استفاده از مطالب پس از قبول پیمان نامه کاربری امکان پذیر است

خانه » ایران باستان » آرامگاه کوروش در پاسارگاد است؟

آرامگاه کوروش در پاسارگاد است؟

کانال رسمی خردگان

| نویسنده : مجید خالقیان، کـوروش شهرکی، پوریا پـارسا | واپسین به روزرسانی : ۲۵ خرداد ۱۳۹۶ |


 آیا آرامگاه کوروش بزرگ در پاسارگاد قرار دارد؟

بله، آرامگاه کوروش بزرگ بدون تردید در پاسارگاد است.

pas1

نویسنده سرپرست: مجید خالقیان (دانش آموخته کارشناسی ارشد تاریخ، دانشگاه تهران)

این روزها در فضای مجازی پیام‌هایی دست به دست می‌شود که بیان می‌کنند آرامگاه کوروش در پاسارگاد قرار ندارد! این افراد معمولا با استناد به گفته هرودوت مبنی بر کشته شدن کوروش در خارج از مرزهای ایران به این نتیجه می‌رسند که مقبره موجود در پاسارگاد نمی‌تواند محل دفن کوروش بزرگ باشد و این مکان مربوط به اشخاص دیگری است. حتی در یک جمله پیش پا افتاده، این روزها می‌شونیم که عده ای می‌گویند: ﺯﺭﺗﺸﺘﯿﺎﻥ ﻃﺒﻖ ﺁﺩﺍﺏ ﻭ ﺍﻋﺘﻘﺎﺩﺍﺗﺸﺎﻥ ﻣﺮﺩﮔﺎﻥ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﻣﯽ‌ﺳﻮﺯﺍﻧﺪﻩ ﺍﻧﺪ، ﺍﮔﺮ ﮐﻮﺭﻭﺵ ﺯﺭﺗﺸﺘﯽ ﺍﺳﺖ، ﻃﺒﯿﻌﺘﺎ ﺟﺴﺪﺵ ﺭﺍ ﺳﻮﺯﺍﻧﺪﻩ ﺍﻧﺪ ﭘﺲ ﺁﺭﺍﻣﮕﺎﻩ ﮐﻮﺭﻭﺵ چرا پیدا شده است؟!!

هر چند این موارد پیش پا افتاده است اما این روزها نسبتا زیاد، دست به دست می‌شوند که واقعا تعجب آور است! در این باره پرسش‌های زیادی مطرح می‌شود؛ از این رو بر آن شدیم تا در نوشته ای مختصر با توجه به منابع تاریخی و شواهد گوناگون، البته با بیانی ساده، نشان دهیم که آرامگاه موجود در پاسارگاد آشکارا مربوط به کوروش بزرگ است.

 

ابتدا بپردازیم به بحث مرگ کوروش و اینکه گفته می‌شود این پادشاه خارج از ایران کشته شد و پیکرش را هیچگاه به ایران نیاورند.

با آنکه درباره مرگ کوروش سخن‌های متفاوتی در منابع آمده است اما با توجه به منابع به نظر می رسد که کوروش در قلمروی خودش دار فانی را وداع گفته است.

برخی از مورخان مانند گزنفون از مرگ طبیعی کوروش در دوران سالخوردگی سخن گفته اند و حتی اندرز پایانی بسیار مشهوری هم از او نقل کرده است (گزنفون، دفتر ۸، بخش ۷). برخی مورخان دیگر مانند کتزیاس، نوشته اند که کوروش در جنگ زخم برداشته و پس از وصیت و اندرز، درگذشته است (کتزیاس، کتاب ۶، بندهای ۲ و ۴؛ کتاب ۸، بندهای ۱ و ۵ و ۶).

اینکه گفته می‌شود کوروش خارج از ایران کشته شده و نتوانستند پیکرش را به ایران بازگردانند، معمولا بر اساس گفته هرودوت بیان می‌شود اما خود هرودوت صریحا نوشته است که درباره چگونگی مرگ کوروش روایات گوناگونی شنیده است، اما روایتی را که نقل کرده، بیش از بقیه برای خودش درخور اعتماد می‌نمود (هرودوت، کتاب ١، بند ٢١۴). به عبارتی خود هرودوت اعتراف کرده که بر اساس تمایل خودش این داستان را روایت کرده است! داستانی که جنبه‌های افسانه ای زیادی دارد و با شواهد تاریخی همخوان نیست.

