابراین نمی‌توان مدعی شد که سلیمان حاکم تمام عالم بود، بلکه درباره حکومت سلیمان می‌توان گفت که حکومتش دارای ابزار و امکانات بی‌نظیری بود که می‌توانست به تمام عالم تسلط داشته و به وسیله بادی که خداوند مسخرش گردانیده بود تمام جهان را سیر کند» (شیعه نیوز، ۲۱ فروردین ۱۳۹۳)

بر اساس منابع اسلامی نیز حکومت سلیمان پیامبر در «شامات و بیت‌المقدس» عنوان میشود که فاصله ای بسیار دور و دراز تا این آرامگاه در استان فارس دارد. اما از آن جهت که سلیمان در اسلام دارای امکان سیر و سفر در جهان بوده است مسلمانان تصور کرده اند که این آرامگاه دشت پاسارگاد متعلق به مادر سلیمان است.

البته این تصور بر هیچ بنا شده چراکه در منابع اسلامی ویا تاریخی هیچگاه گفته نشده است که سلیمان پیامبر مادرش را در خارج حکومت خود و در ایران دفن کرده است. در همین زمینه در کتاب «آثار عجم» پس از ابراز تردید در مورد هویت سلیمان چنین نوشته شده است:

« بر فرضی که مقصود سلیمان نبی (ع) بوده باشد نیز معلوم نداریم که مادر آن جناب در اینجا مدفون باشد» (فرصت شیرازی،۱۳۷۷:ص۳۷۹)

 مورخین اسلامی که این مکان را «قبر مادر سلیمان» دانسته اند؛ گفتارشان تنها بر اساس نام گذاری مردم محلی بر این مکان است.

این بسیار شگفت انگیز است که فرد و افرادی با تعصب ویا غرض ورزی های شخصی خود در صدد رد و انکار تعلق آرامگاه به کوروش هستند ، آن هم با استناد به تصورات مردم محلی!! چنانکه بررسی شد این گفتار های مردم محلی ریشه و اساس درستی ندارد ، و نمیتوان آن را تاریخی و مستند دانست، برای هرچه روشن شدن این موضوع که نمیتوان به سادگی و تنها با استناد به تصورات ذهنی مردم محلی هویت تاریخی و حقیقی یک بنا را مشخص کرد نگاهی می اندازیم به بنا هایی که توسط مردم به سلیمان پیامبر (ع) منسوب شده اند.

تخت جمشید یا به نام اصلی اش «پارسه» را همه میشناسیم، بنایی سترگ که در ده فرسنگی شمال شهر شیراز، که بر دشت پهناور «مرودشت» مشرف است . تشکیل یافته است از صُفه سنگی به مساحت ۱۲۵ هزار متر مربع که از سه جهت در دشت و از جهت شرق در دل کوه مهر (رحمت) پیش رفته است. بر فراز آن ساختمان ها و کاخ های بسیاری مربوط به زمان هخامنشیان است، در حدود ۵۱۸ قبل از میلاد به فرمان داریوش بزرگ ساخت کاخ ها آغاز شد و تا زمان اردشیر یکم ،کاخ های بزرگی در پارسه ساخته شد ، اما کار ساخت کاخ های جدید تا پایان دوره هخامنشی ادامه یافت. (شهبازی،۱۳۵۰ :ص۶۷)

در جای جای این بنا کتیبه های بسیاری از پادشاهان هخامنشی دیده میشود، به موجب کتیبه ای از خشایارشا بر بالای دروازه ملل تخت جمشید ، ساخت بنا های این مجموعه تاریخی به داریوش بزرگ و خشایار شا هخامنشی برمیگردد، نام اصلی این بنا بر اساس همین کتیبه «پارسه» بوده است:

«خشایارشا شاه گوید: بخواست اهورا مزدا ، این در (دالان) که همه کشور ها از آن میگذرند ، من ساختم. و بسیار چیز های زیبای دیگر در این پارسه کرده شد که من کردم و پدر من کرد. هرکاری که به دیده زیباست آن همه را بخواست اهورامزدا کردیم» (سامی،۱۳۸۹:ص۷۵)

امروزه دیگر شکی در هویت واقعی این بنا وجود ندارد، اما اگر به تصورات مردمی پیرامون این بنا بنگریم ، آن را به کلی به شکل دیگر و خیالی خواهیم دید:

«به ناحیت اصطخر بنا های عظیم هست. از سنگ صورت ها کرده و بر آنجا نبشته و نگاشته. گویند مسجد سلیمان علیه السلام بودست و دیوان ساخته اند. و مانند آن در شام و بعلبک و مصر هست»(اصطخری،۱۳۴۰:ص۱۳۱)

«اکنون مردم ستون هایی که در آن عمارت مانده چهل منار میخوانند. و در مجمع ارباب الملک گوید که آن ستون ها از عمارت خانه همای بنت بهمن است و در صور الاقالیم آماده که آن ستون ها از مسجد سلیمان پیغمبر (ع) بوده است و شاید خانه جمشید را سلیمان پیغمبر (عم) با مسجد کرده باشد و همای خانه کرده و هر سه روایت درست بود.» (موستوفی،بی تا :ص۱۴۵)

همچنین در کتاب مجمل التواریخ در مورد پارسه (تخت جمشید) چنین آمده است:

«چنین گویند کیکاوس از وی – سلیمان پیغمبر (ع) – بخواست تا دیوان را بفرماید تا از بهر او عمارت کنند. و آن بنا ها که به پارس است بدان عظیمی، و اینک کرسی سلیمان خوانند» (بی نا، ۱۳۱۸:ص۴۷)

تخیلات مردم محلی تابدانجا سفر میکند که نقش اردشیر بر آرامگاهش بر فراز تخت جمشید را ، نقشی از سلیمان میدانند:

«_برفراز تخت جمشید_سنگ عظیم یکپارچه ای قرار دارد که بر آن نقوش غول آسایی از آدمیزادگان و بر فراز همه نقش ها پیکره ای است در میان دایره ، شبیه به آنچه ما از پدر آسمانی خود میسازیم ، در هر یک از دست های آن پیکره جسمی کروی است و در زیر تندیس نقش هایی کوچک تر است و در برابرش نقش مردیست که بر کمانی تکیه کرده است و میگویند که آن نقش سلیمان است »، (سفرنامه جوزپه باربارو ) ن.ک: (جمعی از جهانگردان ونیزی، ۱۳۴۹:ص۹۷ و ۹۸)

مردم فارس برخی نقش های تخت جمشید را تصویر سلیمان پیغمبر (ع) میدانستند!

شاید این تصویر از آن جهت یادآور سلیمان پیامبر است که بر اساس تفکر اسلامی سلیمان (ع) در هنگام مرگ بر عصای خود تکیه میکند و تا مدت ها به همان حال میماند در حالی که روح دیگر در بدن او نبود ، سرانجام موریانه ای چوب عصای وی را تباه میسازد و سلیمان پیغمبر (ع) واژگون میشود. (تبیان،۱۹ مهر ۱۳۹۰)

این نقش نیز پادشاه هخامنشی را نشان میدهد که گویی به کمانی تکیه زده و با چشم پوشی از اختلاف کمان و عصا ،کمابیش نزد گذشتگان یاد آور سرنوشت این پیامبر خدا بوده است.

از کسانی که مهم ترین مدرکشان در انکار هویت آرامگاه کوروش ، گفته های مردم محلی است. هیچ بعید نیست که با استناد به همین تصورات مردم محلی پیرامون این سنگ نگاره در تخت جمشید شادمانه پای بر زمین بکوبند و بگویند که «نقش سلیمان پیامبر را یافتیم!! » ، و در ادامه تمام یافته ها و پژوهش های علمی پیرامون پارسه را تباه سازند و با استناد به همین تصورات که در تواریخ دانشمندان مسلمان بازتاب پیدا کرده است ادعا کنند که این مکان مسجدی بوده که جنیان ویا دیو های در خدمت سلیمان پیامبر (ع) آن را ساخته اند!!

انتساب بنا های شگفت انگیز سنگی به حضرت سلیمان (ع) تنها به پارسه (تخت جمشید) محدود نمیشود.

صُفه سنگی دشت پاسارگاد معروف به تل تخت

تل تخت (صُفه سنگی ) در پاسارگاد ، این بنا در ۳۲۰۰ متری آرامگاه کوروش بر فراز تپه ای ساخته شده است که هدف اصلی آن فراهم ساختن یک صُفه به وسعت ۲۰ هزار متر مربع بر بالای این تپه و مشرف به تمامی کاخ ها و ساختمان های دشت پاسارگاد بوده است.

بر روی این سکوی سنگی در زمان کوروش میخواستند کاخ های تشریفاتی همچون کاخ های پارسه بسازند (البته در مقیاس یک ششم) اما این هدف در زمان کوروش و با فوت وی محقق نشد و دو پسر وی نیز در کشاکش نبرد ها و تلاطم ها فرصت ادامه مقصود پدر را نیافتند، داریوش بزرگ پس از به قدرت رسیدن کار این مکان را ادامه داد اما از جهت اینکه کاخ هایی باشکوه در پارسه به فرمان وی در حال ساخت بود ، دیگر آن نقشه تشریفاتی و با شکوه را که کوروش برای این مکان در نظر داشت ادامه نداد و بر فراز این تپه یک دژ بنا نهاد. (شهبازی،۱۳۷۹:ص۹۶و۹۷)

تصویر بازسازی شده دژ تل تخت

از نظر ویژگی های معماری هم این بنا موارد مشابه ای با ساختمان های معمول دوره هخامنشی دارد که میتوان به کاربرد بست های فلزی در استحکام بنا و شیوه خشکه چینی و کاربرد بدون ملات سنگ ها بر روی یک دیگر اشاره کرد.

«دوره دوم ساختمانی همه جا با آثار سنگ تراشی و «تیشه های دندانه دار» که از مشخصه های دوره داریوش و حدود ۵۰۰ قبل از میلاد به بعد است ، متمایز گشته » (شهبازی،۱۳۷۹:ص۱۰۱)

از جمله آثار کشف شده میتوان به:

«تعدادی سر نیزه و پیکان مفرغی و آهنین و قسمت هایی از یک زره پولکی که همه متعلق به دوره هخامنشی است» (شهبازی،۱۳۷۹:ص۱۰۴)

اشاره کرد، که آشکارا هویت هخامنشی بنای تل تخت را بازگو میکند.