هرودوت نوشته است ملکه ماساژت‌ها توانست کوروش را شکست دهد و سر پادشاه ایران را برید! این روایت را فقط هرودوت گفته است و در گفته دیگر مورخان هم عصر هخامنشی چنین داستانی دیده نمی‌شود.

یکی از دیوانسالاران دوره قاجار که از کوروش به نیکی یاد کرده است، در این باره تحلیل خوبی دارد. میرزا حسینقلی سالور نوشته است:

محال است یک سرداری مثل سیروس [=کوروش] یا قشون رزم آزموده جنگی رشید او که تقریباً ثلث آسیا را با آن قشون به حیطه تصرف و تملک در آورده بود از قشون ملکه ماساژت که در فنون جنگ و علم ابداً بهره نداشتند شکست بخورد. علاوه بر آن اگر مثل سیروس [=کوروش] پادشاهی که تازه این ممالک را فتح کرده بود در جنگ ماساژت‌ها کشته می‌شد چطور کامبیز [=کمبوجیه] پسرش بدون منازع و بدون تزلزل پادشاه کلِ این ممالک فسیحه می‌شد و مملکت او چنان منظم می‌بود که شخصاً به خیال فتح سایر ولایات که پدرش فتح نکرده بود می‌افتاد مثل مصر و غیره… (بازگشت ده هزار یونانی، ۱۳۸۴. ص ۲۷۷).

به راستی سرنوشت این جنگ چه شد؟ کمبوجیه پس از شکست پدرش با خیال آسوده به سراغ مصر رفت؟!

باید بررسی کرد که قلمروی اقوام بیابانگردی مانند ماساگت‌ها آن هم در سرزمین دوردست که بنا به گفته خود هرودوت دشتی پهناور است که تا چشم کار می‌کند بی پایان است (هرودوت، کتاب ١، بند ۲۰۴) به چه درد کوروش می‌خورده است؟!

این موارد نشان می‌دهد روایتی که هرودوت به دلخواه انتخاب کرده است چندان قابل اطمینان نیست و اشکال اصلی کسانی که اعتقاد دارند آرامگاه پاسارگاد مربوط به کوروش نیست این است که بر روی یک روایت افسانه ای تأکید دارند.

همانطور که اشاره شد مورخان دیگر موارد دیگری را درباره مرگ کوروش بزرگ نقل کرده اند. گزنفون از مرگ طبیعی کوروش در دوران سالخوردگی سخن گفته اند (گزنفون، دفتر ۸، بخش ۷). برخی مورخان دیگر مانند کتزیاس، نوشته اند که کوروش در جنگ زخم برداشته و پس از وصیت و اندرز، درگذشته است (کتزیاس، کتاب ۶، بندهای ۲ و ۴؛ کتاب ۸، بندهای ۱ و ۵ و ۶).

با کنار هم گذاشتن منابع یک موضوع منطقی به نظر می‌آید و آن هم اینکه کوروش بزرگ در جنگ با یکی از قبایل بیابانگرد در شرق و شمال شرق زخم برداشت و سپس هنگامی که به قلمرو و احتمالا پایتخت خود بازگشت، از دنیا رفت.

اینکه امروز ثابت شده آرامگاه کوروش در پاسارگاد وجود دارد دلیل روشنی بر رد نوشته هرودوت است.

برای بررسی بیشتر مرگ کوروش نگاه کنید به:

مرگ کوروش بزرگ

اما حالا به بحث آرامگاه کوروش می‌پردازیم.

مورخان دوران باستان از جمله کسانی هم عصر اسکندر بودند، به صورت آشکار از دیدن آرامگاه کوروش یاد کرده اند. آنها ویژگی‌هایی مانند پلکانی بودن و مربعی شکل بودن آرامگاه کوروش در پاسارگاد را ذکر کرده اند و از وجود تابوت کوروش در آن سخن رانده اند. حتی به کتیبه ای از زبان کوروش بزرگ اشاره کرده اند که آشکار می سازد که آرامگاه کوروش بزرگ در پاسارگاد بوده است.