با این همه پیشنیان که از این کاوش ها و یافته های باستان شناسی در مورد این بنا آگاهی نداشتند این مکان را «تخت سلیمان» نامیده بودند. (شهبازی،۱۳۷۹:ص۹۶) همچنین ن.ک: (سامی،۱۳۳۰:ص۸۰) و (نجف زاده اتابکی،۱۳۹۲:ص۱۵۴)، (کرزن،۱۳۷۳:ص۸۹)

برج سنگی پاسارگاد:

برج سنگی پاسارگاد

این بنا ساختمانی است با پلانی مربع شکل که هر ضلع آن حدودا ۷٫۵ متر طول دارد، امروزه تنها یک دیوار از آن باقی مانده است.

نمونه مشابه ای از این بنا در «نقش رستم » به نام «کعبه زرتشت» خوانده میشود که دارای کتیبه هایی مربوط به زمان ساسانیان است.ویژگی های معماری هخامنشی همانند کاربرد سنگ بدون ملات و استفاده از بست فلزی (در کعبه زرتشت) در این بنا ها نیز دیده میشود.(نجف زاده اتابکی،۱۳۹۲:ص۱۳۷ تا ۱۴۲)

بنای کعبه زرتشت در نقش رستم

نام و کاربرد دقیق این برج سنگی در پاسارگاد و کعبه زرتشت در نقش رستم آشکار نیست. برخی این بنای برج سنگی پاسارگاد را آرامگاه احتمالی کمبوجیه پسر کوروش دانسته اند ، اما همچنان دیدگاه های مختلفی پیرامون این بنا ها وجود دارد.

کتیبه ای شکسته به زبان پارسی باستان در اطراف این آرامگاه یافت شده که به نظر می آید شکلی از کلمه «کوروش» را در خود دارد .(شهبازی،۱۳۷۹:ص۸۹و ۹۲)

با این همه در گذشته و حتی امروزه این بنا را «زندان سلیمان» نامیده اند. (نجف زاده اتابکی،۱۳۹۲:ص۱۳۷)، (شهبازی،۱۳۷۹:ص۸۵)، (کرزن،۱۳۷۳:ص۹۰)، (سامی،۱۳۳۰:ص۹۰)

شادروان شهبازی در مورد این نامگذاری مینویسد:

«باید دانست که نام کنونی نامیست غیر اصیل چراکه فقط از چند صد سال به این طرف رواج یافته ، یعنی از زمان اتابکان فارس که آثار دشت مرغاب به سلیمان نبی نسبت داده شده است. از نام اولیه بنا و حتی کاربرد آن اطلاعی نداریم» (شهبازی،۱۳۷۹:ص۸۵)

جالب اینجاست که این نامگذاری ها موارد مشابه ای در نقاط دیگر کشور نیز دارند.

آتشکده آذرگشنسپ در استان زیبای آذربایجان

به عنوان مثال میتوان به آتشکده ساسانی آذرگشنسپ در نزدیکی منطقه تکاب در استان آذربایجان اشاره کرد:

«آتشکده ساسانی آذرگشنسب که محل آن از زمان حکومت ایلخانیان به بعد به تخت ‌سلیمان موسوم می‌گردد وسیعترین تأسیسات مذهبی و اجتماعی دوره ساسانی است که تاکنون شناسایی و از زیر خاک بیرون آورده شده است. بقایای آثار معماری این مجموعه متعلق به یکی از بزرگترین نمادهای مذهبی،‌ سیاسی و فرهنگی اواخر دوره ساسانی در قرن ۶ میلادی به‌شمار می‌آید.» (سازمان میراث فرهنگی)

ویا میتوان به «کوه زندان سلیمان» که در ۳ کیلومتری همین آتشکده آذرگشنسپ (تخت سلیمان) قرار دارد اشاره کرد.

کوه میان تهی معروف به «زندان سلیمان» در استان زیبای آذربایجان

باور مردم محلی در مورد این کوه بدین شکل است:

«ساکنان منطقه تخت سلیمان تکاب این کوه زیبا و شگفت و انگیز را زندان سلیمان یا زندان دیو می‌نامند و بر این باور هستند که حضرت سلیمان دیوهایی را که از فرمانش سرپیچی می‌کردند در این کوه زندانی می‌کرد.» (خبرگزاری مهر،۲۹ اسفند ۱۳۹۵)

اما حقیقت در مورد این مکان اینست که این تنها یک کوه طبیعی بوده است:

«طریقه بوجود آمدن این کوه عظیم به این صورت است که چشمه در ابتدا دریاچه‌ای در اطراف خود بوجود می‌آورد و آهک و املاح معدنی دیگر در اطراف دریاچه رسوب می‌کند و آب از اطراف آن سرازیر می‌شود و مجدداً رسوب می‌دهد و این سیر سالیان سال ادامه می‌یابد تا اینکه چشمه اولیه به صورت یک کوه مخروطی درمی‌آید.» (خبرگزاری مهر،۲۹ اسفند ۱۳۹۵)

امروزه دیگر هیچ انسان محقق و آگاه به تاریخی در مورد پارسه این ادعا را نمیکند که آن مکان «مسجدی» بوده است که سلیمان پیامبر ساخته. یا آنکه برج سنگی پاسارگاد زندانی بوده است که سلیمان پیامبر کس ویا کسانی را در آن زندانی میکرده است ویا آنکه «کوه زندان سلیمان» در استان آذربایجان محل زندانی کردن دیو ها و جنیان بوده است!

هویت واقعی این بنا ها به لطف پیشرفت علم امروزه برای ما آشکار است و جالب اینست که همین افرادی که آرامگاه کوروش را با تعصب و حقیقت گریزی « قبر مادر سلیمان» یاد میکنند ، پارسه را «مسجد سلیمان» یاد نمیکنند!

اگر قرار باشد روزی بر اساس تصورات مردم محلی که بیشتر ریشه در تفکرات مذهبی ایشان دارد تا در علم تاریخ و باستان شناسی ، بپذیریم آرامگاه کوروش از آن «مادر سلیمان پیامبر» است ناچاریم با استناد به همین تصورات خیالی پارسه را «مسجد سلیمان» ، برج پاسارگاد را «زندان سلیمان» ، و تل تخت و آتشکده آذرگشنسپ را هم تخت پادشاهی سلیمان بخوانیم!! به راستی این کار تا چه اندازه با عقل و منطق انسان قرن ۲۱ و عصر اطلاعات همخوانی دارد؟؟

.

علت این نامگذاری چه بوده است؟

شادروان علی سامی در اینباره مینویسد:

«حقیقت مطلب اینست که مردمان بعد از اسلام و اعراب مهاجم که به ایران آمدند چون ساختمان های عظیم سنگی شاهنشاهان گذشته ایران پیش نظر آنان گران آمد و احداث چنین کاخ های عظیمی را از عهده بشر خارج میدانسته اند و بعلاوه از زمان ساختمان و بانی آن نیز اطلاعی نداشته آنها را به سلیمان پیغمبر نسبت داده اند با این تصور که چون دیو ها در حبس و به فرمان سلیمان بوده اند به امر او این کاخ های عظیم سنگی را که حمل سنگ های گران وزن آن از قوه و قدرت بشر خارج بوده است ساخته اند ، کما اینکه در همین پاسارگاد بنای مرتفع سنگی روی تپه را بنام تخت سلیمان مینامند و آثار سنگی مشرق شیراز و همچنین خرابه های قصر اشکانیان را در آذربایجان به تخت سلیمان نامیده اند و بالنتیجه بنای مقبره کوروش کبیر را که از سنگ های عظیم الجثه تشکیل یافته به قبر مادر سلیمان یا مشهد ام نبی معروف گردیده است» (سامی،۱۳۳۰:ص۲۱)

نامگذاری های مردم محلی نمیتواند به تنهایی سندی برای مشخص ساختن هویت اصلی اماکن تاریخی باشد .به عنوان نمونه امروزه ما ایرانیان بنای «پارسه» در مرودشت را به نام «تخت جمشید» یاد میکنیم که همانند نام «مسجد سلیمان» هیچ شواهد و مدارکی مبنی بر تعلق این مکان به پادشاه اسطوره ای به نام جمشید وجود ندارد.

ویا مجموعه آرامگاه های هخامنشی و تصاویر ساسانی در نزدیکی پارسه به نام «نقش رستم» مشهور است. که آن هم هیچ دلیل و مدرکی بر انتساب این مکان به رستم وجود ندارد و این ها تنها ناشی از تصورات مردم محلی است که همانطور که انتظار میرود هیچ رویه علمی و باستان شناسی ندارد.

.

سلیمانی که پیامبر نیست!

چنانچه گفته شد پذیرفتن این که سلیمان پیامبر (ع) این آرامگاه و سایر ساختمان هایی را که نام سلیمان را بر خود به یدک میکشند ، ساخته است.بسیار دشوار مینماید.

ساخته شدن این بنا ها به دست سلیمان پیامبر (ع) و پذیرفتن آنکه آرامگاه پاسارگاد از آن مادر حضرت سلیمان (ع) است به شدت با شواهد و مدارک تاریخی و باستان شناسی و همچنین عقل و منطق آدمی سر ستیز دارد.

همانطور که تصورات مردم محلی را بررسی کردیم و روشن شد بیشتر ریشه در عقاید دینی دارند تا علمی و تاریخی. چنانکه برای صاحب این قبر معنویتی هم تراز با امامان و پیامبران قائل هستند و نام هایی که به این مکان دادند مانند «مشهد مادر سلیمان» یا « مشهد ام نبی» همه و همه گواه روشنی بر این است که سلیمان یاد شده نزد مردم محلی همان سلیمان پیامبر بوده است. آن ها گمان میکردند که این آرامگاه از آن مادر سلیمان پیامبر است به همین دلیل نزد آنان مقدس بود.

اما این تصور با داده های تاریخی و حتی گاها دینی همخوانی ندارد ،از این رو برخی عنوان کردند که سلیمان یاد شده پیامبر نبوده است بلکه به غلط مردم به مرور زمان او را پیامبر انگاشته اند:

«در یکی از تواریخ اروپا مرقوم است که سلیمان ابن ابی جعفر برادر هارون الرشید شهر پسارکیدی (پسامیر) را تیول داشته وقتی از جانب خلیفه به حکومت آنجا رفته مادرش که همراه او بوده در آن سرزمین درگذشته و به خاک مدفون آمد، از آن وقت معروف به مشهد مادر سلیمان گردید و به طول زمان گمان آمد سلیمان نبی است ، پس مشهد ام نبی نیز گفتند، الله اعلم، و این بلوک از شهر های بزرگ ایران و و اولین بنایی است که نهاده شده» (فرصت شیرازی،۱۳۱۲-۱۳۱۳:ص۲۳۱)

پیش از آنکه محمد نصیر فرصت شیرازی در سال ۱۸۹۶ کتاب ارزشمند «آثار عجم» را بنگارد ، برای سیاحان اروپایی این سوال پیش آمده بود که چطور سلیمانی که بر اساس کتاب مقدس از ارض مقدس خارج نشد مادرش را در پاسارگاد دفن کرده است؟؟ اولین کسی که جویای پاسخ این سوال شد آلبرشت فون ماندلسو (Albrecht von Mandelso) بود که در سال ۱۶۳۸ میلادی از فارس بازدید کرد:

«در پاسخ به پرسش های فون ماندلسو ی جوان ، پدران روحانی وابسته به فرقه کارملی(Carmelite) ساکن شیراز آرامگاه را «مدفن مادر شاه سلیمان» ، خلیفه چهاردهم معرفی میکنند و او این را «حقیقت محض» میداند. (آستروناخ،۱۳۷۹:ص۱۵)

بعد از وی دبروین (De Bruin) در سال ۱۷۰۶ نیز تردید مشابه ای با فون ماندلسو مطرح میکند.

از آنجایی که نویسنده کتاب «آثارعجم» مبنای سخن خویش در مورد فردی به نام «سلیمان ابن ابی جعفر» که به گفته وی برادر هارون الرشید بوده است مشخص نمیسازد ،و تنها به گفتن آنکه این سخن در یکی از تواریخ اروپا مرقوم است اکتفا میکند؛ به نظر میرسد که او به سفرنامه های افرادی چون فون ماندلسو اشاره میکند ، یا به هر نوشتار اروپایی که مبنا و ریشه سخنش بر اساس گفته های پدران روحانی فرقه کارملی (Carmelite) شیراز بوده است.

بر این اساس صحت وجود این فرد و کیفیت زمانی و مکانی آن را جستجو میکنیم.

به عنوان یکی از نزدیک ترین تواریخ اسلامی به تاریخ خلافت هارون الرشید (۱۷۰ تا ۱۹۳هجری قمری) بایستی در اینجا به کتاب مورخ گرانقدر «محمد بن جریر طبری» رجوع کنیم که در تاریخ ۳۰۱ هجری قمری نگاشته شده و یکی از کامل ترین تواریخ اسلامی است.

در تاریخ طبری صحبتی از فردی به اسم «سلیمان ابن ابی جعفر» به عنوان برادر هارون الرشید خلیفه عباسی وجود ندارد. (طبری،۱۳۶۳:ص۵۱۶۷تا ۵۳۹۱). تنها از «هادی» به عنوان برادر هارون الرشید یاد میشود که مدت کوتاهی قبل از هارون الرشید خلیفه بوده است. (طبری،۱۳۶۳ :ص۵۱۶۷تا ۵۲۰۴)

تنها ذکری که از فردی به اسم «سلیمان ابن ابی جعفر» در تاریخ طبری و در بازه زندگانی هارون الرشید وجود دارد، اینست که وی در شمار «ولایت داران بصره» نام آورده شده است. (طبری،۱۳۶۳:ص۵۳۷۱)،(ابن اثیر،۱۳۸۰:ص۳۷۴۳)

این داده های تاریخی به شدت با مشخصات فردی که در کتاب «آثار عجم» یاد شده است در تضاد است. چراکه این «سلیمان ابن ابی جعفر» که در تاریخ طبری نام آورده شده است نه تنها برادر هارون الرشید نیست بلکه حتی فرماندار فارس نیز نبوده است.

به سراغ گفتار پدران روحانی فرقه کارملی پیرامون این «سلیمان» میرویم.

در سخن آن ها آمده است که خلیفه چهادرهم فردی به اسم «سلیمان» بوده است.مشخص نیست که این خلیفه چهاردهم منظور از خلافت امویه است یا عباسیان؟ اما در هر دو صورت نادرست است چراکه چهاردهمین خلیفه امویه فردی به نام «مروان ابن محمد» و چهاردهمین خلیفه عباسیان فردی به اسم «مهتدی» بوده است.

پیرامون این «سلیمان» ، دکتر فرایر عجولانه او را چهاردهمین خلیفه ای نامید که در سال ۷۱۵ میلادی خلافت داشته. (کرزن،۱۳۷۳:ص۹۶)

در سال ۷۱۵ میلادی فردی به اسم «سلیمان ابن عبد الملک» به خلافت رسید که دوران حکومت وی تنها ۳ سال پایداری کرد. اما جالب است که وی نه همنام آن «سلیمان ابن ابی جعفر» ایست که در «آثار عجم» نام آورده شده، نه چهاردهمین خلیفه است و نه برادر هارون الرشید. بلکه وی هفتمین خلیفه از خلافت امویان بوده است. مدت خلافت این شخص نیز بسیار کوتاه بوده است بعید به نظر میرسد که او در این مدت ۳ سال از آغاز حکمرانی خود در دمشق سفری به نواحی فارس کرده باشد.

جمشید صداقت کیش در اینباره مینویسد:

«همانطور که میدانیم این نظریه فاقد ارزش و اعتبار تاریخی برای ما مسلمانان است زیرا ما برای هیچ یک از خلفا عبارت «علیه السلام» را به کار نمیبریم. افزون بر آن ، ما برای پیامبران ، غیر از حضرت محمد (ص) فقط عبارت «علیه السلام» را به کار میبریم. حالا بگذریم از تنفر از خلفای اموی و غیره» (صداقت کیش،۱۳۸۰:ص۶۸)

از تناقضات این ادعا ها که عبور کنیم ، معماری آرامگاه کوروش در پاسارگاد با هیچ معماری دوران اسلامی همخوانی ندارد. به طوری که حتی یک آرامگاه اسلامی شبیه به آرامگاه کوروش نمیتوان نام برد.

این در حالیست که آرامگاه کوروش به نوعی مدل اولیه برخی دیگر از آرامگاه های هخامنشی محصوب میشود، از این آرامگاه ها میتوان به آرامگاه موسوم به گور دختر اشاره کرد:

آرامگاه هخامنشی گور دختر در استان بوشهر

«آرامگاه معروف به گور دختر ، بنایی مشابه با آرامگاه کوروش کبیر ، واقع در دشت بسپر (بُزپر) منطقه «پشت کوه» بوشهر است.» (راهساز، پاییز و زمستان ۱۳۸۶:ص۹۱ )

استاد حسن راهساز ، معماری این آرامگاه را همانند آرامگاه کوروش تلفیقی از ایلامی و اوراتوئی دانستند (راهساز، پاییز و زمستان ۱۳۸۶:ص ۹۱) و در مورد هویت این بنا مینویسد:

«هرچند در تعلق داشتن آرامگاه گوردختر به دوران هخامنشی جای کمترین تردیدی نیست لیکن انتساب آن به یک پادشاه معین امری دشوار است زیرا بنای مزبور نبشته ای ندارد. این بنا بسیار شبیه به آرامگاه کوروش در پاسارگاد است. با این تفاوت که آرامگاه کوروش بسیار زیبا تر، باشکوه تر و بزرگ تر است لیکن با توجه به بررسی های انجام گرفته در نحوه تراش سنگها، تکنیک جابجایی قطعات توسط نیروی اهرم، به کارگیری و نحوه اتصال قطعات و بست های به کار رفته در بنا، به نظر اینجانب گور دختر اثری مربوط به دوره هخامنشی است» (راهساز، پاییز و زمستان ۱۳۸۶:ص۹۱و۹۲)

دکتر شهبازی و همچنین کارل نیلندر این مکان را مربوط به اواخر دوران هخامنشی و احتمالا مربوط به «کوروش جوان» برادر اردشیر دوم میدانند. (شهبازی،۱۳۷۹:ص۴۵)

همچنین نشانه های سنگ تراشان نیز گواه محکم دیگری بر اصالت باستانی و دیرینگی پیشا اسلامی آرامگاه کوروش دارد. بر روی سنگ های آرامگاه کوروش و سایر نشانه هایی است که سنگ تراشان آن ها را به جای گذاشته اند.

نشانه سنگ تراشان باستانی بر آرامگاه کوروش

دکتر هرتسفلد در مورد این علائم مینویسد:

« علامات گوناگون سنگ تراشها روی سنگ ها به سبک یونانی نبوده بلکه موروثی ویا قسمت هائی از خطوط میخی بوده است» (سامی، ۱۳۳۰:ص۱۲۷)

اما دکتر آستروناخ علاوه بر آنکه این علائم را متعلق به فظای یونانی میداند منشا چنین علائمی را در لیدی (کشوری باستانی در غرب ترکیه امروزی) و آناتولی جستجو میکند به گونه ای که مینویسد:

« نشانه های سنگ تراشان در پاسارگاد شامل : دوایر ، خطوط متقاطع و نشانه های L شکل بوده و همگی در بخشی از دیوار صفه کاخ لیدیایی سارد، شناسایی شده اند. بعلاوه در یونان شرقی یا آناتولی مهر ها ، سکه ها ، و ظروف منقوش موارد مشابه ای را با نشانه ها ، یا بخشی از نشانه های زیر ارائه میکند» (آستروناخ، ۱۳۷۹:ص۴۱)

پیشتر نیز دکتر آستروناخ در مورد آرامگاه کوروش گفته بود:

« اتاق تدفین آرامگاه کوروش از نظر ابعاد و همچنین ظاهر آن نشان میدهد که معماران و سنگ تراشان لیدیایی در طراحی و ساخت آن دست داشتند» (آستروناخ،۱۳۷۹:ص۶۳)

دلیل وجود نشانه های سنگتراشان لیدیایی بر روی آرامگاه کوروش را دکتر شهبازی چنین مینویسد:

« _کوروش_ پادشاه لودیه را که بر او تاخته بود، شکست داد و کشور او و تمامی آسیای صغیر (آناتولی) را به انضمام ایران در آورد. هنرمندان و استادان را به پارس آورد تا در ساختن بنا های پاسارگاد با وی همراهی کنند » (شهبازی، ۱۳۷۹:ص ۳۰)

چنانکه بررسی شد شخصی به نام سلیمان مطابق آنچه که در برخی سفرنامه ها و منابع ایرانی (آثار عجم) یاد شده است بسیار با داده های تاریخی ناهمگونی دارد و وجود چنین شخصیتی با شک و تردید های بسیار همراه است گفتار ها پیرامون او بسیار پراکنده و متضاد با یک دیگر است .