از مشهور ترین مورخانی که از آرامگاه کوروش یاد کرده اند می‌توان به «آریان»، «استرابو» و «کنت کورس» اشاره کرد که سخن آریان بسیار با اهمیت است که از قول اریستوبولوس، یکی از همراهان اسکندر گفته می‌شود (نوشته آریان را در اینجا به زبان انگلیسی مشاهده کنید: Alexander and the tomb of Cyrus). روایت استرابو هم بسیار در این باره مشهور است.

آریان مورخ نامدار یونانی که به آرامگاه کوروش بزرگ در پاسارگاد اشاره آشکاری کرده است، به کتیبه ای از زبان کوروش بزرگ هم اشاره می کند که بازگویی گفته های اریستوبولوس از آرامگاه کوروش است:

بر آرامگاه به خط پارسی کتیبه ای بود و می گفتند معنی آن چنین بوده است: ای مرد، من کوروش فرزند کمبوجیه ام که امپراطوری آسیا را اساس نهادم و شهریار آسیا بودم، پس بر این مقبره رشک مبر (Arrian, Anabasis. 10, 8-6؛ ن.ک: نجف زاده، ۱۳۹۲: ص ۶۴).

این سخن را بعد ها پلوتارک دیگر یک از مورخین دوران کهن در کتاب حیات مردان نامی نیز ذکر کرده است (پلوتارک، ۱۳۴۶: صص ۴۲۴ -۴۲۵).

البته امروز در پاسارگاد و آرامگاه کوروش این جمله بر دیوار ها و سنگ ها دیده نمی شود و از این روی مورخین معاصر با توجه به پیدا نشدن این کتیبه در آرامگاه کوروش احتمالاتی را پیرامون این متن بیان می کنند. یکی از احتمالات این است که این کتیبه بر جرز سنگ یا چوب نوشته شده بوده که به بدنه آرامگاه متصل نبوده است پس طی سالیان دراز که از واقعه می گذرد تاراج شده و به یغما رفته است. احتمال دیگر این است که مورخین این سخن را از روی کتیبه های CMa و CMc و دیگر کتیبه های کوروش در کاخ های پاسارگاد برداشت کرده اند و مواردی را به آن افزوده در کتاب های خود درج نموده اند.

اما آنچه در بحث ما اهمیت دارد این است که مورخین دوران باستانی هیچ تردیدی نداشته اند که آرامگاهی که در پاسارگاد وجود دارد، آرامگاه کوروش بزرگ است و مشاهدات خود را از آرامگاه بیان نموده اند.

در سیاحت‌نامه فیثاغورث هم ویژگی‌های آرامگاه کوروش نقل شده است که شباهت آشکاری به آرامگاه کوروش در استان فارس دارد (نگاه کنید به: خاکسپاری کوروش بزرگ به روایت فیثاغورث).

این موارد نشان می‌دهد که آرامگاه کوروش در جهان باستان بسیار مشهور بوده است و در روایات گوناگون از آن یاد شده است و شکل و شمایل آن هم مورد توجه قرار گرفته است.

اما علاوه بر داده‌های تاریخی ذکر شده که اشتراک با هم دارند، آثار باستانی به جا مانده از پاسارگاد نشان می‌دهد که آرامگاه مرتبط با کوروش بوده است. کتیبه مشهوری که به سه زبان پارسی باستان، ایلامی و اکدی، در آنجا وجود دارد که نوشته است منم کوروش پادشاه هخامنشی. همچنین نقش برجسته ای از یک مرد بالدار موجود است که کلاهی با دو شاخ بر سر دارد. این نقش برجسته هنوز هم در دسترس است اما کتیبه ای بر بالای آن قرار داشته که از میان رفته است. در آن کتیبه باز هم همان جملات منم کوروش پادشاهی هخامنشی به سه زبان دیده می‌شود.

برای دانش بیشتر، نگاه کنید به:

نقش برجسته مرد بالدار، نقشی مرتبط با کوروش بزرگ

کتیبه بالای نقش برجسته را سفرنامه نویسانی که از ایران گذر کرده بودند نقل کرده اند و برخی از آنها هم نقاشی‌هایی از آثار به جا مانده کشیده اند. از جمله می‌توان به سفرنامه کرپورتر اشاره کرد (Ker Porter, 1821: p.492-498).