همچنین همانطور که گفته شد آرامگاه کوروش هیچ عنصری از عناصر معماری اسلامی را در خود ندارد و حتی نمیتوان یک آرامگاه اسلامی شبیه به آرامگاه کوروش نام برد. این خود گواهی است بر آنکه به هیچ عنوان نمیتوان تصور کرد این ساختمان را فرد ناشناخته ای در دوران اسلامی ساخته است . این در حالی است که آرامگاه کوروش مدلی برای ساخت دیگر آرامگاه های هخامنشی همچون گوردختر بوده است.

و علائم سنگ تراشی و حجاری هم کاملا با حجاری هخامنشی همخوانی دارد.

به طور کلی نمیتوان تصور کرد که این بنا متعلق به سلیمان پیامبر(ع) ویا فرد گمنامی به اسم «سلیمان» در تواریخ اسلامی باشد. فلاندن در این مورد مینویسد:

«آیا این سلیمان کیست که اینقدر با نفوذ بوده و صاحب چنین مقبره ایست؟ آیا همان سلیمان پیغمبر معروف است؟ این رای باور کردنی نیست.

ممکن است یکی از شجاعان اسلامی باشد؟ این هم اشتباهی فاحش و با تاریخ توافق حاصل نمیکند زیرا که مابین چنین بنائی این قدر قدیمی و شخص با نفوذ که در اوایل دوره اسلامی باشد نمیتوان ربطی برقرار کرد.

بنابر این تا مدت زمانی دیگر شک و تردید در این ساختمان حکم فرماست تا باستان شناسان خبره از تحقیقات و مکاشفات خود با اصل بنیادش پی برند.»(فلاندن، ۱۳۵۶:ص۲۶۳و۲۶۴)

چرا آرامگاه پاسارگاد مربوط به کوروش بزرگ است؟

کوروش بزرگ شخصیتی ویژه در تاریخ دارد و مطالعات بسیاری پیرامون او، از زمان باستان تا به امروز انجام گرفته است. یکی از همین مطالعات باستانی نوشته های مورخین آن روزگار میباشد، این مورخین علاوه بر ذکر ویژگی ها و کار های کوروش به آرامگاه وی نیز اشاره کرده اند که داده ای سودمند در شناسایی آرامگاه این شاه هخامنشی محصوب میشود.

آریان فیلسوف و مورخ رومی درباره ساختمان آرامگاه به نقل از مشاهده عینی «آریستبولوس» یکی از سرداران همراه اسکندر مینویسد:

«در پارس آرامگاه کوروش در میان بوستان شاهی واقع بود. در همه جانب این بنا باغی پر از درختان گوناگون درست کرده بودند که توسط نهر هایی سیراب میشد و از انبوه سبزه پر بود.خود بنا از دو قسمت تشکیل میشد . قسمت زیرین را با تخته سنگ های مکعبی تراشیده و به صورت (سکویی) مکعبی برآورده بودند . بالای آن اتاقی ساخته شده بود که از سنگ بود و سقفی نیکو داشت و در آن چنان کوچک بود که مردی میانه اندام به سختی میتوانست به درون آن وارد شود.» (شهبازی، ۱۳۷۹: ص ۳۶)

استرابون در کتاب جغرافیای خویش آرامگاه را به شیوه ای مشابه توصیف میکند:

«سپس اسکندر به پاسارگاد که از کاخ های کهن سلطنتی بود رفت . در باغی گور کوروش را دید. برجی کوچک که در میانه انبوه درختان پنهان بود . آرامگاه بنیادی استوار داشت و روی آن مزاری سقف دار با ورودی بسیار تنگ بود» (استرابون،۱۳۸۱:ص۳۲۰)

جکسن در مورد استفاده استرابون از کلمه «برج» در توصیف آرامگاه مینویسد:

«این ساختمان[آرامگاه کوروش] از دور مانند برجی به نظر میرسد ، و از این رو باید به استرابون که آن را پورگوس [واژه یونانی به معنای برج] نامیده حق داد. (جکسن، ۱۳۵۲:ص۳۲۹)

گفتار مورخین عهد کهن بسیار با بنای آرامگاه پاسارگاد همخوانی دارد.

 برابری گفتار آریان با شکل کنونی آرامگاه کوروش اولین نکته قابل ذکر است. چنانکه آریان مینویسد آرامگاه از ۲ قسمت تشکیل شده است:

« بنا از دو قسمت تشکیل میشد . قسمت زیرین را با تخته سنگ های مکعبی تراشیده و به صورت (سکویی) مکعبی برآورده بودند . بالای آن اتاقی ساخته شده بود که از سنگ بود و سقفی نیکو داشت» (شهبازی،۱۳۷۹:ص۳۶)

این دو قسمتی بودن که آریان از آن ها یاد میکند با ساختار آرامگاه کوروش مطابقت کامل دارد.

همانطور که آریان مینویسد آرامگاه کوروش از دو قسمت تشکیل شده

نکته بعدی درگاه بسیار کوچک آرامگاه است که در روایات مورخین باستان دیده میشود ،به صورتی که ورود به این بنا دشوار بوده است. باز هم گواه مطابقت کامل با آرامگاه کوروش است (کرزن،۱۳۷۳:ص۱۰۲) مدخل کنونی آرامگاه کوروش نیز با داشتن ۷۸ سانتیمتر پهنا و ۱۳۰ سانتیمتر بلندی ورودی بسیار کوچک و تنگی محصوب میشود.(شهبازی،۱۳۷۹:ص۴۰)

قرار گیری آرامگاه کوروش در میان درختان و باغ دلیل دیگری بر انطباق آرامگاه پاسارگاد با آرامگاه کوروش بزرگ یاد شده در نوشتار های مورخین است.چنانکه آریان ذکر میکند:

 « آرامگاه کوروش در میان بوستان شاهی واقع بود. در همه جانب این بنا باغی پر از درختان گوناگون درست کرده بودند که توسط نهر هایی سیراب میشد و از انبوه سبزه پر بود» (شهبازی،۱۳۷۹:ص۳۶)

نمایی از بالای آرامگاه کوروش

شاید این تصور اشتباه به وجود آید که «آرامگاه پاسارگاد» در محیطی خشک و عاری از آب و علف است و این با نوشتار مورخین سازگار نیست، چنانکه پیشتر دیولافوا چنین پنداشته بود.

اما باید دانست که شرایط آب و هوایی و پوشش گیاهی پاسارگاد در دوران باستان بسیار متفاوت از روزگار کنونی بوده است و رود های پر آبی از دشت پاسارگاد عبور میکرده اند:

«دشت پاسارگاد در منطقه جنوبی زاگرس، در ارتفاع ۱۹۰۰ متری از سطح دریا و در فاصله چهل کیلومتری شمال پرسپولیس واقع گردیده است…. از دیرباز با توجه به فراوانی آب رود پُلوار و رود دشت مُرغاب که از سمت شمال به جنوب روانند و همچنین خرمی و سرسبزی ویژه اش که پر از باغ ها ، آبادی ها و برکه های متعدد بوده به دشت مُرغاب [=دشت سرسبز] شهرت یافته است» (نجف زاده اتابکی،۱۳۹۲:ص۲۹)

کاوش های باستان شناسی نیز گواهی دیگر بر وجود پردیس (باغ) هایی در پاسارگاد است :

«همچنان که مورخان قدیم گفته اند ؛ آرامگاه و کاخ های کوروش در میان باغی بزرگ و انبوه از درختان گوناگون و دشتی چمن زار و خرم واقع بوده که توسط آب گذر های متعددی که از رود پلوار می آوردند ، سیراب میشده. این محوطه زیبای سرسبز را بوستان (=پارک) پاسارگاد میخوانیم … محوطه بوستان پاسارگاد را که از حدود ۳۰۰ متر در ۲۵۰ متر بوده، از بقایای آب نما های سنگی آن تشخیص داده اند. حدود ۱۱۰۰ متر از این آب نما ها در چند ردیف و محدوده معین قابل تشخیص است (این ها را در حفاری های پنجاه سال اخیر یافته اند.»(شهبازی،۱۳۷۹:ص۶۹و۷۳)

آبراهه های سنگی آبیاری پردیس های پاسارگاد

بازسازی آبراهه های سنگی پاسارگاد و پردیس های شاهی

انطباق آرامگاه کوروش با گفتار مورخان کهن به اینجا ختم نمیشود بلکه یکی از نویسندگان به نام «اونسی کریتوس» مینویسد که برج (آرامگاه) ده طبقه داشته و قبر کوروش در ردیف بالا واقع بوده است.(کرزن،۱۳۷۳:ص۱۰۱)

آرامگاه کوروش از ۷ طبقه تشکیل شده

این روایت نیز اشاره دیگری به ساختار پلکانی و طبقاتی آرامگاه کوروش دارد؛ و باز هم یکسانی آرامگاه دشت پاسارگاد با آرامگاه کوروش را نشان میدهد. البته برخی به ذکر «۱۰ طبقه» ایراد گرفتند و عنوان کردند که آرامگاه کوروش امروزه دارای ۶ سکوی پلکان و یک اتاقک است که مجموعا ۷ طبقه میتوان آن را حساب کرد.

اما این خرده گیری بی اساس است، باید در بررسی این گفتار دقت بیشتری به عمل آید، توجه کنیم که آریان آرامگاه را در «پارس» و در «پاسارگاد» یاد میکند (کرزن،۱۳۷۳:ص۹۸) استرابون در کتاب جغرافیای خویش پس از ذکر آتش افروزی اسکندر در تخت جمشید مینویسد که او به پاسارگاد رفت و در باغی آرامگاه کوروش را دید (استرابون،۱۳۸۱:ص۳۲۰) ، بر اساس این روایت ها و دیگر روایت ها از مورخین آرامگاه کوروش در پاسارگاد قرار داشته و پاسارگاد هم در پارس وهم در نزدیکی تخت جمشید قرار گرفته است.

اما آرامگاهی مشابه با آنچه مورخین گفته اند به جز آرامگاه دشت پاسارگاد (آرامگاه کوروش) نه در منطقه فارس امروزی است نه حتی در ساتراپی پارس آنروزگار (که وسعت بیشتری از استان فارس داشته) نه در نیمه جنوبی کشور (به جز آرامگاه گور دختر) وجود دارد. دکتر شهبازی در اینباره مینویسد:

« این بنا در خود ایران مانندی ندارد به جز آرامگاه گوردختر» (شهبازی،۱۳۷۹:ص۴۴)

در مورد آرامگاه گور دختر پیشتر اشاره شد که بر اساس فن معماری به اواخر هخامنشیان مربوط است نه به اوایل آن پس با کوروش ارتباطی ندارد. (شهبازی،۱۳۷۹:ص۴۵)

آرامگاه کوروش که اتفاقا طبق گفته های مورخین هم در ایران است هم در ساتراپی پارس و هم در پاسارگاد و نهایتا طبق آنچه استرابون اشاره دارد فاصله آن از تخت جمشید نیز کوتاه است (حدود ۴۰ کیلومتر) .

تنها بنای پلکانی و مطابق با گفته های مورخین همین آرامگاه کوروش در پاسارگاد است که از هر جهت چه از نظر توصیفات بنا و چه از نظر موقعیت قرارگیری آن کاملا با گفتار مورخین همگام و سازگار است ، و این زمانی بیش از پیش  به یافتن آرامگاه کوروش کمک میکند که بدانیم هیچ بنایی شبیه به آرامگاه کوروش که مورخین از آن یاد کرده اند نه تنها در استان فارس بلکه در کل ایران یافت نمیشود. حال عده ای که غرض ورزی و جبهه گیری خاص خود را نسبت به آثار تاریخی ایران دارند به این ایراد میگیرند که چرا آرامگاه به جای ۱۰ طبقه ۷ طبقه دارد!! با توجه به اینکه در ایران آرامگاه کوروش مانندی ندارد خرده گیری به آنکه چرا تعداد طبقات متفاوت است آن هم با این تفاوت اندک بسیار متعصبانه و حقیقت گریزانه است. احتمال دارد «اونسی کریتوس» در هنگام نگارش این توصیف تعداد دقیق طبقات را از یاد برده باشد و تعدادی را که از نظر او نزدیک تر بوده است (۱۰ طبقه) را نگاشته باشد، خصوصا آنکه عدد ده عددی نمادین و نشانگر کثرت است. به هر حال با توجه به آنکه بنای پلکانی دیگری مطابق با گفته «اونسی کریتوس» در ایران به جز آرامگاه کوروش وجود ندارد این گفته او بیشتر اثبات همین آرامگاه واقع در پاسارگاد است تا سبب رد آن.

زمانی که تمام موارد گفته شده از جمله شباهت های ساختاری، جغرافیایی و حتی فنی و معماری را که در مورد آرامگاه کوروش نام بردیم بگذاریم کنار این حقیقت که آرامگاه کوروش در پاسارگاد درست در ۶۰۰ متری (سامی،۱۳۳۰:ص۱۲) کاخ هایی قرار دارد که کتیبه ای (Cma) به سه زبان پارسی باستان، ایلامی و بابلی آن ها را از آن کوروش بزرگ شاه هخامنشی عنوان میکند:

«من کوروش هستم ، شاه هخامنشی» (کتیبه Cma کوروش در پاسارگاد)، ن.ک: (لوکوک،۱۳۸۹:ص۲۱۵)

دیگر شکی باقی نمیماند که این آرامگاه با توجه به نزدیکی به کاخ ها و همچنین یکسانی فن حجاری و حتی یکسانی در سنگ و مصالح مصرفی (تیلیا، ۱۳۵۱:ص۸۵) متعلق به همان کسی است که صاحب این کتیبه ها در کاخ های پاسارگاد است یعنی کوروش هخامنشی. قرارگیری آرامگاه درست در قلب یک مجموعه باستانی اوایل هخامنشیان که همه آن ها به نام کوروش مزین شده اند معنای دیگری جز تعلق این آرامگاه به شخص کوروش هخامنشی ندارد.

در مثلث سقف آرامگاه تصویری از یک گل ۳۶ پر (۱۲ پر اصلی و داخلی ۲۴ پر خارجی) دیده میشود ، که امروزه به سختی میتوان آن را تشخیص داد ، اما ماندلسو در سال ۱۶۳۸ نقشی از آن را کشیده است و در کاوش های دکتر آستروناخ نیز دیده شد و تصویری باز سازی شده از آن ارائه گردید.

پیرامون این نقش گل توضیحات و تفسیر های گوناگون آمده است ، شادروان شهبازی در این مورد مینویسد:

«در تفسیر آن سخنان بسیار گفته اند و منطقی تر از همه تعبیر هیوبرتوس فن گال است که میگوید این نقش، به تصویر خورشید میماند و با توجه به اینکه ایرانیان نام کوروش را با خورشید تطابق داده بودند ، این گل خورشیدی نماد و مظهر شخص کوروش و نمودار مقام روحانی او نزد ایرانیان بوده است» (شهبازی،۱۳۷۹:ص۴۰)

هرچند که این نقش به تنهایی نمیتواند هویت آرامگاه را مشخص سازد اما هنگامی که آن را در کنار دیگر داده های خویش قرار دهیم کمک مهمی در جهت اثبات تعلق این مکان به کوروش بزرگ است.

بنا بر گفتار های تواریخ کهن و انطباق آرامگاه چه از نظر فنی و باستان شناسی، چه از نظر معماری و شکل بنا و چه از نظر کتیبه ها و جغرافیای محیطی با گفتار مورخان باستان ، میتوان امروزه قاطعانه از تعلق این آرامگاه به کوروش بزرگ سخن راند.

.

پاسخ به شبهات و پرسش ها پیرامون آرامگاه کوروش

عده ای نیز که تفکرات کوروش ستیزانه و قوم گرایانه ای دارند ، مدام در صدد آن هستند که نشان دهند ، کوروش در پاسارگاد دفن نشده است!! حتی در همین زمینه ادعا های دروغین و تحریفی بسیاری را در مورد مرگ کوروش بزرگ عنوان میکنند.

ایرانستیزان و قوم گرایان غالبا به روایت هرودوت پیرامون مرگ کوروش بزرگ اشاره میکنند که طبق آن کوروش در نبرد با ملکه ماساژت ها کشته میشود.به نمونه ای از این استدلال هایی که ایران ستیزان به عنوان انکار آرامگاه کوروش در پاسارگاد مطرح میکنند اشاره میکنیم.

متن شبهه:

«در موقعیتی که کوروش کشته می شود و سرش از تنش جدا می شود و به دست ملکه تومروس می افتد ، کدام سرباز زنده مانده و روحیه باخته پارس و با کدام  جرئت می تواند  جسد بدون سر کوروش را از میان سربازان فاتح تومروس پیدا کند و کشان-کشان از میان آنها خارج  کند و تا پاسارگاد شیراز ببرد ؟!

 اگر کوروش در شمال ارس کشته شده باشد فاصله این مکان تا پاسارگاد به بیش از ۱۵۰۰ کیلو متر و اگر در شمال رود جیحون کشته شده باشد به بیش از ۲۰۰۰ کیلومتر می رسد ،فرض کنیم سرباز پارس با روش و ترفند خاصی که بر کسی روشن نیست  جسد کوروش را از میان لشگر پیروز ترکان ماساژت بیرون آورده باشد،  در آن زمان این فاصله ۱۵۰۰ یا ۲۰۰۰ کیلومتر را همراه باجسد  با چه وسیله و سرعتی  تا پاسارگاد طی کرده که سربازان پیروز ماساژت نتوانستند  وی را تعقیب کنند و سرباز پارس با خیال راحت جسد کوروش را تا پاسارگاد برده و در طول این مدت  جسد هم متلاشی نشده است ؛بطور متوسط هر انسان با پای پیاده و یا با اسب و الاغ در حالت نرمال در یک ساعت می تواند ۶ کیلومتر راه طی کند و اگر فرض کنیم سرباز پارس روزی ۱۰ ساعت راه طی کرده باشد و  اگر جنگ در شمال رود ارس اتفاق افتاده باشد   حداقل  مدت ۲۵ روز و اگر جنگ در شمال رود جیحون اتفاق افتاده باشد حد اقل ۳۳ روز طول می کشیده که این سرباز بدون استراحت ‘ جسد را به پاسارگاد ببرد که در این مدت جسد کاملا متلاشی می شده است».

این سخنان نادرست و ادعا های اغراق آمیز عمدتا تنها بر پایه تاریخ هرودوت گفته میشود، با نگاهی به دیگر تواریخ باستانی خواهیم دید که اختلاف نظر بر سر مرگ کوروش و همچنین چگونگی مرگ وی فراوان است.

به عنوان مثال در حالی هرودوت از مرگ کوروش در اثر جنگ با ماساژت ها و شکست وی و نیز بریده شدن سر او به دست ملکه ماساژت ها سخن میگوید (هرودوت، کتاب یکم ، بند ۲۰۱ تا ۲۱۶) ن،ک: (هرودوت،۱۳۸۹:ص۱۹۷تا ۲۰۴) که استرابون جنگ کوروش را با سکا ها کاملا پیروز مندانه میداند (استرابون،۱۳۸۱:ص۳۳).

اگر قرار باشد بدون تحلیل داده های تاریخی فردی با تعصب تنها به روایت هرودوت استناد کند در طرف مقابل هم عده ای همان راه خطا را طی خواهند کرد و بدون توجه به روایات دیگر ، تنها به داستان استرابون از مرگ کوروش استناد خواهد کرد.

آشکار است که حقیقت برای حق جویان تنها با کنار هم قرار دادن داده های تاریخی و یافتن اشتراکات آن ها به دست خواهد آمد، با چنین روشی به بررسی گفتار هرودوت پیرامون چگونگی مرگ کوروش بزرگ خواهیم پرداخت.

نخست باید دانست که کوروش چگونه فوت کرد؟

کتزیاس مرگ کوروش را در اثر جنگ در شرق گزارش میکند(کتزیاس، ۱۳۷۹:ص۳۷تا۳۹) هرودوت نیز مرگ کوروش را مرتبط با جنگ با ماساژت ها در شرق ایران میداند. (هرودوت، کتاب یکم ، بند ۲۰۱ تا ۲۱۶) بروسوس کلدانی نیز مرگ کوروش را در جنگی در نواحی گرگان میپندارد (پیرنیا،۱۳۹۱:ص۳۹۱)، «تروگ پومپه» نیز مرگ کوروش را در جنگی در شرق ایران میداند ، اما گزنفون و استرابون مخالف مرگ کوروش در اثر جنگی در شرق هستند. (کوروشنامه، دفتر هشتم، بخش هفتم)ن.ک: (گزنفون،۱۳۸۸:ص۲۵۳تا۲۵۸)، (استرابون،۱۳۸۱:ص۳۳).