یک نقاشی‌ که از نقش برجسته کوروش در این سفرنامه وجود دارد در زیر آمده است:

نقش برجسته ای از یک مرد بالدار - پاسارگاد مقبره کوروش

نقش برجسته مرد بالدار پاسارگاد به همراه کتیبه بالای آن

با وجود این همه منبع و مدرک و شواهد دیگر شکی نمی‌ماند که آرامگاه پاسارگاد همان آرامگاه کوروش بزرگ هخامنشی است و صرفا یک روایت مبهم افسانه ای که گوینده آن یعنی هرودوت هم اشاره می‌کند چند روایت شنیده و یکی را به دلخواه انتخاب کرده است، نمی‌تواند دلیلی بر رد این موارد باشد. این در حالی است که بر اساس شواهد تاریخی، احتمالا کوروش در داخل قلمروی خود دار فانی را وداع گفته است.

 

پاسارگاد و نحوه دفن کوروش

بسیاری به نحوه قرار گرفتن پیکر کوروش در آرامگاهش ایراد می‌گیرند و مدعی می‌شوند که برخلاف عقاید زرتشتیان است. هرچند درباره نحوه قرارگیری پیکر کوروش در آرامگاهش چند فرضیه مطرح شده است که در ادامه به آن می‌پردازیم ولی اینکه گفته می‌شود ﺯﺭﺗﺸﺘﯿﺎﻥ ﻃﺒﻖ ﺁﺩﺍﺏ ﻭ ﺍﻋﺘﻘﺎﺩﺍﺗﺸﺎﻥ ﻣﺮﺩﮔﺎﻥ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﻣﯽ‌ﺳﻮﺯﺍﻧﺪﻩ ﺍﻧﺪ، از آن حرف هاست! چنین روشی اصلا در میان زرتشیان مرسوم نبوده است.

اما برخی دفن شدن پیکر در خاک را مخالف عقاید زرتشتیان می‌دانند و فرضیاتی مبنی بر غیر زرتشتی بودن کوروش مطرح می‌شود. البته صحبت درباره دین کوروش مفصل ولی به طور خلاصه باید گفت که محتملا کوروش مزداپرست بوده است.

برای دانش بیشتر درباره دین کوروش نگاه کنید به:

دین کوروش بزرگ چه بود؟

به هر حال در این بحث باید چارچوب خود را از عقاید زرتشتیان تعریف کنیم. آیا وجود منابع فقهی زرتشتی که امروز در دست داریم، کافی است تا از احکام زرتشتیان عصر هخامنشی و کوروش به صورت کامل و دقیق آشنایی پیدا کنیم؟! در ارزیابی آیین کوروش بزرگ، باید متوجه باشیم که معیار ما برای سنجش دین کوروش، آیین زرتشتی ساسانی نیست. با توجه به منابع گوناگون از جمله کتیبه‌های هخامنشی، منابع یونانی و آثار به جا مانده از ایران باستان، می‌توان گفت بسیاری از ایرانیان مزداپرست بوده اند و خود را پیروی زرتشت، پیامبر باستانی ایرانی می‌دانستند. ولی به مرور تحولاتی در آیین زرتشت رخ داد و سنت‌های دینی گوناگونی در میان ایرانیان شکل گرفت. اما در دوران ساسانی تحولات بزرگی در آیین زرتشتی رخ داد که به زرتشتی ساسانی مشهور است.

برای دانش بیشتر درباره تحولات آیین زرتشتی نگاه کنید به:

نگاهی کوتاه به تحولات آیین زرتشتی

این موارد ذکر شد تا تأکید شود که اگر پیکر شخصی در زمان هخامنشی دفن شده و در دخمه قرار نگرفته است، لزوماً دلیلی بر غیر زرتشتی بودن او نیست، چرا که احتمال دارد احکام آن عصر زرتشیان و اقوام گوناگون ایرانی متفاوت بوده باشد. می‌دانیم بسیاری از پادشاهان هخامنشی دفن شده اند و از آنها کتیبه به جا مانده است که خود را پرستشگر اهورامزدا معرفی می کنند؛ اتفاقا آنها از خویشاوندان کوروش بزرگ هستند.