در اینجا میبینیم که اشتراک منابع بیشتر به سمت فوت کوروش در یکی از جنگ های شرقی اش تمایل دارد ، میتوان پذیرفت که کوروش بزرگ در جنگی در شرق ایران کشته شده باشد.

اما کوروش بزرگ چگونه در جنگی در شرق ایران کشته شده است؟ آیا پیکر او به دست دشمن افتاده و همچنان که هرودوت میگوید تومیریس ملکه ماساژت ها سر کوروش را از بدنش جدا کرده است؟

شاخ و برگ ها و ادعا های هرودوت در مورد مرگ کوروش در هیچ یک از منابع تاریخی دیگر بازتاب نیافته است . دکتر داندا مایف در مورد مرگ کوروش در روایت هرودوت مینویسد:

«لازم است روایت هرودوت را نیز که خود از عنصر افسانه خالی نیست، با دیدی نقادانه نگریست»(داندامایف،۱۳۸۱:ص۹۹)

کتزیاس از مرگ کوروش در میان سپاهیان و سرداران خویش بعد از وصیت کردن سخن میراند (کتزیاس، ۱۳۷۹:ص۳۷تا۳۹) و بروسوس کلدانی تنها مرگ کوروش را در نبرد با قومی به نام داهه (در نواحی گرگان) میداند(پیرنیا،۱۳۹۱:ص۳۹۱).

دکتر شروین وکیلی در اینباره مینویسد:

«هرودوت، طبق معمول، رنگآمیزترین و تخیلی ترین قصه را روایت کرده است. … داستان _هایی_  مانند کمینِ مبتکرانه ی کوروش، کشته شدن اسپارگاپس، بریده شدن سر کوروش، محتوای گفتگوهای شخصیت های برجسته با هم و مواردی شبیه به این هم بیشتر محصول هنر قصه پردازی هرودوت هستند تا واقعیتهایی تاریخی» (وکیلی،۱۳۸۹:ص۱۲۸و۱۳۰)

دکتر علیرضا شاپور شهبازی مینویسد:

«افتادن سر او _کوروش_ به دست تومیریس بی گمان افسانه است» (شهبازی،۱۳۴۹:ص۳۷۱)

دکتر «بهرام فره وشی» در مورد روایت مرگ کوروش مینویسد:

«روایت های مختلفی در مورد مرگ کوروش وجود دارد که برخی از آنان افسانه آمیز است مانند روایتی که هرودوت آورده است» (فره وشی،۱۳۷۹:ص۷۴) 

دکتر «پرویز رجبی» با تاکید بر افسانه آمیز بودن روایات پیرامون مرگ کوروش بزرگ (رجبی،۱۳۸۷:ص۱۵۱-۱۵۶). در مورد ادعا های هرودوت پیرامون مرگ کوروش مینویسد:

«پیداست که افسانه ای که هرودوت می آورد، با بافتی که دارد، با تاریخ واقعی نمیتواند هماهنگ باشد وحتی مورخ نمیتواند موضوعی درخور بخشی از تاریخ بیابد. این داستان بیشتر به کار آنانی می آید که افسانه های کهن را بررسی میکنند» (رجبی،۱۳۸۷:ص۱۵۴).

این ادعا ها و شاخ و برگ دادن ها به مرگ کوروش افسانه ای و غیر قابل باور است. خصوصا آنکه سپاه کوروش در این لشکر کشی به شرق پیروز شده است . چنانکه پیشتر اشاره شد استرابون و کتزیاس هردو از پیروزی در این نبرد سخن رانده اند. (استرابون،۱۳۸۱:ص۳۳)،(کتزیاس،۱۳۷۹:ص۳۸).

و نقل این دو مورخ با توجه به اینکه در زمان کمبوجیه هیچ لشگرکشی به شرق نمیشود ، درست به نظر می آید ، چراکه اگر فرض کنیم کوروش در جنگی در شرق کشته شده و از همه مهم تر سپاهش نابود گردیده و شکست خورده است ، میبایست کمبوجیه برای سرکوب ناامنی مناطق شمال شرق و همچنین انتقام شکست از این قبایل، لشگری به آن سو فرستاده باشد. در حالی که نه تنها او چنین نکرد بلکه حتی با اطمینان به آرامش مناطق شرقی کشور به فکر حمله به غربی ترین نقطه امپراطوری یعنی مصر میشود ! (دهقان،۲۴ اردیبهشت ۱۳۹۴) به نظر می آید اگر همانطور که اکثر مورخین مرگ کوروش را در نتیجه جنگی در شرق میدانند ، در این جنگ ، سپاه کوروش شکست نخورده و با پیروزی بر دشمن ،هم انتقام خون پادشاه هخامنشی گرفته شده و هم مناطق مرزی نا آرام کشور امنیت پیدا کرده است. و دیگر در زمان کمبوجیه احتیاجی به لشگر کشی دوباره دیده نمیشده است.

دکتر شروین وکیلی در اینباره مینویسد:

«این حقیقت که قبیله های یادشده پس از مرگ کوروش مزاحمتی برای شاهنشاهی ایجاد نکردند و در سال های نخستینِ سلطنت کمبوجیه نامی از آنها نمیشنویم، نشانگر آن است که حمله شان  اگر به راستی صورت گرفته باشد  خیلی پردامنه نبوده و به سادگی در همان زمان کوروش دفع شده است(وکیلی،۱۳۸۹:ص۱۳۱)

با توجه به این داده های تاریخی بسیار بعید به نظر میرسد که ادعا های هرودوت و شاخ و برگ هایی که او برای جذاب تر شدن داستان هایش پیش مردم آتن به آن افزوده است رنگی از حقیقت داشته باشد.

نتیجه آنکه بر خلاف ادعا های این شبهه پیکر کوروش هیچگاه به دست دشمن نیفتاده که سربازان پارسی بخواهند پیکر وی را از چنگ دشمن خارج سازند. اما به قسمت دوم شبهه یعنی چگونگی انتقال پیکر کوروش به پاسارگاد میپردازیم. در اینجا شبهه پرداز دست به متر میشود و فاصله هایی دور از واقع تحویل مخاطب میدهد. چراکه فاصله مستقیم پاسارگاد تا رود جیهون روی نقشه حدود ۱۵۰۰ کیلومتر است و فاصله پاسارگاد تا رود ارس ۱۲۰۰ کیلومتر. بیش از این به اشتباهات وارده در شبهه نمی پردازیم. چراکه ادعای اصلی این شبهه پرداز اینست که پیکر کوروش با توجه به فاصله دور محل فوت وی تا پاسارگاد به این مکان نمیرسیده و از هم متلاشی میشده است.

این درحالی است که بر اساس منابع تاریخی هرچند رسم و معمول ایرانیان مومیایی کردن مردگان نبود اما با این کار بیگانه نبودند و در شرایط لزوم اجساد را مومیایی نیز میکرده اند:

« سیسرو(Sicero) اُسبیوس (Ocebious)، هرودوت (Herodot) و استرابو (Esterabo) نقل میکنند که مغان زرتشتی جسد ها را دربرابر سگ ها یا لاشخور ها قرار می دادند . پارسی های دوره هخامنشی آن ها را مومیایی میکردند. کمبوجیه دستور میدهد که جسد زوجه اش آماسیس (Amasis) را مومیایی کنند» (مهدی زاده، بهار و تابستان ۱۳۷۹:ص۳۶۲)

پلوتارک نیز یاد میکند که اسکندر مطابق با «جلال و شکوه شاهانه» دستور داده پیکر داریوش سوم مغلوب را مومیایی کنند. (پلوتارک،۱۳۴۶:ص۳۹۴)

بدون شک همانطور که مورخان میگویند پارسیان همراه کوروش در چنین موقعیتی پیکر وی را برای رسیدن به پاسارگاد مومیایی کرده اند و از نابودی آن جلوگیری شده است. دکتر گریشمن در مورد انتقال پیکر کوروش به پاسارگاد مینویسد:

«جسد کوروش را که آغشته به نوعی مومیایی معطر و موقت بود به پاسارگاد بردند»(گریشمن،۱۳۹۱:ص۳۰۸)

زمانی همه شک و شبهه ها در مورد رسیدن پیکر کوروش بزرگ به پاسارگاد از بین میرود که بدانیم مورخینی که آرامگاه کوروش را توصیف کرده اند همگی از وجود کالبد شاهنشاه هخامنشی در آرامگاه سخن گفته و جای هرگونه تردید را در این مورد بسته اند.

آریان در این مورد مینویسد:

«آرامگاه کوروش در پارس در پردیسی واقع شده بود که در میان انواع درختان ، و آنجا جوی های روان فراوان بود و سرسبز و پر از علفزار بود. … در این حجره _آرامگاه کوروش_ تابوتی طلایی بود که نقش کوروش در آن بوده» (نجف زاده اتابکی،۱۳۹۲:ص۶۴)

آریان از سرقت آرامگاه کوروش یاد میکند و مینویسد:

«وقتی اسکندر [در آرامگاه را گشود] دید همه اسباب آن را به تاراج برده اند به جز نیم تخت و تابوت را ، آن تبهکاران [مقدونی] حتی به کالبد کوروش نیز آسیب رسانیده بودند زیرا سرپوش تابوت را دزدیده بودند و کالبد را بر زمین پرت کرده بودند و برای اینکه تابوت سنگین را بتوانند ببرند قسمتی از آن را تکه پاره کرده بودند … » (شهبازی،۱۳۷۹:ص۳۷)

اونسیکریتوس میگوید:

«برج ۱۰ طبقه داشت و جسد کوروش در بالاترین طبقات بود» (استرابون،۱۳۸۱:ص۳۲۰و۳۲۱)

با توجه به این گفتار ها و دیگر نوشتار های متعدد تاریخنویسان دیگر هیچ جای شکی نیست که پیکر کوروش به پاسارگاد انتقال داده شده و در آرامگاهش قرار داده شده است.

امروزه با گذشت ۲۵۰۰ سال از آن روزگار دیگر پیکر کوروش در آرامگاهش قرار ندارد ، و این جای هیچ تعجب ندارد چنانکه خود تاریخ نویسان از حرص دزدان در گشودن و سرقت کردن آرامگاه نوشته اند ، پیکر کوروش و دیگر اشیای مقبره وی در این چند هزار سالی که آرامگاه او بدون نگهبان و در دل دشت قرار گرفته به تاراج رفته است.

علاوه بر آنچه در مورد نادرستی ادعا های این شبهه گفته شد این گفتار اشکالات علمی و تاریخی بسیاری دارد ، به عنوان مثال بر اساس منابع تاریخی ماساژت ها قبایلی در شرق دریای مازندران (خزر) و در اطراف رود آمودریا (جیحون) زندگی میکردند و به یک شاخه از زبان های ایرانی سخن میگفته اند. و این پنداشتی کاملا خطاست که متن شبهه آن ها را «ترک» فرض کرده است. (دهقان،۲۸ مهر ۱۳۹۴) .

توضیحات بیشتر در اینباره و مرور اسناد و مدارک از آنجایی که در راستای هدف اصلی این مقاله نیست ، در اینجا لزومی ندارد . در نوشتاری دیگر به طور مفصل با اسناد و مدارک به این موضوع پرداخته شده است.

برای آگاهی بیشتر بنگرید به:

آیا تورک‌ها کوروش بزرگ را کشتند؟!

نادرست گویی ها پیرامون آرامگاه کوروش فراوان است ، گروهی از همین افراد مدعی هستند که چون در داخل آرامگاه کتیبه های اسلامی و یک محراب محتوی آیاتی از قران کریم وجود دارد این مکان مربوط به فرد سلیمان نامی در دوران اسلامی است!! و به این شکل این مکان را متعلق به فردی در دوران اسلامی میدانند نه کوروش.

محراب درون آرامگاه کوروش، (عکس از شبهه پردازان)

متاسفانه مدعیان چنین حرفی مطالعات کافی پیرامون آرامگاه کوروش انجام ندادند یا آنکه آگاهانه قصد ارائه مطالب نادرست به مخاطب و به کرسی نشاندن سخن خویش هستند.

در زمان اتابکان فارس در اطراف آرامگاه کوروش از آن جهت که می پنداشتند این مکان متعلق به مادر سلیمان پیامبر (ع) است ،مسجدی گردا گرد این مکان ساختند ، و در درون آرامگاه محراب و کتیبه های اسلامی قرار دادند. محرابی که در آرامگاه قرار دارد دارای چهار آیه از سوره شریفه الفتح (یعنی از «انا فتحنا لک فتحنا مبینا» تا « و کان الله علیما حکیما» با خط ثلث معمولی و تزئینات اسلامی است. (شهبازی،۱۳۷۹:ص۱۱۳تا۱۱۷)

نکته اینجاست که منکران آرامگاه کوروش با توجه به این کتیبه استدلال میکنند که چون کتیبه های اسلامی در بنا قرار دارد پس این مکان مکانی ساخته شده در دوران اسلامی و متعلق به مادر شخص سلیمان نامی است.

اما چنانچه گفته شد این کتیبه های اسلامی به همراه مسجدی در دوران اتابکان فارس در این مکان به وجود آمدند. چراکه خود این کتیبه ها به تاریخ ساختشان اشاره دارد. بر این اساس سعد ابن زنگی (یکی از شاهان اتابکان فارس) کتیبه ها و مسجد را در سال ۶۲۰ (یا ۶۲۱) هجری قمری ساخته است. (شهبازی،۱۳۷۹:ص۱۱۶و۱۱۷).

شاید کسی مدعی شود که فقط کتیبه ها و بنای مسجد در دوران اتابکان ساخته نشده ، بلکه خود آرامگاه نیز در دوران اتابکان ساخته شده. این هم استدلالی بی اساس است چراکه همانطور که پیشتر گفته شد معماری آرامگاه به هیچ وجه با معماری اسلامی همخوانی ندارد همچنین کتیبه ها و مسجد در بین سال های ۶۱۲ تا ۶۲۰ هجری قمری ساخته شده اند. اگر کسی مدعی ساخت خود ارامگاه در دوران اسلامی و همراه با این کتیبه ها باشد ، میبایست که قبل از تاریخ ۶۱۲-۶۲۰ هجری قمری هیچ اثری از این آرامگاه در دشت مرغاب نباشد. حال آنکه ابن بلخی در کتاب «فارس نامه» شرح آرامگاه کوروش را بیان میکند (ابن بلخی،۱۳۸۵:صص۱۵۴-۱۵۵)، و میدانیم که ابن بلخی در حدود ۴۹۸ تا ۵۱۱ هجری قمری کتاب ارزشمند فارسنامه را نگاشته است.(دایره المعارف بزرگ اسلامی، ۱۳۶۷:ص۱۳۵) یعنی حدود ۹۰ سال قبل از اقدامات اتابکان وجود آرامگاه را گزارش کرده است. البته اگر بخواهیم به نوشته های یونانی و رومی پیرامون آرامگاه استناد کنیم شرح وجود آرامگاه به چندین هزار سال پیش از اقدامات اتابکان میرسد.

نگاشتن کتیبه در دوران اسلامی بر روی آثار باستانی پدیده ای جدید نیست به عنوان نمونه کتیبه های اسلامی بسیاری بر جرز های کاخ تچر تخت جمشید نوشته شده است.(نجف زاده اتابکی،۱۳۹۲:ص۱۹۸- ۲۰۶/ راهنمای کلاسیک و مستند تخت جمشید)

نتیجه گیری:

در این نوشتار تلاش بسیاری صورت گرفت که با استفاده و کنار هم قرار دادن منابع مستند تاریخی به ادعا ها و سخنانی پاسخ دهیم که امروزه گروهی از افراد تلاش دارند در فضای مجازی و شبکه های اجتماعی منتشر کنند.

یکسو نگری در این شایعات بسیار است. بار ها مشاهده شده که فرد یا افرادی با غرض ورزی های خاص خود تلاش داشتند تا با بیان اینکه مردم محلی در گذشته به این مکان «آرامگاه مادر سلیمان» نام داده اند ، هویت فعلی آرامگاه را به زیر سوال ببرند. البته سوال و باز بینی در حقایق تاریخی امریست نکو و شایسته ستایش، در حقیقت این پرسش ها و تردید ها هستند که باعث میشوند تا محققین داده های موجود خویش را بار ها و بار ها مورد بررسی قرار دهند و هر بار با پالایش گفتار های نادرست هرچه بیشتر به حقیقت نزدیک شوند ؛ اما متاسفانه مطرح کنندگان چنین سخنانی به دنبال کشف حقیقت نیستند بیشتر به نظر می آید که در پس این پرسش های خود دنبال پاسخی نیستند و بیشتر تلاش دارند تا شایعات و ابهامات را پراکنده سازند. هدف از این نوشتار هم پاسخ به ذهن های کنجکاویست که به دنبال حقیقت میگردند.

در ابتدای بحث تلاش شد تا به سراغ هر داده تاریخی چه از تاریخ نویسان اسلامی و چه از سفرنامه های اروپاییان برویم و ببینیم که پیشینیان ما در مورد آرامگاه کوروش چه فکر میکرده اند؟ در پاسخ به این پرسش به اسامی مانند «قبر مادر سلیمان»، «مشهد ام نبی» ، «مشهد مادر سلیمان» رسیدیم که هر یک بیانگر تصورات مردم بومی پرامون این بنای شگفت انگیز بود ، مردم اطراف که ساخته شدن سازه ای با این سنگ های گران وزن را ندیده بودند، نزد آنان ساخت این بنا ها از عهده بشر خارج انگاشته میشد ، گویی این بناییست آسمانی و با پروردگار ارتباطی دارد ، پس به باور های مذهبی خود رجوع کردند و چون حضرت سلیمان (ع) با ساخت بنا های شگرف به کمک نیروی دیو ها و اجنه با تصورات ایشان از مافوق بشری بودن آرامگاه سنگی همخوانی داشت ، بی درنگ این مکان را به مادر حضرت سلیمان (ع) پیوند دادند.

با گذر زمان و باز شدن در های جدیدی از علم و آگاهی عمومی اندیشمندان در مورد این بنا تردید کردند و آن را ساخته فرد سلیمان نامی در دوران اسلامی پنداشتند ، اما این سخن با منابع و داده های تاریخی هماهنگی نداشت و همانند نخستین خیال پردازی ها در مورد آرامگاه کوروش پایه بر باد نهاده بود ، کاوش ها و علم باستان شناسی نیز نشان داد این بنا به هیچ شکلی با بنا ها و معماری اسلامی سازگار نیست .

تحقیقات باستان شناسی در ایران که از یک و نیم قرن پیش آغاز شده بود ، پرده از چهره واقعی بسیاری از بنا های ایران برداشت . روزگاری دراز در دوران اسلامی مردم تصور میکردند که کاخ های واقع در مرو دشت و در دامنه کوه مهر (رحمت) متعلق به سلیمان پیامبر (ع) است و دیو هایی غول پیکر و نیرومند سنگ های آن را بر روی هم قرار دادند و مسجدی از برای پادشاه سلیمان ساخته اند. مدتی بعد این تفکر عوض شد و مردم از جهت شباهت فراوان جمشید شاه در اسطوره های ایرانی با سلیمان پیامبر (ع) نام این مکان را «تخت جمشید» نهادند.

اما امروزه کاوش های علمی به ما نشان داد این بنا نه از برای سلیمان پیامبر (ع) است و نه به جمشید شاه تعلق دارد بلکه سازندگان آن پادشاهان دودمان هخامنشیان بودند ، سنگ های آن را نه دیو ها و اجنه بلکه کارگران زحمت کشی در دوران باستان ساخته و پرداخته اند و نام واقعی اش نه تخت جمشید بلکه «پارسه» است.

همین تغییر در نگاه و هویدا شدن حقایق تاریخی در مورد آرامگاه کوروش نیز صورت گرفت و نام واقعی آن برایمان آشکار شد.

در مورد مرگ کوروش بزرگ نیز بحث مفصلی انجام شد ، منابع و گفتار مورخین گوناگون را مورد مطالعه قرار دادیم . در نهایت نتیجه گیری کلی که میتوان با توجه به داده های تاریخی در مورد آخرین حوادث زندگانی این شاهنشاه ارائه کرد آنست که کوروش در جنگی با یکی از قبایل سکایی در شمال شرق ایران کشته شد ، اما برخلاف ادعا های هرودوت و شایعه نویسان این جنگ با پیروزی کوروش هخامنشی همراه بود و پارسیان پس از نابودی دشمنان پیکر مومیایی شده کوروش را در پاسارگاد به خاک سپردند ، چنانکه بسیاری از تاریخ نویسان به پیکر کوروش در آرامگاهش اشاره ای واضح داشته اند.