درباره تشریفات مردگان در آداب و رسوم ایرانیان دوره هخامنشی با سنت‌های متفاوتی در منابع برخورد می‌کنیم. در تاریخ هرودوت صرفاً درباره تشریفات مغ‌ها با اطمینان می‌گوید که کالبد مرده توسط پرندگان یا سگ‌ها دریده می‌شدند (هرودوت، کتاب ۱، بند ۱۴۰) اما هرودوت مغ‌ها را فقط یکی از قبایل مادی می‌داند (همان: کتاب ۱، بند ۱۰۱). از طرفی می‌دانیم که پادشاهان هخامنشی هم دفن شده اند و احتمالا تشریفات پارس‌ها و مادها تفاوت‌هایی داشته است.

هنگامی که این موارد را کنار هم بگذاریم به نظر می‌رسد، رسم دخمه در ابتدا یک رسم محلی در میان یکی از قبایل مادها (مغان) و شاید برخی دیگر از اقوام ایرانی بوده است. بعدها (شاید پس از چند قرن) احتمالا وقتی که این طیف قدرت بیشتری گرفتند، به دنبال فراگیر کردن آن بودند.

آنچه در منابع درباره تشریفات پیکر بی‌جان کوروش گفته می‌شود جالب توجه است چرا که مستقیم به حضور زرتشت (احتمالا منظور مغ یا روحانی زرتشتی است) اشاره دارد. نکته مهم دیگر تشریفات و مراسم مذهبی مخصوص است.

با توجه به مواردی که در سیاحت‌نامه فیثاغورث آمده است، کوروش ابتدا در اکباتان و در خاک دفن شده بود، سپس برای گرامی‌داشت وی، پیکرش را در تابوت گذاشتند و به پاسارگاد آوردند. در نهایت تابوت کوروش با تشریفات مغان در بنایی از آثار کمبوجیه قرار گرفته است! در این گفته به وصیت‌نامه مشهور کوروش هم اشاره می‌شود که گزنفون آن را نقل کرده و در آن کوروش وصیت کرده است که پیکرش را به خاک بسپرند (کوروش نامه گزنفون، دفتر ٨، بخش ٧، بند ٢۵)، با توجه به نوشته سیاحت‌نامه فیثاغورث در حقیقت وصیت کوروش در ابتدا انجام شده و او را در خاک اکباتان دفن کرده اند و بعدها او را به پاسارگاد برده اند (نگاه کنید به: خاکسپاری کوروش بزرگ به روایت فیثاغورث).

در اصالت این گفته، شک و تردید وجود دارد و احتمالا تاریخ نوشتن سیاحت‌نامه فیثاغوث بعد از حمله اسکندر به ایران است، بنابراین در پذیرش تاریخی آن باید محتاطانه عمل کرد.

به هر حال درباره محل قرار گیری پیکر کوروش در آرامگاهش چند دیدگاه گفته شده که هیچ کدام لزوماً نمی‌توانند مخالف آیین زرتشتی و مزداپرستی او باشند، چرا که احتمالا سنت‌های گوناگونی برای خاکسپاری ایرانیان مزداپرست وجود داشته است. کوروش ممکن است یا با توجه به سنت پارس‌ها در آرامگاهش قرار گرفته باشد و یا با توجه به سنت مغان که بخشی از مادها بودند؛ می‌دانیم که پدر کوروش پارس و مادرش ماد بوده است.

در اینجا به چند مورد اشاره می‌کنیم و به بررسی اجمالی آنها می‌پردازیم.

 

پیکر در تابوت و بالای آرامگاه:

یک نظر می‌گوید که پیکر کوروش در بخش بالای آرامگاه و در تابوتی قرار داشته است. لوازمی از کوروش هم در کنار تابوت او گذاشته بودند که پس از حمله اسکندر توسط اشخاصی ناشناس به تاراج رفته است. در این شیوه، عدم تماس پیکر با خاک را مشاهده می‌کنیم که یادآور همان سنت مغان است.