برای دانش بیشتر نوشتار های مرتبط را بخوانید:

مرگ کوروش بزرگ

آرامگاه کوروش در پاسارگاد است؟

آیا مجموعه پاسارگاد جعلی است؟(پاسخ به سخنان نادرست)

کتاب نامه:

شهرکی،کوروش (۸ شهریور ۱۳۹۶) «آرامگاه کوروش بزرگ یا قبر مادر سلیمان؟» ،پایگاه خردگان

نشانی رایاتاری:  http://kheradgan.ir/?p=16629

– آستروناخ ، دیوید (۱۳۷۹). پاسارگاد: گزارشی از کار های انجام شده توسط موسسه مطالعات ایرانی بریتانیا. ترجمه حمید خطیب شهیدی. سازمان میراث فرهنگی کشور.

– آیسخولوس (۱۳۹۰). مجموعه آثار، ترجمه عبداله کوثری، تهران: نشر نی.

– ابن اثیر،عز الدین (۱۳۸۰). تاریخ کامل. ترجمه سید محمد حسین روحانی و حمیدرضا آژیر، جلد هشتم، انتشارات اساطیر.

– ارفعی، عبدالمجید (۱۳۸۹). فرمان کوروش بزرگ. مرکز دایره المعارف بزرگ اسلامی. چاپ اول، تهران.

– استرابون (۱۳۸۱). جغرافیای استرابو: سرزمین های زیر فرمان هخامنشیان. ترجمه همایون صنعتی زاده،نشر بنیاد موقوفات ایرج افشار، تهران.

– اوژن فلاندن (۱۳۵۶). سفرنامه اوژن فلاندن به ایران. مترجم حسین نور صادقی، انتشارات اشراقی.

– پلوتارک (۱۳۴۶)، حیات مردان نامی، جلد سوم، ترجمه مهندس رضا مشایخی،بنگاه ترجمه و نشر کتاب، تهران.

– جکسن، ویلیامز (۱۳۵۲). سفرنامه جکسن، ایران در گذشته و حال. ترجمه منوچهر امیری و فریدون بدره ای، انتشارات خوارزمی

– حسینی فسائی، حاج میرزاحسن (۱۳۶۷). فارسنامه ناصری. موسسه انتشارات امیرکبیر،چاپ اول، جلد دوم، به تصحیح دکتر منصور رستگار فسائی، تهران.

– حمزه اصفهانی (۱۳۴۶). تاریخ پیامبران و شاهان. ترجمه دکتر جعفر شعار، انتشارات بنیاد فرهنگ ایران.

– داندامایف، محمد (۱۳۸۱). تاریخ سیاسی هخامنشیان. ترجمه خشایار بهاری، نشر کارنگ، چاپ اول.

– دهقان، اشکان (۲۴ اردیبهشت ۱۳۹۴)، «مرگ کوروش بزرگ»، خردگان

– دهقان،اشکان (۲۸ مهر ۱۳۹۴)، «آیا تورک ها کوروش را کشتند؟»، خردگان

– راهساز، حسن (پاییز و زمستان ۱۳۸۶)، «عملیات نجات بخشی آرامگاه هخامنشی گور دختر»، انتشارات اثر (فصل نامه علمی، فنی، هنری). شماره ۴۲ و ۴۳٫

-رجبی، پرویز (۱۳۸۷)، هزاره های گم شده: هخامنشیان به روایتی دیگر ،جلد دوم، انتشارات توس، چاپ سوم

– سامی، علی (۱۳۳۰). پاسارگاد: قدیمیترین پایتخت کشور شاهنشاهی ایران. شیراز. انتشارات معرفت.

– سامی، علی (۱۳۸۹). پایتخت های شاهنشاهان هخامنشی. چاپ اول، انتشارات پازینه.

– سامی، علی (۱۳۹۲). تمدن هخامنشی. جلد ١ و ۲. تهران: انتشارات سمت.

– سایکس، سرپرسی (۱۳۳۶). سفرنامه ژنرال سر پرسی سایکس. ترجمه حسین سعادت نوری، انتشارات کتابخانه ابن سینا، چاپ دوم، تهران.

– شهبازی ، علیرضا شاپور (۱۳۵۰). جهانداری داریوش بزرگ. انتشارات دانشگاه پهلوی.

– شهبازی، علیرضا شاپور (۱۳۴۹). زندگی و جهانداری کوروش کبیر. چاپخانه موسوی، شیراز.

– شهبازی، علیرضا شاپور (۱۳۷۹). راهنمای جامع پاسارگاد. انتشارات بنیاد فارس شناسی، چاپ اول.

– صداقت کیش، جمشید (آذر و دی۱۳۸۰)، «نگاهی به باور های مردم فارس ، روستای پاسارگاد»، مجله ماه هنر، شماره ۳۹ و۴۰٫

-صداقت کیش، جمشید (۱۳۸۰)، آرامگاه کوروش و باور های مردم فارس، انتشارات خجسته

– طبری، محمد بن جریر (۱۳۶۳). تاریخ طبری. ترجمه ابوالقاسم پاینده، انتشارات اساطیر، چاپ دوم، جلد دوازدهم.

– فرصت شیرازی، محمد نصیر (۱۳۷۷). آثار عجم. تصحیح منصور رستگار فسائی،جلد اول، موسسه انتشارات امیرکبیر.

– فرصت شیرازی، محمد نصیر (۱۳۱۲-۱۳۱۳). آثار عجم. چاپ دوم، باهتمام عبدالله طهرانی، چاپ بمبئی،

– فره وشی، بهرام (۱۳۷۹). ایرانویچ. انتشارات دانشگاه تهران ، چاپ پنجم.

– فلاندن، اوژن (۱۳۵۶). سفرنامه فلاندن. مترجم حسین نور صادقی، انتشارات اشراقی.

– کرزن، جورج ناتائیل (۱۳۷۳). ایران و قضیه ایران. جلد دوم، شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، چاپ چهارم.

-کتزیاس (۱۳۷۹)، خلاصه تاریخ کتزیاس: از کوروش تا اردشیر،چاپ اول، ترجمه کامیاب خلیلی، نشر کارنگ

– گریشمن، رومن (۱۳۹۱). تاریخ ایران. مترجمان محمد معین،گودرز اسعد بختیاری، رشید یاسمی، نشر سمیر.

– گزنفون (۱۳۸۸). زندگی کوروش (تربیت کوروش)، ترجمه ابوالحسن تهامی،انتشارات نگاه.

– مستوفی قزوینی، حمد الله (بی تا)، نزهه القلوب. به تصحیح و ترجمه محمد دبیرسیاقی، (مقدمه محمد دبیرسیاقی در اول اسفند ۱۳۳۶)، تهران.

– مهدی زاده، علی (بهار و تابستان۱۳۷۹)، «مرگ و مراسم تدفین در دین مزدایی» ،مجله دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه تهران،شماره ۱۵۴و۱۵۳٫

– موریه، جیمز (۱۳۸۶). سفرنامه جیمز موریه (سفر اول). ترجمه ابوالقاسم سری، انتشارات توس، چاپ اول.

– موریه، جیمز (۱۳۸۶) ،«سفرنامه جیمز موریه (سفر دوم)»، ترجمه ابوالقاسم سری، انتشارات توس، چاپ اول.

– وکیلی، شروین (۱۳۸۹)، تاریخ کوروش هخامنشی، نشر شور آفرین، تهران

– هرودوت (۱۳۸۹)، تاریخ هرودوت. ترجمه مرتضی ثاقب فر، انتشارات اساطیر ، جلد یکم،چاپ اول.

– ____ (بی تا) ، «تاریخچه تخت سلیمان» ، سازمان میراث فرهنگی.

– ____ (۱۳۱۸)، مجمل التواریخ و قصص، به تصحیح ملک الشعرای بهار، چاپخانه خاور، تهران.

– ____ (۱۳۶۷). دایره المعارف بزرگ اسلامی، چاپ مرکز دائره المعارف بزرگ اسلامی، جلد اول.

– ____ (۱۹مهر ۱۳۹۰)، «کیفیت مرگ اسرار آمیز حضرت سلیمان»، خبرگزاری تبیان.

– ____ (۲۱ فروردین ۱۳۹۳)، «آیا سلیمان (علیه السلام) پادشاه تمام عالم بود؟»، شیعه نیوز، شناسه خبر: ۷۰۷۶۸.

– ____ (۲۹ اسفند ۱۳۹۵)، «کوه زندان، مجموعه ای اسرار آمیز در دل تخت سلیمان تکاب»، خبرگزاری مهر، شناسه خبر: ۳۹۳۶۰۶۹٫

– با سپاس از سایت UNESCO

شرایط استفاده از نوشتار:

از آنجایی که هرگونه استفاده یا رونوشت از نوشتارها بر اساس پیمان نامه کاربری امکان پذیر است، اگر قصد رونوشت از این نوشتار را دارید، بن‌مایه آن را یاد کنید. طبیعی است که ذکر مواردی مانند نام پدیدآور (نویسنده، گردآورنده و…)، تاریخ واپسین به روز رسانی، عنوان کامل نوشته به همراه پیوند (لینک) و همچنین ذکر تارنمای خردگان (www.kheradgan.ir) ضروری است.

ضعیفخوبمتوسطبسیار خوبعالی ( 2 رای داده شده , میانگین امتیاز این نوشته : 5٫00 ) نظر شما چیست ؟
Loading...

پرسش ها تنها از بخش پرسش و پاسخ

حواهشمندیم پرسش‌ها را تنها در بخش «پرسش و پاسخ» در میان بگذارید. پرسش‌ها در بخش دیدگاه‌ها پاسخ داده نمی‌شوند. با سپاس فراوان


راهیابی به بخش «پرسش و پاسخ»:

KHERADGAN.ir/ASK


برگه‌های همیار و همکار خِرَدگان در اینستاگرام:

=خرد و تاریخ در اینستاگرام persian.immortals در اینستاگرام سپندار در اینستاگرام
هواداران کوروش بزرگ در اینستاگرام سرزمین آزادگان در اینستاگرام


کانال‌های همیار و همکار خِرَدگان در تلگرام:

کانال تلگرام تاریخ ایرانشهر کانال «سرزمین آزادگان» در تلگرام کانال «داستان‌های شاهنامه فردوسی» در تلگرام
کانال تاریخ پرسیا کانال خردگان در تلگرام

دزدان فضای مجازی - خردگان

نوشتارهای پیشنهادی

دیدگاهتان را ثبت کنید

آدرس ایمیل شما منتشر نمی شود.علامت دارها لازمند. *

*

برچسب ها:
رفتن به بالا