وجود تابوت در قسمت بالای آرامگاه کوروش، در منابع مرتبط با اسکندر نقل شده است. اریستوبولوس، یکی از همراهان اسکندر درباره آرامگاه کوروش مواردی را نقل کرده و توسط آریان در کتاب آناباسیس ثبت شده است. در این منبع اشاره می‌شود که بخش‌های پایینی آرامگاه را سنگ‌هایی به شکل مربع تشکیل می‌دادند و در بالای آرامگاه محفظه ای قرار داشته است. در داخل آن محفظه، تابوتی طلایی بوده است که پیکر کوروش در آن قرار داشته است و یک نیمکت با پایه‌هایی طلایی در کنار تابوت گذاشته بودند. موارد دیگر مانند یک شنل آستین‌دار، لباس‌های گوناگون و همچنین یک میز در محفظه وجود داشتند. نکته ای که جالب است وجود یک محل برای روحانیان در فضای آرامگاه کوروش بوده است که از آرامگاه نگهداری می‌کردند (Arrian, 29.1-11).

اگر بپذیریم از ابتدا کوروش به این ترتیب در این بنا قرار داشته، به نظر می‌رسد کوروش با توجه به تشریفات مغان در آرامگاهش قرار گرفته است. همان تشریفاتی که بعدها در متون فقهی زرتشیان هم وارد شد.

 

پیکر در بدنه آرامگاه:

نظر دیگر می‌گوید که پیکر در بدنه آرامگاه قرار گرفته است که باز هم یادآور سنت عدم تماس پیکر با خاک می‌باشد. همانگونه که از شکل آرامگاه آشکار است، آرامگاه به وسیله پلکانی سنگی از سطح زمین جدا شده است.

 

دفن پیکر در خاک:

یافته های فراوانی وجود دارد که ایرانیان در عصر هخامنشی مردگان خود را دفن می‌کرده اند. دفن مردگان برخی را واداشته است که آیین هخامنشیان را خلاف آیین زرتشتی بدانند! اما اشاره‌های زیادی در سنگ نبشته‌های هخامنشی و همچنین منابع یونانی نشان می‌دهد که آیین زرتشت جایگاه قابل توجهی داشته و پادشاهان گرایش آشکاری به آن داشته اند.

پیش از این اشاره شد که احتمالا رسم دخمه در ابتدا یک رسم محلی در میان یکی از قبایل مادها (مغان) بوده است و بعدها (شاید پس از چند قرن) به دنبال فراگیر کردن آن بودند. البته هیچ بعید نیست کوروش که مادرش یک مادی بوده است، با توجه به این رسم در آرامگاهش قرار گرفته باشد که در گفته مورخان یونانی همزمان اسکندر که از آرامگاه کوروش دیدن کرده اند، چنین تشریفاتی به نظر می‌آید.

با این حال از زمان هخامنشیان گورهای زیادی از سراسر کشور به دست آمده که همه گواه دفن مردگان است. در بخش‌های زیادی از شاهنشاهی ایران معمول بود که مردگان را کف خانه دفن کنند. این رسم در بین النهرین، در سوریه و در فلسطین هم جاری بود. کف گلین این خانه ها را، در حاشیه دیوارها می‌کندند و مرده را در آن قرار می‌دادند. در خانه‌های اشرافی تر و محکم تر به جای کف حیاط، کف اتاق را می‌شکافتند. شیوه ساده تدفین پیچیدن مرده در کفن و خاک کردن آن ها بود. نوع تجملی تر این بود که مرده را در گلی ذخیره آذوقه جای می‌دادند و سپس در گودالی می‌گذاردند. ظاهراً برای این کار از کندوهای لب پریده و گاهی هم شکسته هم استفاده می‌شده است. برای کودکان خردسال از تشت و لگن و خمره های گلی استفاده می‌شد (گیرشمن، ۱۳۸۸: صص ۱۶۵-۱۶۷).

مشهور ترین دفن مرده‌های هخامنشی مرتبط با شاهنشاهان سلسله هخامنشی است و جالب آنکه کتیبه‌هایی از آنها به جا مانده که خود را پرستشگر اهورامزدا معرفی می‌کنند. هنگامی که این کتیبه‌ها را با منابع یونانی بسنجیم – که در منابع یونانی نام زرتشت به صورت آشکار آمده است – به نظر می‌آید که پادشاهان هخامنشی زرتشتی بوده اند.

پس اگر فرض کنیم که کوروش بزرگ در ابتدا دفن شده است که برخی از منابع مانند کوروش نامه گزنفون هم در وصیت کوروش به آن اشاره می‌کنند (گزنفون، دفتر ٨، بخش ٧، بند ٢۵) منافاتی با مزداپرستی آن عصر نداشته چرا که به نظر می‌رسد در احکام اقوام گوناگون ایرانی در زمان هخامنشی که اتفاقا زرتشتی بودند، چنین منعی نبوده و فراگیر شدن رسم دخمه به دوران پس از هخامنشیان مرتبط است.

پانویس:

* مجید خالقیان، دانش آموخته کارشناسی ارشد تاریخ، دانشگاه تهران).

.

بن مایه‌ها و یاری نامه‌ها:

– خالقیان، مجید؛  شهرکی، کـوروش؛ پـارسا، پوریا؛ (۲۵ خرداد ۱۳۹۶). «مقبره کوروش در پاسارگاد است؟». پایگاه خردگان.

نشانی رایاتاری: http://kheradgan.ir/?p=10028

– پلوتارک (۱۳۴۶). حیات مردان نامی، ترجمه رضا مشایخی. جلد سوم. تهران: بنگاه ترجمه و نشر کتاب.

– کتزیاس (١٣٨٠). خلاصه تاریخ کتزیاس از کوروش تا اردشیر (معروف به خلاصه فوتیوس). ترجمه کامیاب خلیلی. تهران: کارنگ.

– گیرشمن، رومن (۱۳۸۸). تاریخ ایران از آغاز تا اسلام. ترجمه محمد معین. تهران: سپهر اذب.

– گزنفون (۱۳۸۴). بازگشت ده هزار یونانی. ترجمه حسینقلی سالور. به کوشش مسعود سالور. تهران: اساطیر.

– گزنفون (١٣٨٩). زندگی کوروش [مشهور به کوروش نامه]. ترجمه ابوالحسن تهامی. تهران: نگاه.

– نجف زاده اتابکی، ابوالحسن (۱۳۹۲). پاسارگاد شهر کوروش. پازینه: تهران.

– هرودوت (١٣٨٩). تاریخ هرودوت. ترجمه مرتضی ثاقب فر. تهران: اساطیر.

– Arrian of Nicomedia. “Alexander and the tomb of Cyrus”. translate by Aubrey de Sélincourt . Livius.

– Ker Porter, Robert (1821). Travels In Georgia, Persia, Armenia, Ancient Babylonia, During the years 1817, 1818, 1819 and 1820. London: Printed for Longman, Rees, Orme, and Brown.


شرایط استفاده از نوشتار:

از آنجایی که هرگونه استفاده یا رونوشت از نوشتارها بر اساس پیمان نامه کاربری امکان پذیر است، اگر قصد رونوشت از این نوشتار را دارید، بن‌مایه آن را یاد کنید. طبیعی است که ذکر مواردی مانند نام پدیدآور (نویسنده، گردآورنده و…)، تاریخ واپسین به روز رسانی، عنوان کامل نوشته به همراه پیوند (لینک) و همچنین ذکر تارنمای خردگان (www.kheradgan.ir) ضروری است.

 

ضعیفخوبمتوسطبسیار خوبعالی ( 17 رای داده شده , میانگین امتیاز این نوشته : 4٫47 ) نظر شما چیست ؟
Loading...


برگه‌های همیار و همکار خِرَدگان در اینستاگرام:

دوستداران خردگان در اینستاگرام persian.immortals در اینستاگرام سپندار در اینستاگرام
هواداران کوروش بزرگ در اینستاگرام سرزمین آزادگان در اینستاگرام


کانال‌های همیار و همکار خِرَدگان در تلگرام:

کانال تلگرام تاریخ ایرانشهر کانال «سرزمین آزادگان» در تلگرام کانال تاریخ پرسیا
کانال «داستان‌های شاهنامه فردوسی» در تلگرام کانال خردگان در تلگرام

کانال رسمی خردگان
دزدان فضای مجازی - خردگان

نوشتارهای پیشنهادی

1 دیدگاه

  1. سپاس از پاسخگویی مستدل و علمی شما به شبهات

دیدگاهتان را ثبت کنید

آدرس ایمیل شما منتشر نمی شود.علامت دارها لازمند. *

*

برچسب ها:
رفتن به بالا